داستان سرو و کلبه درختی

داستان سرو و کلبه درختی

داستان سرو و کلبه درختی
Nima2
Nima2 :نویسنده
توضیح: در این اکانت داستان ها و افسانه های ترسناک ایرانی رو منتشر می کنیم برای دیدن داستان های بیشتر به پروفایل من سر بزنید
بیشتر
داستان کرامت امام رئوف
داستان ترسناک ام الصبیان
داستان ترسناک ویلای وحشت
داستان ترسناک سایه غم
خاطره ترسناک جن زده
داستان ترسناک خونه دختر کوچولو

پروفایل

داستان سرو و کلبه درختی

 من خودم چند تجربه درمورد مواجه باموجودات ماورایی دارم که ترجیح میدم تعریف نکنم ولی امروز یکی ازدوستان داستانی از مواجه باجن واسم تعریف کرد که ازموقعی که شنیدم تاحالا دارم میخندم همینم باعث شد باشما دوستان به اشتراک بزارم البته بگم این تجربه اصلا خنده دار نبوده برعکس خیلی هم واسه خودش ترسناک بوده اززبون خودش مینویسم
چندسال پیش که تومیدان میوه وتربارغرفه داشتیم درفصل تابستان به همراه شریکم به شیراز رفتیم اونجا چندهکتار باغ انگوراجاره کرده بودیم که قسمتی ازاون رابه صورت

