داستان ترسناک همبازی سایه ها

داستان ترسناک همبازی سایه ها

داستان ترسناک همبازی سایه ها
Nima2
Nima2 :نویسنده
توضیح: در این اکانت داستان ها و افسانه های ترسناک ایرانی رو منتشر می کنیم برای دیدن داستان های بیشتر به پروفایل من سر بزنید
بیشتر
داستان ترسناک شب شب شومه
داستان ترسناک باغ کوچیک
همه چیز هایی که در کما دیدم
داستان ترسناک نجمه
داستان ترسناک پیرمرد مهربون
انگشتر طلسم شده

پروفایل

داستان ترسناک همبازی سایه ها

سلام دوستان یوحنا هستم کارم دعا و طلسم قرآنیه و این داستانها توسط مشتریام نقل شده منم نخیلی دوست دارم تجربیاتم با شما به اشتراک بذارم،سال 89 تو دانشگاه پیام نور تدریس میکردم ی شاگردی داشتم همیشه دمق و پکر بود ازونجا که با شاگردام خیلی صمیمی بودم ی روز که ازم نمره میخواست گفتم شما چرا درس نمیخونی نه تو فعالیت کلاس شرکت میکنی نه درس میخونی امتحانتم بشدت ضعیفه گفت استاد مشکل دارم تو خونه منم به هوای اینکه با شوهرش مشکل داره خواستم کمکش کنم ولی ی جورایی نمیشد بگم علم جفر کار میکنم دعانویسی اذنشو دارم چون هم ی جورایی به تحصیلاتم نمیخوره تو این فاز بودن هم ترسیدم پخشش کنه بین بچه ها آبرومو هم بخطر بندازه اما وقتی تعریف کرد دیدم مشکل بچشه از زبان خودش میگم بعد سالها تلاش برای بچه دار شدن دیگه کم کم با شوهرم به اختلاف خوردم شوهرمم بد خلاق و مغرور بود و خونوادشم اذیتم میکردن تو ایام تنهایی و سردی زندگیم با ی پسری آشنا شدم که همین آشنایی آتیش به زندگیم انداخت مدتها باش رابطه داشتم تا اینکه شروع به رابطه حرام کردیم

و بارها یا خونشون رفتم یا خونمون میومد دزدکی شوهرمم بشدت گرفتار بود ، رابطه با شوهرم فقط به شب جمعه به جمعه میرسید ی روز که مهمون خونه مادر شوهر بودیم با حالت تهوع شدید رفتم سپت دستشویی همه دنبالم اومدن که چمه دیدم مادر شوهرم منو کشید کنار گفت باور کن حامله ای منم از حرفش جا خوردم گفتم نه بابا سردی کردم ولی بعد چندبار حالت تهوع فهمیدم باردارم هم کمی خوشحال شدم ازینکه بالاخره صاحب بچه میشیم بخشی از احتلافاتم با شوهرم سر بچه دار نشدن بود هم با خودم گفتم باید رابطمو با دوست پسرم تموم کنم الخصوص وقتی دیدم شوهرم اخلاقش خیلی بهتر شده توجه میکنی خونوادش توجه میکنن ی روز سر جدایی رابطه با محسن دعوای بدی کردم که از زندگیم بره تا شوهرم شک نکرده وسط دعوا حرفی زد که تا اون لحظه اصلا بش فک نکرده بودم و حرفش عین آب یخی که رو سر بریزن همه وجودمو رعشه انداخت گفت اصلا از کجا معلوم بچه مال من نباشه؟؟اینو که گفت دهنم خشک شد اصلا نمیتونستم حرف بزنم تلفن قطع کردم آرومو قرار ازم رفته بود خدایا ما دوسال بچه دار نشدیم چطور بعد شروع رابطه نامشروع من با محسن باردار شدم ی جورایی میدونستم حق با محسن فکر خیال روانیم کرده بود مثل سگ پشیمون بودم اما چه سود روزها گذشت و شکمم بالا اومد

