خاطره مهمانی عجیب

خاطره مهمانی عجیب

خاطره مهمانی عجیب

خاطره مهمانی عجیب

سلام. این داستانو از زبان خواهرم مینویسم

که بعد دوست شدن با یک پسری براش اتفاق افتاد! من این سایت رو اتفاقی دیدم و به نظرم این مسعله ماورایی بودو میخوام از شما راهنمایی بگیرم! خواهرم ناخن کار بود و دنبال جایی برای کار کردن میگشت و بالاخره بعد از یک مدت یک جای خوب کار گرفت و پیش یک خانم که اموراتش میگذشت !اون خیلی با صاحب کارش صمیمی شد به طوری که روز تولد صاحب کارش اونم دعوت شد توی یک ویلایی سمت دریا! توی اون مهمونی همه زوج بودن و چون خواهرم دوست پسر نداشت و نمیخواست بره و صاحب کارش که خانم خیلی مهربونی بود گفت منظور از زوج داشتن حتما نباید دوست پسر داشته باشی زوج تم تولدمه الان یک خواهرو برادرم که از دوستای صمیمی من هستن هم اومدن اگه میای خواهرت کت و شلوار مشکی بپوشه تو هم لباس خانومانه .چون ما تا الان یک همچین مجلسی دعوت نشده بودیم برای منم خیلی جالب بود و ترجیح دادیم بریم خوش بگذرونیم !خلاصه اینکه ما به اون مهمانی رفتیم وقتی وارد ویلا شدیم همه درحال رقص و خوشگذرونی بودن و ماکه نه ماشین داشتیم و نه ادرسو درست میدونستیم با همکار خواهرم و دوست پسرش به اونجا رفتیم! همکار خواهرم به ما از


مراسم میگفت و اینکه خودتونو گم نکنین و از این حرفا ! ساعت دیگه نزدیک هشت شب بود و جاده های خیلی خلوت که حتی پرنده هم نبود صدای زوزه سگها و حتی سم اسب شنیده میشد تا اون زمان من اصلا به جن و ارواح و اینا اعتقاد نداشتم!کم کم دریای تاریک که با نور ماه جلوه گری میکرد نمایان شد و ما پیچیدیم دست راست و از چراغونی بودن ویلا مشخص بود اینجا مهمونیه! جلوی در ورودی نگهبان بعد سوال و جواب مارو فرستاد داخل تا اون زمان ما فکر میکردیم خیلی تیپ زدیم و البته بسیار مسخره ارایش کرده بودیم تنها کسی که رژ قرمز زده بود ما بودیم! همکار خواهرم که تا به اونجا رسید به سمت دوستاش حرکت کرد و منو خواهرم غریبه موندیم! منکه کاملا با اون کت و شلوار احساس امل بودن میکردم و پشیمون بودم چرا اومدیم و خواهرم گفت حالاکه اومدیم مجبوریم تا آخر مجلس باشیم که با همکارم برگردیم پس غر نزن بریم یک گوشه ای بشینیم! بیرون ویلا کلی دوست پسر و دوست دختر در حال عشقبازی بودن و یعنی همه سرگرم خودشون بودن هیچ کس به ما توجه نکرد و ما وارد شدیم و با خوش امد گویی مهماندارها به یک میز راهنمایی شدیم! خواهرم (مهسا) دنبال ریسس میگشت تا تولدشو

تبریک بگه و کادویی که خریده بود تحویل

بده! ولی صاحبکارش وسط با دوستاش درحال رقصیدن بودبعد کمی پذیرایی شدن !همکار خواهرم با دوست پسرش اومدن پیش ما نشستن که انگار کمی احساس بهتری توی اون جمع به ما دست داد!بعد حدود نیم ساعت صاحبکار خواهرم به همراه یک زوج که خیلی خاص بودن و لباسهای خاصی پوشیده بودن درحال حرف زدن بود اونا توی اون مجلس که هیچ کس ماسک و عینک نداشت .ماسک مشکی و عینک دودی داشتن. پسره قدبلند و موهای بلند مشکی و کمی ریش مدل لنگری! پیراهن مردونه مشکی و شلوار چرم مشکی کفش چرم !زوجش موهای بلند طلایی مدل افشون و پوست خیلی روشن لباس گرون تمام سنگ دوزی با دست ولی کوتاه با چکمه چرم!صاحب کار خواهرم لباس قرمز براق و بلند اونا به سمت ما میومدن! صاحب کار خواهرم که مارو دید با خنده و به حالت مسخره خودشو تو بغل پسره انداخته بود و اشاره کرد به من و گفت !اینارو میگفتم خواهرش واسش فداکاری کرد و تم زوج واسه خواهرش اجرا کرد!الهیی!هههه!من واقعا بهم برخورد که پسره عینکشو برداشت و ماسکشم کشید پایین و با یک لبخند خاص گفت خیلی خوبه!من تحسینشون میکنم !منم با خواهرم اومدم.معرفی میکنم!پرنسس من !دختره


عینکشو گذاشت روی سرش و با نگاهی که انگار داره لبخند میزنه گفت من خیلی رقصیدم هرکدومتون میتونین زوجمو قرض بگیرین و باهاش برقصین! پسره که منتطر تایید واقعی دختره بود ماسک و عینک برادرشو گرفت و گفت میتونی بری واسه شام برگرد پیشم ! پسره خواهرشو تا روی صندلی بدرقه کرد و کت شو انداخت رو پاهای دختره و دست منو و خواهرمو گرفت و مارو برد وسط مجلس برای رقص ! من خیلی خجالت میکشیدم اصلا نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم یک جوری با ما میرقصید انگار توی دنیای دیگه ای بودیم من واقعا یک لحظه ارزو کردم کاش واقعا زوج من بود! در لحظه جاشو با خواهرم عوض کرد و با اون رقصید من سعی داشتم روبروش قرار بگیرم ولی متوجه نگاههای سنگین کسی بودم ولی هرچی نگاه میکردم متوجه نمیشدم! به هرحال حدود چهل دقیقه فکر میکنم رقصیدیم و پسره بعد رقص خیلی سرد از ما جداشد و به سمت خواهرش رفت مخصوصا وقتی متوجه شد خواننده مهمونی نگاهش فقط به سمت خواهرشه و اهنگاش مخاطبش اونه! مستقیم به سمت خواننده رفت و صورت پسره رو با دست برگردوند به سمت رقص و با دست اشاره کرد که روبرو رو نگاه کن! و دیگه به ما توجه نکرد! و بعد به سمت صاحبکارو و دختره رفت!.

هم من و هم خواهرم همش بهش فکر میکردیم

و پشیمون که چرا بهش شماره ندادیم!و خواهرم یکسره بهش زل زده بود منم بهش زل زده بودم!و من گفتم واسه اینکه بیشتر تو چشمش بیام کتمو دراوردم زیرش پیراهن مردونه سفید شیکی داشتم!به سمت خانم حرکت کردم و گفتم ببخشید!مادرم زنگ زد جشنتون کی تمام میشه ما وسیله نداریم میخوایم با همکار خواهرم بریم !دختره که دیگه ماسکشو برداشته بود و یک رژ لب سیاه به لباش زده بود یک نگاه قدی به من انداخت و گفت !شما دانشجوی معماری هستی دیگه اسمت مائده ؟؟ما بعد شام میریم چون گربه هام گرسنن شب بدون من نمیخوابن دلم پیششونه !شمارو هم میبریم!اگر دوستدارین با ما بیاین! پسره به من اشاره کرد که بهش دستمال بدم دستاشو پاک کنه و همینجور که داشت دستاشو پاک میکرد دستمال کثیفو دوباره داد دست من و گفت !اگه میگه با ما بیاین هروقت اشاره زدم بیاین! فعلا برین میزخودت بشین!من واقعا نمیدونم چرا دستمالو ازش گرفتم و همینطوری اومدم نشستم هم خوشحال بودم و هم ناراحت ولی وقتی به خواهرم گفتم اون پسر خوشتیپه میخواد مارو ببره!ذوق مرگ شد!مراسم شام توی حیاط بود متوجه اطاعت عجیب پسره از خواهرش میشدم برام تعجب اور


بود! با اینکه کلی پسر پولدار و دخترای خیلی خوشتیپ بودن اونا فقط بهم نگاه میکردن و باهم غذا میخوردن! پسره واسش لقمه میگرفت ! بعد شام اماده رفتن شدیم و بعد اینکه دختره رو به سمت ماشین برد و تمام مدت دستشو گرفته بود به سمت ما اومد و گفت بیاین میخوام حرکت کنم! توی ماشین کمی صحبت کرد از مهمونی دریا و فلان و ما اصلا نفهمیدیم چجوری مارو جلوی در خونه پیاده کرد !برای من عجیب بود وقتی بامن حرف میزد تپش قلب میگرفتم حس کردم عاشق شدم! اصلا برام عجیب نبود که چجوری ادرس خونمون پیداکرد. خواهرم فکر کرد صاحبکارش ادرسو داده خواهرم یادش نبود خودشم ادرس نداده! بعد چند روز اسمشو زدم توی اینستا پیداش کردم و اونم اکسپتم کرد باهم دوست شدیم. چندبار بیرون رفتیم و یکبار گفت تو با خواهرت دوتایی بیاین خونه من! وقتی به من دست میزد انگار تمام وجودم یک چیزی داخل میشد انگار سوزن میزدن به من! ما رابطه عمیقی نداشتیم یک معاشقه معمولی .وقتی خونه اونا بودم چندباری حس کردم چندتا زن قدبلند چادری کنار تخت وایسادن دارن نگام میکنن! بعد فکر میکردم توهمه! من شبها واسش زنگ میزدم ولی اون جواب نمیداد میگفت خواهرم خونه هست به من زنگ

