کاربر گرامی در صورت نرسیدن به سن قانونی این مطلب را مشاهده نفرمایید.

اصغرقاتل
اصغرقاتل

اصغرقاتل

اصغرقاتل
این پست در صف مسدود شدن قرار دارد آیا مخالف هستید؟

بله

اصغرقاتل

پس از کشتن بیش از 30 انسان، وقتی او را برای اعدام می‌بردند، معترض بود. می‌گفت: «من فقط چند نفر مجهول‌الهویه را کشته‌ام و شما مرا برای خاطر این اشخاص ولگرد می‌کشید؟ من که شخص حسابی و سیدی را نکشته بودم، چند نفر مجهول‌الهویه را کشتم!»

 به گزارش گروه اجتماعی مشرق، سایت «تاریخ ایرانی» نوشت: بامداد ششم تیرماه ۱۳۱۳، علی‌اصغر بروجردی، قاتل مشهور زنجیره‌ای که مطابق قانون محکوم به اعدام شده بود، در میدان سپه تهران در برابر ادارۀ کل نظمیه به دار مجازات آویخته شد.

از پیش اعلام شده بود که قرار است علی‌اصغر را اعدام کنند و بنابراین از دو ساعت قبل از طلوع آفتاب، جمعیت کثیری تمام محوطه میدان سپه را اشغال کرده بودند؛ زنان و مردانی که از مقابل اداره کل نظمیه، تا جلوی عمارت وزارت پست و تلگراف و از آن‌سو، از مقابل عمارت بلدیه طهران و دهنۀ خیابان علاءالدوله تا ضلع‌های شرقی و غربی میدان سپه و دهنۀ خیابان باب همایون را پشت در پشت اشغال کرده بودند، چنانکه حتی روی سقف اتوبوس‌های پارک‌شده در میدان سپه نیز جمعیتی ایستاده و ناظر اجرای حکم مجازات بودند.



متهم را شب گذشته از زندان به بازداشتگاه شهر آورده بودند و یک ساعت پیش از طلوع آفتاب، با حضور مسئولان مربوطه از جمله میرزا علی‌خان سیاسی مدعی‌العموم، میرزا باقرخان شهیدی مدیر دفتر دیوان عالی جنایی، رئیس پلیس، رئیس ادارۀ زندان، نمایندگان پزشکی قانونی و ... حکم را به او ابلاغ کردند تا اگر وصیت و تقاضایی داشته باشد، انجام شود. او پس از ابلاغ حکم، خواسته بود با مادر و خاله‌اش ملاقات کند اما چون مادر او در بغداد و خاله‌اش در بروجرد ساکن بودند و مطابق مقررات نظامنامه، تنها تقاضایی که انجامش مقدور و میسر باشد و باعث تعویق اجرای حکم نشود باید انجام شود و احضار مادر و خاله او مقدور نبود، اصغر قاتل به آخرین خواسته‌اش نرسید و ساعتی بعد اعدام شد.

اصغر قاتل که بود و از کجا آمد؟

هر دوره تاریخی همچنانکه سیاستمداران، هنرمندان و اهل فرهنگ مخصوص به خود را دارد، افرادی را نیز به عنوان قاتلان زنجیره‌ای به خود می‌بیند؛ قاتلانی که قربانیانشان را به یک شکل و با یک انگیزۀ مشخص به قتل می‌رسانند و نامشان از ذهن‌ها پاک نمی‌شود. اگر همین دو دهۀ اخیر را بازخوانی کنیم، نام افرادی چون غلامرضا خوشرو مشهور به خفاش شب، سعید حنایی مشهور به قاتل عنکبوتی، محمد بسیجه مشهور به بیجه و ... را به یاد می‌آوریم. 80 سال که در تاریخمان به عقب بازگردیم، علی‌اصغر بروجردی مشهور به اصغر قاتل نیز از چنین جایگاهی در میان جنایتکاران دهه دوم قرن حاضر برخوردار است، چنانکه از او به عنوان نخستین قاتل زنجیره‌ای تاریخ ایران یاد می‌شود.



