داستان ترسناک تسخیر شدن نامادری توسط جن

داستان ترسناک تسخیر شدن نامادری توسط جن

داستان ترسناک تسخیر شدن نامادری توسط جن
date: 2020-09-16 13:15:49
  • view: 29 today: 0
  • داستان ترسناک تسخیر شدن نامادری توسط جن

    سلام دوستان عزیز این اتفاقیو که میخوام تعریف کنم برای خودم افتاده من دختر هستم بیستو پنج سالمه اسمم بهاره هستش،این داستانیو که میخوام براتون تعریف کنم برای نامادریم افتاده من فقط یه برادر بزرگتر دارم که ازدواج کرده از خونمون رفته من وقتی پنج سالم بود مامانم فوت میکنه بابام مجبور میشه زن بگیره تا مارو نگه داره چون ما اونموقع خیلی کوچیک بودیم نیاز به مادر داشتیم نامادریم یه زن چادریه با حجابه زن بدی نیست نمیگم مثل مادر مهربونه ولی اونقدرا هم بد نیست که خیلی اذیتمون کنه ولی همه اینا مال قبل تسخیر شدنشه الان سه سال که تسخیر شده رفتارش کاملا باهام عوض شده خیلی بدجنس شده خیلی حرکات بدو جلفی از خودش نشون میده زنی که تا همین سه سال پیش مومن بود نمازشو همیشه به وقت میخوند بهم میرسید مسجد رفتنش به راه بود خلاصه ازینطور چیزا.... خوب بریم سر اصل مطلب از بعد تسخیرش میخوام براتون بگم یه شب ساعت یک نصف شب گفت من میرم حموم راستی اسمش هم (اقدس)خلاصه با تعجب گفتم الان میری گفت آره فردا صبح میخوام برم جایی باید الان برم گفتم باشه برو پس منم میرم نم نم بخوابم دیگه،گفت باشه برو اون شب بابامم نبود شیفت بود، خلاصه رفت حمومو منم رفتم خوابیدم فردا صبحش که پاشدم دیدم اقدس خانم خونه نیست ولی بابام از سر کار اومده بود خوابیده بود تو اتاق خلاصه منم آماده شدم رفتم دانشگاه ساعتای دو بعد از ظهر اومدم خونه دیدم نامادریم خونست خوابیده بود رو مبل تا حالا ندیده بودم رو مبل بخوابه حتی ظهرا خلاصه نگرانش شدم رفتم لباسامو دراوردم اومد با دست تکونش دادم گفتم اقدس خانم (مامان بهش نمیگفتم)بلند شید ناهار بخوریم بعد ناهار بخوابین من خیلی گشنمه دیدم بعد چند دفعه تکون دادن یهو چشماشو باز کرد سیخ بهم نگاه کرد سفیدی چشماش کاسه خون بود انقدر قرمز شده بود خیلی وحشتناک بود چهرش گفت چیه گفتم پاشین ناهار بخوریم بعد بخوابین گفت به تو چه گفتم چی؟!😯گفت گمشو گفتم چرا آخه چی شده مگه کاره بدی کردم من؟!😯😞پاشد یه سیلی محکم زد در گوشم گفت چرا ناهار درست نکردی دختره احمق شاید من یه روزی مردم باید خونه غذا نباشه تا حالا این حرکاتو ازش ندیده بودم منو تا حالا نزده بود خلاصه گفتم من دانشگاه بودم صبح کلاس داشتم باید میرفتم ببخشید خوب،😔گفت حالا از جولوی چشم گمشو زود برو ناهار درست کن بعد از خواب بیدارم کن!!گفتم باشه راستی چشماتون