قوره به بازار فرستادیم منطقه ای که بودیم اسمش سردشت بودمدتی که اونجا بودیم باافراد زیادی آشنا شدیم که بیشترشون باغ داربودن یکی ازاینا یه کارخانه هم وسط باغش ساخته بود یه روزمن وشریکم رادعوت کرد به باغ وقتی به باغ رفتیم بیشترازهمه چیز دو سرو خیلی بلند وزیبا توجه مون راجلب کرد چون بخاطر قدمت درختها میراث فرهنگی وسازمان گردشگری اطراف وروی درختهارا بصورت خانه درختی زیبایی درآورده بودند البته اسم خود اون منطقه هم با اون دوسرو شناخته میشد خلاصه موقع عصر صاحب کارخانه وباغ ازمامعذرت خواهی کرد وگفت که مشکلی واسش پیش اومده وحتما باید بره وازماخواست که ازخودمون پذیرایی کنیم واگرچیزی لازم داشتیم ازکارگرها بگیریم کمی بعدازرفتن اون دخترشریکم که شیراز زندگی میکرد به پدرش زنگ زد وکلی گله کرد که چرااومدی شیراز ولی یه سری به من نمیزنی وکلی غر زد تا بلاخره شریکم راضی شد شب را یه سر بهش بزنه هرچقدرهم که اصرار کرد من باهاش نرفتم وگفتم حیفه چنین جایه دنجیه که بخام ازدستش بدم کمی بعداز رفتن. شریکم دیدم چند تا ازکارگرها که افغانی هم بودن اومدن پیشم وازم دعوت کردن که باهاشون به عروسی برم کلی اصرار کردن که بیا
اینجا تنها نمون ماهممون میخایم بریم
عروسی تو هم بیا بهت خوش میگذره منم دیگه راضی شده بودم برم ازشون پرسیدم که کی برمیگردین گفتن فردا عصر منم چون فردا بارگیری داشتم قبول نکردم وگفتم که شما برید من خستم میخام بخوابم کارگرهاوقتی دیدن من راضی نمیشم باهاشون برم یکی شون گفت حداقل برو پایین توی اطاق مابخواب اینجا جن داره شب اگه اذییتت کردن خودتو پرت نکنی پایین منم کلی مسخرشون کردم وگفتم جن کجا بود اگه بیان خوبه منم تنها نمیمونم..خلاصه اونا هم رفتن و من موندم بالای یه کلبه درختی وسط یه باغ چند هکتاری تو یه شهرغریب تنهای تنها یکم که گذشت کم کم ترس برم داشت باخودم گفتم بزاربرم پایین تو اطاق کارگرا رفتم پایین تو اطاقشون یکی ازاین رادیو پخشهای کاست داشتند و یه نوارکاست هایده
رادیو پخشه. دولب بود روشنش کردم ولامپ اطاق راخاموش کردم وخوابیدم البته لامپ ایوان روشن بود یکم که گذشت حدود ده دقیقه یه دفعه دیدم دکمه ضبط صوت پرید باخودم گفتم حتما نوار رسیده آخر بلند شدم دیدم نه هنوزنصفه هست
گذاشتم پای خرابی ضبط صوت و دوباره روشنش کردم وخوابیدم یکم که گذشت دوباره خاموش شد وهم زمان لامپ اطاق روشن شد منکه تازه فهمیده بودم یه خبرایی هست شروع کردم بسم الاه گفتن وذکر گفتن البته ذکربلد نبودم بیشتر باصدای بلند بسم اللاه میگفتم باترس بلند شدم رفتم سمت پنجره وبستمش پنجره ودر چوبی وازاین قدیمیا بودن ازاینا که یه دونه میخ ازبالا میزاری پشتشون که ازبیرون بازنشن خلاصه به خیالی که هرچی هست دیگه بیرونه ومنم در رابستم که نیاد تو پشت به در وپنجره درازکشیدم وهمش رگباری بسم الاه میگفتم یه دفعه پنجره قشنگ باصدای قیییژژژژ بازشد در هم همینطورررر بااینکه ازپشت بسته بودمشون ..منکه دیگه خودمو کنج اطاق بی دفاع وبدون راه فرار دیدم هرچند اگرهم فرارمیکردم وسط اون باغ بزرگ کجا میرفتم ..از سرناچاری گفتم باید هرچی برگ دارم رو کنم ..وقتی در وپنجره بازشدن من هم دیگه جرأت نکردم پشت به در بخوابم ومثل بق گرفته ها یه دفعه نشستم وسط اطاق ودستم راگذاشتم جلو چشمام وشروع کردم به حرف زدن که آره من تازه امروزاومدم اینجا وخیلی ازاینجا خوشم اومد اتفاقا این کارگرا بهم گفتن شما اینجایین واینجا نمون اذیتت میکنن ولی من
گفتم اگه کسی باشماها بدی نکنه شما
باهاش کاری ندارین من خودم ازشما خیلی خوشم میاد واگه بشه دلم میخاد باهاتون دوست بشم...اول که در باز شد ومن نشستم یه مقدار ظرف وظروف که مال کارگرا بود توایوان گذاشته بودن شروع کردن صدا دادن باقاشق میکشیدن کف قابلمه کاسه رامیزدن رو بشقاب خالاصه هرکاری که واسه قبض روح شدن من لازم بود انجام میدادن ولی جالب اینجاست وقتی من شروع کردم حرف زدن کم کم صداهاقطع شد وبااینکه هنوزدستم جلو صورتم بود وجرأت نمیکردم دستمو بردارم کاملا حس میکردم که همگی نشستن دورم ودارن به حرفام گوش میدن منم گفتم بزار هرچی برگ دارم روکنم.گفتم منم بچه شیراز نیستم بچه اصفهانم اومدم اینجا واسه یه لقمه نون کارم خیلی سخته ولی امسال هرچی بار زدم واسه اصفهان وتهران پولشا بهم ندادن دیگه کم آوردم کاش یکی بود کمکم میکرد منم بابام مرده مادرم اینا چشم به راهم هستن هنوز نتونستم زن بگیرم شما هم اگه دلتون خاست بیاید باهم بریم اصفهان همینطور که داشتم ازهرجا دم دستم میدمد حرف میزدم دیدم دیگه صدایی نمیاد گفتم انگار شمام خسته شدین دیگه رفتین بخوابید اگه اینجایید یه کاری بکنید تا منم بدونم هنوز
اینجایید همینطور یواش یواش دستمو برداشتمو سرموآوردم بالا یکم اطراف رانگاه کردم یه دفعه دیدم یه گربه سیاه سیاه درست یک متریم ذل زده بهم وداره نگام میکنم. منم شروع کردم باهاش. سلام واحوال پرسی کردن انگارکه یه دوست صمیمی جلوم نشسته سلام خوبه کی اومدی من متوجه نشدم چقدر خوب کردی به شکل گربه اومدی واقعا هرچی راجع به شما میگن همش دروغه چقدر تو خوشگلی چقدر چشمات قشنگه کاش تو اصفهان بودی اونجا همه ازشما خوششون میاد خلاصه کمکم تکیه دادم به دیوار وبااینکه دهنم خشک شده بود حرفم راقطع نمیکردم مبادا اون یه دفعه بخاد یه حرکتی بکنه چیزی بگه که من اصلا آمادگیش را نداستم
وازطرفی هم اگه حمله کرد بتونم دوتا لگد هم من بزنم خلاصه بعداز مدتی که ازبدبختیهام و اوضاع بدروزگار واسه اون گربه حرف زدم بهش گفتم مثل اینکه شما خسته شدین منم سرتون رادرد آوردم واگه میخاین برید من ناراحت نمیشم منم فردا باید برم سرکار واگه اجازه بدید یکم دراز بکشم ایشالا فرداشب بیشتر باهم حرف میزنیم من باتمام این اتفاقات یه جورایی هنوز باورم نشده بود این گربه نیست ویه جنه..بعداز این حرفام یه دفعه دیدم گربهه ازلبه ایوان پرید پایین ویه دفعه تبدیل به یه موجودی مثله انسان شد وچند تا دیگه مثل خودشم کنارش ظاهرشدن وباسرعت رفتن به سمت خونه درختی وقتی به در خونه رسیدن پریدن چهارچوب در راگرفتن وخودشون راپرت کردن اونطرف وازدید من دیگه پنهون
شدن منکه تمام این اتفاقات را بچشم خودم دیدم مات ومبهوت کناردیوار بی حال نشسته بودم وجرأت خوابیدن نداشتم دیگه نفهمیدم کی ازهوش رفتم که یه دفعه دیدم گوشیم داره خودشو جر میده جواب دادم دیدم شریکمه گفت کدوم گوری هستی ازساعت شش دارم بهت زنگ میزنم تا الان که ساعت 9صبحه گوشی راقطع کردم وروساعت نیگا کردم دیدم راست میگه پاشدم وبدون دست وصورت شستن ازباغ زدم بیرون...
ازباغ زدم بیرون ورفتم پیش دوستم بعد کمی غر زدن من تمام ماجرا را واسش تعریف کردم اونکه بهت زده به من نگاه میکرد ومطمئن بود که من آدم ترسو ودروغگویی نیستم دنبال این بود که یه دلیل منطقی واسه اتفاقات دیشب پیدا کنه بعدازاینکه چندتا وانت وکامیون واسه اصفهان بارگیری کردیم و روزازنیمه گذشته بود کارگرها رامرخص کردیم وخواست تا برای تشکروخداحافظی ازصاحب اون باغ پیشش به اون باغ بریم که بامخالفت شدید من مواجه شد خلاصه باهزارتا التماس وخواهش که فقط تا درب باغ میریم وزودی برمیگردیم من راضی شدم که بریم وقتی رفتیم وصاحب باغ رادیدیم ومن کم کم تمام اتفاقات دیشب را واسش تعریف کردم بنده خدا باتعجب از شریکم پرسید منکه رفتم شما اینجا بودید مگه شما ازاینجا رفتید که دوستم توضیح داد که شب به دیدن دخترش رفته بعد با عصبانیت یکی ازکارگرهاش راصدا زد وگفت که چرا مهمانم را اینجا تنها گذاشتید که اون بنده خدا هم گفت که شما که درجریان بودید که ماعروسی دعوت بودیم بعدشم ماهرچی اصرار کردیم که شب ایجا نمون راضی نشد که باما بیاد بعد بهش گفت مگه بهش جریان اینجا رانگفتید
کارگره گفت چرابهش گفتیم که اینجا جن داره واینجا تنها نمون راضی نشد وکلی مارامسخره کرد حتی ازش خواستیم حداقل توخونه درختی نمون وبرو تواطاق ما بمون صاحب باغ کارگره را مرخص کرد وکلی معذرت خواهی کرد که اصلا حواسم نبود که کارگرها عروسی میرن وشما تنها اینجا میمونی وگرنه هرطور بود تورا اینجا تنها نمیگذاشتم درتمام این مدت شریکم بهت زده به مانگاه میکرد و نمیدونست چی بگه که یه دفعه رو کرد به صاحب باغ وگفت دادا جریان چیه صاحب باغ شروع کرد به تعرف کردن وگفت چند سال پیش تمام اینجا باغ بود و پربود از درختهای کهنسال وبزرگ که. این دوتا سرو هم از باقی مونده همون درختها هستن ولی ما بخاطر احداث کارخانه قسمت زیادی از اونها راقطع کردیم ودرست بعد از اون این ماجراها شروع شدوحتی چند شب خودم راتاسرحد مرگ ترسوندن واذیت کردن منم

