داستان ترسناک ام الصبیان

داستان ترسناک ام الصبیان

داستان ترسناک ام الصبیان
Nima2
Nima2 :نویسنده
توضیح: در این اکانت داستان ها و افسانه های ترسناک ایرانی رو منتشر می کنیم برای دیدن داستان های بیشتر به پروفایل من سر بزنید
بیشتر
استراحتگاه وحشت
داستان ترسناک گربه ها
داستان ترسناک صدای پچ پچ
داستان ترسناک تنها در کوهستان
خاطره خیانت
داستان ترسناک جن های مسلمان

پروفایل

داستان ترسناک ام الصبیان


دوستان بنده کارم دعا و طلسم قرآنی و مشتریام هر کدوم ی ماجرا دارن که مطمئنن واقعیت که دوست دارم با شما به اشتراک بذارم بنده فقط داستان مشتریا رو نقل میکنم ممکنه خودمم به برخی جاهاش باور نداشته باشم یا نقدهایی داشته باشم اما در اصل ماجرا شکی نیست و خودم بهشون دعا دادم چون با کتمان یا دروغ راجب موضوعی دعانوشتن دچار مشکل میشه مشتریا معمولا در گفتارشون صادقن هدفمم فقط نقل داستان نه دعا به کسی در پیج میدم نه کسی رو فالو میکنم که شبهه ای ایجاد نشه،برا پیجهای دیگه داستان فرستادم که بعللی دیگه نمیفرستم براشون و داستانامو اینجا تعریف میکنم...بگذریم زمانی برا تفریح رفته بودم روستایی یکی از اهالی میزبان ما بود ی روز ی جوون رو آوردن با پسرش گفت این بنده خدا تشنج میکنه و در واقع صرع داشت میگفتن جن زده شده منم گفتم جن زدگی الکی نیست که مگه چه اتفاقی افتاده برات پسره تعریف کرد :که زمین کشاورزی زیادی داریم ی وقت زمان شخم زمین که فاصله زیادی از آبادی داشت رسید

منم برا اینکه کمتر بیامو برم چون چند روز طول میکشید شخم زدنش کمی آبو غذا بردم با خودم که تا تمومش نکنم برنگردم ی شب که حسابی خسته بودم نا نداشتم گفتم یکم بخوابم بعد شروع کنم خلاصه تراکتورو زدم ی گوشه خودمم جلو تراکتور رو ی تخت سنگ خوابیدم خوابم که برد تو خوابم ی زن خیلی تنومندو دیدم که مثلا من خوابمو داره به من نگاه میکنه و خم میشه منو بو میکنه ی دفعه گفت بوی گند آدم و ی دفعه تو خواب ی پای منو گرفت و کشون کشون منو میکشید منم تو خواب نزدیک قبض روح بودم و انگار کل بدنم قفل کرده بود وحشت عجیبی داشتم فقط تو دلم میگفتم یا ابوالفضل یا ابوالفضل وقتی این اسمو صدا میزدم ناخونای بلندشو به گوشت پام فشار میداد که درد عجیبی میکرد تو عالم خواب منو گذاشت زمین و منو دوباره بو کرد ی دفعه تو خواب روشو سمت روستامون برگردوند نمیدونم چرا ی دفعه گفت سجاد اسم پسر تازه متولد شدمو برد راه افتاد سمت آبادی ما( جنها از بو تغذیه میکنن و محل زندگی و خیلی از اطلاعات رو از طریق بوی بدن میفهمن الان علم ثابت کرده هر حسی هر تفکری باعث ترشح نو خاصی از بو میشه و بعدا میگم چرا این فردو بو کرده )

که بیدار شدمو تا چند دقیقه گیجو منگ خواب عجیبم بودم گفتم آخیش خواب بود اما آرامشم طولی نکشید ی دفعه فقط خدا عالمه چقد تو دلم خالی شد و نزدیک بود

قالب تهی کنم دیدم بین منو تراکتور نزدیک 2و3 کیلومتر فاصله افتاده با ترس عجیبی بلند شدم تند تند نفس میزدم اینقد این ماجرا برام عجیب بود مغزم کار نمیکرد من چطور اومدم اینجا تراکتورو به زور میدیدم عین دیوونه هاا اینور انور نگاه میکردم گفتم میشه تو خواب راه رفته باشم بعد گفتم چرا پس راه رفتن فرضیم با این خواب یکی شد پس شروع کردم یاخدا گفتن و ائمه رو صدا زدن و دویدن طرف تراکتورم هرچند قدم از ترس پشت سرمو نگاه میکردم کسی دنبالم نباشه وقتی رسیدم کنار تراکتور سنگی که روش خوابیده بودمو دیدم همه چی سرجا بود الا خودم که کلی جابجا شده بودم اصلا چطور بیدار نشدم اگه راه رفتم داشتم دیوونه میشدم تا ساعتها با ترس و لرز شب رو به صبح رسوندم یکم حالم بهتر شد گفتم هرجور شده تموم کنم شخمو به شب نخورم فرار کنم برم خونه ی جورایی نگران سجاد پسرمم بودم اونم تو خوابم نقش داشت هرکاری کردم نشد شخمو تموم کنم چندبار تراکتورم مشکل پیدا کرد ی ذرش موند باز خوردم شب گفتم اینجور