علی‌اصغر فرزند علی‌میرزا بروجردی، ۴۱ ساله بود که به دام ماموران پلیس افتاد، در حالی که ۳۳ نفر را از دم تیغ گذرانده بود و معلوم نبود اگر گرفتار نمی‌شد، عطش سیری‌ناپذیرش به جنایت جان چند انسان دیگر را می‌گرفت. او که پدر خود را هیچ‌گاه ندیده بود، در سن هفت سالگی به همراه مادر، خواهر و دو برادرش از بروجرد به قصد زیارت به کربلا مشرف شد. یک برادرش در کاظمین قهوه‌خانه دایر کرد و برادر دیگرش به نام تقی هم در بغداد همین کار را پی گرفت. اصغر اما هنوز به 15 سالگی نرسیده بود که تمایلاتش به بزهکاری، چاقوکشی و لواط آشکار شد. در همین سال‌ها بود که راهی بغداد شد و ضمن اقامت در این شهر، نزد برادرش در قهوه‌خانه به امرار معاش پرداخت و در عین حال تمام مدت مشغول عیاشی بود.

روزنامه اطلاعات همان روزهایی که اصغر قاتل در انتظار اعدام بود، در شرح این بخش از زندگی‌اش نوشت: «... در این عمل معروف شده و از اشرار محسوب و غالبا در محبس به سر می‌برده است. حتی کار به جایی رسیده بود که تحت نظر پلیس قرار گرفته بود. روز‌ها در قهوه‌خانه برادرش کاسبی می‌کرده و روزی 16 قران (به پول هندوستان) اجرت می‌گرفته و تمام را صرف اطفال می‌کرده و مدتی هم درب مدارس طبق آجیل‌فروشی داشته و از این طریق به اطفال مدارس راه پیدا می‌کرده است تا اینکه به اتهام مربوط شدن با پنج نفر از اطفال متمولین آنجا که با او رفیق شده بودند و آنها را فریب داده و مرتکب عمل قبیحه با آنها شده بود، محکوم به ۹ سال حبس می‌شود.»چنانکه خودش روایت کرده بود، پس از گذراندن دوران محکومیت در زندان بغداد، به برادرش گفته بود می‌خواهد ازدواج کند و از او کمک خواسته بود تا دست از اعمال سوء خود بردارد ولی با بی‌اعتنایی برادرش بار دیگر به اعمال مجرمانه قبلی ادامه داد و این بار بیش از پیش. اما پس از آنکه به علت تجاوز به حسن، شاگرد یک نجاری در بغداد و شکایت او بار دیگر به مدت دو سال زندانی شد، تحت نظر پلیس قرار گرفت، چنانکه مقرر کردند تا یک ساعت از شب گذشته بیشتر نباید از منزل خارج باشد و ماموران پلیس بغداد هر شب درب منزل او کشیک می‌دادند. اینچنین بود که تصمیم گرفت قربانیان خود را به قتل برساند. او خود بعدها در مصاحبه‌ای گفته بود: «چون دیدم برای اطفال این همه حبس و تحت نظر و دقت پلیس و عدم آزادی را متحمل می‌شوم، تصمیم گرفتم که بعدا هر طفلی را که با او مرتکب (...) می‌شوم به قتل برسانم. در بغداد قریب ۲۴ یا ۲۵ طفل را سر بریدم، غالب جنازه‌ها را دفن و بعضی را هم در شط غرق می‌کردم و به قدری ماهر بودم که به هیچ‌وجه آثار و علائمی باقی نمی‌گذاردم.»