 دیگه به هیچ وجه شب تنها
اینجا نمیمونم چندتا ازکارگرها هم به طرز بدی کتک خوردن واسه همینم هست باوجود اینکه سه چهارتا کارگر نیاز دارم ولی حداقل پانزده تاکارگر نگه داشتم چندبارم دعانویس آوردم که مؤفق نبودند وگفتند تواین باغ یک قبیله بزرگ ازجنها زندگی میکردند که شما با قطع کردن درختها محل
زندگیشون را خراب کردین وتعداد زیادی شون را آواره کردین واین باقیمانده هم یه جورایی هم واسه انتقام وهم اینکه به اینجا وابسته هستن اینجا راترک نمیکنن وقتی اینا راتعریف کرد روکرد به من وگفت چطور ممکنه دیشب بااینکه اینجا تنها بودی باتو کاری نداشتن وگذاشتن تاصبح راحت اینجا بخوابی!!!وگفت شاید دوست داشته باشن باتو ارتباط برقرار کنن واگه ممکنه امشبم اینجا بمون واگه میشه ازشون بخا که دیگه بقیه را اذیت نکنن هرچقدر هم خواستی بهت میدم رفیقمم این وسط خیال میکرد که آره شب میشینیم باهم کلی گپ میزنیم وبهشون میگیم که ازاینجا برن وهمش اصرار میکرد که. جون دادا بیا امشبم بمونیم وببینیم چی میشه ومیگفت من تاحالا جن ندیدم وخیلی دلم میخاد باهاشون رفیق بشم من با اخم نگاهش کردم وگفتم اگه تودیشب جایه من بودی تا الان نزدیک این باغ که هیچ ازخود شیراز هم رفته بودی وبه صاحب باغ گفتم خاطر شما واسم خیلی عزیزه ولی اصلا راه نداره وازش خداحافظی کردم و از باغ زدیم بیرون البته یه مدت بعد بخاطر اصرار بی شمار شریکم والبته خریت خودم یه شب دیگه تو اون باغ سر کردیم که ایکاش اینکارو نمیکردیم و اصلا به راحتیه شب اول نبود که داست