رابطه با شوهرم فقط به شب جمعه به جمعه میرسید ی روز که مهمون خونه مادر شوهر بودیم با حالت تهوع شدید رفتم سپت دستشویی همه دنبالم اومدن که چمه دیدم مادر شوهرم منو کشید کنار گفت باور کن حامله ای منم از حرفش جا خوردم گفتم نه بابا سردی کردم ولی بعد چندبار حالت تهوع فهمیدم باردارم هم کمی خوشحال شدم ازینکه بالاخره صاحب بچه میشیم بخشی از احتلافاتم با شوهرم سر بچه دار نشدن بود هم با خودم گفتم باید رابطمو با دوست پسرم تموم کنم الخصوص وقتی دیدم شوهرم اخلاقش خیلی بهتر شده توجه میکنی خونوادش توجه میکنن ی روز سر جدایی رابطه با محسن دعوای بدی کردم که از زندگیم بره تا شوهرم شک نکرده وسط دعوا حرفی زد که تا اون لحظه اصلا بش فک نکرده بودم و حرفش عین آب یخی که رو سر بریزن همه وجودمو رعشه انداخت گفت اصلا از کجا معلوم بچه مال من نباشه؟؟اینو که گفت دهنم خشک شد اصلا نمیتونستم حرف بزنم تلفن قطع کردم آرومو قرار ازم رفته بود خدایا ما دوسال بچه دار نشدیم چطور بعد شروع رابطه نامشروع من با محسن

باردار شدم ی جورایی میدونستم حق با محسن فکر خیال روانیم کرده بود مثل سگ پشیمون بودم اما چه سود روزها گذشت و شکمم بالا اومد ، زندگیم بهتر شده بود اما من هر ثانیم جهنم بود شوهرم میگفت چرا خوشحال نیستی ما از خدا همینو خاستیم میگفتم خوشحالم از دلم آشوب بود بعد مدتی فهمیدم بچم پسره ی شب به شوهرم گفتم ما فعلا رابطمون گرم گرم نیست برخی مشکلات بینمون منم آمادگی ندارم بذا بچه رو سقط کنیم شوهرم واقش پرید اصلا مثل دیوونه ها شد و نذاشت حرفمو تکرار کنم فکرو خیال مریضم کرده بود ی روز با محسن حرف زدم بیا آزمایش بده اگه بچه تو بود هرطور شده سقط کنم بعد اینکه با کلی پولو پله دادن بدبختی زیاد و دادن ازمایش قبل بدنیا اومدن بچه چیزی که میترسیدم شد و فهمیدم بچه از محسن(دوستان دیگه من نفهمیدم چطور میشه آزمایش قبل بدنیا اومدن داد و فرصتم نشده از کسی بپرسم راجب این موضوع) نمیدونستم چه خاکی سرم کنم حتی چندبار فکر فرار با محسن به سرم زد اما نامرد وقتی دید اوضاع خرابه بام قطع ارتباط کرد منم به هر دری برا سقط دزدکی زدم اما نشد ی بارم شوهرم فهمید دیگه ی جورایی انچنان مراقب بود که سقط شدنی نبود برام بالاخره بچه بدنیا اومد شانسی که آوردم شباهت خیلی زیادی ب خودم داشت اما شباهتهایی به محسنم داشت که الان ازش بیخبر بودم زندگی ما شادو شادتر شد

تا اتفاق بدی افتاد سرو کله محسن پیدا شد فهمیدم معتاد شده هرطور بود میخاستم شرشو کم کنم ازم پول میخاست تهدیدم کرد رازمو فاش میکنه منم چاره ای نداشتم از دزدیدن پول از جیب شوهرم تا فروختن طلا به بهانه گم شدنشون بش باج میدادم ی بار پول زیادی ازم خاست نداشتم بدم همس تهدیدم میکرد منم شب تا صبح دعا میکردم که خدا من اشتباهی کردم کمکم کن اولا کسی نفهمه بعد شر محسن از سرم کم شه بی فایده بود ی روز از ناراحتی و از غصه خدا کلی کفرو ناسزا کردم فحشای رکیک به همه 🚫دادم و از رو نادانی مثل بچه ها برا اینکه حرص 🚫رو در بیارم گفتم ای ابلیس 🚫 تو از 🚫 بهتری اگه کمکم کنی دیگه تورو خدای خودم میدونم بعد همش با خودم میگفتم اعوذ به 🚫 من شر 🚫 میخاستم با این کارام مثلا توجه خدا رو جلب کنم نمیدونستم وقت تاوان دادنم اومده هم بخاطر بچه نامشروعم هم بخاطر توهین بخدا ی شب خواب دیددم ی مرد سیاه پوش که صورتشو نمیدیدم اومد خوابم گفت من اسمم اعور و از یاران پادشاهم هستم تو خواب فهمیدم منظورش ابلیس گفت بزودی شوهرت