فایده نداره نمیتونستم با این ترس و حال خراب شب دووم بیارم بعد ی علت دیگه هوا داشت بارونی میشد شخم زمین نخود قبل عید بود گفتم الان بارون هم میگیره نمیشه شخم زد راه افتادم هوا هم تاریک شده بود که بارش شدید باران شروع شد گفتم ای بابا همینو کم داشتیم جاده خاکی شد گلو لای شدید بزور حرکت میکردم ی دفعه تراکتور افتاد ریپ زدن و کله کردن گفتم خدایا شانسو ببین ی چن صد متر دیگه رفتم دیدم نخیر فایده نداره نمیشه اینجور بارونم امون نمیداد خاستم تراکتورو جا بذارم خودم برم سمت روستا گفتم نمیشه تو این فکر بودم خدایا چه خاکی سرم کنم که چشمم تو تاریکی به ی غار افتاد ولی تعجب کردم چطور تا حالا این غار رو ندیده بودم تو مسیر گفتم برم تو غار تا بارون بند بیاد شاید درستش کردم تراکتور رو رفتم پی زندگیم راستش ته دلمم ترس بدی داشتم تو اون ظلمات بارون شدید تکو تنها تو ی بیابون و با اتفاق دیشب فقط باید کسی تو اون موقعیت باشه تا حال منو بفهمه با ترس لرز رفتم سمت غار وقتی رسیدم خیلی تاریک و ترسناک بود ولی ازینکه بارون بم نمیخورد بهتر بود با خودم گفتم ی آتیش روشن کنم هم فضای تاریک غار روشن شه هم گرمم بشه با بدبختی

آتیشو روشن کردم چون خیس بودن چوبا این بارونم قصد بند اومدن نداشت ی مدت کوتاهی گذشت چشام از خستگی میرفت که احساس کردم صدایی شنیدم گوشمو تیزکردم دیدم بله؛ یه صدایی از ته غار میاد پیش خودم گفتم حتما حیوون درنده ای چیزیه که لونش تو غار خوب بود ی قمه باهام بود اگه حیوونی بود از خودم میتونستم دفاع کنم همش منتظر بودم حیوون بیاد بیرون اما
صدا که بلندتر شد اصلا کپ کردم صدای
آهو ناله ی بچه میومد!!گفتم خدایا این شبو بخیر کن چه غلطی کردم اومدم شخم زدن واقعا صدای قلبمو میشنیدم صدا که بلندتر شد چندبار بسم الله گفتم اما گفتم شاید ی بچه ای تو غار اصلا اما این در واقع میخاستم خودمو گول بزنم سکته نکنم داد زدم کی تو غار بیا بیرون؟؟چندبار تکرار کردم..دیوونه شده بودم پیش خودم گفتم آخه کدوم آدمی این وقت شب اونم ی بچه میاد تو غار اونم همچین جایی ی دفعه صدای افتادن سنگ ریزه میومد فهمیدم هرچی هست داره میاد بیرون قمه رو تو دستم محکم کردم تا هرچیزی بود بزنمش ی دفعه اومد داخل روشنایی حاصل شده از آتیش آب دهنم خشک شده بود تا چند دقیقه هاجو واجو منگ فقط نگاه میکردم انگار داشتم کابوس میدیدم دیدم ی بچه کم سنو سال

