داستان ترسناک عاقبت افشای راز

داستان ترسناک عاقبت افشای راز

داستان ترسناک عاقبت افشای راز

داستان ترسناک عاقبت افشای راز

داستان در مورد عموم که در یکی از روستاهای غرب زندگی میکنه،۶۵ سالشه و حدود سی و پنج سالی هم هست مجرد هست،این مجرد بودنش هم داستانی اما الان بحث ما یه چیز دیگه ست.در ادامه داستان یه سری اتفاقات میفته ممنون میشم مسخره نکنید😕.بقیه داستان هم از زبونه خودش براتون میگم.
یه سالی برف زیادی بارید چند وقتی از خونه نرفتم بیرون،بعد که برف ها شروع به آب شدن کردن صب که بیدار شدم گفتم برم یه سر به برادرم که اونطرف ابادی هست بزنم،خلاص رفتم خونه برادرم یه چند ساعتی نشستم بعد از نهار امدم سمت خونه توی راه یه سر به زمین ها زدم، از پل کنار خونه امدم این سمت دیدم یه مرد اورکت پوشیده بود اون طرف پل بود،نگاه کردم ببینم اشناست که صورتش خوب معلوم نبود، بیخیال شدم امدم خونه همین که پا گذاشتم داخل خونه درو بستم،یکی زد به در گفتم کیه؟صدای یه زن بود گفت لطفا باز کنه هوا بیرون سرد دارم یخ میزنم،منم در باز کردم دیدم همون که روی پل بود؛اما این که زنه پس چرا اورکت و تیپ مردونه زد بی خیال شدم.از زنهای ابادی هم نبود یه زن حدود سی خورده ای جون،اسرار کرد که به داخل راهش بدم،منم دلم سوخت گفتم بیاد گرم شدی میتونی بری گفت باشه،هیچ دیگه یه چای دم کردم تعارفش کردم،بعد شروع کردم باهش حرف زدن،که اینجا توی این وقت غروب چیکار میکنی مال کدوم ابادی،گفت امدم سر بزنم به خواهرم اسم یکی از زنهای ابادی رو گفت که میشناسمش بعد گفت که من زن فلانیم از فلان ابادی و شروع کرد از بد شوهرش گفتن که مرد بدیه نمیتونه من خوشبخت کنه کاش به جایش تو مردمن بودی،خلاص از هزار در وارد شد تا من گمراه کنه منم که حدود ۶۰سالم بود تو فکر این کارها نبودم اون هم با کی با یه زن شوهر دار، نمیدونم چطور من جادو کرد که اون کار که نباید میشد و شد یعنی باور نمیکردم من چینین کاری کنم فک کنم یه زن جون و بسیار زیبا(حالا ما سر به سرش میزاشتیم میگفتیم تو که بدت نیومد، بعد سالی افتادی تو نعمت😁اونم شروع میکرد بد و بیرا گفتن به ما)زن بهم گفت گرسنمه چیزی نداری گفتم چرا برو دست هات بشور تا من برات غذا بیارم، لوله های آب یخ زده بود منم از صب خونه نبودم که ازشیر اب استفاده کنم، برای همین یه دبه آب اوردم گفتم بیا بیرون آب بریزم رو دستت، نمیدونم کور بودم یا تازه متوجه ناخن هاش شدم ناخن های بلندی داشت به اندازه نصف مدادی دیدم قبل این که آب بریزم رو دستش با ناخن یه دایره روی زمین کشید، بعد گفت آب بریز رو دستم.داشتم پیش خودم فک میکردمچرا این کارو کرد، که سرش بلند کرد گفت بهم برای این خط کشیدم که آب نره طرف آتیش،راست میگفت دقیق نیم متر اون طرفتر تنور بود.منم رفتم براش یه تیک گوشت اوردم که صب گذاشتم داخل دیگ کنار تنور که برای شب اماده بشه اوردم،دیدم گوشت کامل از استخون جدا کرد گذاشت داخل نان،بست به شاله پشتش گفت برای بچه هاشه که گرسنه هستن،منم چیزی نگفتم،یعنی یه جوری بود که اون بیشتر حرف میزد انگار صدای افکارم میشنید که جواب من رو هم میداد

