داستان ترسناک عروس تنها

داستان ترسناک عروس تنها

داستان ترسناک عروس تنها

داستان ترسناک عروس تنها

داستان برمیگرده به هجده سال پیش وقتی که من اولین فرزندم به دنیا اومد خیلی آسیب پذیر شده بودم از همه چیز وحشت داشتم زمانی که شبها داخل خانه به همراه نوزادم تنها بودم تا صبح از شدت ترس پلکهام رو برای لحظه ای روی هم نمیگذاشتم، ما اون زمان در حاشیه یکی از شهرهای اسد اباد همدان زندگی میکردیم و خانه ما تقریبا پرت بود با خونه های دیگه فاصله زیادی داشت ، مدام پدر و مادر من و همسرم و اقوام و اشنایان هنگامی که برای دیدار به خانه ما میامدند بهم اخطار میدادند که مواقعی که شوهرم خونه نیست به خونه یکی از فامیلها برم تا اتفاقی برای من و بچم نیوفته، چون در فامیلی ما به شدت به وجود آل و جن اعتقاد دارند و اقوام ما بارها دچار اسیب های جدی مثل از دست دادن نوزادهای تازه به دنیا امده شده بودند، ومن بخاطر همین شبها خیلی میترسیدم و بچم رو شبها محکم در اغوش خودم نگهداری میکردم،
نزدیک بیست الی بیست و پنج روزی بود که که بچم به دنیا امده بود، اوایل شبها خیلی دو رو ورم شلوغ میشد خواهرهام و خواهر شوهرهام همگی برای دیدن فرزنم به خانه ما می آمدند رفته رفته دیگه ملاقاتها کم و کمتر شد و دیگه شبها تقریبا تنها میشدم و شهوهرم ساعت دوازده شب به بعد هم به خانه میامد، جاپم براتون بگه که تقریبا هفته سوم بود که یک شب زمستانی اوایل اذر ماه ساعت ده و نیم بخاطر خستگی کنار فرزندم دراز کشیدم و منتظر بودم تا شوهرم بیاد، یادمه خیلی خسته بودم

و چرت های کوتاه کوتاه میزدم تا کمی خستگی از سرم بپره، در حال چرت زدن بودم که یکهو دیدم در ورودی خونه یکهو باز شد و منم با چشمای خواب الود به سمت در نگاهی کردم به همراه باز شدن در سرمای بیرون خونه هم وارد اتاق شد یادمه برف زیادی هم اومده بود همینطـور که سمت در نگاه میکردم دیدم از اتاق دیگه ای که لامپش خاموش بود یک زنی قد بلند با هیکلی درشت و ورزشکارانه که لباس عروس خیلی زیبایی بر تن داشت ایستاده، و به من نگاه میکنه تصویرش مثل زمانیه که وقتی تو اب زلال چشمه تصویر خودت رو نگاه میکنی اونگونه بود و تقریبا همه جای بدنش در حال حرکت بود، تا این منظره رو دیدم از شدت تعجب و ترس بدنم مثل مرده ها یخ زد فقط فکرم داشت کار میکرد و به خودم قوا قلب میدادم که اون زن خواهره منه که میخواد باهام شوخی کنه، فقط نگاهش میکردم که دیدم نگاهش رو از سمت من برداشت و به سمت وسط اتاق خواب تاریک رفت و تقریبا حرکاتی مثل رقصیدن انجام میداد و مدام دور خودش میچرخید و طوری که ته دامن عروسش به صورت چتر باز میشد، او چنان دور خودش میچرنید که همون لحظه دیگه مطمین شدم اون یک انسان نمیتونه باشه و فهمیدم که اون جن یا آله، باور کنید اونقدر بدنم بی حس شده بود که نمیتونستم حتی سرم رو به طرف بچم برگردونم چه برسه به این که بچم رو بغل کنم و ازش محافظت کنم ، میخواستم جیغ بکشم نمیشد بلند خدارو صدا میکردم و ازش کمک میخواستم که ناگهان دیدن اون زن عروس از چرخیدن ایستاد و به سمت من قدم