    چرا انقدر قرمز شده اونجایی که رفتین اتفاق بدی افتاده بود گریه کردین؟! دیدم دوباره با یه لحنی خشن با یه صدای دیگه یه صدای کلفت مردونه از رو مبل بلند شد گفت مگه نمیگم گمشو نبینمت دیدم داره همینجور بهم نزدیک تر میشه منم عقب عقب میرفتم از ترسم که دیدم دوید دنبالم خونمون ویلایی دو طبقست رفت تو آشپزخونه یه چاقو گنده برداشت افتاد دنبالم فقط مثله چی تو حیاط میدویدم آخر پام گیر کرد به یه چیزی افتادم رو زمین سرمو برگردوندم دیدم چاقورو بلند کرده دستشو گرفته رو هوا داره میاد سمتم قیافش یه جور خیلی وحشتناکی شده بود یه طرف لبش کج شده بود یه سوراخ دماغش رفته بود بالا چشما زده بود بیرون قرمز خلاصه اومد افتاد روم چاقو رو گرفت بالای سرم که بکنه تو سرم انقدر جیغ زدم تا یکی از همسایه ها اومد جولوی در حیاط انقدر محکم در زد که نامادریم از ترسش از روم بلند شد رفت درو باز کرد زن همسایه گفت چی شده گفت هیچی بهاره تو حیاط سوسک دید ترسید چیغ زد خلاصه زن همسایه رفت درو بست یه نگاه ترسناکی به من کردو رفت تو خونه از ترسم داخل خونه نمیرفتم تا بابام از سر کار بیاد خلاصه بابام اومد با هم رفتیم تو دیدیم نیست همه جارو گشتیم دیدیم رفته تو کمد دیواری نشسته هی داشت با یکی حرف میزد میگفت تو رو خدا مجبورم نکنید بکشمش هی اینو تکرار میکرد خلاصه بابام یک زره ترسید از کمد آوردش بیرون من که ازش میترسدم اومد بالا سرم و سرمو بوس کرد رفت بابامم از تعجب کاراش رفت دنبالش که دیدیم رفت رو تختش دراز کشید پا شدم شام درست کردم نیومد بیرون نزدیکای دوازده شب بود هممون خوابیدیم نصف شب که اتاق من رو به بالکن حیاط بود از صدای تخ تخ یه چیزی از خواب پریدم دیدم یکی داره پشت پنجره اتاقم اینورو اونور میره اول ترسیدم فکر کردم دزده بعد رفتم جلو تر از پشت پرده چون حریر بود بیرونو راحت میتونستم ببینم دیدم نامادریمه ولی لخت مادر زاد بود سرش پایین بود ازینور پنجره به اونور میرفت چون پنجره قدی بود راحت مبتونستم ببینم از خجالتم نرفتم بابامو بیدار کنم رفتم بخوابم پتو رو کشیدم سرم دیدم دو ثانیه نشد یکی صورتمو از رو پتو لمس کرد یه جیغ کوچیک کشیدم پتو رو زدم کنار دیدم اقدس خانم (دو ثانیه نشده بود که تو حیاط بود نمیدونم چطوری اومد تو اتاقم تو همین وقت کم)خلاصه بهش گفتم اقدس خانم چی از جونم میخوای آخه چت شده آخه مگه من چیکار کردم اینجوری میکنی گفت

    شیش به نشونه این که ساکت شو منم حرفی نزدم از ترسم دیدم یه صدای خر خر از تو گلوش میومد بیرون بدون اینکه دهنشو تکون بده دیدم خیلی مشکوک رفت پشت پرده اتاقم وایستاد منم چون لخت بود از خجالتم نمیتونستم برم بابامو صدا کنم داشتم سکته میکردم همینجور تو اون هوای سرد عرق میریختم خلاصه خودمم هنوز که هنوزه نمیدونم چجوری خوابم برد بیهوش شدم صبح ساعت شیشو نیم صبح پریدم از خواب دیدم تو اتاقم نیست چند روز گذشت یه روز زن همسایه دو تا خونه اونورتر که خونه اونا هم ویلایی بود همین همسنو سالای اقدس خانم بود اومد جلوی درمون گفت دخترم یه چیزی شده ولی تر خدا به بابات نگو یه وقت فکر بد میکنه گفتم چی شده منیر خانم تو رو خدا بگین نگران شدم گفت دخترم یه چند روزیه مادرت بدون چادرو مانتو روسری اکثرا هم ظهرا بعد از ظهرا میاد تو حیاط خلوت حیاط پشتی ما راه میره بدون اینکه ما دره حیاطو براش باز کنیم اصلا نمیدونم چجوری میاد تو هیچ حرفیم با هیچکس نمیزنه یه جوریه مشکوکه انگار بنده خدا یجورایی شده درسته دخترم؟!آخه مسجد برای نماز ایینا هم نمیاد دیگه همه زنای محل دوستاش سراغشو میگیرن منم میگم انگار یزره مریض احواله آخه چی بگم دخترم بهشون میشه بهش بگی دیگه نیاد اینجوری تو حیاطمون آخه یه وقت شوهرمو پسرم میبیننش روی خوشی نداره زشته تو درو همسایه حرف در میارن به پدرتم نگو یه وقت فکر میکنه خدایی نکرده بین اقدسو شوهر من چیزیه من ازش پرسیدم شاید اشتباه میکنید منیر خانم آخه نمیشه که مادر من همیشه خونست جلو چشم خودمونه مگه میشه بیاد اونجا ما نبینیم چطور ممکنه بعد شما میگین درو براش باز نمیکنین خوب چطوری میاد تو آخه از دیوار به اون بلندی نمیتونه بپره که بعد بین خونه ما با شما یه خونه فاصلست نمیدونم والا منیر خانم گفت وا دخترم دروغ ندارم زن تو این سنو سال بهت بخوام بگم بعد مگه مسخره بازیه این چیزا بخوام از خودم بسازم فاطمه و مریم(دختراش)هم دیدن اگه میخوای از اونا بپرس منم گفتم باشه ایندفعه دیدینش بیاین منم صدا بزنین ببینم منیر خانم گفت باشه حتما میگم عزیزم گفت حالا چرا لخت میاد آخه مادر تو اینجوری نبود چرا یهویی اینجوری شد پای بدون جورابشو کسی ندیده بود منم با کمال شرمندگی گفتم نمیدونم چی بگم بخدا ، چند روز بعد دیدم با عجله با صورت ترسیده باز منیر خانم اومد جلوی درمون گفت دخترم بیا باورت نمیشه باز مادرت اومده بیا

