داستان ترسناک عروس تنها

داستان ترسناک عروس تنها

داستان ترسناک عروس تنها
date: 2020-09-17 17:09:19
  • view: 505 today: 0
  • داستان ترسناک عروس تنها

    داستان برمیگرده به هجده سال پیش وقتی که من اولین فرزندم به دنیا اومد خیلی آسیب پذیر شده بودم از همه چیز وحشت داشتم زمانی که شبها داخل خانه به همراه نوزادم تنها بودم تا صبح از شدت ترس پلکهام رو برای لحظه ای روی هم نمیگذاشتم، ما اون زمان در حاشیه یکی از شهرهای اسد اباد همدان زندگی میکردیم و خانه ما تقریبا پرت بود با خونه های دیگه فاصله زیادی داشت ، مدام پدر و مادر من و همسرم و اقوام و اشنایان هنگامی که برای دیدار به خانه ما میامدند بهم اخطار میدادند که مواقعی که شوهرم خونه نیست به خونه یکی از فامیلها برم تا اتفاقی برای من و بچم نیوفته، چون در فامیلی ما به شدت به وجود آل و جن اعتقاد دارند و اقوام ما بارها دچار اسیب های جدی مثل از دست دادن نوزادهای تازه به دنیا امده شده بودند، ومن بخاطر همین شبها خیلی میترسیدم و بچم رو شبها محکم در اغوش خودم نگهداری میکردم،
    نزدیک بیست الی بیست و پنج روزی بود که که بچم به دنیا امده بود، اوایل شبها خیلی دو رو ورم شلوغ میشد خواهرهام و خواهر شوهرهام همگی برای دیدن فرزنم به خانه ما می آمدند رفته رفته دیگه ملاقاتها کم و کمتر شد و دیگه شبها تقریبا تنها میشدم و شهوهرم ساعت دوازده شب به بعد هم به خانه میامد، جاپم براتون بگه که تقریبا هفته سوم بود که یک شب زمستانی اوایل اذر ماه ساعت ده و نیم بخاطر خستگی کنار فرزندم دراز کشیدم و منتظر بودم تا شوهرم بیاد، یادمه خیلی خسته بودم

    و چرت های کوتاه کوتاه میزدم تا کمی خستگی از سرم بپره، در حال چرت زدن بودم که یکهو دیدم در ورودی خونه یکهو باز شد و منم با چشمای خواب الود به سمت در نگاهی کردم به همراه باز شدن در سرمای بیرون خونه هم وارد اتاق شد یادمه برف زیادی هم اومده بود همینطـور که سمت در نگاه میکردم دیدم از اتاق دیگه ای که لامپش خاموش بود یک زنی قد بلند با هیکلی درشت و ورزشکارانه که لباس عروس خیلی زیبایی بر تن داشت ایستاده، و به من نگاه میکنه تصویرش مثل زمانیه که وقتی تو اب زلال چشمه تصویر خودت رو نگاه میکنی اونگونه بود و تقریبا همه جای بدنش در حال حرکت بود، تا این منظره رو دیدم از شدت تعجب و ترس بدنم مثل مرده ها یخ زد فقط فکرم داشت کار میکرد و به خودم قوا قلب میدادم که اون زن خواهره منه که میخواد باهام شوخی کنه، فقط نگاهش میکردم که دیدم نگاهش رو از سمت من برداشت و به سمت وسط اتاق خواب تاریک رفت و تقریبا حرکاتی مثل رقصیدن انجام میداد و مدام دور خودش میچرخید و طوری که ته دامن عروسش به صورت چتر باز میشد، او چنان دور خودش میچرنید که همون لحظه دیگه مطمین شدم اون یک انسان نمیتونه باشه و فهمیدم که اون جن یا آله، باور کنید اونقدر بدنم بی حس شده بود که نمیتونستم حتی سرم رو به طرف بچم برگردونم چه برسه به این که بچم رو بغل کنم و ازش محافظت کنم ، میخواستم جیغ بکشم نمیشد بلند خدارو صدا میکردم و ازش کمک میخواستم که ناگهان دیدن اون زن عروس از چرخیدن ایستاد و به سمت من قدم