همه چیو میفهمه و ابرو خودتو خونوادت میره و هر روز آرزو مرگ میکنی ، بعد با خنده کریهی حرف روز قبلمو تکرار کرد اعوذ 🚫 من شر 🚫 ..وقتی خندش تموم شد گفت باور نمیکنی سرورم چقد ازین حرف کفرامیزت خوشحال شده تا حالا کسی این جمله رو به زبان نیاورده بود که تو آوردی عرش خدای(ی فحشی به 🚫 داد) رو لرزوندی سرورم منو فرستاده کمکت کنم اما شرط دارم تو خواب گفتم خدا اگه خوب بود کمکم میکرد ازش نفرت دارم شما کمکم کنین گفت تا 14 روز هر روز مقداری از🚫 خونتون رو پاره کن و بنداز سنگ توا..و روش اد...کن تا بفهمیم تو دوستیت صادقی و بعد تا 14 روز خطاب به بچه ت بگو تو بنده ملک طاووسی( این اصطلاحو بکار برد) رو بچه های حرامزاده سرورم خیلی تاکید داره باورت نمیشه چه کارایی ازشون بر میاد بعد دور خودش چرخیدو داد میزد یا ملک الطاووس یا ملک الطاووس که از خواب پریدم کل بدنم عرق خالی بود داشتم از ترس سکته میکردم این چه خوابی بود از ترس ی جورایی از کفرام پشیمون شدم تا صبح خوابم نبرد همش میگفتم خدایا کمکم کن کمکم کن ولی چند روز گذشت محسن چندبار خونمون تک میزد که بگه تو کارش جدیه حتی چندبار در خونه اومد گفت از پنجره نگاه کن ..دیگه کلافه شده بودم هیچ پناهی نداشتم نه میشد با.

باکسی دردو دل کنم نه میشد کمک بخوام و از رو استیصال خریتمو بدتر کردم اگه روز اول گناه خیانت نمیکردم به اینجا نمیرسیدم چاره ای نداشتم برا اینکه بدونم خوابم راست یا نه اسم اعور رو سرچ کردم و از تعجب توام با ترس خشک زد اعور از یاران بزرگ ابلیس که...دیگه شک نداشتم راست خوابم ازونجا هرچه که بودم ته دلم خدا رو قبول داشتم از رو فکر خامم میخاستم مثلا به شیطان کلک بزنم وادارش کنم کمکم کنه بعد توبه میکنمو لعنش میکنم نماز میخونم غافل از اینکه خودم خرم نه شیطان که ختم مکارهای عالم هستی و کاری که نباید میکردمد کردم هر روز ی تیکه از 🚫پاره میکردم و تو توا.. روش...میکردم اوایل با ترس و احساس گناه اما روزهای آخر ترسم ریخت و انجامش دادم و هر روز خطاب به پسرم میگفتم تو بنده ملک الطاووس هستی و چند روز بعد اتمام کار زشتم کوچکترین اثری از محسن نموند حتی پرسو جوو کردم گفتن سنگ کوب کرده مهم نبود مهم این بود از شرش راحت شدم و رازم فاش نشده که اگه میشد کل دودمانم نابود میشد کنی احساس آرامش میکردم اما غافل از اینکه هر چیزی تاوانی داره ی روز مثلا خاستم توبه کنم قرانو برداشتم با خدا حرف بزنم منو ببخشه ، قرآن پاره رو باز کردم توجهم به یه ایه جلب شد ای انسان ایا از شما عهد نگرفتیم که پیرو شیطان نباشید براستی او دشمن اشکاری برای شماست..تو دلم خالی شد انگار خدا گفت عزیزم تاوان داره کارت ولی توبمو کردم بقول خودم و چند روزی گذشت که کم کم رفتارهای بچم عجیب شد هرچی غذا بش میدادم بالا میاورد شبا بشدت میترسید جیع میزد داد میزد اوایل بردمش دکتر اما روز به روز وضع بدتر شد دکترا میگفتن چیزیش نیست اما خودم میدونستم هست ی شب از خواب بیدار شدم دیدم بچم که تازه راه میرفت نیستش از جا پریدم چراغا رو روشن کردم مثل دیوونه ها دنبالش گشتم دیدم تو آشپز خونه س و ب دیوار نگاه میکنه و زل زده گوشه دیوار صداش زدم دیدم برگشت نگاه خیلی عجیبی بم کرد و ی خنده عجیب که از دید خودم شیطانی بود در قالب ی لبخند بچگانه ورش داشتم اوردم رو جاش گفتم بخوابونمش دیدم شوهرمم اومد گفت چشه گفتم بدخواب شده شوهرم گفت این چیه تو دستش نگاه تو مشتش کردم چندتا موی بلند تو دستش بود که شک نداشتم مال من نیست چون موهام رنگی بود با ترس تعجب بزور موها رو از دستش دراوردم بردم پرتش زدم و خوابوندمش بی قراری ها و غذا بالا آوردناش تمومی نداشت