    با چشمای خودت ببین زود مانتو روسریمو رفتم سر کردم اقدس خانم که رو میز ناهار خوری نشسته بود گفت کجا داری میری این موقع ظهر گفتم هیچی میرم کتابمو از سپیده بگیرم(سپیده اسم دختر اون یکی همسایمون بود که دوستم بود)گفت باشه برو فورا اومدم با منیر خانم رفتیم تو حیاطشون دیدم آره راست میگه دیدم نامادریم داشت ته حیاط خلوت راه میرفت با یه شلوار و تیشرت بی حجاب از دور دیدم فقطم زمینو نگاه میکرد منم از ترسم خودمو بهش نشون ندادم نرفتم جلو سرمو گرفتم بیهوش شدم از تعجب افتادم زمین نمیدونم چقدر گذشته بودم به هوش اومدم دیدم منیر خانمو دختراش بالا سرمن دارن بادم میزنن یه لیوان آب قندم تو دستشون بود خلاصه اشک تو چشام جاری شد منیر خانم گفت عزیز دلم چی شدی یهویی چرا از حال رفتی گفتم کوش کجا رفت؟!منیر خانم گفت هیچی تو که بیهوش شدی اومد از در حیاط رفت بیرون از کوچه رد شد رفت داخل خونتون همینجور که اشک میریختم گفتم آخه امکان نداره من قبل اینکه بیام اون تو خونه بود رو میز ناهار خوری نشسته بود حتی ازم پرسید کجا میری چطور ممکنه من ازش میترسم بخدا نکنه جنی شده یا همزادی چیزیشه چطور ممکنه آخه حالا من چیکار کنم دیدیم، یکی در کوچرو زد دختر منیر خانم رفت درو باز کرد گفت مادرته همینجوره یه آن تپش قلب گرفتم تمام موهای تنم سیخ شد از ترسم هی آروم آروم بهشون میگفتم ترخدا نزارین منو با خودش ببره اون آدم نیست منیر خانم گفت هیس ، فقط باهاش برو آروم تا شک نکنه از هیچیم نترس منم بعدش میام به عنوان مهمونی خونتون میشینم تا پدرت بیاد از سر کار بلند شدم بهم گفت چه غلطی میکردی، تو که گفتی دارم میرم کتابمو بگیرم سر از اینجا دراوردی یهویی؟ گمشو بریم خونه ، مردم انقدر در خونه هارو زدم تا ببینم کجایی، دیدم بازومو گرفت کشون کشون منو برد منیر خانمم که بیچاره نگرانم بود رنگش پریده بود رفتیم کلید در حیاطو انداخت درو باز کرد منو هول داد تو حیاط پرتم کرد زمین انقدر زورش زیاد بود زن پنجاه کیلویی که مثل زور یه مرد هولم داد پرت شدم زمین رفت کمر بند بابامو آورد به قصد کشت منو زد فقط میگفت لال شو داد نزن داد بزنی کشتمت صداش کلفت شده بود صورت ترسناک یه ماه بود موهاشو رنگ نکرده بود تمام ریشه های سفیدش در اومده بود بعد نیم ساعت دیدیم منزر خانم اومد خونمون تو خونه لام تا کام با منیر خانم حرف نزد اینا که انفدر با هم رفیق صمیمی بودن زن

    یچاره از خجالتش پاشد رفت خونش دو ساعت بعد بابام اومد دید یه جای صورتم زخمه، شک کرد که اقدس منو زده یه سیلی محکم به صورت اقدس زد بعد سفارش داد پیتزا بیارن بدون اینکه برای اقدس بخره دو تا خرید خودمون دو تایی خوردیمو شب خوابیدیم بابام تو پذیرایی رو مبل خوابید فردا صبح بابام بیچاره با ترسو لرز رفت سر کار چون میخواست منو تنها اینجا پیش این بزاره خلاصه رفتو نزدیکای ظهر بود دیدم تو آشپزخونه پیاز نیست رفتم از انباری بیارم قبلش دیدم اقدس تو اتاقش خوابیده خلاصه از پله های انباری که داشتم میرفتم پایین دیدم درش بازه شک کردم ترسیدم رفتم تو دیدم اقدس پشتش بهم بود وایستاده ته انباری دقیقا لباسای اقدس تنش بود خلاصه یه جیغ زدم میخواستم برگردم دیدم صدای گریش اومد رفتم جلوتر ببینم چیه گفتم اقدس خانم تو رو خدا بگین چتون شده من دوستون دارم میخوام کمکتون کنم آخه شما که اینجوری نبودین چتون شده مثل جن زده ها شدین به من بگین اعتماد کنین بخدا به کسی نمیگم من که به غیر از شما کسیرو ندارم دیدم هیچی نمیگه همینجور داشت گریه میکرد از ترسم دست بهش نزدم رفتم بالا دیدم نشسته رو مبل گفتم مگه شما الان پایین نبودین داشتین گریه میکردین دیدم بلند بلند شیطانی خندید گفت دیوونه شدی تو دختر منم ترسیدم رفتم تو آشپزخونه ناهارو درست کنم غروب که پدرم اومد خونه دیگه طاقت نیاوردم همه ماجرارو براش گفتم گفت چرا دخترم زود تر بهم نگفتی ولی اینکه در عین حال تو دو جاستو باور نمیکرد بهش گفتم باشه باور نمیکنی بیا بریم از منیر خانم زن همسایه بپرس فردا صبحش رفتیم کلی با منیر خانم حرف زد منیر خانم یه پیشنهاد داد گفت فکر کنم خانمتون تسخیر جن یا ارواح شده یه فردی رو میشناسم که خیلی وارده برید ببریدش پیش اون ایشالله که دوباره خوب میشه بابام ازش تشکر کرد آدرسو گرفت تو اولین فرصت بردیمش یه زنو شوهر مدیوم بودن توی مازندران که خیلی تعریفشونو میکردن محلیاشون خلاصه بردیمش تو مرد مدیوم گفت منو پدرم بریم بیرون خودشو زنشو اقدس خانم موندن خلاصه بعد نیم ساعت اومدن بیرون یه طلسم خیلی بلند دادن به پدرم گفتن زنت یه شبی نضف شب میره حموم همون موقع یه جن زنی از نوع کافر داشته حموم میکرده زنت آب داغو که باز میکنه پای این جن میسوزه این جن زنتو از حرصش تسخیر میکنه میره تو کالبد زنت برای همین از اون به بعد کارای اون جنه بوده که میکرده این طلسمو تا یک ماه با اسفند دود کن تو خونت تا شرش از خونتون کم شه اون جن اونجا

    یک ماه با اسفند دود کن تو خونت تا شرش از خونتون کم شه اون جن اونجا زندگی میکرده با این کار شما از اون خونه برای همیشه میره بیرون منم الان یه آبی به زنتون دادم خورد که اون جنه از جلدش دراد شما هم این کارو بکن ایشالله که راحت میشی خلاصه این کارارو کردیم نم نم هر روز بعد نامادریم بهتر میشد رفتارش مثل قبلش میشد خلاصه بعد یه ماه همه چیز آروم شد ببخشید که یزره طولانی شد داستان باید کامل میگفتم ممنون که اتفاقات زندگیمو تا تهش خوندین