    به محض اینکه به سمت من قدم برداشت جیغی کشیدم و هوش رفتم ، چیزی نگذشته بود که با تکان خوردن شونه هام به خودم اومدم و دیدم شوهرم با نگرانی من رو صدا میکنه و بچه هم بلند بلند گریه میکرد شوهرم ازم پرسید که چی شده، از چیزی ترسیدی، من اون لحظه گفتم نه طوریم نیست فقط خسته بودم ، چون همسرم رو خیلی دوست داشتم نخواستم نگرانش کنم، بچم رو بغل کردم و ارومش کردم و نگاهی به اون اتاق انداختم، دقیقا همون چیدمان لوازمی که تو اون شرایط رو میدیدم همه چیز همونطور بود ولی اثری از اون جن یا ال نبود ،
    چند شب از اون ماجرا گذشت شبهای بعد هر چقدر هم خسته میشدم دیگه جرات نداشتم چرت بزنم یا بخوابم و مدام توی خونه ی ویلایی خودمون قدم میزدم تا خوابم نبره، یک شب که شامم رو خوردم و روی یک صندلی نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم یکهو شنیدم یکی من رو به اسم کوچیک صدا کرد، اول فکر کردم خیالاتی شدم ولی چند لحظه بعد دوباره شنیدم که کسی از داخل همون اتاقی که جن یا ال دیده بودم من رو صدا کرد، سراسیمه از جام بلند شدم و دویدم به سمت بچه ی خودم و بغلش کردم و با ترس و لرز به اون اتاق نگاه کردم، لامپهای همه جارو روشن کردم کمی ترسم ریخته بود و به طرف اون اتاق حرکت کردم تا لامپ اون اتاق رو هم روشن کنم وقتی که وارد اتاق شدم چیزی سفید رنگ به یک قسمت از اتاق با سرعت حرکت کرد خواستم فرار کنم برم بیرون که ناگهان پام به چیزی گیر کرد و خوردم زمین، و از هوش رفتم چشمامو که باز کردم دیدم که تو بیمارستان هستم و شوهرمم و مادر شوهرم با چشمای گریون کنارم نشسته بود و سر منم باند پیچی شده بود ، ماجرا رو از من پرسید که چی شده که با هزار زحمت براش توضیح دادم و اون گفت که بچمون بخاطر شکستگی دنده تو بخشه، و حالش هم خیلی وخیمه، که خدارو شکر به خیر گذشت و عمل موفقیت امیزی انجام دادند و بعد از مرخص شدن مادر شوهرم برای ماهها در کنارم موند و کم کم اون خونه رو هم عوض کردیم،، حالا خواستم بدونم که به نظر شما اون چیزی که دیده بودم ممکن بوده ال بوده باشه، ممنون میشم اگه کسی اطلاعی داره بهم منتقل کنه.

     

    ایجاد مقاله
    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    comment

    الهام

    داستان اولی اصلا خوشم نیومد😒داستان دومی اگه داستان باشه نگارشش ضعیف بود یکم حداقل واضحتر مینوشتی علی ص وقتی داستانش کردی 😃

