داستان ترسناک مزاحم زندگی من

داستان ترسناک مزاحم زندگی من

داستان ترسناک مزاحم زندگی من

داستان ترسناک مزاحم زندگی من

سلام این جریانات در طول سال ها برام افتاده و سعی کردم اتفاقای مهم رو واستون بر اساس سال توضیح بدم واس همین یکم واسم سخت بود ببخشید اگه جایی رو متوجه نمیشیدمن موقعه ای که دبستانی بودم تا حالا حتی یک سرماخوردگی نداشتم اما خیلی ناگهانی تشنج هایه شبانم شروع شد این تشنج ها دقیق یادم نیست یک سال به بالا طول کشید.تو اون مدت همه دکترارو رفتیم شهرایه دیگه مشهد زاهدان از سرم عکس میگرفتن میگفتن سالمه سالمه هیچ مشکلی نداره.اما وقتی از دکترا نا امید شدیم بابام منو برد پیش یه سید که قبلا خواب امام زمانو دیده بود و اصلا سواد نداشته اما بعد اون خواب سواد پیدا کرده بود سره پیری هفتاد سالش بود فک کنم.تا رفتیم منو دید سریع بهم گفت که پاتو رویه یک چیز ناپاک گزاشتیو از داخل قرآن یه چیزی واسم نوشت داد گفت به شونه راستش بزنید تو پارچه سبز بزاریدش.دقیقا از شبی که اون دعارو داشتم تمامه عذابم و تشنجام تمام شد.تشنجم همیشه تو خواب اتفاق میوفتاد مامانم میگفت دهنت چفت میشد و اینکه من تمام صداهارو میشنیدم هوشم سر جاش بود فقط سیاه بود همه جا.چند سال گذشت خیلی راحت بودم اما دوباره از وقتی که به بلوغ رسیدم تقریبا دوم راهنمایی بودم دوباره اذییتا شروع شد.من همیشه به خاطر اینکه باید صبح زودبیدار میشدم به خاطر اینکه مدرسه میرفتم تو اتاق تنها میخوابیدمچون بابام تا صبح صدا تلویزیون رو زیاد داشت.اولین بار که واسم اتفاقی افتاد تا اومدم بخوایم بدنم قفل میشد انگار یکی داشت خفم میکرد هر چی بیشتر زور میزدم بدتر فشار میداد اگه صلوات میفرستادم بدتر فشار میداد.

چند بار اینا تکرار شد تا ترسم کم شد و فهمیدم اگه خودمو بیخیال بگیرم اون موجود میره یا آیت الکرسی تنها چیزیه که تا میخونم اونا ولم میکنن.یه شب تا دراز کشیدم یه حس خیلی بدی داشتم اینم بگم من تا میخواستم چیزی ببینم قبلش یه بادی بهم میخورد نصف بدنم مور مور میشد.اون شب تا چشممو بستم یه حسی بهم میگفتیکی بهت زل زده داره نگاهت میکنه.چشمامو باز کردم دیدم یه چیز سیاهی یه شکل یه مرد دقیقا روبروم خیلی نزدیک بهم ایستاده قشنگ نگاهش کردم نمیدونم چرا اصلا ازش نمیترسیدم.اون حس بدو بهش نداشتم .انگار یه کت بلند پوشیده بود چهار شونه بود و کلاه لبه دار داشت.اینم بگم خونه ما قدیمی ساخت بود ما تعمیرش کرده بودیم یه بچه توش مرده بود و بابام میگفت قبلا مال یه تیمسار بوده زمان شاه که کشتنش تو خونه.من رو حساب همین حرف فک میکردم این همون تیمسار باشه.خلاصه این جریان ادامه پیدا کرد مثلا شاید در هفته دوبار میدیدم.