نزن! گفتم تا کی اینقد پیگیرشی

خوشبحالش داداشی مثل تو داره! شوهرش بده بره! من واسه پسر عمم اونو میخوام خاستگاری بیایم قبول کن و اونوقت من با تو!!که برگشت نگاهم کرد چنان شکم پیچی گرفتم که از درد نمیتونستم نفس بکشم توی اون درد بهم یک چیزای گفت اصلا یادم نمیاد بعد همون شب پسر عمم تصادف وحشتناکی کرد دوتا پاش شکست و منم هنوز از درد شکم نمیتونم صاف بایستم !کلی دوا درمون کردم ولی جواب نگرفتم فقط تا زمانی که استفاده میکنم درد ندارم!اون نشون داده بود منو خیلی دوستداره منم خیلی دوستش داشتم ولی دیگه بامن تماس نگرفت! و بعد از جدایی از اون. شاید چهارسال میشه که اون زنای چادری رو میبینم گوشه گوشه اتاق نشستن. یا مثلا شب موقع خواب میخوام برم برقو خاموش کنم دیدم زیر پاهام روی فرش آب لجن هست بیرون بارون میبارید انگار کل اتاق رو آب لجن گرفته بود من دامنمو زدم بالا که برم لامپو خاموش کنم با صدای مادرم به خودم اومدم که گفت مهسا چیکار میکنی!گفتم اینجا خیسه دامنم خیس میشه! مادرم گفت خیس نیست!نگاه کردم دیدم خشکه!و یا خواهرم نیمه شب میگه در میزنن و میخواد بره درو باز کنه که میبینه کسی پشت در نیست. یا از اتاق


بغلی صدای پچ پچ و بلند بلند حرف زدن دونفر میاد ! که اصلا نمیشناسیم!


دیدگاه

comment

2022-01-14 03:22:53

کاترین

مگر اسمت مائده نبود؟ چجوری شد مهسا؟

پاسخ

comment

2022-01-16 19:07:33

Fateme

خودت از داستانت چی می فهمی؟، اونها اخر سر کی بودند؟

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط analyzer food
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

21

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
ملاقات با جن

همه میگفتن پسر عموی بیست و پنج سالم جن هارو میبینه بیشتر وقتها هم با یکی داره حرف میزنه عموم خونش شماله تو یه دهات که حتی کوچه هاش برق نداره و طبق معمول ساکنین دهات سگ هارو باز می...

...

سلاممممم!امروز حوصلم سر رفته بود گفتم بیام یه داستان پست کنم گورمو گم کنم!_ نمی دانم از کجا شروع کنم. داستانی که می خواهم بگویم مربوط به سالیان بسیار کهن می باشد. حدو...

Blocked
Blocked
داستان ترسناک بی چشم و رو

این خاطره تقریبا چهار سال پیش برای من وقتی که دوران خدمت سربازی رو میگذروندم اتفاق افتاد اون موقع من توی قسمت آشپزخونه مشغول به گذروندن خدمتم بودم هر روز صبح طبق وظایفی که به من ...

داستان ترسناک ژاپنی : من مرگ هستم!

داستان ترسناک ژاپنی : من مرگ هستم! یک داستان ترسناک از ژاپن در مورد دو پسر جوان هست که ساختمان قدیمی وحشتناکی را کشف می کنند: وقتی جوان بودم، در پایین خیابان ما یک ساختمان ویران...

داستان ترسناک شکار جن

داستان ترسناک شکار جن horror6: سلام وقتتون بخیر... این داستانی که تعریف میکنم برمیگرده به خیلی سال پیش شاید حدودای دهه بیست‌و اینا... مادر بزرگم که الان در قید حیات نیست روی روستا زن...

داستان ترسناک شالیزار و گربه سیاه

سلام هر وقت که صحبت از جن و پری و از ما بهترون میشه ناخودآگاه دوست داریم یه ماجرایی باشه که حسابی با شنیدنش بترسیم و هیجان زده بشیم . اما همیشه اینطوری نیست ، این ماجرایی که برات...

داستان ترسناک بی راهه

داستان ترسناک بی راهه سینا: این ماجرایی ک میخوام تعریف کنم و از زبان یه پیرمرد 90 ساله ک تو راه ییلاقی زندگی میکنه و کافه داره میگم.....قبل انقلاب بود ی مدتی بود ک منو دوستم ک پیمان?...

داستان ترسناک غروب وحشت

داستان ترسناک غروب وحشت سلام دوستان خیلی باخودم کلنجار رفتم که این داستانو بگم یا نگم من آدم خیلی ترسویی هستم از وقتی هم با این سایت آشنا شدم ترسوتر شدم ولی به حسی منو تشویق میک?...

برچسب
#داستان ترسناک
#foodforfox
#غذا برای روباه
#سایت ترسناک
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:194
today: 0
تبلیغ