به محض اینکه به سمت من قدم برداشت جیغی کشیدم و هوش رفتم ، چیزی نگذشته بود که با تکان خوردن شونه هام به خودم اومدم و دیدم شوهرم با نگرانی من رو صدا میکنه و بچه هم بلند بلند گریه میکرد شوهرم ازم پرسید که چی شده، از چیزی ترسیدی، من اون لحظه گفتم نه طوریم نیست فقط خسته بودم ، چون همسرم رو خیلی دوست داشتم نخواستم نگرانش کنم، بچم رو بغل کردم و ارومش کردم و نگاهی به اون اتاق انداختم، دقیقا همون چیدمان لوازمی که تو اون شرایط رو میدیدم همه چیز همونطور بود ولی اثری از اون جن یا ال نبود ،
چند شب از اون ماجرا گذشت شبهای بعد هر چقدر هم خسته میشدم دیگه جرات نداشتم چرت بزنم یا بخوابم و مدام توی خونه ی ویلایی خودمون قدم میزدم تا خوابم نبره، یک شب که شامم رو خوردم و روی یک صندلی نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم یکهو شنیدم یکی من رو به اسم کوچیک صدا کرد، اول فکر کردم خیالاتی شدم ولی چند لحظه بعد دوباره شنیدم که کسی از داخل همون اتاقی که جن یا ال دیده بودم من رو صدا کرد، سراسیمه از جام بلند شدم و دویدم به سمت بچه ی خودم و بغلش کردم و با ترس و لرز به اون اتاق نگاه کردم، لامپهای همه جارو روشن کردم کمی ترسم ریخته بود و به طرف اون اتاق حرکت کردم تا لامپ اون اتاق رو هم روشن کنم وقتی که وارد اتاق شدم چیزی سفید رنگ به یک قسمت از اتاق با سرعت حرکت کرد خواستم فرار کنم برم بیرون که ناگهان پام به چیزی گیر کرد و خوردم زمین، و از هوش رفتم چشمامو که باز کردم دیدم که تو بیمارستان هستم و شوهرمم و مادر شوهرم با چشمای گریون کنارم نشسته بود و سر منم باند پیچی شده بود ، ماجرا رو از من پرسید که چی شده که با هزار زحمت براش توضیح دادم و اون گفت که بچمون بخاطر شکستگی دنده تو بخشه، و حالش هم خیلی وخیمه، که خدارو شکر به خیر گذشت و عمل موفقیت امیزی انجام دادند و بعد از مرخص شدن مادر شوهرم برای ماهها در کنارم موند و کم کم اون خونه رو هم عوض کردیم،، حالا خواستم بدونم که به نظر شما اون چیزی که دیده بودم ممکن بوده ال بوده باشه، ممنون میشم اگه کسی اطلاعی داره بهم منتقل کنه.

 

دیدگاه

comment

الهام

داستان اولی اصلا خوشم نیومد😒داستان دومی اگه داستان باشه نگارشش ضعیف بود یکم حداقل واضحتر مینوشتی علی ص وقتی داستانش کردی 😃