اما نه بهم آسیبی میزدنه بهم نزدیک میشد تا اینکه یه شب یه اتفاق بدی واسم افتاد.اون شب رفتم بخوابم سر شب بود همه تو حال بیدار بودن.رفتم دراز کشیدم اتاق تاریک بود صورتم رو به دیوار بود یه دفعه دیدم یه دست خیلی خیلی بزرگ اندازه کل کمرم به کمرم کشیده میشد انگار نوازش میکرد اما من خیلی دردم اومد در حد سکته رفتم چون کاملا بیدار بودم و تازه دراز کشیدم و مطمعن بودم خواب نیست.یعنی نفهمیدم چطوری با همون پتو فرار کردم تو حال بابام اینا با تعجب گفتن چی شده وقتی واسشون گفتم با خنده بهم گفتن حتما جنه عاشقت شدهبابام میدونست جن وجود داره اما باور نداشت که تو خونه ما هست.ولی مامانم کاملا باورم داشت.اون شب کنار مامانم خوابیدم.نمیدونم هر کی به جای من میبود تو اون اتاق نمیرقت ولی من مجبور بودم اونجا بخوابم چون خانوادم عادت داشتن تا صبح بیدار بمونن.یه شب دوباره اون حس اومد سراغم به مامانم گفتم انگار یه چیزی میخواد بیاد سراغم بیا باهام تو اتاق تا من خواب برم.دیدم مامانم با یه چاقو بزرگ تو دستش باهام اومد که خودم خندم گرفته بود فک نمیکردم مامانم اینقد باورم داشته باشه انگار مطمعن بود من راس میگم.رفتیم تو اتاق مامانم بالای سرم نشست من تا خواب رقتم یهو دیدم مامانم با وحشت بیدارم کرد که زود باش بدو بریم تو حال سریع بلندم کرد رفتیم.فرداش پرسیدم جریان چی بود گفت تا تو خواب رفتی از تو پارکینگ حس میکردم یکی داره راه میره.

(دوستان خونه ما طوری بود پارکینگ به اتاق وصل بود خونه ما لب خیابون بود وبین اتاق و پارکینگ یه پرده بود)میگه یه دفعه گرمایه یه چیزی رو حس کردم که به پشتم میخورد قشنگ حس میکردم انگار خودشو روم انداخته سنگین شده بودم.واقعا جالبه جن از چاقوی تو دستش نمیترسید.اون شبم گذشت.من اول نوجوونیم بود و علاقه به آهنگو اینا.اولا ماشینمون پراید بود و بعد بابام پژو گرفت و ما خیلی خوشحال بودیم من عادت داشتم میرفتم تو ماشین آهنگ میزاشتم گوش میکردم حتی گاهی اوقات توش دراز میکشیدم.یه روز تو ماشین بودم دراز کشیده .یهو دیدم ماشین با شدت تمام داره تکون میخوره راست چپ راست چپ.در ثانیه اول به ذهنم چیزی نیومد که یه آدم نمیتونه اینطوری یه پژو رو تکون بده.پریدم و با خنده گفتم مامان کجایی این چه کاریه چرا پنهون شدی.اون طرفو نگاه کردم گفتم آرمان کجایی (.آرمان داداشم.)وقتی که همه طرف رو نگاه کردم

 خشکم زد تازه متوجه شدم یه آدم اینجوری ماشین به این سنگینی رو تکون نمیده.کسیو نمیتونستم صدا کنم چون صدام نمیرفت تو حال.خیلی ترسیده بودم تو روز روشن آخه.حس میکردم اون موجود زیر ماشینه میترسیدم پیاده بشم.با تمام توانم درو باز کردم و نفهمیدم چطوری رسوندم خودمو پیش مامانم که بازم میخواستم مطمعن بشم گفتم این چه کاریه چرا ماشینو تکون میدادید سکته کردم که گفت ما الان یک ساعته تو آشپز خونه ایم دارم غذا درست میکنم .داداشم هم پنج سالش بود تنها نمیتونست اون کارو کنه.یه شب تو اتاق خواب بودم دوباره بدنم مور مور شد دیدم یه صدایی از پارکینگ میاد.صدایه دایره و تمبک.صدای پایکوبی.کاملا بیدار بودم.انگار یکی با دستش رو کاپوت ماشین آهنگ میزد.قشنگ داشتم میشنیدم.فرار کردم تو حال.مامانم گفت منم اون صدارو میشنیدم اون شب.هممون واقعا دیگه کلافه بودیم جز پدرم که هر دفعه مارو مسخره میکردیه روز رفتم حمام مامانمو صدا کردم بیا پشتمو لیف کن.من صورتم پشت در بود دیدم گقت بده لیفو دادم دستش و همینجوری داشت لیف میکرد گفتم یواش تر دردم اومد.تا اینکه تمام شدو رفت.وقتی اومدم بیرون دیدم کسی خونه نیست.مامانم که اومد پرسیدم کجا رفتی گفت رفتم سر کوچه سوپر مارکت گفتم تو مگه ده دیقه پیش لیفم نکردی گفت نه.خداشاهده پاهامو شل شد.