خلاص کلی سفارش کرد که از ماجرا به احد و ناسی نگو منم گفتم بابا پای ابروی خودمم در خطر دیدیم یه جوری نگاهم کرد خندید،خندش طوری بود که ادم وحشت میکرد. بعد از رفتنش تازه یادم افتاد من چیکار کردم،همش به خودم لعنت میفرستادم که این چه کاری بود.حس عذاب وجدان داشتم،این داستان گذاشت بعد ۲۰روز رفتم اون ابادی که خانوم گفت برای اونجاست،منم برای زمین های که چند قطع اون سمت ها داشتیم رفتم، رفتم داخل ابادی گفتم بزار احوالی از اون مرد که خانومه گفت زنش بپرسم،پرسون پرسون خونه اون مرد پیدا کردم رفتم کناری وایسادم ببینم مرد که میگفت ازیتش میکنه چه طور ادمیه، گفت دیدم یه پیر مرد از خودم بدتر از خونه امد بیرون یکی اون طرفتر صداش کرد اهای مش فلانی،که فهمیدم این اقای اون خانوم بود،داشتم شاخ در می اوردم،،رفتم جلو احوال پرسی کردم کردم خلاص گفتم زنت از فامیل های دورمونه حالش چطور گفت خوبه بزار صداش کنم گفتم نه من کار دارم مزاحم نمیشم،دیدم زنش صدا کرد یه پیر زن امد احوال پرسی کردم،اونجا تعجبم صد برابر شد.اون خانوم اسمش همون بود شوهر همون که گفت بود، کلی تعارف کردن شب بمون قبول نکردم.یه راست رفتم خونه برادر بزرگترم،برای برادرم و خانومش داستان گفتم، خانومش گفت تو پیر مرد کلی سن رفته صداتا داستان مشابه این داستانی که گفتی شنیدی نفهمیدی این جن بود

تازه اونجا مث پازل همه چی کنار هم قرار گرفت حرکتهاش حرف زدنهاش دندونهای تیزش که وقتی خندید،موندم چرا اون موقع توجه نکردم،اون شب خونه برادرم خوابیدم.این داستان برای هرکی میشناختم تعریف کردم،همه هم یه نظر میدادن که جن بود،چند روز گذشت با یکی از فامیل ها با تراکتور رفتیم سر زمین  داشتیم باهم حرف میزدیم یه دفع یه روباه جلو تراکتور سبز شد،فامیلمون هرچی صدا میزد کنار نمیرفت،گفتم بزار من برم پایین حتما نور چراغ تراکتور افتاد تو چشماش نمیتونه حرکت کنه.رفتم پایین دستهام تکون دادم، تکون نخورد یه سنگ کوچیک برداشتم،انداختم گفتم آهای لعنتی چرا نمیری کنار،تا این گفتم یه نگاه بهم انداخت شروع کرد به رفتن،منم میخواستم سوار تراکتور شم یه نگاه دیگه انداختم به روباه دیدم کمی اون طرفتر وایساده بهم خیره شده، اونجا باز من یه عرق سرد کردم،نمیدونم چرا اما حس خوف افتاد تو وجودم، امدم خونه،حدود ساعت سه شب بود،از خواب بیدار شدم برای قضای حاجت بیرون از خونه رفتم،دستشویی توی حیاط کنار طویله گوسفندها بود،آسمون هم مهتابی همه جا روشن،بعد از انجام کارم امدم بیرون. تا نصف در ورودی خانه پیش رفتم یه صدا پشت سرم شنیدم،به پشت سر که نگاه کردم همون روباه که غروب دیدم دقیق پشت سرم روی دوپا وایساده بود،تمام رگهای سرم سفت شده بود نمیتونستم نفس بکشم،فقط از خدا کمک خواستم انگاری جون به دست پام برگشت بود