پاسخ

ارسال شد
comment

علی ص

چقدر سهل انگاری شما کردی ،ما یه باغ شهری بزرگ 8000متری ساختیم هم برای تفریح وهم اینکه 16هکتار زمین ک تو فصل ها گوجه شوید ،کدو....میکاریم به زمینمون وتراکتور سم پاشی ...نزدیک ودسترسی داشته باشیم تو باغمونم من خودم همجور درخت کاشتم به ترتیب و زیبا ،زن برادرم میخاست اولین بچشو به دنیا بیاره وسری مشکلات موقتی اومده بود ساکن باغمون ،شوهرشم ک رفته بود عراق ،باغمون بزرگه اگرچه رفت امد همیشه اونجا داریم اما بازم طرفای غروب درختای بلند سایع میندازن وترسناکه ،اونجام کاملا چراغونیه مث تالار ولی بازم ...وسط باغ خونه ویلایی هست ک مشرف به درختای اوکالیکتوس ،خرما ،وکنار هندی هست ک خیلیم شلوغ پلوغه ،روبرو این خونه یه اتاق شیشه ایی هست ک واسه خواب استراحت و کارای شخصیم استفاده میکنم ،،خانوم برادرم میگفت که یه مدتی هست خودب خودی احساس ترس داره ،منم گفتم ببرمش خونه مادرم اما خب بخاطر اختلافات نمیرفت بهرحال یه شب از خواب بیدار شدم دوروبره ساعت سه شب پرده اتاق رو کشیدم کنار ودررو باز کردم ،ب جان عزیزام یه پیرزن خمیده وکاملا سفید وسط درختای اوکالیکتوس بودن کل این ماجرا فک کنم 4ثانیه بود همه دلم ریخت ،با خودم گفتم خطای دید بود بهرحال رفتم سگمو که نژاد قدرجانی هست رنگش کاملا مشکی تو باغ زنجیرشو باز کردم ،وقتی سگم باز باشه واقعا احساس امنیت میکردم ،اینجام ک تا حدودی اطلاع دارم اگه کبوتر یا خروس داشته باشی جن نمیاد ،من هم خروس لاری دارم هم اسب سفید ،هم 25تا کبوتر توباغ ...خلاصه بعد باز کردن سگ اومدم تو فکر موضوع گرفتم خوابیدم ،ودقیقا تو خواب دوباره همون جریان پیش اومد که من ساعت 3بلند شدم وبه درختا نگاه کردم و یه پیرزن دیدم اما این دفعه مدتش طولانی تر بود فقط صورتش رو ندیدم اما ازوضعیت بدنی مشخص بود که پیرزنه و مث اینکه داره استتار میگیرع بین درختا وخم راست میشه ،ازخواب پریدم هرچی آیه بود خوندم دیگه نزدیکای صبح بود،زمستونم که میدونید ساعت 6،هنوز هوا تاریک بهرحال رفتم تو انباری و اره بنزینی رو اماده کردم یکم که هوا روشن شد تمام شاخه و برگ های تودرتو رو قطع کردم وکاملا اونجا رو واضح کردم جالبش اینجا بود رو سر انباری ما ک درختا هم اونجا خیلی تراکم شاخ وبرگشون زیاده ،بعد قطع کردنشون دیدم یه گربه 4تا بچه گربه داره که میتونسن فرار کنن اما چون نمیدونم چه مدت میشد به دنیا اومدن هنوزم یکم ضعیف بودن ،منم همون روز جریان رو برای مادرم تعریف کردم و خانوم برادرمم تا بدنیا اومدن بچش فرستادم خونمون،البته این اتفاق برمیگرده به سال 94وخداروشکر ازاون به بعد چیزی ندیدم ،دنبال دعانویس این چیزام نرفتم چون دعانویس قابل اعتماد فعلا وجود نداره وتا حسبی الله هست همون کافی بود،اولین فرزند برادرمم یه دختر زیبا چش سبز بلوند بود تا الان ایقدی که به من علاقه داره به پدرومادرش نداره بعد اون دوتا دختر دیگم داداشم داره ولی هیچکدوم به اندازه که این دختر علاقه داره اونا نه ،این با پدرومادرش اگه ماه تا ماه هم نباشه براش مهم نیست و همیشه ازهمون کوچیکی که وقتی تو بغلم بود نه به بغل پدر ونه مادرش میرفت ،همیشه ام با خودم هرجا میرفتم اینو میبردم و شده بود شاگرد من ایقد ماشالله حرف میزد و سرگرمم میکرد تو راه ک نمیفهمیدم یه مسافت 4ساعته رو چطوری رسیدم ....ممنون ازدوستان ک خوندید وحوصله کردید نمیخاستم داستان بشه اما شد دیگه😅اینم داستان ما برای سال 1400سال نو بر همتون مبارک ،وازتمام کسانی که اینجا داستان خوب میزارن و واقعا سرگرممون میکنن هم تشکر میکنم 🌹🌷

پاسخ

ارسال شد
comment
Bahar_sbt

واااای خوشابحالتون ک باغ دارین همیشه یکی ازارزوهام این بوده ک برم تو ی کلبه قشنگ و دنج و کوچیک تو روستا زندگی کنم ک صبا باصدای خروسابیدار و یااینک تو ی باغ بزرگ پرازدرخت میوه زندگی کنم ک صبا باصدای چه چه پرنده هابیدار شم وای ک چقدلذت بخشه واس همین ازبچگیم عاشق جنگل بودم اماتاحالاهیچوقت جنگل ندیدم چون جای نرفتم ک بخام ببینم_روبرو خونمون دانشگاه پرستاریه توش درخت زیاد داره ی تعدادیشم قشنگ رو بروی خونمونه ینی پشته فنسه صبا هرروزصدای پرنده ها دیوونم میکنه عاشقشونم😍امابازم دلم باغ پرازدرخت میوه میخواد یاجنگل_شرمنده ک پیام منم طولانی شد🙂چیزی ک واس شما خاطرس واس من ارزوعه😍منظورم باغ پرازدرختتونه😍



comment
TINA

کصتانتو ببر ی جا دیگه بنویس عین مهد کودکیا نگارش شده باغ من اسب داره شتر داره عن داره مرررردک گمشو از جلو چشمم



comment

Mobina

سلام دوست عزیز من اطلاعات دارم دراین مورد ببین اون کسی که اومده بود تواتاقت جن یاهمون ال بوده میگن زنی که تازه فارغ شده تاچهل روز نباید تنها بمونه چرا چون جنها نمیتونن از بچه‌ها اجازه بگیرن و واردروحشون بشن چرا چون یه بچه نمیتونه حرف بزنه تااجازه بده به همین دلیل راحت تر جنها میتونن روح نوزاد رو تسخیر کنند