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    علی ص

    چقدر سهل انگاری شما کردی ،ما یه باغ شهری بزرگ 8000متری ساختیم هم برای تفریح وهم اینکه 16هکتار زمین ک تو فصل ها گوجه شوید ،کدو....میکاریم به زمینمون وتراکتور سم پاشی ...نزدیک ودسترسی داشته باشیم تو باغمونم من خودم همجور درخت کاشتم به ترتیب و زیبا ،زن برادرم میخاست اولین بچشو به دنیا بیاره وسری مشکلات موقتی اومده بود ساکن باغمون ،شوهرشم ک رفته بود عراق ،باغمون بزرگه اگرچه رفت امد همیشه اونجا داریم اما بازم طرفای غروب درختای بلند سایع میندازن وترسناکه ،اونجام کاملا چراغونیه مث تالار ولی بازم ...وسط باغ خونه ویلایی هست ک مشرف به درختای اوکالیکتوس ،خرما ،وکنار هندی هست ک خیلیم شلوغ پلوغه ،روبرو این خونه یه اتاق شیشه ایی هست ک واسه خواب استراحت و کارای شخصیم استفاده میکنم ،،خانوم برادرم میگفت که یه مدتی هست خودب خودی احساس ترس داره ،منم گفتم ببرمش خونه مادرم اما خب بخاطر اختلافات نمیرفت بهرحال یه شب از خواب بیدار شدم دوروبره ساعت سه شب پرده اتاق رو کشیدم کنار ودررو باز کردم ،ب جان عزیزام یه پیرزن خمیده وکاملا سفید وسط درختای اوکالیکتوس بودن کل این ماجرا فک کنم 4ثانیه بود همه دلم ریخت ،با خودم گفتم خطای دید بود بهرحال رفتم سگمو که نژاد قدرجانی هست رنگش کاملا مشکی تو باغ زنجیرشو باز کردم ،وقتی سگم باز باشه واقعا احساس امنیت میکردم ،اینجام ک تا حدودی اطلاع دارم اگه کبوتر یا خروس داشته باشی جن نمیاد ،من هم خروس لاری دارم هم اسب سفید ،هم 25تا کبوتر توباغ ...خلاصه بعد باز کردن سگ اومدم تو فکر موضوع گرفتم خوابیدم ،ودقیقا تو خواب دوباره همون جریان پیش اومد که من ساعت 3بلند شدم وبه درختا نگاه کردم و یه پیرزن دیدم اما این دفعه مدتش طولانی تر بود فقط صورتش رو ندیدم اما ازوضعیت بدنی مشخص بود که پیرزنه و مث اینکه داره استتار میگیرع بین درختا وخم راست میشه ،ازخواب پریدم هرچی آیه بود خوندم دیگه نزدیکای صبح بود،زمستونم که میدونید ساعت 6،هنوز هوا تاریک بهرحال رفتم تو انباری و اره بنزینی رو اماده کردم یکم که هوا روشن شد تمام شاخه و برگ های تودرتو رو قطع کردم وکاملا اونجا رو واضح کردم جالبش اینجا بود رو سر انباری ما ک درختا هم اونجا خیلی تراکم شاخ وبرگشون زیاده ،بعد قطع کردنشون دیدم یه گربه 4تا بچه گربه داره که میتونسن فرار کنن اما چون نمیدونم چه مدت میشد به دنیا اومدن هنوزم یکم ضعیف بودن ،منم همون روز جریان رو برای مادرم تعریف کردم و خانوم برادرمم تا بدنیا اومدن بچش فرستادم خونمون،البته این اتفاق برمیگرده به سال 94وخداروشکر ازاون به بعد چیزی ندیدم ،دنبال دعانویس این چیزام نرفتم چون دعانویس قابل اعتماد فعلا وجود نداره وتا حسبی الله هست همون کافی بود،اولین فرزند برادرمم یه دختر زیبا چش سبز بلوند بود تا الان ایقدی که به من علاقه داره به پدرومادرش نداره بعد اون دوتا دختر دیگم داداشم داره ولی هیچکدوم به اندازه که این دختر علاقه داره اونا نه ،این با پدرومادرش اگه ماه تا ماه هم نباشه براش مهم نیست و همیشه ازهمون کوچیکی که وقتی تو بغلم بود نه به بغل پدر ونه مادرش میرفت ،همیشه ام با خودم هرجا میرفتم اینو میبردم و شده بود شاگرد من ایقد ماشالله حرف میزد و سرگرمم میکرد تو راه ک نمیفهمیدم یه مسافت 4ساعته رو چطوری رسیدم ....ممنون ازدوستان ک خوندید وحوصله کردید نمیخاستم داستان بشه اما شد دیگه😅اینم داستان ما برای سال 1400سال نو بر همتون مبارک ،وازتمام کسانی که اینجا داستان خوب میزارن و واقعا سرگرممون میکنن هم تشکر میکنم 🌹🌷

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    Bahar_sbt

    واااای خوشابحالتون ک باغ دارین همیشه یکی ازارزوهام این بوده ک برم تو ی کلبه قشنگ و دنج و کوچیک تو روستا زندگی کنم ک صبا باصدای خروسابیدار و یااینک تو ی باغ بزرگ پرازدرخت میوه زندگی کنم ک صبا باصدای چه چه پرنده هابیدار شم وای ک چقدلذت بخشه واس همین ازبچگیم عاشق جنگل بودم اماتاحالاهیچوقت جنگل ندیدم چون جای نرفتم ک بخام ببینم_روبرو خونمون دانشگاه پرستاریه توش درخت زیاد داره ی تعدادیشم قشنگ رو بروی خونمونه ینی پشته فنسه صبا هرروزصدای پرنده ها دیوونم میکنه عاشقشونم😍امابازم دلم باغ پرازدرخت میوه میخواد یاجنگل_شرمنده ک پیام منم طولانی شد🙂چیزی ک واس شما خاطرس واس من ارزوعه😍منظورم باغ پرازدرختتونه😍



    comment
    TINA

    کصتانتو ببر ی جا دیگه بنویس عین مهد کودکیا نگارش شده باغ من اسب داره شتر داره عن داره مرررردک گمشو از جلو چشمم





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    Mobina

    سلام دوست عزیز من اطلاعات دارم دراین مورد ببین اون کسی که اومده بود تواتاقت جن یاهمون ال بوده میگن زنی که تازه فارغ شده تاچهل روز نباید تنها بمونه چرا چون جنها نمیتونن از بچه‌ها اجازه بگیرن و واردروحشون بشن چرا چون یه بچه نمیتونه حرف بزنه تااجازه بده به همین دلیل راحت تر جنها میتونن روح نوزاد رو تسخیر کنند