که کل بدنش سیاه شده اصلا نمیدونستم چکار کنم دستو پام قفل شده بود با ترس لرز شدید گوشه قمه رو زدم به بدنش دیدم نه بابا دردش گرفت ی آدمه ی دفعه شروع کرد داد زدنو گریه کردن خدایا این چ ماجراییه تو دل شب اونم همچین جایی دلو زدم دریا گفتم بچه تو کی هستی ؟؟جوابی نمیداد احساس کردم این بابا هم از من حسابی ترسیده!!زبون داری ؟کی هستی بچه کید تو این غار چه میکنی گم شدی؟؟یکمی که نگاه کرد دیدم گفت...اسم ی روستا رو برد که بیشتر اهالیشو میشناختم گفتم بچه اونجایی؟پدر مادرت کیه ن؟جوابی نداد ی دفعه یادم افتاد چند وقت پیش که برا فروختن پارچه به اون روستا رفته بودم مردمش از گم شدن ی بچه حرف میزدن گفتم بخدا این حتما همون بچه س آخه چندین سال بود که تو روستاهای اطراف ما چندین بچه کم سنو سال گم شده بودن و هیچ اثری ازشون نبود گم شدن بچه ها نقل مجالس بود و مادرا برا اینکه بچه هاشونو بترسونن که شیطنت نکنن میگفتن میان میبرنت ..جن میاد میبرتت دزد میاد میبرتت هرچقدم پلیس و مردم دنبال بچه ها گشتن پیداشون نکرده بودن و کلا وحشت زیادی سر گم شدن بچه ها بین مردم اون منطقه بود پیش خودم اطمینان حاصل کردم این همون بچه س

وگرنه الا اون کی میتونه باشه هرچند احساس کردم کمی شیرین عقل آخه ی جوری گنگ حرف میزد رفتارو حرکاتش ی جوری بود رفتاراش گفتم حتماحکمت خدا بوده من تراکتورم خراب شه بیام تو این غار این بچه رو پیدا کنم گفتم اسم پدر مادرت کیه؟؟خواست بگه ی دفعه احساس کردم ترس بدی اومد سراغش داشت با چشمش دم در غارو دنبال میکرد ی دفعه وحشت بدی نشست تو وجودش و با دهن باز و چشمای زاغ شده و ی جور بغض ناشی از کلافگی دوید رفت سمت ته غار داد زدم کجا میری وایسا بچه،اصلا نمیدونم چطور چشمش تو اون ظلمات وحشتناک ته غار میدید خیلی جا خوردم این چرا همچین کردحالا که
فهمیده بودم ی پسر بچه س دلم کمی
قرص شده بودچندبا صداش کردم بچه کجا رفتی؟بیا بیرون بیا تا ببرمت روستاتون بیابدونم پدرو مادرت کیا هستن که جوابی نشنیدم یکم فکرکردم دلو زدم دریا نام چندتا امامو بردم با ی هیزم که گر گرفته بود رفتم سمت ته غار هرچند دودهیزم و حرارتش اذیتم میکرد اما بیشتر کنجکاو بودم بدونم داستان حضور این بچه تو این غارچیه وچرا سر از اینجا دراورده چرا ازون راهی که اومده برنگشت بره خونه اینجا مونده این همه مدت البته اگه اون بچه گمشده باشه که

که بنابه دلایلی سرازین بیابون وغار دراورده شاید کسی این بچه و بچه های دیگه رو دزدیده باهر مکافاتی رسیدم ته غار دیدم اون بچه ی گوشه کز کرده نور هیزمی انداختم دور خودم چیزایی رو که میدیدم نمیتونستم باورکنم پر توغار وسایل عجیب غریب بود و از همه بدتر چند جنازه خشک شده بچه انگار یکی خشکشون کرده بود هاجو واج باناباوری صحنه وحشتناکو نگاه میکردم شک نداشتم جنازه اون بچه های گمشده س سنگینی این اتفاقات وچیزهایی که دیده بودمو نمیتونستم تحمل کنم کی با این طفل معصوما همچین کاری کرده دوباره نورو انداختم متوجه ی چیز عجیب رو جنازه هاشدم داخل قلب همشون ی چوب بود یعنی یکی باچوب خاصی توقلبشون کرده بود صحنه فاجعه آمیزی بوداین غارچه داستانی پشت خودش داشته چه کس یا کسایی پشت این ماجران چراخدا بوسیله من راز گم شدن چندین ساله بچه های منطقه ی مارو روشن کرده بود ی جورایی میشدحدس زد اینجا با این وسایل عجیب غریب و نوشته های عجیب رودیواره غار ی جورمراسم آیینی انجام شده تو فیلمها هم زیاد دیده بودم شایدم پیش زمینه ذهنی اون فیلما منو به این فکر وامیداشت با صدای لرزیدن توام با ترس عجیب و غیرعادی بچه

به خودم اومدم هیزم داشت خاموش میشد موندن جایز نبود بایداین بچه رو میبردم فرار میکردیم سمت روستا جهنم تراکتور تو این بیابون کسی دست نمیزنه بارون هم نمیتونست مانع من برا فاش کردن این رازعجیب وگم شدن چندین ساله بچه ها باشه خواستم دست بچه رو بگیرم دیدم مقاومت میکردگفتم بیچاره بیا تا بریم اونم با گرفتن درو دیوار مانع میشد راحت ببرمش که ی دفعه صدای افتادن چیزی ازسمت دهانه غاراومدگفتم خدایا هرکی بود برگشت بیچاره شدم امااز ی طرفم نمیتونستم که بمونم گفتم پناه میبرم به خدا قمه رو هم گرفتم دست دیگم راه افتادم سمت دهانه غار رسیدم دهانه غار جلل الخالق دیدم یکی پشت به من کنارآتیش نشسته ازموهاش فهمیدم ی زن هم بی نهایت ترسیده بودم هم گفتم این ی زن حتما هم قاتل همین بچه هاس من مردم محاله نتونم بزنمش داد زدم فلان فلان شده بگو کی هستی تاباقمه نصفت نکردم دیدم آروم
روشو برگردوند دیدم ی زن باچهره
معمولی امازمخت و خشن لباسهای عجیبی هم تنش بود عجیب تراینکه بشدت قیافه ش برام آشنا بودانگار ی جایی دیدمش یکم که نگاش کردم گفتم بی پدرو مادر این بچه ها روتوکشتی از گیس اویزانت میکنن مردم گفت بااونی

دستته میخای منو بکشی بوی ترستو میشنوم بعدشروع کرد بوکشیدن طرف من ازین حرکتش جاخوردم گفتم این زنیکه دیوانه س امابه یکباره هری دلم ریخت قمه و هیزمو نتونستم نگه بدارم ازاضطراب ترس حس حالت تهوع بهم دست داد خدایا این همون زنی که تو خواب دیدم دقیق خودش بود اصلاقدرت هرگونه تصمیم یا تفکر ازم گرفته شده بود ی دفعه با صدای بدی گفت از هر دو پنج دون ازنسل آدم سهم دارم(دون ی ماجرا داره که نمیشه توضیح بدم طولانیه) ازدون توسجاد سهم من وقتی اینارو میگفت همش به خوابم فک میکردم و ازاستیصال وترس فقط گر میگرفتم اصلا نمیدونستم این چیزی که میبینم واقعیت یاخیال شایدتوهم زدم اصلا مغزم کار نمیکرد ی دفعه به ی پوستین اشاره کرد باپا بازش کرد دیدم چندتا لباس مختلف توش از بین لباسا یکی روباچوب برداشت که فهمیدم لباس پسرم سجاد شروع کرد بوئیدنش و ی سری کلماتو تلفظ میکرد(اون آقا چند کلمشو گفت فهمیدم چه وردیه اما بعضی ها اعتراض کردن که چراوردو جمله رو میذاری منم دیگه نذاشتم این قسمتشو)ی دفعه صدای پسرموکامل میشنیدم که داشت حرف میزدنمیدونم چراوچطور امامیشنیدم صداشو ی دفعه بدون اینکه حرفی بزنه صداش

تو سرم پیچید که گفت شریک شدم در روح خاکی سجادپسر فلان اسم زنمو برد(بچه ها روح ی واحد و یگانه س اما از دو قسمت تشکیل شده یعنی ی واحد دوجهی روح خاکی و روح ملکوتی روح ملکوتی بعد مرگ از جسم جدامیشه و 40روز بعدتولد هم به روح خاکی میچسبه روح خاکی مسئول حفظ جسم و غرایض حیوانی ماست همین روح خاکی که بعد 3 روز ازمرگ ازجسم جدا میشه وجسد متعفن میشه اما اجساد مطهر ائمه و بزرگان روح خاکی همیشه با جسم میمونه بهمین خاطر اجساد مبارکشون هیچوقت فاسد نمیشه..اگه فردی در زندگی فقط روح خاکی داشته باشه به اصطلاح منگولها و عقب افتاده ها ودیوونه ها اینجورن فقط از روح خاکی تشکیل شدن و روح ملکوتی در کالبدشون نیست)منم از ناراحتی زجه میزدم مثل دیوونه ها میگفتم یا خدا یا الله یا...ی دفعه صدای جیغ وحشتناک بلندی کشید که نفهمیدم شب یا روز از حجم صداش احساس کردم مغزم تحمل اون صدا رو نداره وقتی چشامو باز کردم پای تراکتورم خواب بودم اصلا نمیتونستم باورکنم یعنی اینهاخواب بود رویا بودهمش زایده ذهنم بوده باشه مگه میشه مثل فیلمها ی دفعه همه چی خواب باشه اونم خوابی با این حد شبیه واقعیت اصلانمیدونستم چکار کنم

گریم گرفته بودحاجو واج بودم نزدیکی های سحر هم بود ی دفعه عین دیوونه ها سوار تراکتور شدم راه افتادم از گلو لای و نم هوا معلوم بود بارون اومده گفتم اگه خواب بودم خواب که باعث بارون نمیشه مگه میشه بارون اومده باشه من ازخواب بیدار نشده باشم مگه میشه این همه اتفاق زایده خیالم بوده باشه اونم این حدواقعی سرعت تراکتورو زیادکردم تا رسیدم ی جایی که غارو دیده بودم جار سر جاش بود ی حس عجیب تو دلم افتاد که این خواب نبوده تاخود روستا گاز دادم تا رسیدم روستا ی جا روستا داشت مردم جمع میشدن که بش میگفتن خرمانجا عین دیوونه ها گفتم من میدونم چی سر بچه های فلان روستا و این اطراف اومده همه مردم با ی حالت هاجو واج نگام میکردن به تصور اینکه چیزی دیدم گفتن چطور این حرفو میزنی گفتم جنازشونو دیدم و بچه فلان آبادی که گم شده هنوز هستش خلاصه بهر ترفندی بودمتقاعدشون کردم درین حین پدرمم داشت رد میشدوقتی دید مردم دور من جمع شدن گفت چی شده چه خبره اتفاقی افتاده من که نفس نفس میزدم مردم براش ماوقع رو گفتن اما اینکه چی سرمن اومده رو کسی نمیدونست چندنفر سوار موتورشدن و ی جیپ پرادم از مردای آبادی دنبال من راه

افتادن تارسیدم در غارگفتم جنازه ها اینجان بامردم رفتیم سمت غار چندنفر جلوتربودن وقتی من رسیدم گفتن اینجا که چیزی نیست ما رو گرفتی؟جوابشونو ندادم سراسیمه غارو گشتم یعنی چه غار همون غار جاهمون جا اما اثری نه از جنازه بچه ها بود نه اون وسایل عجیب نه اون بچه..مثل دیوونه هاداد میزدم بردتشون اون حرامزاده بردتشون مردم مثل اینکه ی خل دیده باشن گفتن کی چی میگی تو دورخودم میچرخیدم که ی دفعه چشمم افتاد آتیشی که دیشب روشن کرده بودم گفتم بابا این آتیشو من روشن کردم تراکتور خراب شدبرا اینکه بارون خیسم نکنه اومدم اینجا آتیش روشن کردم دیگه چون به اندازه کافی مورد تمسخر قرار گرفته بودم جرات نداشتم راجب اتفاقات دیشب حرفی بزنم گفتم دیگه بدتر میگن دیوونه شدم یکی از پیرمردا اومد با لگد خاکستر آتیشو زدکنار دست گذاشت روش گفت راست میگه گرمه..ی جرقه امید تو دلم روشن شدکه حرفمو باور میکنن دیدم یکی گفت چه ربطی داره به آتیش این چیزا که میگه کو کجا جنازه اون بچه ها خدا کنه پخش نشه تو مردم مردم پی بچه هاشون بیان اینجا بشه شری..ی دفعه همه دوان دوان رفتن میشنیدم میگفتن ملاکتدار(جن زده)شده این حرفشون
دیوونم میکردچقد سخته چیزی رو مطمئن
باشی دیگران بگن خیالاتی شدی اخرنفر پدرم دستمو گرفت گفت چرا این حرفو زدی آبروت میره خداخیرت بده بیا بریم تابیشتر ازین آبروریزی نشده تاخود روستا ی کلمه حرف نزدم همش به اتفاقات گذشته فک میکردم که دیدیم ماشین پلیس توآبادی وچند نفراز اهالی روستای اطراف باهاشونن تو نگو یکی خبر پیدا شدن جسدهارو داده و اینام سراسیمه پلیس خبر کردنو راه افتادن پدرم بیچاره ی نگاه بدی بم کردگفت دیدی چه کردی الان کی اینا روقانع کنه پلیسا که موضوعو شنیده بودن و فهمیدن جنازه ای در کارنبوده مستقیم منو بردن پاسگاه و بعد فهمیدم خودشونم رفتن غارو دیدن و اونام مثل بقیه دست خالی برگشتن تاچندین روز نگهم داشتن و ازم بازجویی میشد منم حرفمو تکرارمیکردم خلاصه بعلت نبودن مدرکی و لاینحل بودن موضوع با گذاشتن سندآزاد شدم وقتی رفتم خونه همه نگام میکردن عین دیوونه هاساکتو منگ بودم ی دفعه پسرمو دیدم بغلش کردم و گفتم خداروشکر سالمه ی دفعه یادپیرهنش دست اون زن افتادم عین برق گرفته ها گفتم اون پیرهن زرده سجاد کو از فلانجا براش خریده بودیم زنم گفت پیرهنش برا چته گفتم کو گفت حتما تو