عجیب اینکه اصلا لاغر نمیشد یا سو تغذیه پیدا نمیکرد اون اوایل شیر میخورد کم کم شیر هم بالا میاورد به پیشنهاد چند نفر بردمش پیش چندتا ملا و دعا دادن که فقط برا یکی دو هفته چاره ساز بود باز شروع میشد شب غیب شدناش شروع شد ی شب باز رفته بود توی قسمتی از کمد و صداش زدم شوهرمم بود ی دفعه قسم میخورم با صدای کلفتی ی فحش رکیک به زبون آورد جا خوردم جیغ زدم گفتم تو هم شنیدی شوهرم گفت نه چی رو شنیدم ولی مطمئنم که من درست شنیدم هر روز عجیب تر میشد با ی فرد خیالی حرف میزد میخندید کم کم بعضی کلماتو میگفت که اصلا برامون نا آشنا بود دیگه رفتار عجیبش آبرو برامون نذاشته بود هم خودم هم شوهرم افسرده شده بودیم خودمم درس میخوندم از درس و دانشگاه افتاده بودم ی شب منو بچم تنها بودیم گفتم برم سرمو بشورم در حمومو باز گذاشتم که نترس و حواسم بش باشه کف به موهام زده بودم که احساس کردم بچم با یکی انگار حرف میزنه میخندید ادا در میاورد وحشت کل وجودمو گرفت سریع سر شستم نگاه بیرون کردم دیدم بچم رفته ی قسمتی از حال داره به یکی نگاه میکنه که معلوم بود قد بلند چون بالا رو نگاه میکرد و اداهایی در میاورد با دستاش که اصلا ..شبیه ادای بچه ها نبود از ترس اختیار ادرارمو از دست دادم

و وقتی بدتر شد ی از پشت دیوار جایی که دید ن نبود ی دستی شبیه دست گوریل اومد بیرون و ی چیزی گذاشت دهن بچم و خوردش دیگه از ترس نتونستم رو پاهام وایسم و میشه گفت بیهوش شدم چون متوجه اومدن شوهرم نشدم بیچاره میزد به صورتم و گریه میکرد دلم براش میسوخت من بیچارش کرده بودم وقتی حالم خوب شد براش تعریف کردم گفت چارش اینه ببریمش امام رضا ببندیمش به ضریح تو دلم میدونستم نمیشه این بچه حرومو خدا برا عذاب من مامور کرده بود و عهدی که با شیطان بستم دیگه تقریبا کنترل بچه از دست ما خارج شده بود از وقتی حرف هم میزد وصع بدتر شد بچه های مردم اولین واژه که یاد میگیرن بابا مامان بچه من قسم میخورم اولین چیزی که گفت ی جمله ای شبیه اعور بود همون شیطانی که خوابشو دیدم کار خودم شده بود قرص اعصاب خوردن شوهرمم سیگار پشت سیگار این اواخرم تریاک میکشید جهنم تو همین دنیا برام بپا شده بود..تا اینجا داستان از زبان خود شاگردم بود ازین به بعد خودم در جریان بودم راجب صحت و سقم حرفاش نمیتونم نطری بدم هرچند بسیار بعیده دروغی گفته باشه چون دلیلی نداشت وقتی از مشکلش باخبر

باخبر شدم فک نمیکردم در پس چهره ساده این خانوم این همه ماجرا و گناه خوابیده باشه بهش گفتم برا حل مشکلت بت دعا میدم منتاها هر اتفاقی افتاد بم بگید..از زبان مادر بچه دعا رو انجام دادم چندتاشو چندتاش همراه کردنی بود که مطلقا نمیذاشت پیشش بذارم اینقد زور میکرد که زورم بش نمیرسید نسبت به بچگیش زورش خیلی زیاد شد دیدم گفت هرزه خطاکار واقم پرید ازینکه ی بچه این کلماتو از کجا میگه ی لحظه افتاد تو ذهنم گفتم امیر دوستات که باهاشون حرف میزنی کجان؟؟دیدم چند دقیقه سکوت کرد به پشت سرم اشاره کرد و گفت اینا از تو و بابا بهترن شنیدن این حرفا از دهن ی بچه غیرقابل باور بود عذاب بود برام هرکاری کردم نشد دعا رو بذارم پیشش بی خیال شدم خواستم بخوابم که خوابم برده بود نصف شب بیدار شدم دیدم ی دستی با حالت سکسی بدنمو از پشت لمس میکنه با خیال اینکه شوهرمو گفتم نصف شب وقت گیر آوردی سرمو برگردونم دیدم امیر با ی قیافه چندش آور با ی نگاه کثیف نگام میکنه میخاستم بالا بیارم از حرکت زشتش اصلا دستو پامو گم کردم خاستم پرتش کنم