بند تنبان باز کردم یه سنگ برداشتم اسم پدر ومادرم بردم،گفتم بهش میدونم کی هستی به خاطر خدا کاری بهم نداشت باش،گفت لعنتی خودتی، تو راز مگویی من فاش کردی من ول کن تو نیستم یهو غیب شد، فوری دویدم تو خونه یه قران دستم گرفتم تا صب نخوابیدم،صب زود قران کوچیک گذاشتم توی جیبم راهی خونه برادرم شدم،اونجا که رسیدم، بیهوش شدم از ترس و بیخوابی.بعد از چند ساعت که بیدار شدم،زن برادرم گفت چته تو همش هذیون میگی،ماجرا رو برای برادر زن و برادر تعریف کردم،اونها هم رفتن پیش چندتا دعا نویس ولی فایده نداشتحدود ده روز که خونه برادرم بودم فقط شب ها کابوس میدم که انگاری از یه کوه ای بلندی همش پرت میشدم پایین، تو این مدت کم غذا کم حرف شد بودم،که یکی از اشنا امد گفت فلانی خونه گذاشتی به امان خدا، منم کارو زندگی دارم بیا به دام زمینهات برس نمیتونم یه سر این طرف این سر اون طرف باشم،تو که دیگه دعا نوشتی مطمعن باش نمیاد سراغت،به همراه اشنامون رفتم خانه و زندگی چند روز اول خب بود هیچ اتفاقی نشد،سر دل ورودی خونه هم دوتا چاق  یه قران گذاشت بودم،بعد از سه روز خواب بودم صدای برادرم بزرگم از داخل حیاط می امد،داشت صدام میکرد منم فوری بیدار شدم نه نگاه ساعت کردم نه چیزی تو ذهنم بودم در ورودی خونه رو باز کردم دیدم برادرم توی حیاط، میگه فلانی خرم بار زدم، خواستم از رود کنار خونه تو ردش کنم بار و خر افتادن تو رود زودی بیا کمکم،منم تو درگاه در بودم دویدم داخل لباس بپوشم همین که پیرهن کردم تنم نگاهم افتاد به ساعت دیدم ساعت سه، بازم خوف گرفتم، اروم رفتم جلوی در دیدم برادرم پشتش به منه گفتم داداش،نگاهم نکرد

بعد گفتم هی میدونم خودتی، تا این گفتم روش کرد سمتم چشماش کاملا سیاه سیاه بود،گفت بهم فک کردی با این دعا من دور میشم من، من تا بلای سر تو نزنم ولت نمیکنم،در بستم جاقو قران تو دستم گرفتم،صب که شد،رفتم پیش یه سید که توی امام زاده ابادیمون بود مرد خیلی با خدای بود از سیرتا پیازه براش تعریف کردم،اونم گفت انسان جایزالخطاست پیش امد، ناراحت نباش برو فلان شهرستان یه مرد با خدا و سید که کارش همینه کمکت میکنه بگو از طرف سید فلانی امدم همون روز با مینی بوس رافتم اون شهرستانی که سید گفتادرس سر راست بود،خانه سید رو پیدا کردم،در زدم یه پیرمرد نورانی امد بیرون، گفتم از طرف سید فلانی امدم دعوتم کرد داخلنشستم ماجرا براش تعریف کردم،گفت به من برو پشت اون پرده تا من نگفتم بیرون نه یا، اگه چیزی هم رو پرده دیدی نترس، من رفتم پشت پرده مث یه طاقچه بود نشستم طوری که روی من به سمت پرده سفید بود، صدای سید میشنیدم که ایه قرانی لابه لایی خوندن اسم خودم مادرم میبره حدود نیم ساعتی طول کشید من او پشت داشتم خسته می شدم، که یه سایه زن افتاد رو پرده مث پرده سینما،

همون زنه بود که اون روز دیدم،بعد شد روباه بعد برادرم اخر سر هم به شکل یه میمون بدنی پر از مو صورت زشت دست پای بلند چشم های کشیده اتشی، یعنی خودم داشت حالم بهم میخورد،بعد همه چی محو شد،سید صدام زد گفت بیا بیرون،شروع کرد تعریف کردن که بله این جن از یکی از طایفه ها فلانه تورو دوست داشت امد سراغت نباید رازش فاش میکردی اینم کینه تورو به دل گرفته اگر هم می بینی تا الان زنده بودی کاری بهت نداشت بدون که علاقه داشت بهت وگرنه میتونسته راحت تورو بکشه اما خواسته فقط تورو بترسونه،الان هم  با کلی دعا و پیش کش و قسم دادن قول ازش گرفتم کاری بهت نداشت باشه توهم برو سر زندگیت بهش دیگه فکرش نکن.

دیدگاه

comment

2020-05-19 04:19:33

TINA

اولش عین داستانای شهوانی بود

پاسخ

ارسال شد
comment
Sabet

یه روز میشه تینا بسکویت یجا نبینمت 😡با اون نظرای مبتذل مضرت 😕 مرسی اه اه اه



comment
Loplop

TINA جون تو مثل اینکه داستانای شهوانی رو خیلی نگاه میکنی و خیلیم دوست داری خخخخخ شمارتو بده بیا با من رفیق شو ترو خدا شمارتو بده



comment

2021-08-23 05:06:37

jordana__7a

ای بابا اصلا نمیتونم درکتون کنم چرا فقط قرآن میگیرید دستتون و حتی بازش نمیکنید بخونید چرا انتظار دارید از قرآن بسته بترسن مثلا قرآن کوچیک میزارید تو جیبتون که چی خو یه جور آسیب میزنن بهتون که فقط قرآن چیزیش نشه ولی خدایی باید قرآن رو خوند تا تاثیرش رو دید با خوندن قرآن هاله های محافظ میان دورتون و اجنه میترسن نه با توی دست گرفتنش

پاسخ

ارسال شد
comment

2020-06-20 18:34:06

Sabet

واقعا جالب وترسناک بود ایول هیرور فقط داستانهای توعه ک هنوزم ترسی درونش هست 👏

پاسخ

ارسال شد
comment

Bahar_sbt

خوبه پیرمرده گف ن ب کسی نمیگم چون پای ابروم وسطه اونوقت رف ب قول خودش هرکسیو ک میشناخت واسش داستان رو تعریف کرد😂این ینی پای ابروش وسط بود اگ وسط نبود ک فک کنم دیگ میرفت ب کل کشور میگفت😂

پاسخ

ارسال شد
comment
jordana__7a

خب الانم از تمام نقاط کشور باخبر میشیم ففط سخصیتش مشخص نیست



comment

Loplop

داستان قشنگی بود ولی من نمیدونم چرا انقد خرید شماها جن ب اون خوبی میاد پیشت ازت کمک میگیره بعد وقتی میگه رازمو نگو خب نگو دیگه اون جنه خیلی بدردت میخورد خاک تووو گورتون بابا اه هخخخخخخ میبخشید یکم عصبی شدم منظوری نداشتم حححخخ

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

25

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
خانه فروشی

              در یک شهر کوچک ، واقع در یک محله آرام و قدیمی ، یک خانه وجود دارد. روی چمن جلویی یک علامت سفید با حصارهای فلزی ...

داستان ترسناک همسایه ی جن زده

داستان ترسناک همسایه ی جن زده محدثه بی غم: سالها پیش وقتی که بچه بودم اتفاق جالبی افتاد واون اینکه زن همسایمون بخودی خود مریض شد ، اصلا" بگم کاملا" دیوونه شد من که بچه بودم ولی بز...

داستان ترسناک فرشته نورانی

سلام میخوام اتفاقی دیگه رو براتون تعریف کنم فکر کنم ۳ یا ۴ سالم بود ما پشت خونمون یه مکانی و شهرداری درست کرده بود که آشغالها رو شبها اونجا می‌ریختیم و صبح شهرداری جمع میکرد و&z...

داستان ترسناک ال در خاموشی

سلام این قضیه ای رو که میخوام بگم به خواهرم مربوط میشه خواهرم تازه اولین فرزندش و به دنیا آورده بود و خونه ما بود یه شب یکی از دوستان خوانوادگیمون برای دیدن خواهرم و بچش به خونه م...

نشان های تسخیر شدن

سلام دوستان اسم من مهدی من سیو هفت سالمه این داستان مربوط به خودمه،من یه چند سالی توی هندوستان به همراه دوستم آرمان زندگی کردم میدونین اونجا خیلی مدیوم های قوی و جادوگر های قدرت...

داستان ترسناک موجود غول پیکر

سلام دوستان این داستانی که میخوام تعریف کنم مال عموم هست خدا رحمتش کنه خیلی مومن بود اذان گو مسجد روستاشون بود و پیش نماز مسجد اینقد دوستش داشتیم هر وقت میامد خانه ما همه دورش جم...

جاده خاکی..

( بدلیلی مجبور بودم ک این داستان رو بزارم و هیچ اطلاعی از بدردبخور یا نخور بودنش ندارم پس کاری از دست من برنمیاد:) این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه: دو...

داستان ترسناک جن سیصد ساله

سلام اسم من لیانا و متاهلم. شاید باور نکنیم که خیلی از عادتهایی که تو تنهایی تو خونه داریم چه مصیبتها وعواقبی رو پیش رومون میزاره من از بچگی متوجه رو یه چیزای غیر عادی میشدم ول...

برچسب
#داستان عاقبت افشای راز
#عاقبت افشای راز
#داستان ترسناک
#داستان
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:443
today: 2
تبلیغ