خونس گفتم بروبیارش رفت نیم ساعت ازش گذشت گفت نیستش کی ورش داشته دلم ریخت گفتم خوب بگردین خونه روزیر رو کردیم لباسش پیدا نشد که نشد غم دنیا ریخت تودلم گفتم دیدی چطور بخاک سیاه نشستم بلایی سربچم بیادچکار کنم چه خاکی سرکنم ازحجم اتفاقات افتاده اون مدت و خسته بودن فکرم رفتم خوابیدم عین جنازه بیهوش شدم و توخوابو بیداری احساس کردم فکم قفل کرده دستو پام میلرزه وقتی بخودم اومدم دیدم همه روسرم گریه میکنن بعدچند دقیقه فهمیدم تشنج کردم ازون شب دیگه کار هرشب من تشنج و ناراحتی اعصاب بود وهیچ دوا درمونی فایده نکردو مدتها با این مشکل دست به گریبان بودم تامنو آوردن پیش شما..منم فهمیدم متاسفانه پسرشم بشدت پرخاشگر شده دعواهای شدید میکنه حرفهای نامربوط میزنه که بعدبردن دکتر پزشکا تشخیص دوقطبی شدن داده بودن و متاسفانه هنوز که هنوز پسرش همین مشکلو داره و زیر نظر دکتر خزایی درمانش ادامه داره و بعلت حادبودن حالش بش کارت قرمز دادن اما زندگی خودشو خونوادش بخاطر این بیماری پسر جهنم شده بعداون ماجرا با نوشتن دعابرا اون مرد تشنجش رفع شد اما مشکل پسرش همچنان وجود داره اینم بگم جنی که

 این آقا دیده یا در ذهنش تجربه کرده
اسمش ام الصبیان که این نامو عربهای خوزستان روش گذاشتن ی جن ماده که کارش دزدیدن پسر بچه هاس و قربانی کردن اونها در زمان خاص برای شیطان که در قدیم در معابد مختلف انجام میشه این آئین اما این جن با قدرتش باعث شروع صرع یا تشنج در مردان بزرگسال میشه و گاهی در بچه هایی که بنحوی از دستش جان سالم بدر میبرن باعث تشنج هم میشه اما بیشتر باعث اختلال شخصیتی و اسکیزو فرن شدن بچه هایی که بنحوی نمیتونه شکار کنه میشه ،اینم بگم برا قربانی کردن اغلب از بچه هایی که در یکم ماه پانزدهم ماه و سی ام ماه نطفشون بسته شده و بویژه اون بچه ها که با لقمه حرامی نطفشون شکل گرفته استفاده میکنه که طبق حدیث پیامبر از نزدیکی با همسر درین 3 روز نهی شده اما این به این معنی نیست که هر بچه ای شاملش میشه باز بعضیا جبهه نگیرن نه اینم خودش فلسفه ای داره که از بحث خارج وگرنه خیلیا درین ایام نطفشون بسته میشه مشکلی هم ندارن در آخر طبق تجربه خودم در دزدیدن این بچه ها معمولا از ی انسان بعنوان قاصد استفاده میکنه و ی انسان که تحت فرمان ام صبیان یا توسط نیروش به جنون کشیده شده کار دزدیدن بچه ها رو

براش میکنه اما در این ماجرا کسی نفهمید آیا کسی بچه ها رو میدزدید خود جن میبرد که طبق تجربه هم میتونه خودش ببره باحیله هم از ی فرد شیطان صفت استفاده کنه در دنیا سالانه هزاران هزار کودک ربوده میشن بدون اینکه کوچکترین اثری ازشون پیدا بشه کلا رعایت کردن دستوراتی که بزرگان دین دادن بیشترش برا حفاظت از ی سری مسائل علمی یا ماورایی که متاسفانه جدیدا ابدا رعایت نمیشه امیدوارم لذت برده باشید دوستان این داستانو من شنیدم در راست یا دروغ یا توهم بودنش نظری ندارم یعنی نمیخام که بدونم کار من کمک کردن به دیگران در حد توان کارم این نیست تا ی بنده خدایی بیاد سرگذشتشو بگه من کاراگاه بازی در بیارم ببینم راست میگه یا نه راست و دروغ داستانهایی که برام میگن و من با شما به اشتراک میذارم به عهده خود طرف ماجرا هست نه من این داستان اگه در حالت عادی نگاش کنیم از دید خودمم به فیلمها شبیه اما تا کسی تو این فازا نیفته نمیفهمه چقد دنیا رمزو راز داره و ما ازش بی اطلاعیم و ریشه 99 درصد داستانهای افسانه وار واقعیت از آل گرفته تا مردآزما .موفق باشید ارادتمند شما...