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    ارسال شد


    Confirmed By dictator evil

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    1

    Room 6

    ناشناس

    IP: 37120

    Hi

    ناشناس

    IP: 5214

    سلام

    ناشناس

    IP: 5112

    نمن

    Horror Book

    سلام

    ناشناس

    IP: 9474

    سلام

    Nima2

    yes

    ناشناس

    IP: 5212

    ناشناس

    IP: 5124

    هنوز اینجا برقراره؟؟

    Amin-Mehdipour

    چی

    ناشناس

    IP: 8657

    میخوام دانلودش کنممممم

    ناشناس

    IP: 5124

    😐😐

    ناشناس

    IP: 21760

    زهلان گیط میش

    ناشناس

    IP: 5121

    😅😅

    ناشناس

    IP: 5121

    سلااااام😉

    نیلا

    سلام 😐✌️

    ناشناس

    IP: 2181

    تو ذولا سوار شو

    evil

    😅😅😅

    ناشناس

    IP: 17646

    🐽

    ناشناس

    IP: 217171

    منم کص میخوام

    ناشناس

    IP: 2179

    شثر سوار شو خوب می شی

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 5125

    من کص‌میخام

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام بچه ا

    BDSM HUB

    های گایز

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام

    ناشناس

    IP: 145239

    cp

    ناشناس

    IP: 185225

    سلام

    ناشناس

    IP: 5122

    سکینه اللللووووو

    ناشناس

    IP: 5122

    الوووو

    ناشناس

    IP: 5122

    هوووی

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 185220

    ریلی نگا

    Soorousha

    گلرووووووو

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?


    Today Show#

    #داستان ترسناک یک حمام معمولی
    #معرفی سایت های دارک وب
    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #ناموس کفتار چیست؟
    #پاکام دهی یا فوت جاب

    Related Posts

    داستان ترسناک ظهور جن در عاشورا

    داستان ترسناک ظهور جن در عاشورا horror6: دوستان یه مورد واقعی که برای خودم اتفاق افتاده و حضور جن ها رو احساس کردم براتون تعریف میکنم. اول اینو بگم که جن به هر کسی نزدیک نمیشه و اجاز...

    داستان ترسناک پری زیر زمین

    داستان ترسناک پری زیر زمین horror6: سلام ماجرایی که میخوام تعریف کنم از زبان دوستمه که خیلی وقت پیش برام تعریف کرده بود. ترسناک هم نیست. می گفت: ما ۴تا خواهر بودیم که با پدر و مادرم ت...

    ترس تا سر حد مرگ

    با سلام این تجربه شخصیه بنده هست مدتها پیش دوستی داشتم که مدام با هم سر مسائل ماورا بحث میکردیم اون باور داشت و من منکر و هیچ کدوم کوتاه نمیومدیم مدتها گذشت و یک شب که داشتم از سر ...

    داستان جک خندان

    تو سال ١٨٠٠ عيد كريسمس بود،لندن،اينگيليس،و تو يه خونه كوچيك كنج شهر يه پسر هفت ساله كوچيك به اسم ايزاك زندگي ميكرد.ايزاك بچه تنهايي بود و حتي يه دوست هم نداشت.وقتي بقيه بچه ها با...

    داستان ترسناک گردنبند عتیقه

    داستان ترسناک گردنبند عتیقه horror6: این ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم از زبان دوست صمیمیم هست. ماجراهایی که مینویسم یا برای خودم پیش اومده یا از زبان افرادی هست که به راستگو?...

    داستان ترسناک دروغ نحس

    داستان ترسناک دروغ نحس horror6: من زمانی که کلاس چهارم بودم به خاطر داشتن یه برادر که یازده سال از من بزرگتره احساس تنهایی میکردم خب دلم میخواست یکم به من توجه بشه...همیشه مامان و با?...

    داستان ترسناک بیگانه

    داستان ترسناک بیگانه horror6: سلام:سال ۷۲توی شهر لار از شهرهای فارس دانشجو بودم وچون توی اغلب کارهام حساس بودم ترجیح دادم تنها خونه بگیرم،شهرلار به خاطر زلزله هایی که خیلی وقت پیش...

    داستان ترسناک تشویش

    داستان ترسناک تشویش horror6: سلام خسته نباشید من چند تاخواب دیدم گفتم براتون ارسال کنم ب اشتراک بزارین ...خواب اول :خواب دیدم توخونه ایی هستم همراه با دخترداییم بعد مهمون اومد براشو...

    Tags

    #داستان تسخیر شدن نامادری توسط جن
    #تسخیر شدن نامادری توسط جن
    #داستان
    #داستان ترسناک
    #horror
    #horror website
    #سایت ترسناک ایرانی

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو