داستان نوازنده موسیقی

داستان نوازنده موسیقی

داستان نوازنده موسیقی

داستان نوازنده موسیقی

ما یه گروه نوازنده موسیقی بودیم

از اهالی شهر هانیانگ کره 

من نوازنده طبل و ساز های کوبه ای هستم اسمم لی گیومه 

همراه با

 یون  بهترین دوستم نوازنده گُوژَنگ

شین هو دوست دیگرم نوازنده اَرهو

مین سوک دوست عزیزم نوازنده پی پا و

سونگ سو نوازنده فلوت

ما در قصر مشغول به کار بودیم و هنگام مراسم ها برای اهالی دربار موسیقی سنتی می‌نواختیم

در آن زمان

روز سختی در پیش داشتیم

و اینم بگم ما ۵ نفر بسیار صمیمی بودیم

به طوری که در خوابگاه قصر برای خودمون یک اتاق بزرگ انتخاب کردیم

با هم در همون اتاق خوراک می‌خوردیم 

در یک محل و با هماهنگی تمرین میکردیم با هم بیرون میرفتیم 

یک روز بعد از یک تمرین خسته کننده بعد از فوت ملکه مادر که مادر امپراتور بودند 

و بعد از نواختن موسیقی دلگیر و محزون... 

در حالی که هر کدوممون به یک گوشه افتاده بودیم و بی حال بودیم

آفتاب تیزی به ما می‌خورد و هوا تقریبا گرم بود

در همین حال نوازش نسیم خنکی روی پوستم حس میکردم ک بدنم رو مور مور می‌کرد

مین سوک با بی حوصلگی صدایش را بالا برد و تقریبا فریاد زد : واقعا تحمل این وضعیت سخته! عجب روز مزخرفی!

بیاین بریم بیرون!

ناگهان همه با این حرفش انرژی گرفتیم و تصمیم گرفتیم برای امروز عصر همراه با وسایل و سازهای موسیقی مون بریم جنگل هان گوم... جنگل هان گوم بسیار زیبا در عین حال مخوف و درهم پیچیده و بزرگ بود و همچنین از قصر فاصله بسیار زیادی داشت... اون ور دره بعد از کوهستان مینگ جنگل هان گوم رو صدایی از جنس سیاهی پر کرده بود مردم محلی می‌گفتند هیچ کس جرات رفتن به هان گوم رو نداره چون سایه ها و اشباح مردمی که اونجا به طرز بدی کشته شدند و اونها رو به قتل رسوندند پرسه میزنند و آدم ها رو می‌ترسونند!

ما هم رفتیم و به سرپرست بخش موسیقی قول دادیم تا قبل از غروب برمیگردیم!

وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم

دو ساعت بعد ما روبروی جنگل هان گوم بودیم با پیچک هایی که مثل مارها در هم تنیده بودند ریشه درختان مثل اجساد مردگان از زمین بیرون زده بودند شاخه هایی که مثل دست عجوزه ها میخواستند ما رو به چنگ بگیرند

شین هو که کمی ترس در چشمانش خونده میشد نیشگونی از مین سوک گرفت : حالا نمیشد اینجا رو پیشنهاد ندی؟ سوک امیدوارم ارواح هان گوم تورو با خودشون ببرند... کسی نمی‌گفت لال هستی اگه اینجا رو نمیگفتی!...

یون به اون تشر زد و گفت :تمومش کن شین هو حالا ک این همه راه رو اومدیم اینقدر غر نزن! کی دوباره این جنازه های همراهمون رو که دوساعت کول کردیم همراهمون برمیگردونه؟ 

شین هو اَرهوی دستش رو محکم تر گرفت و چیزی نگفت 

تنها کسی براش هیچ فرقی نمی‌کرد شرایط چی باشه سونگ سو بود که

اون لحظه برای سرگرمی فلوتش رو روی لبش گذاشت و محکم در اون دمید به شکلی که گوش های ما چهارتا سوووت بدی کشید!

مین سوک با عصبانیت فلوتش رو گرفت و با اون ضربه ای به سرش زد و گفت : دقیقا چرا با این ماس ماسَک ور میری؟

کسی حرفی نزد! نا گهان صدای جیغ بلندی در هان گوم پیچید

یون که خیلی شجاع بود گفت حتما صدای پرنده هاست بیاین بریم...

شین هو با لرز وارد شد همراه ما!

وسایل رو کنار من گذاشتند و گفتند میرن هیزم بیارن تا بعد از درست کردن آتیش بلوط و میوه کاج رو بصورت کبابی بخوریم... من موندم و به قول یون این جنازه ها... که چون قبلا دلم میخواست باهاشون بزنم میخواستم از فرصت استفاده کنم و به غیر از طبلم به اونها دست بزنم ولی وقتی خواستم دست بزنم دیدم دستام خاکی و گلی شده... بنابراین تصمیم گرفتم کنار چشمه نزدیکی که بود دستامو بشورم اما وقتی برگشتم با عجیب ترین صحنه عمرم مواجه شدم!

سایه های نامرئی داشتند می‌نواختند... گُوژَنگ ،پی پا، اَرهو، فلوت و طبل من داشتند صدا می‌دادند کسانی داشتند اونها رو می‌نواختند... که من نمیتونستم اونها رو ببینم... هر چقدر صدا کردم هیچ کدوم از دوستانم نیومدند بنابراین فرار کردم... حق با شین هیو بود...اینجا فوق العاده وحشتناک بود...هنوزم بعد مدتها موهای بدنم مور مور میشن وقتی بهش فکر میکنم

یون عزیزم، مین سوک، شین هو و سونگ سو  همه اونها کشته شدند...چون روز بعد با صدای جیغ ندیمه ای در قصر بیدار شدم...اون میگفت جسد زخمی و تیکه تیکه شده چهار نوازنده با سازهای اونها از دروازه شرقی به دار آویخته شده و ساز های اونها کنارشون به صورت شکسته شده ای بودند و فقط روی طبل سالم کنار اونها نوشته شده بود

لی گیوم عزیز...بازم به دیدن ما بیا...و گرنه ما به دیدنت میایم و بدتر ازین چهار نفر کشته خواهی شد...اتاق پنج نفره _بخش نوازندگان دربار...قصر شرقی...آدرس اتاق ما رو هم نوشته بودند...شب بود و من با ترس بیدار بودم...ناگهان سایه هایی از کنار در شفاف اتاق رد شدند...طبل من با همون نوشته های رویش به صدا در اومد...صدا زدم ولی کسی نشنید...روی آینه روبه‌رویم با خون نوشته شده بود...باید میومدی...ولی اشکالی نداره خودم به دیدنت اومدم

دیدگاه

comment

ناشناس

فاز جومونگ نگیر برا منXD

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط admin Amin-Mehdipour
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

26

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
داستان ترسناک تپه ضحاک

داستان ترسناک تپه ضحاک سینا: چند ماهی میشد که من دیپلم گرفته بودم و برای کنکور آماده میشدم، اکیپ ما ده نفری بود و همه از دبستان دوست بودیم ، بیشتر وقت ها تعطیلی که میشد میرفتیم و...

داستان ترسناک جاده خطر

داستان ترسناک جاده خطر horror6: خاطره واقعی ای که میخوام براتون تعریف کنم به حدود 10 سال پیش برمیگرده و از زبون یکی از دوستهامه اما برای بیان ساده تر از جانب خودش میگم :ما شمال کشور ز?...

داستان ترسناک خونه باغ

داستانی ک میخوام تعریف کنم بر میگرده به سال ۹۴ من از محل کارم مرخصی چند روزه گرفتم و تابستون برای تعطیلات رفتیم بسمت جاده هراز ییلاقمون فیلبند. خونه مادرجون.خونه مادرجون خیلی ب...

داستان ترسناک مهمان چند روزه

داستان ترسناک مهمان چند روزه horror6: بعد از فوت بابام تا چند روز اول همه ی اقوام از گوشه و کنار خونه صدای گریه می شنیدند همه به هم دلداری می دادن که ازبس صدای جیغ و گریه شنیدیم به خی...

爪K丹モ山

یعنی واقعیه؟ من تلگرام ندارم لدفن اگ واقعیه بیاین +1 (570) 731-3867   واتساپ :) ممنون...

Blocked
Blocked
داستان ترسناک پشت بام

داستان ترسناک پشت بام داستاني كه براتون تعريف ميكنم مربوط ميشه به پدربزرگ بابام كه فوت شده و من از زبان پدرم براتون تعريف ميكنم پدرم بچه زنجان ابهر هستش و پدربزرگش دعا نويس بود...

زایمان جن

باسلام خدمت دوستان..خاطره مربوط به مادر مادربزرگم هست که همه بهش بی بی میگفتن البته سن من قد نمیده و موقع تولدمن ایشان به رحمت حق رفته بود ..ایشون انسان واقعا باخدایی بوده ..دست به...

داستان ترسناک زمزمه شبانه

داستان ترسناک زمزمه شبانه horror6: این اتفاقاتی که میخام واستون بگم همه تو این چند وقت اخیر واسم اتفاق افتاده ونمیدونم چه دلیلی میتونه داشته باشه "شاید یه عده بیان بگن توهم زدی یا ?...

برچسب
#داستان وحشتناک
#داستان ترسناک
#خاطره ترسناک
#داستان
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:108
today: 0
تبلیغ