دیدگاه

comment

ناشناس

چقدر جالب بود

پاسخ

comment

2021-10-10 14:16:22

Elizabeth

اما چرا!! ممکن خدایانی که مردم درگذشته می پرستید جن بوده باشند؟! ولی چرا من به جن عقیده دارم شایدهم یک جن موجب ایجاد داستان هایی مانند داستان آل و ام صبیان شده است

پاسخ

comment

سعید

ام صبیان یک طایفه از جنبان کافر هستن که گویا با انسان مشکل جدی دارن احتمال اینکه توسط شخصی مورد ازار قرار بگیرن زیاده

پاسخ

comment

2021-10-10 14:16:22

Elizabeth

مگر جن میتونه بچه بدزده؟! من وجود جن و حتی جن زدگی رو قبول دارم ولی ام صبیان در طب اسلامی یک نوع بیماری صرع به خصوص برای کودکان هست!!

پاسخ

comment

جان سینا

عالی عالی.

پاسخ

comment

2021-10-10 14:16:22

Elizabeth

ام صبیان نمی تواند واقعی باشد!! ام صبیان نام یک نوع بیماری صرع به خصوص برای کودکان هست!!

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط dictator Nima2
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

29

Room 6

ZeinabBRH

پس من تمام تلاشمو میزارم روی خون اشام شدن😂😂😂

Soorousha

همون خون‌آشام‌ بشید بهتره 😅😅😁

Soorousha

ما هر شب موقع خواب روحمون سفر میکنه، ولی به صورت آگاهانه کار سختیه، آسونترین راهش اینه که جسمتو ضعیف کنی تا روحت قویتر بشه و بتونه از کالبدش خارج بشه، مثل کاری که مرتاض‌ها میکنن، دیگه ببین راههای سختترش چیه دیگه 😶

ZeinabBRH

من یبار تا نزدیک سفر روح رفتم ولی متاسفانه اون لحظه فقط سعی داشتم بیدار بشم که شدم:|جالبع که قبلش خیلییی تلاش میکردم که این اتفاق بیوفته ولی اون لحظه اصلا به فکرم نرسید:/

ZeinabBRH

علیکم سلام😃

Ani

خواهر من یه بار ناخواسته تونسته صحبت کنه باهاشون و توی واقعیت چند بار ببینشون🙂

Sad

کسی تا حالا به شخصه تونسته تجربه سفر روح داشته باشه یا تونسته با موجودات ماورایی ارتباط بگیره ؟من چند سالی هست که روی مسایل ماورایی مطالعه میکنم اما به شخصه هیچ تجربه ای نداشتم و می‌خوام دیگه شروع کنم (برای مسخره بازی کسی جواب نده)من هدفم جدی هست

Ani

من عضو جدید سایتم👋

Ani

سلام علیکم😂😐

Poya

اوووو مایییی پودینگ

Yoha

هوراااااااااااااا.از این به بعد فقط افراد سایت میتونن توی داستانا کامنت بزارن.🙆‍♂️🙆‍♂️🙆‍♂️

ناشناس
IP: 7482

هشدار: ما مبنا رو بر این میزاریم که همه‌ی عضوهای جدید تینا هستند ☝️پس حواستون جمع باشه😂😂😅

ZeinabBRH

سلام به اعضای جدید خوش اومدید

ZeinabBRH

ایلار که اصلا بی ادب نیس😑😂

Zodiac kill

میشه یکی ب من بگه ک ایا اصلا میشه اینجا یک پست رو پاک کرد یا نه؟؟؟؟؟

Yoha

پودینه هم شد فامیل😐😐😐

مرتضی پودینه

سلام منم عضو جدیدم از آشنایتون خوش وقتم

Mshg

سلام،عضو جدیدم،خوشحالم از آشناییتون

Soorousha

آیلارو اذیتش نکنید، تأثیرات تینا روش مونده 😅 یه مقدار زمان میبره تا به حالت اول برگرده، وگرنه بی‌ادب نیست واقعاً

Soorousha

زینب حبیبو دیدم 😂عجب آدمی هستیاااا 😕😂😂 من یه مدت کوتاهی ریشامو موهامو بلند کردم 4تا عکس گرفتم گذاشتم تلگرام، چون زیادم تلگرام نمیرم دیگه آپدیتش نکردم، گیر دادید به اون قدیمیا 😂😂 ولی جدیداً یه عکس گذاشتم که تازه گرفتم،😎😅

Asman

عزیزجان اینجا شوخی زیاد میشه وگنه قیافه سروشا بد نیست شماهم ادبتو رعایت کن تا پویا نکشتت

Yoha

ظاهرا افراد توهین گر زیادن.