اونور توجهم گوشه کند جلب شد قشنگ سایه ی آدم بلند قدو میدیدم که کاملا صدای نفساش میومد کل وجودم ، شد ترس اصلا نمیدونستم چه واکنشی به حرکت زشت این بچه نشون بدم که توجهم به گوشه کمد که تاریک بود جلب شد ی سایه قدبلندی رو میدیدم بعد دیدم نگاه امیرم به اون سمت و منو نگاه کرد ی خنده موزیانه ای کرد که داد زدم شوهرم دستپاچه بیدار شد برقو روشن کرد دیدم هیچکس نیست شوهرم یکم شونمو ماساژ داد تا حالم بهتر شد براش بریده بریده تعریف کردم گفت نترس همین هفته میبریمش امام رضا روز شدو من از خستگی خوابم برد شوهرمم رفته بود سر کار امیرم خوابونده بودم تو عالم خواب دیدم همون شیطان که اسمشو اعور گفته بود امیرو بغل کرده بود و ی چیزی شبیه گوشت خامو بش میداد منم همش داد میزدم و خدا رو صدا میزدم حتی شروع کردم ی آیه خوندن که قهقه زد که این همون قرآنی که انداختی تو...باید به پیمانت با سرورم عمل کنی برا این بچه برنامه داره سرورم و با امیر شروع کرد دویدن منم دنبالش دویدم که از خواب پریدم دیدم امیر بیدار شده پشت به من افتاده انگار داره ی چیزیو میخوره برش گردوندم گفتم چی دهنته چیزیو که دیدم باورکردنی نبود ی تیکه گوشت خون آلود دستش بود داشت ازش میخورد از دستش گرفتم داد زدم اینو کی بهت داد فلان فلان شده خوب ب گوشت

گوشت دستش نگاه کردم دیدم ی جفت بچه س همون لایه ای که تو شکم مادر و بچه توش فک کنید همچین چیزی دست بچه ببینید اصلا نمیدونستم چکار کنم دیگه امیدی برام نمونده بو هرشب ی داستان داشتیم هرشب ی ماجرای عجیب ی شب دیدم پر تو حیاطمون گربه سیاه رنگ و ساکت زل زدن خونه ما ی شب شوهرم بیدارم کرد بم با اشاره گفت بیا دنبالش رفتم گفت نگاه کن دیدم امیر داره تو اتاق با یک یا چند نفر بازی میکنه فقط امیر معلوم بود اما وقتی اشیا پرت میشدن طرفش معلوم بود بیچاره شوهرم و خودم واقمون از ترس پریده بود کلی بسم الله گفت ی دفعه امیر سرشو با تندی برگردوند طرف ما و گفت اسم خدای لعنتی رو نیار از حرفش با ترس رفتیم عقب و تو اتاق خودمون با استادم(منظورش بنده حقیر)تماس گرفتیم و نصف شب بیدارش کردیم ماجرا رو گفتیم..من بهشون گفتم تو اتاق نرن قطعا وقت اذان صبح ماجرا تموم میشه فردا میام بچه رو میبینم روز بعدش رفتم خونه اون بنده خدا هم برا شوهرش ناراحت بودم که بش خیانت شده و جوری برا امیر گریه میکرد و میگفت پسرم دیوونه شده