دیدگاه

comment

جان سینا

داستان جالب.وخنده داری بود.که اونجا نشستی به جن ها ازبدبختی هات گفتی .واقعا خنده داره بود.جن ها فکرکردن به خودشون گفتن این چرا این همه صحبت میکنه نمیزاره ما باهاش صحبت کنیم جن ها فکر کردن چیزی مصرف کردی.این قدرازبدبختی هاتو تعریف کردی که دلشون سوخت

پاسخ

ارسال شد
comment

2021-08-23 05:06:37

jordana__7a

سلام لطفا داستان دوم رو هم بگو اگرم جایی گفتی لینکش بفرست

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط creator Nima2 و ویرایش شده توسط Nima2-20210811
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

18

Room 6

Asman

بنده هم شرکت نکردم و با نظر تینا خانم موافقم لطفا پیگیری کنید که یا اعدام شه یا معاف

Tinaw

بنده شروت نکردم بنابر این این مسابقه و امتیازش فاقد اعتباره...سروشا رو اعدام کنید

Horror Book

اینقدر کلیپ گذاشتی تا برنده شدی😉😂

Asman

سروشا گفتم سرما خوشم میاد نگفتم که نیا خوزستان بیا اینجا جای من من میرم جای تو دیگه تفاهم نداشتیم مهم نیست زندگیه دیگه باید ساخت🤣

Asman

بهه مبارکه👌 اقا همین مدرکو ببر معافت کنن بریم خارج😂😂

Soorousha

آقا من خودم دیکتاتورم باید منو ادمین کنییییییید😕 😂😂😂

Soorousha

برندهههه شدممم 😎 هوراااااااا 😃😃😃😁

Amin-Mehdipour

فردا غروب امتیاز ها اعمال میشه 😊شب خوبی داشته باشید

Amin-Mehdipour

سلام عزیزای دل چالش کلیپ ترسناک در این ساعت (۰۰:۰۰) تمام شد ممنون که در این چالش شرکت کردید ممنون از همتون و اما برنده این چالش کاربر سروشا هستش بخاطر اخرین کلیپی که قرار داد 😉 قبل از اون کاربر malignant در نظر مون بود بخاطر اخرین کلیپش خوب حالا که سروشا رتبه دیکتاتور رو داره ما بهش ۱۰۰۰ لایک میدیم و به کاربر دوم رتبه دیکتاتور رو میدیم ممنون ازتون