او اما در یکی از قتل‌ها دچار دردسر شد و بالاجبار راه ایران را در پیش گرفت. خود اصغر پس از دستگیری در این‌باره می‌گوید: «قتل اخیری که مرتکب شدم در اتاقی بود در منزل حسین ملاک، واقع در محله شهر نوی بغداد که در همان جا ساکن بودم. طفلی را همسایه من آورده معرفی نمود که پس از ارتکاب (...)، او را کشتم. طفل دیگری از قضیه مطلع شد و رفت اطلاع بدهد. جنازه را در‌ همان اتاق گذارده، فرار کردم. از بیراهه قریب یک ماه و نیم پیاده آمدم تا خود را به بروجرد رساندم. به هر نحوی بود اقوام خود را پیدا کرده و در منزل خاله خود ماندم و آنها ورقی هویتی برای من گرفتند. پس از یکی دو هفته گوشواره‌های خاله خود را سرقت کردم و به عراق بازگشتم. چون قالیبافی می‌دانستم مشغول کار شدم اما یک روز که برای فروش گوشواره‌ها به بازار رفتم، آژان‌ مرا دستگیر کرد و چند روزی در توقیف ماندم تا اینکه پسرخاله‌ام که آنجا بود رضایت داد مرخص شوم. از آنجا به قم و بعد به طهران آمدم.»

اینچنین بود که قاتل مخوف شب‌های بغداد سر از تهران در آورد و قتل‌های زنجیره‌ای خود را در پایتخت ایران پی گرفت.

هشت فقره قتل در کمتر از سه ماه

اصغر به محض ورود به تهران در کاروانسرایی قدیمی ساکن شد و به حمالی، دوره‌گردی و بامیه‌فروشی مشغول شد. او در دور جدید قتل‌هایش، طعمه‌های خود را از میان نوجوانان شهرستانی انتخاب می‌کرد. پسرانی که در پی کار راهی پایتخت می‌شدند اما پس از مدتی به هوای دریافت پول، خرید لباس و یا خوردن وعده‌ای غذا فریب اصغر قاتل را می‌خوردند. اینچنین بود که اصغر، در کمتر از سه ماه هشت تن را در تهران به قتل رساند.



نخستین قتل در ساعت 10 صبح روز یکشنبه دهم دی‌ماه ۱۳۱۲ به اداره تأمینات گزارش شد. آنان باخبر شدند که سری بریده در خرابه منطقه شترخان نزدیکی قریه نجف‌آباد پیدا شده است. گروهی از مأموران فورا راهی محل شدند و سری بریده را در وسط چهار طاقی قسمت شرقی خرابه کشف کردند که با آلت بُرنده قطع و چشم‌های آن را بیرون آورده بودند. جست‌وجو برای یافتن جسد مقتول آغاز شد و ساعتی بعد در دو متری محل مزبور، جسد که به کلی عریان و از رو در پناه دیوار دفن شده بود به دست آمد. ادامه جستجوها برای یافتن لباس‌های مقتول و ردی از قاتل، به کشف دو جسد دیگر انجامید که همگی متعلق به کودکانی کمتر از بیست سال بود.

با آغاز اقدامات لازم برای تعیین هویت مقتولین، معلوم می‌شود مقتول نخست کودکی به نام رحیم 15 ساله، ولگرد معروف و دو نفر دیگر نیز جزو اطفال بی‌خانمانی بوده‌اند که هویت آن‌ها هیچ‌گاه معلوم نشد. جز اجساد مزبور، یک تکه استخوان هم در همان حوالی کشف شد که بعدها مشخص شد قاتل مربوطه به وسیلۀ آن، زمین را برای دفن مقتولین کنده بود.