دلم آتیش میگرفت بنده خدا نمیدونست بچه خودش نیست و چه بلایی سرش اومده وقتی رفتم خونشون ازشون خاستم خونه رو ترک کنن تا نگفتم بر نگردن وقتی رفتن با امیر تنها شدم گفتم امیر دوستات اسمشون چیه نگاه سمت چپ من میکرد انگار با یکی حرف میزد و میگفت نمیگم دیدم بی فایدس ی سری کارهای علم جفرو انجام دادم فهمیدم بعیده بشه برا این بچه کاری کرد چون فرزند نامشروع بود نمیشد ی سری کارا که برا دیگران میشه کرد برا این بکنی پدرو مادرشو صدا زدم و ازشون خاستم خونشون بمونم شب و در عالم خواب بشه دستگیر شد از خیلی چیزها چون عالم خواب به بعد زندگی اجنه نزدیک اونام قبول کردن ی سری ادعیه مخصوص انجام دادم جهت ارتباط در عالم خواب وقتی همه خوابیدیم در عالم خواب دیدم 5تا سایه سیاه رنگ تو خونن و امیر هم بینشون البته این سطح خواب با خواب معمولی متفاوت فقط جسم خواب و مغز کاملا هشیار تو خواب مصنوعی شروع کردم ی سری اذکارو خوندن چهرشون نمیدیدم فقط صداشون و سایشون مشخص بود ازشون خاستم چهرشونو ببینم یکیشون چند قدمی اومد جلو انگار از تو تاریکی اومد تو روشنایی چهره ی خانوم بی نهایت زیبا رو شبیه اون دختره تو ارباب حلقه ها بود تقریبا تمام شیاطین مونث عالم اجنه جزو سپاه مره دختر ابلیسن ..بش گفتم چهره واقعیتو نشونم بده گفت میترسی پسر

پسر فلانی(اسم جد بزرگمو که جفار بزرگی بوده برد) اصرار کردم ببینم که چهرش عوض شد تو اون حالت خواب مصنوعی ترسناک بود اما غیر عادی نبود شخصیت سزار در فیلم سرزمین میمونها رو با چشم آبی یخی تصور کنین با گوشهای تیز دستش از وسط شکاف داشت و انگشتاش رو به دو قسمت تقسیم کرده بود و برعکس تصور همه اجنه ابدا سم ندارن بلکه پاشون شبیه پای فیل گرد و از زانو به پایین برعکس میشه در قسمت مثلا قوزک پا اینم بگم گفش پاشنه بلند در عالم مد جهت شباهت به پای اجنه درست شده پاشنه پاشون از زمین فاصله داره خم میشه رو به عقب برعکس زانو که رو به جلو خم میشه از انسان بلند قد ترن البته نژاد بنی جان و بنی شومانشون اینجورن نژاد مختلف دارن وقتی چهرشو دیدم شروع کردم ی ورد خوندن دیدم با دهن کجی خنده داری با من همخونی میکرد گفت این ی پیمان ما در روح فرزند زنا شریکیم پیمان مادرش با ما بسته شده و خدا سرنوشت این مادرو فرزند رو با مدت نامعلوم به ما سپرده از تو هم کاری ساخته نیست پسر فلانی(باز اسم جد بزرگمو تکرار کرد)البته حرف زدن با اینا مثل تله پاتی نه واژه گفتن،گفتم شما رو کی رهبری میکنه گفت این پیمان با مالیخ اعور بسته شده

مالیخ تو زبان اونا وقتی با بشر حرف میزنن همون ملک یعنی پادشاهه،و با به تاریکی برگشت منم بعد مدت کوتاهی بیدار شدم و فهمیدم پدرو مادر امیرم نخوابیدن صداشون زدم و کل ماجرا رو نگفتم قرار شد براشون طلسم مخصوص بنویسم اما متاسفانه خودم میدونستم قدرت منو امثال من هرگز اندازه شیطانی مثل اعور نیست که 200 تا از سپاه شیطانو رهبری میکنه و این شیطان همونیه که برصیصای عابدو گول زد بعد 70 سال عبادت گمراهش کردو زناکار و قاتل شد مدتی گذشت بعد اتمام ترم از شاگردم بی خبر بودم فهمیدم شوهرش ایست قلبی کرده و فوت شده خیلی ناراحت شدم باش تماس گرفتم متاسفانه خبر راست بود گفت وضع پسرش بدتر شده ازش خاستم بیاد طلسماشو ببره اما خیلی وقت نیومده و بقول خودش داره عذاب میکشه .. سرگذشت این خانوم هشداری برا امثال ماها بدونیم ی گناه گناه بعدی در پی داره و اشتباه بعدی براشون دعا کنید بشه کمکشون کرد از ی طرف سرگذشت ی بچه نامشروع میخاد چی بشه خدا آگاهه فقط دوستان شیطان و اجنه حقیقت محضن و شاید بگم ریشه تمام مشکلات بشری از دوری از خدا و نقشه شیطان لعین رجیم و یارانشه که متاسفانه این دوره هرکسی بگه بش میخندن و متهم به خرافه و