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    سپیده

    علی ص داستان شماقشنگ بود داستان بود یا واقعی،اما نگارشت خیلی کوتاه بود ،میتونی داستانت رو تو این صفحه بزاری و مفصلتر وبا جزئیات بگی

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    ابوالفضل

    به نظرم شما خاب آلود بودی واز شدت ترس اشتباهی دیدی واینکه ال وجن وجود نداره

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    Bahar_sbt

    کی گفته وجود نداره چیزیو ک تو هنوز نتونسته باچشم خودت ببینی ب این معنی نیس ک وجود نداره علم ماورا ثابت شدست تو قران هم ازش اسم برده شده بد شمامیگی جن وجود نداره¿بنظرم شما خیلی خوبم باوردارین وجودشونو فقط نمیخواین قبولش کنینو سعی درانکارش هستین دوست عزیز





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    Mop

    این اتفاق یه بار برای مامان بزرگ منم اتفاق افتاده😣

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد

    منتشر شده توسط dictator horror6
    ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
    ورود

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    27

    Room 6

    Sabet

    هشدار بهت میدم منوقهوه ایی کنی منم زردت میکنم 😡🤘

    Sabet

    یوها نمیدونم تو چندتا داستان بهت گفتن ..

    Sabet

    تینا اینچین مرا تو آزردی 😣 خاله تیتو😝😂

    TINA

    ثابت جان بعد قهوه اییت میکنم ناراحت میشی

    Yoha

    تو کدوم داستان😑

    Yoha

    من؟؟کی؟

    Sabet

    یوها ،تورو میسپرم ب حق نظر دهندگان زیر داستان ب من گفتی درغگو ای شیاد مکار😳

    Sabet

    ثابت خالی نیست پسوند پاپری قبلشه 😣

    Sabet

    درضمن من فامیلیم پاپری ثابت هس خارجیشو بلد نبودم چطوری مینویسن 😡

    Sabet

    تینا 😂تینا نگاه اسم تینا😂 پسرونه اس دختر تینا باشه ،تینا😂

    Sabet

    یوها اون موقع سایت قاچاقی بود تاریخ تولد نداشت اما یادمه تینا ازهمون موقع کنکور میخوند

    Sabet

    منم متولد 86

    stan666

    ینفر هس ک از ۱۵ سالگی میشناسم امسال قراره نامزد کنیم😊😂

    stan666

    ی خبر دارم

    Yoha

    امانگ آس خیلی باحاله

    Yoha

    ماینکرافتم کلا باید از تو یوتیوب یاد بگیری

    Yoha

    مبینا تا حالا مافیا بازی گردی؟؟؟امانگ آس هم مثل همونه

    Regan Macneil

    سروشا تو متولد چند 72ای؟

    Regan Macneil

    خواهشا بگید ک میدونید چوری ینی چی😑

    Regan Macneil

    حالا خیلی مهم نیست کی اول گفته همچین آش دهن سوزیم نیست🙄😂😂یاد چوری میوفتم

    Regan Macneil

    بیااااا بروووو ینی تو فقط سه ماه ازم بزرگتری؟:////// اونوقت من تازه امسال میخوام برا اولین بار کنکور بدم:/ داوش اگه تو پیری من فسیلم

    Regan Macneil

    مرسی از لطفی که نسبت به من داشتی تینا خدا یک در دنیا هزار در آخرت بهت بده😑😂😂🥴

    Regan Macneil

    من باید بعد کنکور حتمن دوتا بازی رو ببینم چجوریه: ماینکرافت و امانگ آس

    Regan Macneil

    من که از خدامه ولی مطمئنم لااقل امسال نمیشه...مگه اینکه تو یه پارتی چیزی برام بجوری:)))

    Regan Macneil

    خره سروشا عجب پیشنهاد دوپی:/ اینو بنویسم بالا برگم که موقع تصحیح منو نشناسن کارناممه نیاد برام👀واقعا پیشنهاد خوبی بود یکی طلبت😎👻

    Regan Macneil

    اسمم مبیناست هانی

    Yoha

    ثابت حداقل دروغ میگی یکم تحقیق کن سایت از سال ۹۶ باز شده بعد تو چجوری از ۹۴ توشی:/