یه شب تو اتاق خواب بودم دوباره بدنم مور مور شد دیدم یه صدایی از پارکینگ میاد.صدایه دایره و تمبک.صدای پایکوبی.کاملا بیدار بودم.انگار یکی با دستش رو کاپوت ماشین آهنگ میزد.قشنگ داشتم میشنیدم.فرار کردم تو حال.مامانم گفت منم اون صدارو میشنیدم اون شب.هممون واقعا دیگه کلافه بودیم جز پدرم که هر دفعه مارو مسخره میکردحالم بد شد و از اون روز به یعد تا چند وقت مامانم میومد می ایستاد تا من برم حمام اصلا تنها نمیرفتم وحشت داشتماین اتفاقا زیاد واسم میوفتاد تا اینکه عقد کردم از روز عقدم دیگه هیچ اتفاقی واسم نیوفتاد.تا سه چهار سال راحت بودم که دوباره یه اتفاقایی واسم افتاد که تا آخر عمر فراموش نمیکنم.تازه باردار شده بودم.مادربزرگم میگفت زیر سرت قرآن بزار غروب تنها نمون نخواب ولی من بیخیال بودم فکرشو نمیکردم دوباره شروع بشه.یه روز شوهرم رفت مغازش .غروب بود دراز کشیدم بخوابم بدنم کوفته بود دو سه ساعت خواب بودم .حس کردم بدنم قفله چشمامو باز کردم دیدم یه سیاهی شبیه بدن آدم تویه چارچوب در اتاق ایستاده همینجوری زور زدم داشتم سکته میکردم چون چندسال بود ندیده بودم و عادت نداشتم مثه قبلا.یهو دیدم داره تکون میخوره میاد طرفم تا دستشو دراز کرد منو بگیره دیدم صدای در خونه شد شوهرم اومد و اون غیب شد منم مثه مجسمه شده بودم که تا منو دید گفت چی شده که داستانو واسش گفتم واقعا اگه اون موقعه نمیومد چی به سرم میومد؟اینم بگم اون موجود سیاه بود اما وقتی داشتم نگاهش میکردم تار بود صورتشو نمیتونستم بیینم.

و بدترین اتفاقی که تا الان واسم افتاده این جریانه که الانم بهش فک میکنم بدنم مور مور میشه و ترس یرم میداره.خونه پدربزرگم تو حیاطش تو روستا سه خونه داره .سمت چپ گنبدی قدیمی وسط که بابام بیشت سال پیش ساخته و سمت راست نو ساز که بابابزرگم داخلشون بود.ما گاهی اوقات که روستا میرفتیم همون خونه وسط میرفتیم که دقیقا پشت پنجره حال کانال آب بود.ساعت ده شب بود منو شوهرم مغازه رو بستیم یه راست اومدیم روستا.تا وارد خونه شدیم شوهرم گفت اون سیاهی رو ندیدم از بغلمون رد شد؟منم با اینکه دیدم الکی گفتم نه ندیدم تا شوهرم نترسه.چون اونم مثه من تو بچگی خیلی اذییت شده حتی یدتر از من.چند دیقه گذشت من داشتم آشپزی میکردم شوهرم رفت دستشویی که بیرون بود.یه دفعه دیدم از گوشه چشمم کنار یخچال سیاهی رد شد.دستام میلرزید هی خودمو بیخیال میگرفتم چند بار تکرار شد نمیدونم انگار تا شوهرم برگرده یک ساعت گذشت واسم.گفتم خدا این چرا نمیاد تا دو دیقه دیگه سکته میکنم که با خودم گفتم یدو کنم برم تو حیاط پیشش جا دستشویی.تا اینو تو ذهنم گفتم دیدم یه سایه سیاه از تو حیاط رد شد دیگه مطمعن بودمداره صدای ذهنمو میشنوه داشتم سکته میکردم که شوهرم رامین اومد .

گفتم کجا بودی شروع کردم به گریه باردارم بودم.گفت چی شده واسش تعریف کردم که گفت منم چند باره دارم میبینم.خلاصه شام خوردیم دراز کشیدیم ما عادت داریم لامپا همه خاموش باشه.هی میدیدم صدایه ظرف شکستن میاد صدای دو تا دیگ شدید به هم خوردن .یه دفعه کنار گوشم یه صدایه تق بلند میومد دیگه کلافه شده بودم گفتم رامین بیداری گفت آره مگه واس خواب میزارن.گفتم تو هم میشنوی گفت آره.دیگه اینقد اذییت کردن رامین رفت دو تا چاقو آورد زیر بالشتمون گزاشت.چند دیقه نگذشته بود که از ترس رفته بودم تو بغل رامین یهو یه حس سنگینی بهم دست داد یه بوی بدی به مشامم میخورد حالم بد بود فکر کردم ویار بارداریه تا صورتمو چر خوندم سمت چپ خداشاهده واس اولین بار تو عمرم به جان بچم قسم واس اولین بار واضح میدیدم یه دختر دقیقا روبروم با موهای مشکی خیلی بلند رنگ پوستش سفید موهاشم خیس خیس بود داره با اخم نگام میکنه تا دیدم جیغ خیلی بلندی کشیدم که رامینم پرید نگاش کرد.یه دفعه غیب شد که گفتم رامین تو هم دیدیش گفت آره.تا خوده اذان نخوابیدیم از ترس.