و توهم میشه حق هم میدم خیلی جاهای این داستانها دور از ذهن و شبیه دروغ اما تا کسی تجربه نکنه نمیفهمه دنیا پر از رمزو رارز عجیب که بشریت از 99 درصدش بی اطلاع و چیزهایی درین هستی اتفاق میفته که در تصور هم نمیگنجه مثلا به شما بگم خیلی از اجنه بین ماها زندگی میکنن کسی باور میکنه؟؟بگم اکثر سردمدارن دنیا ازینها دستور و خط میگیرن کسی باور میکنه؟؟اگه بگم اینا تو خونه اکثر ماها هستن و ریشه اکثر نحوست ها...بی برکتی روزی..گره خوردن کارها..بسته شدن بخت..افسردگی و ناشکری بخاطر وجود اینا در محل زندگی ماست کسی باور میکنه؟؟اما بزودی اتفاقات خیلی عجیبی در دنیا میفته که پای اینها بسیار بیشتر به دنیای ما باز میشه و کلیدش از عاشورای سالی که عاشورا روز جمعه س زده میشه که یا امسال یا نهایت یکی دو سال دیگه ممنون از توجهتون.

دیدگاه

comment

سید مرتضی

خیلی عالی بود.واقعا لذت بردم.استاد کسی که دچار یه مشکل شده باشه که احتیاج به کمکتون داشته باشه میتونید راهنماییش کنید؟

پاسخ

ارسال شد
comment

ناشناس

فقط میتونم بگم خیلی عالی بود بی نهایت متفاوت 😢

پاسخ

ارسال شد
comment
ناشناس

ممنون از اینکه داستان به این قشنگی گذشتین خودم به شخصه سعی میکنم که درس عبرت بگیرم عالی بود



comment

Bahar_sbt

واقعا قشنگ بود هرجیزی ک این استاد گفته خارج ازذهن نیستو همش براساس واقعیته و من تک تک کلماتشو باورمیکنم ایشالا خداازسرتقصیرات اون بگذره و کمکش کنه

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط creator Nima2
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

16

Room 6

Amin-Mehdipour

اینترنت قطع بشه مییم ایران جای نگرانی نیس😐

Amin-Mehdipour

آلمان😐

Karluss

سرور این سایت کجاست!؟

ScaryLand

😐چیکارش دارید

TINA

رگان عزیزم رتبت ی چیز کاملا شخصیه ولی اگ اینجا نگی جرت میدم

Yoha

نه ولی برای طلسم ها میتونی از گلنوش کمک بگیری.

The Red Queen

سلام من تازه عضو شدم می گم اینجا بخشی برای طلسم ها نداره ؟

The Red Queen

دقیقا :|

Regan Macneil

نیومده ک هنو

TINA

رگان رتبه کنکورت

666MAX999

تنکیو

Amin-Mehdipour

ویو پست در انتها مطالب در دسترس

Amin-Mehdipour

سلام بچه ها ویو پست حتما داخل گوشی هم قرار داده میشه نگران نباشید ولی سعی کردیم کار با سایت روان تر بشه دسترسی ها راحت تر بشه لود صفحه سبک تر بشه و دسترسی ها راحت تر همچنین فیلم و عکس اپلودش سریع تر شده توجه هم کرده باشید کمتر از یک روز مطلبتون داخل گوگل هستش همینطور مطالب کوتاه (استوری) بیشتر دیده میشه همینطور میتونید فیلم و عکس به راحتی در استوری ها تون بزارید

ScaryLand

ویو پست درست کنید

ScaryLand

من ک حال کردم 😃

Horror Book

در کل حق با سروشا بیشتر برای کاربر بهتر شده

Horror Book

ولی ویو داخل پست توی کامپیوتر هست تو گوشیم نی نرم افزارم ساده و بهتره

Horror Book

سلام سادگی بنظر من بهتره کار راحت تر شده

AntiBlocker

اما ساده تر شده

AntiBlocker

بخش ایجاد مقاله قوی تر شده و فیلم عکس گذاشتن راحت تر شده بنظرم

Soorousha

نويسنده‌ها بیاین نظر بدید لطفاً 📝

Soorousha

به نظرم تغییراتی که انجام شده بیشتر برای بازدیدکنندگان سایت خوبه تا برای نویسنده‌ها، بقیه کاربرا اگه نظری غیر از من دارین بگین، میخوام ببینم فقط من از این آپشن‌ها استفاده میکردم یا شمام همینطور

Soorousha

اونایی که میگن سایت عالی شده فقط به تم و قیافش توجه کردن، چون یه سری آپشن‌ها مثل جستجو یا اینکه قبلاً میشد فهمید تعداد بازدیدهای هر پست هم در کل هم در همون روز چقدر بوده، فالوور و فالوئینگ دیگه نیست، بازدید مطالب جدید کمتر شده و...