    Sabet

    کنکور میداد😳

    Sabet

    ازاون موقع تا حالا تینا داشت واسه دندون پزشکی

    Sabet

    Sabet

    من ازسال 94این سایت رو میخوندم

    TINA

    سروشا میشناسی منو قاطی کنم....میام براتا

    TINA

    خود مبینام میدونه من اول گفففففففتم مچلیییییییییی

    TINA

    ن من متولد ۲۲ فروردین ۱۳۸۱ ام

    Soorousha

    تازه یه سالم پشت کنکور بودی، الانم 19 سالته؟!! 😐 تینا بس کن این بازی کثیفو 😁 اینجا همه خودین، حالا من نمیگم ک امسال 29سالت شده، ولی خودت بعداً بگو 😅😁

    Soorousha

    همه‌یی وجود نداره، فقط من گفتم 😐 کس دیگه‌یی هم نباید بگه 🤐😑

    TINA

    مبینا اون منچلی رو من انداختم دهن همه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣من ۱۹ سالمه پیر شدم مگ ن؟

    Yoha

    پیودی پای خداس.یکی دلایل علاقم بهش اینه که ماینکرافت بازی میکنه و یکی از افتخارات متینکرافتم اینه که بزرگترین فرد اینترنت یعنی پیودی پای در حال انجام این بازیه😐✋

    Yoha

    رگان یوتیوب خارجی هم میبینم:/

    Soorousha

    مبینا دانشگاه تهران قبول شو دیگه دا 😕

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
    پربازدید ترین ها
    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

    از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    خانه اجنه در کلاردشت

    خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

    تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن


    # پربازدید های امروز
    #سرنوشت دیگو آلوز قاتل
    #فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
    #مسترس و اسلیو چیست؟
    #داستان های ترسناک چندخطی
    #تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها
    مطالب مرتبط
    خاطرات ترسناک رویا

    وقتی تصمیم به اسباب کشی گرفتم ، دنبال خونه ای بودم که طبق معمول نزدیک خانه پدر و مادرم باشه ، این بار شانس یاری کرد ومن یک خونه با یک کوچه فاصله ازخانه پدرم رو ، رهن و اجاره کردم ، ...

    داستان ترسناک طلسم شوم

    سلام خسته نباشین.یه ماجرای کاملا واقعی و جالب دارم.چند سال قبل یکی از دوستام که شوشتری اصیل و از خانواده متمول و ثروتمندی هست خبر بیماری شدید تک برادرش رو بهمون داد و خواست براش...

    داستان ترسناک موبایل

    داستان ترسناک موبایل horror6: داستان رو از زبان علی برادرم میگم: هر سال محرم طبق عادت به روستامون به اسم زراع محله در حوالی شهرستان کردکوی میریم و چند روز تعطیل رو اونجا سپری میکنی?...

    داستان ترسناک مرداب

    داستان من از اونجا شروع شد که یک شب تابستانی با دو تا از دوستانم رفته بودیم به حاشیه شهرمون که یک مرداب خیلی زیبایی داره و مسافرها اکثرا کنار این مرداب توقف میکنند و یک تفریح است...

    داستان ترسناک کرونا جنی

    دوستان عزیز همانطور که اطلاع دارید کشور عزیزمان مدتیست که درگیر بیماری به نام کرونا شده ، خواستم اخطار و اطلاع رسانی کنم که افرادی که وسواس زیاد در مصرف وایتکس و دیگر شوینده ها ...

    داستان ترسناک مرزی برای وحشت نیست

    داستان ترسناک مرزی برای وحشت نیست horror6: این داستان مربوط به سه سال پیش هست و مربوط به شهر ساری میشه و جنگل ارزفون کلا کسایی که جنگل ارزفون رفته باشن میدونن جنگل بکر و دست نخورده ا...

    داستان ترسناک چشمان ترسو

    داستان ترسناک چشمان ترسو horror6: سلام دوستای عزیز میخواستم یه داستانی و از خودم بگم و نظرتونو بپرسم چون واقعا گیج شدم و هرچی فکر میکنم ب جایی نمیرسم .من کتابای زیادی خوندم و مدت زی?...

    نشان های تسخیر شدن

    سلام دوستان اسم من مهدی من سیو هفت سالمه این داستان مربوط به خودمه،من یه چند سالی توی هندوستان به همراه دوستم آرمان زندگی کردم میدونین اونجا خیلی مدیوم های قوی و جادوگر های قدرت...

    برچسب
    #داستان عروس تنها
    #عروس تنها
    #داستان
    #داستان ترسناک
    #horror
    #horror website
    #سایت ترسناک ایرانی
    دسته
    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
    تبلیغ
    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو