داستان ترسناک دیو و دلبر

داستان ترسناک دیو و دلبر

داستان ترسناک دیو و دلبر

داستان ترسناک دیو و دلبر

این خاطره مربوط به یکی از از دوستانم هست و اصرار داشت واقعیت دارد سال ۸۳ برای خدمت سربازی اعزام شدم و بعداز دوران آموزشی به یکی از پاسگاه های غرب کشور منتقل شدم تا ادامه خدمت سربازی را در اونجا بگذرونم اجازه بدهید ابتدا در مورد وضعیت جغرافیایی آنجا توضیحاتی رو بگم فاصله پاسگاه تا نزدیکترین روستا تقریباً ۵ کیلومتری می شد و پاسگاه در بلندی بر روی تپه ای قرار داشت و تمام منطقه کاملاً در دید بود چشمه آبی بین پاسگاه و روستا قرار داشت که دیگر کمتر از آن استفاده میکرد چون اکثر خانه ها لوله کشی داشتند و دیگر نیازی به آب آوردن از چشمه نبود اطراف پاسگاه و روستا تقریباً جنگل پر شده بود درآنجا به خاطر دوری از خانواده خیلی تحت فشار بودم اما محیط زیبا و سرسبز اونجا و مردم خونگرم روستا و پرسنل پاسگاه شرایط را بهتر کرد این رو هم بگم که محیط به این

زیبایی در شب منظره خوفناک پیدا می‌کرد به هر حال بین هم خدمتی هام جوانی به اسم جواد هم بود که با هم بسیار صمیمی شده بودیم و با هم درد دل می کردیم جواد آدم بسیار خوش مشرب و خوش چهره ای بود اما مدت‌ها بود که جواد خیلی آرام شده بود و بسیار از مواقع در گوشه ای نشست و با خودش حرف می زد لبخند میزد زیر لب چیزی می گفت من فکر میکردم به خاطر دوری از خانواده سختی های خدمت اخلاقش عوض شده هر چقدر هم از او می پرسیدم چیزی نمی‌گفت چند هفته گذشت وضعیت جواد همچنان ادامه داشت بعضی مواقع چند ساعت پیداش نمی شد من که نگران شده بودم موضوع را با فرمانده درمیان گذاشتم فرمانده پس از کمی فکر کردن از من خواست دورادور مراقب جواد باشم یک روز طبق معمول برای خرید وسایل مورد نیاز پاسگاه باید به روستا می رفتیم جواد داوطلب شد که خودش برود خرید کنه و برگرده من هم تصمیم گرفتم تعقیبش کنم شاید مشکل اون رو متوجه بشم و بتونم به دوستم کمک کنم به خاطر همین با فاصله پشت سرش میرفتم وقتی جواد به نزدیکی چشمه رسید دوروبرشو نگاه

و همانجا روی سنگ نشست من هم پشت درختی پنهان شدم ناگهان صدای خنده اومد از پشت درخت بیرون آمدم تا قضیه رو متوجه بشم که منظره وحشتناک دیدم پیرزن با صورت بسیار ترسناک با شاخه های بلند در یک متری جواد ایستاده بود و با او حرف می زد و هردو میخندیدن از وحشت روی پای خودم نمیتونستم وایسم زانوهام سست شد دوباره پشت درخت با حالتی زار پنهان شدم قدرت از بدنم گرفته شده بود هنوز صدای صحبت کردن جواد و آن هیولا به گوش می رسید یک بار دیگر به خودم جرات دادم و نگاه کردم ناگهان پیرزن متوجه من شد دیگر نفهمیدم اما انرژی ای عجیب در بدنم شکل گرفت و من با سرعت تمام به سمت پاسگاه فرار کردم چند ساعت بعد سروکله جواد پیدا شد من هنوز هم در بهت و حیرت بودم و نمی تونستم با کسی صحبت کنم حتی با فرمانده پاسگاه فردای آن روز جواد را کنار کشیدم قسمش دادم به جان مادرش که مشکلش رو به من بگه هیچی از ماجرایی که دیده بودم نگفتم جواد من منی کرد و شروع به تعریف کرد گفت وقتی که چند هفته پیش برای کاری به روستا رفته بودم در نزدیکی چشمه صدای آواز زیبای دختری را شنیدم وقتی برگشتم دختری را دیدم که بسیار زیبا بود و در عمرم هیچکس به

زیبایی اون رو ندیده بودم راستش را بخوای دیوانه و شیفته او شده بودم سر صحبت را با هم باز کردیم اون هم گفت که به من علاقه پیدا کرده و گفت بارها تو را دیدم که از این را رد می شدی دوست داشتم با تو صحبت کنم اما خجالت می کشیدم بعد از خودش گفت که خانه شان همون اطرافه و این تغییر حالت من به خاطر آن دختر است وقتی این حرف را زد به جواد گفتم جواد دیروز که رفتی برای خرید بازم اون رو دیدی گفت آره دیدمش قبل از اینکه برم سرچشمه باهم قرار گذاشته بودیم و دیدمش ولی نمیدونم چرا یهویی رفت بعد از این ماجرا اونچه که دیده بودم رو به جواد گفتم