Soorousha

اگه برای ايجاد مقاله میخوای متن انگلیسی رو فارسی کنی، پایین صفحه سمت راست آپشن مترجم وجود داره،

AntiBlocker

کجا رو فارسی کنی

food

متن کجا رو

Shine

سلام کسی میدونه چطوری بابد متنو فارسی کرد؟

Regan Macneil

واو اصلا یه لحظه قک کردم آدرس سایتو اشتباه وارد کردم واقعا خیلی عالی شده😃

Nima2

👍

Horror Book

فیلم و عکس الان راحت تر اپلود میشه😏

Yoha

به قول یه فیلمه دستتون گرم دمتون درد نکنه

Yoha

دست همگی درو نکنه واقعا سایت عالی شده🙄👍

ariya66y

چقد اطلاعات اشتباه درمورد دیپ وب هست تو این سایت

jaber

اگه مشکلی داشتید تاریخچه مرورگرتون رو پاک کنید حل میشه نرم افزار جدید هم در دسترس

stan666

ممنون از کسایی که همیشه برای پیشرفت سایت تلاش میکنند. موفق باشین.

eilya

گوگگپل پتققحکقثتثحثکث

eilya

eilya

eilya

گوز

eilya

تری

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

درگاه دارک وب

کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

سرنوشت دیگو آلوز قاتل

سرنوشت دیگو آلوز قاتل قاتلان سریالی ، افرادی که قتل انسان جزء لذت های زندگی آنها گردیده این افراد هیچ قلبی در سینه ندارند و تنها چیزی که آنها را به اوج هیجان می رساند و باعث می ش


# پربازدید های امروز
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#مسترس و اسلیو چیست؟
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
مطالب مرتبط
داستان ترسناک طلسم شده

داستان ترسناک طلسم شده horror6: سلام.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم،داستان زندگی خودمه.اتفاقاتیه که از بچگی برام افتاده و هنوزم گریبان گیرمه.میتونم بگم من فقط تا شش سالگی خوش?...

داستان ترسناک خواب تکراری

داستان ترسناک خواب تکراری horror6: خواب دیدن یه چیز کاملا طبیعیه،ولی وقتی یه خواب رو برای چندین سال ببینی دیگه از حالت طبیعی خودش قطعا خارج میشه.من از چهارسالگی همیشه یه گربه سیاه ...

تهیه گزارش و جن زدگی در دره کال

سلام دوستان ، من امین گلستانی هستم ، کسی که گزارش رویارویی ابوالقاسم با اجنه رو به صورت داستان تقدیمتون کرد و بچه های ثابت پیج میدونن که سالهاست دنبال داستانهای واقعی از ماورائ...

داستان ترسناک شال

داستان ترسناک شال horror6: سلام این داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط به پدر پدربزرگمه . مادر پدر بزرگم چند روز بوده که شالش گم شده بوده هرچقدرم که میگشته پیداش نمیکرده خلاصه قضیه ?...

داستان ترسناک بچه عجیب

داستان ترسناک بچه عجیب یه اتفاق سه سال پیش مجرد که بودم برام افتاده ...الان دوساله که ازدواج کردم و یک پسر هشت ماهه دارم...موقعی ک مجرد بود توی خونه با پدر و مادرم زندگی میکردم .یک ?...

داستان ترسناک پیشگوی پادگان

داستان ترسناک پیشگوی پادگان horror6: من یه پسر مجردم که به تازگی از خدمت فارق شدم.بااینکه زیاد طول نکشید ولی فراز و نشیب های زیادی داشت.نیمه اول خدمتم رو در جکیگور گذراندم و سپس به ب...

داستان ترسناک کوچه باغ پاییزی

سلام میخوام یکی دیگه از مشاهداتم رو براتون بگم چند سال پیش پاییز با کل پسر و دخترهای فامیل رفتیم شمال رامسر ویلای یکی از فامیلها قبلش باید بگم که ویلا تو یه کوچه باغ بکر و دست نخو...

داستان ترسناک بچه جن

داستان ترسناک بچه جن horror6: راستش این داستانی که می‌خوام واستون تعریف کنم واقعی هست و واسه خودم اتفاق افتاده . من الان تقریبا ۳۸ سالمه سال ۸۳ یعنی حدودا ۱۵ سال پیش من توی یکی از شه...

برچسب
#داستان همبازی سایه ها
#همبازی سایه ها
#داستان
#داستان ترسناک
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:218
today: 0
تبلیغ