پاسخ

ارسال شد
comment

سپیده

علی ص داستان شماقشنگ بود داستان بود یا واقعی،اما نگارشت خیلی کوتاه بود ،میتونی داستانت رو تو این صفحه بزاری و مفصلتر وبا جزئیات بگی

پاسخ

ارسال شد
comment

ابوالفضل

به نظرم شما خاب آلود بودی واز شدت ترس اشتباهی دیدی واینکه ال وجن وجود نداره

پاسخ

ارسال شد
comment
Bahar_sbt

کی گفته وجود نداره چیزیو ک تو هنوز نتونسته باچشم خودت ببینی ب این معنی نیس ک وجود نداره علم ماورا ثابت شدست تو قران هم ازش اسم برده شده بد شمامیگی جن وجود نداره¿بنظرم شما خیلی خوبم باوردارین وجودشونو فقط نمیخواین قبولش کنینو سعی درانکارش هستین دوست عزیز



comment

Mop

این اتفاق یه بار برای مامان بزرگ منم اتفاق افتاده😣

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

24

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
داستان ترسناک ازدواج با اجنه

داستان ترسناک ازدواج با اجنه horror6: سلام مادرم تعریف میکرد پنجاه سال قبل وقتی یه دختر بچه شش ساله بوده یه روز صبح وقتی میخواسته بره مستراح ، اینو اضافه کنم در اون زمان با توجه به ا...

داستان ترسناک لبخند کریح

داستان ترسناک لبخند کریح با سلام اين داستاني كه ميخوام تعريف كنم مال ١٠ سال پيشه ما براي ديدن مادربزرگ و پدربزرگم تعطيلات و عيدنوروزا ميومديم شهرستان اون سال هم مثل هميشه اومد?...

ارباب تاریکی

سلام من می خوام یک داستان ترسناک خیالی به اسم ارباب تاریکی رو براتون تعریف کنم... پیر زنی تنها در خانه خواب بود، ناگهان با صدای شکستن چیزی از خواب بیدار شد... پیر زن یک چاقو برداش...

داستان ترسناک باغ متروکه

داستان ترسناک باغ متروکه horror6: سلام این داستان از طرف پدر و مادرم تعریف میکنم که برای دفن یکی از دوستان به یکی از روستاههای اطراف مشهد رفته بودند که کنار قبرستونم یک باغ متروکه ب...

داستان ترسناک نجوای شیطان

داستان ترسناک نجوای شیطان horror6: اتفاقایی که برای من افتاده شاید درمقابل اتفاقایی که برای بقیه افتاده خیلی کوچیک باشه اما برای من همینم تجربه ش ترسناک بوده.قضیه از اونجا شروع شد ...

حرکت به موازات سیاهی

سلام ,این ماجرایی که میخوام بگم مربوط میشه به همین چند روز پیش که برای گردش رفته بودیم یه روستا اطراف شهرکرمان ...سه ,چهاروزی مهمون یه خانواده دوست داشتنی وخونگرم که از دوستانمون ...

داستان ترسناک شبح دوست دوران کودکی

داستان ترسناک شبح دوست دوران کودکی       خاطره ی واقعی از میلاد هدفم‌از تعریف این داستان این هست که به مردم بگم ارواح وجود دارند. و  ظهور اون ها به شرایط روحی...

داستان ترسناک آدرس اشتباه

سلام به همه ی دوستان عزیز، من محمد هستم ساکن مشهد ، از زمانی که بچه بودم تا الان که 29 ساله هستم خیلی به دنیای ماورا و اجنه علاقه داشتم و دارم و خیلی درباره اجنه تحقیق کردم و خوندم ...

برچسب
#داستان عروس تنها
#عروس تنها
#داستان
#داستان ترسناک
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:632
today: 0
تبلیغ