و قسم خوردم که تمام اینها
واقعیته اما جواد حرف منو باور نکرد فردا دیدم که جواد با صورت رنگ پریده ای دوون دوون به سمت پاسگاه میومد پرسیدم چی شده گفت تو درست دیده بودی وقتی تو داستان واسه من تعریف کردی تو فکر رفتم و از اونجا که به تو خیلی اعتماد داشتم تو فکر رفتم شدم که نکند اون دختر انسان نباشد گر چه باور کردن حرف تو برام سخت بودبرای همین به سرچشمه رفتم و اون دختر رو دیدم بهش گفتم که تو چی هستی می خوام قیافه واقعی خودتو را ببینم اول قبول نمیکرد و گفت که دوستت اشتباه میکند اما وقتی که با عصبانیت سر او داد زدم و از اون خواستم از زندگی من بره ناگهان با عصبانیت تمام سر من فریادی کشید و به موجودی وحشتناک تبدیل شد و من چنان وحشت کردم که تا اینجا دویدم . ناگهان جواد بیهوش روی دست من افتاد و تا چند روز تب و لرز شدیدی داشت وقتی ماجرا را به فرمانده گفتم از من خواست این ماجرا را هیچ جا تعریف نکنم بعد از چند هفته وضعیت بد روحی جواد همچنان ادامه داشت با هماهنگی فرمانده منطقه و مشاور نظامی بهداری منطقه جواد شهر خودش منتقل شد من تلفنی پیگیر حال او بودم به هر حال با دوا و دکتر و هزینه زیاد وضعیت

جواد بهتر شده بود و خدا شکر به زندگی عادی برگشته بود و این ماجرا هنوز هم علامت های سال زیادی برای من جواد و هرکس که این ماجرا را شنیده به جا گذاشته است.

دیدگاه

comment

رضا

عالی بود گلللللللللم

پاسخ

ارسال شد
comment

مرجان

خیلی قشنگ بود. پس معلوم میشه جنها از اینده خبر ندارن وگرنه اونروز رو سر قرار نمیرفت خخخخ تا چهره واقعیش لو نره.

پاسخ

ارسال شد
comment

2020-05-19 04:19:33

TINA

این چ سمی بود ؟؟؟؟عییییح داستانا چرت شدن حرصم میدن

پاسخ

ارسال شد
comment

راضیه

واقعا جالب بود

پاسخ

ارسال شد
comment

Sam

باحال بود ولی غیر منطقی

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

26

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
داستان ترسناک سایه مرگ

داستان ترسناک سایه مرگ horror6: سلام،مادرم میگه وقتی من یک ماهه نوزاد بودم یه روز میخواستن برن دهاتای اطراف شاندیز گیلاس بخرن ،اونجا دم یه قبرستون توقف میکنن،شب مامانم منو خوابون...

داستان ترسناک روح طبیعت

اسم من مریم هست من دوران دانشگاه با یک دوستی به نام مونا اشناشدم که بعدها با هم خیلی صمیمی شدیم من و مونا و به همراه یکی از دوستای دیگم به اسم رعنا نزدیک به سه سال با هم در خوابگا?...

داستان ترسناک جن های مهربون

این داستانم درباره مادربزرگمه یادمه مادربزرگم توبچگیام میگفت وقتی بچه بوده بادخترهای همسایشون میرن باغ توروستای ما باغ انگورزیاده مادربزرگمم اون زمانا رسم بوده تابستونا میر...

داستان ترسناک دهکده جن ها

داستان ترسناک دهکده جن ها horror6: سلام بنده دانشجوی دکترای علوم سیاسی از دانشکده وزارت امور خارجه هستم اسمم کارن،توی دانشگاه پیام نور و رازی کرمانشاه تدریس میکنم بصورت حق التدری?...

آزار جن

من زهرا هستم داستان جن همراه ماله من خاستم اتفاقاتی که تو ۱۰ سالگی برام افتاده رو براتون تعریف کنم وقتی ۱۰ سالم بود ما اساس کشی کردیم رفتیم یه خونه وسط بیابون که پشت خونمون باغ ب...

خاطره صدای دلخراش

سلام اسم من لیلاس و۲۷سالمه ازاولین تجربه م بگم همه ش ۸یا۹سالم بودنمیدونستم جن چیه فقط یادمه عیدبودیکی ازفامیلامون اومده بودن خونمون قبل اینکه برن زن فامیلمون به مامانم گفت میخ...

خاطره ترسناک نامه مرموز

 حدودا ساعت 6 غروب بود و هیچکس تو خرابه های برلین بیرون نبود منم اومده بودم دنبال یه غذا برای مادر مریضم هوا هم داشت تاریک میشداز دور مردیو دیدم که به من اشاره کرد و گفت بیا دخت...

داستان ترسناک مکافات عمل

مادرم خاله ای داشت که چند سال پیش فوت شدن .اسمشون فاطمه بود و زنی بود لاغر اندام و قدی بلند با چشمای عسلی رنگ .با اینکه حدود ۷۰ سالش بود اما کاملا میشد متوجه شد که چهره جذاب و زیبای...

برچسب
#داستان دیو و دلبر
#دیو و دلبر
#داستان ترسناک
#داستان
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:620
today: 0
تبلیغ