فرداش که داشتیم راجب اون اتفاق صحبت میکردیم گفتم نکنه این یه دختر بوده تو کانال غرق شده یا کشتنش چون کامل خیس بود همه جاش.شاید یه روح بوده نه یه جن که کامل صورتشو دیدم.دوستان شما هم اگه نظری دارید تو کامنتا بگین من میخونم و سوالی داشتین جواب میدم .این داستان ها از اول عمرم تا آخرین مورد بود که گفتم.ولی خیلی چیزای ترسناک از شوهرمو مادربزرگم هست که وقت کردم مینویسم براتون.دوستان من به خاطر گاهی بی احترامیا میترسیدم داستانمو بازگو کنم اما جرات پیدا کردم و بدون اغراق تعریف کردم ولی به قرآن قسم کلمه کلمش واقعیه و تو زابل اینطور چیزا زیاده.

دیدگاه

comment

جان سینا

عجب کاری باهات کردن.چطورهمه یادت مونه نمیگم دروغ میگی ولی چندتای خودت سرهم کردی که داستانت خوش تربشه

پاسخ

ارسال شد
comment
jordana__7a

چرا فکرمیکنی همه دروغ میگن



comment

Mr hashmi

واقعاخیلی سخته خدابه خاطربچه شماروازاین مخمسه خلاص کنه

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

28

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
داستان کوتاه و ترسناک زنی در جاده متروکه

داستان کوتاه و ترسناک زنی در جاده متروکه چند سال قبل، حادثه وحشتناکی در ارتباط با یک روح برای دو مرد جوان رخ داد. آن دو که آدریان و لئو نام داشتند، حدود ساعت یک نیمه شب به خانه بر?...

داستان ترسناک پروژه وحشت

داستان ترسناک پروژه وحشت horror6: سه ماهی بود که در یک پروژه ساختمانی بزرگ که کارفرما دولتی داشت به عنوان مهندس اجرائی فعالیت میکردم ، پروژه دولتی بود و قرار پیمان بر این مبنا بود ?...

داستان ترسناک مهمان ناخوانده

داستان ترسناک مهمان ناخوانده horror6: سلام میخوام یه داستان بگم که برا خودم اتفاق افتاده از اینجا شروع میکنم که بابام با دوستاش یه مدت کارای مخفی میکردن و یه عکسای عجب غریب تو گوشی...

داستان اتفاقات ترسناک من و خواهرم

خواهرم پرستاری میخونه،اونم تو کرمان،خوابگاهشون هم یجورایی تو بیابون هست و اتفاقات زیادی اونجا واسه بچه ها افتاده،  خلاصه خواهرم،چند هفته قبل،خواب میبینه،که تو نمازخونه خ...

داستان ترسناک مهمان طبقه بالا

داستان ترسناک مهمان طبقه بالا horror6: من بچه بودم حدود ۱۱ساله باپدر و مادربزرگم زندگی میکردیم طبقه بالای ما همیشه مستاجر بود و طبقه پایین خودمون زندگی میکردیم خونمون ی خونه قدیمی...

خاطرات ترسناک رویا

وقتی تصمیم به اسباب کشی گرفتم ، دنبال خونه ای بودم که طبق معمول نزدیک خانه پدر و مادرم باشه ، این بار شانس یاری کرد ومن یک خونه با یک کوچه فاصله ازخانه پدرم رو ، رهن و اجاره کردم ، ...

داستان ترسناک مرداب

داستان من از اونجا شروع شد که یک شب تابستانی با دو تا از دوستانم رفته بودیم به حاشیه شهرمون که یک مرداب خیلی زیبایی داره و مسافرها اکثرا کنار این مرداب توقف میکنند و یک تفریح است...

داستان ترسناک احضار موکل

داستان ترسناک احضار موکل سلام ادمین چندتا از پست هاتون تغریبا مشابه پستم بود خواستم منم از چیزایی ک دیدم بگم واقعیت زندگیم از جایی شروع شد ک مجبور شدیم بخاطر شرایط بد خانوادگی ...

برچسب
#داستان مزاحم زندگی من
#مزاحم زندگی من
#داستان
#داستان ترسناک
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:388
today: 0
تبلیغ