در اوایل اسفندماه مأموران تأمینات حین تحقیقاتشان، سر یک مرد دیگر را نیز در حوالی جلالیه کشف کردند، در حالی که پوست آن از بین رفته بود و به هیچ‌وجه آثار و علائمی در اطرافش به دست نیامد. با این حال مامورین به سادگی از این قضیه نگذشتند و تحقیقات خود را برای به دست آوردن جسد مقتول آغاز کردند. در نتیجه جنازه شخصی مجهول‌الهویه در قنات امین‌آباد زیر قلعه دولت‌آباد کشف شد. مقتول جوانی 30 ساله بود که سر او را از زیر گلو بریده و عریان در چاه قنات انداخته بودند. ماموران اداره تامینات، در اطراف این اجساد هیچ علامتی که نشانی از قاتل داشته باشد نیافتند. با این حال، قاتل چند روز بعد به طور کاملا اتفاقی به دام افتاد.ظهر روز دهم اسفندماه ۱۳۱۲ بود که ماموران در حوالی چاه‌های قنات امین‌آباد، به مردی میانسال برخوردند که یک پیت حلبی و یک سینی با مقداری بامیه برای فروش همراهش داشت. استنطاق که شد، ادعا کرد بامیه‌فروش است و پیت بنزین ابزار کار اوست. ماموران با تفتیش او و پیت حلبی که در دست داشت یک ‌دست لباس، کلاه و کفش به دست آوردند و یک قبضه چاقو که در جیب مرد بود و همین‌ها برای بازداشت او کفایت می‌کرد. ساعاتی بعد معلوم شد او کسی نیست جز علی‌اصغر بروجردی قاتل زنجیره‌ای تهران. ماموران پس از مراجعه به محل زندگی علی‌اصغر در کاروانسرا دریافتند که او شب پیش از آن پسربچه‌ای را به عنوان برادرش معرفی کرده و شب را همراه او در اتاق خوابیده است. همسایه‌ها لباس‌های به دست آمده را نیز شناسایی کردند که متعلق به همان نوجوان بخت‌برگشته بود.

علی‌اصغر پس از بازداشت و چند روز بازجویی در ادارۀ تامینات، به تک‌تک قتل‌هایش اعتراف کرد و گفت پیش از هشت فقره قتلی که در تهران مرتکب شده، سوابقی هم در تجاوز و قتل در شهر بغداد داشته است. او در توصیف دلایل و چگونگی نخستین قتل در تهران گفته بود: «آن طفل جزو لات‌ها و ولگردها بود. 13 سال بیشتر نداشت و غالباً او را در مسجد شاه دیده بودم. تقریبا هشت ریال به تدریج از من گرفته بود و وعده می‌داد تا اینکه یک روزی قبل از ماه رمضان طفل را در مسجد شاه رؤیت نمودم و اظهار کردم تاکنون مقداری وجه دریافت کردی ولی چیزی نفهمیدم، بیا با هم برویم و چهار ریال به تو خواهم داد. طفل مزبور راضی شده و همراه آمد. تا از دروازه ماشین بیرون رفتیم او را به خرابه شترخان بردم، با مشت به پهلوی او زدم و جبراً عمل خود را انجام دادم. چون خیال کردم که شاید به حال آمده و از دست من شکایت کند، دو مشت دیگر محکم به شکمش زدم، بیهوش افتاد و با چاقو سرش را بریدم. در این موقع که سرش را می‌بریدم، به هوش آمده، التماس و گریه می‌کرد. بعد از اینکه فراغت حاصل نمودم جنازه او را در‌ همان محل با پیراهن سفید و شلوار پاره‌پاره دفن و از طریق دروازه حضرت عبدالعظیم به شهر مراجعت کردم.»

اصغر قاتل که به گفته خبرنگاران در هنگام تشریح قتل‌هایش کاملا آسوده‌خاطر بود، در شرح جزئیات دومین قتل در تهران توضیح داد: «چهار روز از این واقعه گذشته، یک طفل سفیدرویی بود که او را هم در مسجد شاه دیدم. به او گفتم می‌آیی با هم برویم بگردیم؟ هر چه بخواهی به تو می‌دهم. چون لباسش خیلی پاره بود، گفتم بیا برویم برای تو لباس بخرم. بالاخره حاضر شد که یک تومان بگیرد، ۵ قران به او دادم و خودم جلوتر از درب مسجد خارج شدم و او هم دنبالم آمد. یک دفعه ملتفت شدم که فرار کرده است. فردا صبح او را در بازار دیدم، یقه‌اش را گرفتم. راضی نشد تا اینکه وعده یک تومان دیگر به او دادم و به هر قسمی بود او را فریب دادم و به خارج شهر رفتیم. بیرون دروازه اظهار کرد یک تومان را بده. گفتم حاضر است (ولی در باطن گفتم پولی به تو بدهم که کیف کنی - تو را هم به پهلوی آن یکی می‌خوابانم) به هر طوری بود او را به خرابه شترخان برده، یک دیوار فاصله به محل طفل اولی ۵ ریال به او دادم، پس از انجام کار مطالبه پنج ریال دیگر را کرد، گفتم پریروز دادم. چون مشاجره کرد با لگد به شکمش زدم. به زمین افتاد، روی او نشستم و چهار مشت محکم دیگر به شکمش زدم که از حال رفت، فوراً لباس‌هایش را درآوردم و به کلی لخت شد، بعد موهای سرش را گرفتم و با دست پیچاندم. تکانی خورد ولی حرف نمی‌توانست بزند. سرش را از جلو با چاقو بریدم. خاک‌های پای دیوار را با استخوانی کندم و جسدش را دفن کردم. سر را هم در چهار طاقی دیگری دفن کردم. لباس‌های او را به طرف شهر آوردم که در عرض راه سی ‌شاهی به شخص رهگذری فروختم.»

او چنان در شرح قتل برخی قربانیانش از رفتارهای غیرانسانی خود یاد می‌کرد که گویی سر حیوانی را از بدن جدا می‌کرده است چنانکه دربارۀ آنچه بر سر جسد احمد یکی از قربانیانش آورده بود، می‌گفت: «... موی سر او را گرفته و تا نزدیک گودالی که در اطاق بود، کشیدم. گوشش را با دندان گاز گرفتم که خون جاری شد و خون را خوردم. گفتم «احمد! امشب تو مهمان رحیم هستی.» یواش یواش ناله می‌کرد، چاقو را کشیده سر او را از بدن جدا کردم و چشم‌هایش را با دست باز کردم و گفتم «احمد! مرا می‌شناسی یا نه؟ چقدر مرا اذیت کردی؟» با چاقو زدم توی چشمش که آب از چشمش جاری شد، بعد دماغش را بریدم و گوشتش آویزان شد. خواستم از گوشتش بخورم...»

اصغر قاتل در طول پنج ماهی که در زندان ماند به همین ترتیب، یک به یک و با جزئیات کامل، شرح قتل‌هایش را در گفت‌وگوهای متعدد به خبرنگاران می‌گفت و در عین حال مدعی بود که «اینها یک عده بی‌پدر و مادر هستند؛ بی‌سر و پا و خوشگلند. وقتی که ریش آنها درآمد، دزدی می‌کنند. من با اینها دشمنی دارم. اینها دشمن مملکت هستند. به این جهت آنها را کشته‌ام. من در خارجه که بودم از اینها خیلی بودند و خیلی از آنها را کشتم. اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آنها را می‌کشتم.»
اصغر قاتل را کمتر از پنج ماه پس از بازداشت به میدان سپه آورده بودند تا به دار بیاویزند. فریاد می‌زد: «من چند نفر مجهول‌الهویه را بیشتر نکشته‌ام و نباید به این خاطر اعدامم کنید.» آقای سیاسی، مدعی‌العموم به او گفته بود حبیب عراقی را چرا کشتی؟ پاسخ شنیده بود: «او هم بی‌ سر و پا و دزد بود که کشتم.» این آخرین جملات علی‌اصغر قاتل بود که تا واپسین لحظات زندگی‌اش از قتل‌هایی که مرتکب شده بود، ابراز پشیمانی نکرد. تا موقعی که از درب اداره تشکیلات نظمیه بیرون نیامده بود، حالت عادی خود را حفظ کرده و همان تهور و جسارت همیشگی در چهره‌اش دیده می‌شد ولی به محض اینکه از درب نظمیه با گروهی از مامورین محافظ بیرون آمد و کثرت جمعیتی را دید که برای تماشای مرگش به صف شده بودند، لرزه بر اندامش افتاد. عجز و لابه کرد و گفت: «دو گوسفند نذر می‌کنم اگر از این وضعیت نجات پیدا کنم.» اما دیگر برای توبه و ابراز ندامت، دیر شده بود.

وقتی آمد، جمعیت تماشاچی برای مشاهده او از نزدیک فشار آوردند و به هر نحوی بود خود را تا نزدیکی محوطه جلوی اداره تشکیلات نظمیه رساندند. گویی جماعت چوبه دار را چون حلقه انگشتر در میان گرفته بودند. اصغر به چهار پایه مرگ نزدیک شد. حکم محکومیتش را بر طبق نظامنامه و تشریفات قانونی قرائت کردند و از طرف مدعی‌العموم به او تکلیف شد که روی چهارپایه برود. لحظاتی بعد طناب را به گردن او انداختند و به دارش کشیدند. بدین ترتیب نخستین قاتل زنجیره‌ای تاریخ ایران در سحرگاه ششم تیرماه ۱۳۱۳ به دار مجازات آویخته شد

دیدگاه

comment

2020-03-02 01:21:34

Soorousha

چون مطلبت تکراری بود کاربرا بلاکش کردن، حالا من یه آنبلاک زدم روش ولی سعی کن قبل گذاشتن مطالبت از پایین صفحه‌ی اصلی سایت سرچ کنی ببینی چیزی که میخوای بزاری تکراری نباشه، 😉🤘

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط dictator Soorousha
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

14

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
جدایی تلخ برای جن عاشق

من مهدی ۳۱سالمه الان موضوعی ک خیلی ترسناک بود و شاهد داره رو میخوام براتون بگم از بچگی با یه موجود زندگی کردم و هم صحبتم بود و هست و ب ادمین هم اثبات وجودشو دادم الان از همسرم جدا ...

داستان ترسناک پیرمرد

داستان ترسناک روح پیرمرد    وقتی چهارده سال داشتم پدر و مادرم از یكدیگر جدا شدند و من، مادر، خواهر و برادر كوچكم به خانه ارواح مادربزرگ و پدربزرگ نقل مكان كردیم. از آنجا ...

خاطره ماورایی خانه ای در اراک

با سلام ، مهر ماه سال هشتاد و پنج بود که برای ثبت نام دانشگاه باید به اراک میرفتم ، بعد از یک سال درس خواندن در نهایت رشته پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی اراک قبول شدم و به زحمت مادرم...

داستان توبه

سلام قبل از گفتن داستان فقط تقاضا دارم که منو سرزنش نکنید چون شاید شما هم جای من بودید همین کارو میکردید . داستان از اونجا شروع میشه که من هر وقت نماز میخوندم یه بلایی سرم میومد ه...

داستان مشاهدات برادران

ماجرایی که تعریف میکنم از برادرمه که یه مدت اصفهان زندگی میکرد با دوستاش خونه داشتن که باهم زندگی میکردن ،اون خونه خیلی چیزای عجیب میدیدن یادمه یه شب خونمون زنگ خورد و گوشی رو ب...

داستان ترسناک خنده های ریز

داستان های من تقریبا زیاده ولی بهتره اولیشو که از همون دوران کودکیم شروع شد رو براتون بگم . از همون موقع ای که شاید چهار یا پنج سال بیشتر نداشتم یادمه شب موقع خواب ب سختی میخوابی...

داستان ترسناک احضار در خونه مادر بزرگ

داستان ترسناک احضار در خونه مادر بزرگ سپهر: با سلام من سپهر هستم 17 ساله از تهران و این اتفاق در 15 سالگی برایم اتفاق افتاد یک روز در خانه مادر بزرگم بودم و ا ون تازه فوت کرده بود?.م...

داستان ترسناک حشره عجیب

داستان ترسناک حشره عجیب horror6: داستان من ترسناک نیست، فقط عجیبه. تو ایام همین عید بود و همینطور که آگاهین، سیل بود و باد و باران های شدید که از صبح شروع میشد تا به شب. در ضمن،ساکن گ...

برچسب
#ترسناک
#جنایی
#قتل
#پلیس
#آگاهی
#قاتل
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:203
today: 1
تبلیغ