Asman

😂😂😂اخ

Soorousha

من گفتم تهران هوا سرد شده، دوست داشتم الان خوزستان باشم، توام گفتی سرما خوبه، اصن ببین باهم تفاهم نداریم 😅 تو مسیر دعوامون میشه 😁

Soorousha

آسمان تو اول خودتو رد کن من پیشکش 😂😂

Soorousha

میشه، ولی چند سال طول میکشه کارام اوکی شه، تو این مدتم اگه یه خلاف کوچیک انجام بدم، یه چراغ قرمز رد کنم، یوهو یه سال دیگم عقب میوفته،

Asman

خواهش میکنیم تینا💟🤍

Asman

بیا خوزستان بیااز مرز عراق ردت کنم بری

Soorousha

تینا ،قربونت 😘 قابلی نداشت

Tinaw

سروشا نمیشه قاچاقی بری و اقامت بگیری اصلا به عنوان شهروند المانی و یه توریست بیای ایران؟

Soorousha

من میخواستم بیام خوزستان تو گفتی نیا 😕 بعد الان منتظر منی ک باهم بریم اونور؟

Tinaw

مرسی واقعا ازتون آسمانه عزیزم و سروشایه مهربونو کاربلد :)آرومم کردید

Asman

😂😂😂😂اونموقع تو حضور نداشتی

Soorousha

نخیرم فقط من درست میگم 😑 اصن به من گفت دلداریش بدم، تو چرا دخالت کردی😕😂😂😁

Asman

چیشد نرفتی اونور ؟😂😂منتظرم

Asman

خب همین دیگه منم میگم برو جلو بعدش میتونی خوشحالی کنی هرچند الانم میتونه

Soorousha

امیدوارم تونسته باشم با حرفام کمکت کرده باشم و دلداریت بدم 😉 به صحبتای این دختره آسمان گوش نده، میخواد منحرفت کنه 😜😁

Soorousha

این فکرایی ک الان داره به سرت میزنه عادیه، منم تا چندسال پیش همش تو این فکر بودم که با این حقوقی ک دارم (اونموقع ماهی 900هزار تومن حقوقم بود) تا چندسال دیگه باید کار کنم ک بتونم واسه خودم خونه بگیرم و مستقل بشم، ولی الان ک حقوقم 20 برابر اون روزا شده فهمیدم ک اگه با انرژی خوب و صادقانه جلو برم کائنات جواب کارامو میده، الانم یه نیم نگاهم به آیندس یه نگاهمم اینه که تو لحظه زندگی کنم و زیاد افکارمو درگیر اینکه بعداً چی قراره بشه نکنم، چون اینجوری بهم سخت میگذره

Soorousha

به این فکر کن ک الان از خیلیا جلوتری، رشته‌ای ک انتخاب کردی رشته‌ی پولسازیه ولی سخته، باید قبل تعیین رشته به این چیزا فکر میکردی، ک مطمعنم فکر کردی، تا اینجاشو خوب اومدی، از اینجا به بعدشم با انگیزه برو، حتماً موفق میشی 😎 شک نکن 🤘

Soorousha

تینا من الان تو همون سنی هستم ک تو داری میگی تا اون موقع جوونیت از دست رفته ولی اینجوریام نیست، من از این سنی ک تو الان داری تا همین حالا کار کردم، نمیخوام بگم کار کردن از درس خوندن سخت‌تره، برای جفتش باید انرژی و تایم بزاری، ولی لازم نیست کل وقتتو صرف تحصیلت کنی، باید لابه‌لاش جوونی کنی، تفریح کنی، زیاد سخت نگیر 😉

Asman

جوونی به عدد ۲۰ و ۲۷ نیست جوونی تو موقعیه ک شاد هستی پس بعد اون زمان هم میشه جوونی کرد

Asman

خب بجاش بعدش دیگه خودت زندگیتو میسازی هرجا که دلت بخواد میری هرچی که بخوای میخری ادم وقتی استقلال رو با خوشبختی بخواد یه جایی بابد زحمت بکشه دیگه یه جمله است میگه اگه خورشید و بخوای یه جاهایی باید بسوزی به این فکر کن اگه درس نخونی و به جایی نرسی اخرش بازیه جایی افسوس میخوری که میتونستی خودت اینده خودت رو بسازی پس خوشحال باش