Yoha

😬😬😬😬😬😬😬😬😬😬

ZeinabBRH

ماشالا انگار جنابعالیم فرق چندانی با تینا نداری😐در و تخته باهم جور بودید میپریدین به هم😐

Poya

لایق*

Poya

آیلار اون واژه دایق خودتو خانوادته اولا....ثانین اگه ار بی ادبیو قراره بندازید بیرون بندازید خب چرا وایمیسین بی احترامی کنن ...اینم بندازید بیرون

Aylar

کصمغزید میگید بده قیافش؟ اومدم چک کردم خوبه که بد نیس😐

ZeinabBRH

دیگه من نمدانم😐

Aylar

تلگراممو پاکیدم،😐🤦🏻‍♀️

ZeinabBRH

t.me/foodforfoxchat

ZeinabBRH

ادرس گپ تلگرامو گذاشتم اونجا هست میتونی ببینیش

ZeinabBRH

بابا قیافش بد نیست...یکم مدل موهاشو ریشش عجیبه

Aylar

من میخوام بدونم سروشا چه شکلیه که انقد از چهرش بد میگید

ZeinabBRH

😐😐😐😐

ZeinabBRH

😐😐😐😐

ZeinabBRH

بزن تو نت حبیب سریال لیسانسه ها همزادتو ببینی😂

Poya

تینا قبلن اینجوری نبود اومد چهرتو دید دیوننه شد بنده خدا جراح پلاستیک آشنا دارماااا

Poya

ب قول تینا خدا بیامرز میمون هرجی زشت تر اداش بیشتر ...حکایت سروشاس

Aylar

کاش منم اعتماد به نفس سروشا رو داشتم آفرین واقعا😂

Soorousha

همین تینا فکر کردی واسه چی به این سرنوشت دچار شد، اومد فیس دخترکش منو دید، بعد که فهمید نمیتونه بامن باشه حسودی کرد، فحش داد، به چخ رفت 😑😂😅 این است عاقبت کراش بر روی همچون من 😑😎😑👌😂😂😂

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#مسترس و اسلیو چیست؟
مطالب مرتبط
داستان ترسناک نامزدی جن ها

داستان ترسناک نامزدی جن ها horror6: سلام داستانی که میخوام بگم برمیگرده به 7سال پیش و برای خودم اتفاق افتاد، البته اتفاق زیاد برام میوفته که دیگه همیچزو نمیشه گفت، من زهرا هستم و 25?...

داستان ترسناک شبی غدری

داستان ترسناک شبی غدری سلام دوستان یک روزی بابام تعریف کرد گفت دوستش گفته بود از زبان بابام که دوست بابام به بابام گفته:من با مجتبی رفته بودم که برای خانومم یک چیزی بخریم و یک ان...

داستان ترسناک زندگی دوم

داستان ترسناک زندگی دوم horror6: درود به همگی دوستان. من جایی کار میکردم در منطقه10تهران محل کار من به جایی نزدیک بود که قسمتی از منطقه که الان پارک شده و منطقه سبز شده قبلا قبرستان ?...

داستان ترسناک سگ خندان ( کریپی پاستا )

سلام من scary.flix هستم :) و اومدم براتون داستان ترسناک سگ خندان رو براتون تعریف کنم :) بریم سراغ داستان ! سلام من مت هستم، رئیس یک مجله هفتگی خونگی. ما مجله موفقی داریم و من دنبال یه ...

داستان ترسناک طلسم در نقاشی

میرم سر اصل داستان من پسر خاله ایی دارم بسیار خوش تیپ و خوش قیافه پر از انرژیهای مثبت و شاد با هم میرفتیم بیرون عشق و حال خلاصه خیلی شاد بودیم تا اینکه اسماعیل وقت خدمت سربازیش فر...

هالای پوزان

یه روز زمستانی بعد از کلی خواهش و التماس از فرمانده گردان مرخصی چند روزه گرفتم و با خوشحالی به طرف خونه ، توی روستا حرکت کردم برای رفتن به روستا ابتدا رفتم ترمینال جنوب(خزانه) و ب...

داستان ترسناک وصیت ناتمام

داستان ترسناک وصیت ناتمام سلام تا حالا به کسی این داستان رو نگفتم اما دوست دارم که شما هم در سایتتون بزارید . مادربزرگی داشتم که واقعا فرشته ای بود روی زمین که نه تنها نوه هاش و ب...

داستان ترسناک ماهیگیری

داستان ترسناک ماهیگیری horror6: سلام این ماجرایی که میخام براتون تعریف کنم ،مربوط به حدودسه هفته پیش یعنی اواخر شهریور امسال هستش وعین واقعیته..‌. به پیشنهاد برادر شوهرم واسه ماهی...

برچسب
#خاطره ترسناک ام الصبیان
#داستان ترسناک
#ام الصبیان
#داستان ام الصبیان
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:286
today: 0
تبلیغ