Tinaw

دارم ب این فک میکنم ک وقتی درسم تموم شه ۲۵ سالمه و وقتی طرحم تموم شه ۲۷ سال و عملا جوونیم رفته ...دارم دیوونه میشم سروشا بیا دلداریم بده

Reyhan

سلام یک تبدیلگر بیاد تلگرام Reyhan00

evil

جدی

barana

جدی واقعیه؟

ScaryLand

Regan Macneil

بیا بعد کنکور اصف اصن:)

AntiBlocker

سلام

555Parsa

س

Amin-Mehdipour

رمزی که می پسندی رو به صورت خصوصی در پیام برای من بفرست

Tinaw

جابر یا هر ادمین دیگه میشه اکانت سابقمو بهم برگردونید؟رمزمو فراموش کردم

Horror Book

تینا اکانتشو عوض کرده با اکانت tinaw

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پین شده
Amin-Mehdipour: چالشی که قبل تر از اون صحبت به این صورت هست که هر کاربر یک کلیپ چند دقیقه ای ترسناک در مطالب کوتاه سایت قرار بده (لطفا توجه کنید مطالب کوتاه نه پست ها) هیچ متنی برای اون ننویسید تنها عنوان کلیپتون رو (چالش کلیپ ترسناک) بزارید لطفا جز این نزارید تا با سرچ این عنوان تمام کلیپ ها نمایان شه کاربری که ترسناک ترین کلیپ رو بزار ۱۰۰۰ لایک می گیره و رتبه ش به دیکتاتور(بالاترین رتبه کاربری) تغییر میکنه قصد اصلیمون طراحی یک چالش جالب هستش لطفا کلیپ تکراری و بیش از حد دیده شده نزارید فقط تا شنبه هفته بعد وقت هست خودمم اولی رو گذاشتم در محتوا کوتاه سرچ کنید میبینید: چالش کلیپ ترسناک
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد


# پربازدید های امروز
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک خشم آرمین
مطالب مرتبط
داستان ترسناک مادر بزرگ و اجنه

راستش من الان سی سالمه و این داستان برمیگرده ب سال اول دبیرستانم(۱۴_۱۵) سالگی.خونه داییم با مادربزرگم به هم زندگی میکردن ،توی یه خونه قدیمی ،اون موقع ها من با دخترداییم خیلی صمیم...

داستان کوتاه ترسناک

پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر ب...

داستان پالتوی خز شوم

در سن بالا ازدواج کردم از شوهرم چهارسال بزرگتر بودم خانواده شوهرم به هر بهانه ای سنمو یادآور میشدن و منو آزار میدادن. صاحب دختر قشنگی شدیم. زایمان کمی اندام منو بهم ریخته بود ام...

منم تسلیت میگم از دست دادن یه عزیز خیلی سخته میدونم چی میکشی خدا بهت صبر بده

...

Blocked
Blocked
داستان مو قرمز

سال 90 بود که عروسی کردیم و من باردار شدم بلافاصله تو ماه سوم بارداریم بودم که مدام شبا یکی قشنگ با لحن صدام میکرد ناگفته نماند که چندین بار شبا انگار یکی بیدارم میکرد اما هیچی نم...

داستان ترسناک معراج روح

بسم الله الرحمن الرحیم معراج روح از اخرین باری که صورتم رو توی آیینه دیده بودم یک ماه میگذشت ،یکبار برای اخرین بار وقتی صدای ماشینِ موتراش با صدای گریه هام یکی شده بود،آیینه ...

سالی

سلام من رضا هستم این داستان بر می گردد به ۴سال پیش که من ۳۹ سالم بود رفته بودم شمال در جنگل های نور من شب بود تازه تازه رسیدم جنگل کمی میوه خوردیم وخابیدیم و رفتیم شام بخریم که صدا...

داستان ترسناک پهلوان حبیب

پهلوان حبیب از لحاظ شجاعت، سخاوت و مردانگی شهره‌ی خاص و عام بود. بیست و هشت سال داشت. با قدی بلند، چهارشانه، سرِ گِرد؛ موهای فِر و سیاه، گردن‌ِ کوتاه‌ِ قطور، شانه‌های قو...

برچسب
#سرو و کلبه درختی
#خاطره سرو و کلبه درختی
#داستان ترسناک
#داستان ترسناک سرو و کلبه درختی
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:196
today: 1
تبلیغ