داستان ترسناک احضار شاه پریون

داستان ترسناک احضار شاه پریون

داستان ترسناک احضار شاه پریون

داستان ترسناک احضار شاه پریون


باسلام به علاقه مندان به ماورا
من پریا هستم و میخواهم یکی دیگر از تجارب خودمو با شما به اشتراک بزارم. کلاس اول راهنمایی بودم که روزی پدرم عصر به خونه اومد و یک کتاب دستش بود. ما رو صدا زد و گفت یکی از آشناهاش که دعانویس هست کتابی رو بهش داده و گفته میتونی خیلی کارها باهاش بکنی این کتاب رو تا آخر عمر از دست نده و نگه دار که چون خیلی برام عزیز هستی اونو به تو میدم. کتابیست بسیار کارگر و موثر اینو از من یادگاری بگیر. پدرم هم اونو میگیره میاره خونه. من و خواهرم که ازم بزرگتر بود شروع کردیم به نگاه کردنش و اینکه ببینیم در باب چه موضوعاتیه و چی توش نوشته. که دیدیم یکسری راه و روش طلسم های سنگین توش نوشته بود.

مثلا چگونه یک نفر رو عاشق و بیقرار خود کنیم. در باب جدایی دو نفر، در باب تسخیر قاضی(که حکم به نفع خودت تمام شه)، چگونه یک انسان رو تبدیل به حیوان کنیم، چکار کنیم که دشمن تا عمر داره صدای الاغ و یا سگ و خروس بده. طلسم حمله مورچه و ملخ به خانه دشمنت، در باب احضار اجنه و پریان در باب دفع اجنه در باب بچه دار شدن و.... خلاصه کتابی بود کهنه و نایاب. دعا و طلسم های خوب داشت اما بد هم داشت.اما چون خیلی سخت بودن ما نمیتونستیم زیاد طلسماش رو انجام بدیم. مثلا ما یه دشمنی داشتیم که دوس داشتیم بره بالا پشت بوم و تا ابد عر بزنه 😂😂😂 اما دستوراتش بی رحمانه بود و ما بیخیال خواسته ها میشدیم.

مثلا در باب تغییر کله‌ی انسان به کله‌ی حیوان میبایست گربه ای را سر میبریدی و خونش رو با خون مرغ سیاه مخلوط میکردی بر روی کفن میت تازه مرده یه طلسم مینوشتی و در قبرستان کهنه ای دفن میکردی که خب هم سخت بود و هم اینکه اگه میخواستی همه چیز رو برگردونی به حالت عادی دیگه نمیشد و فرمول بازگشتش نبود. ما فقط میخوندیم و رد میشدیم. تا اینکه خواهرم یه طلسم سبک پیدا کرد که نوشته بود اگر این اعداد و حروف رو بر روی فلزی به نام هرکسی حکاکی کنی و اون فلز رو هر روز که در آتش بندازی به غروب آفتاب نکشیده اون آدم میاد در خونه.

و هر آن اراده کنی میتونی اونو به خدمت خودت احضار کنی. بابام که شنید گفت چه خوب یه دونه برام بسازید به نام دوستم که هروقت گفتم بیاد در خونه. خواهرم هم روی یک فلز آهنی با چکش و میخ نشست و اون اعداد رو نوشت و فلز رو به بابام داد و گفت به نام دوستت حکاکی کردم. بابام هم برد گذاشتش رو شعله گاز خونگی به ظهر نکشیده دوستش اومد در خونه.

فاصله خونه ما با خونه دوست بابام زیاد بود. مثلا ما شهریار بودیم دوستش مهرشهر کرج بود ولی بار اول گفتیم حتما اتفاقی اومده مگه میشه اینقدر زود کار کنه! دو سه روزی گذشت و بابام دوباره رفت اون آهن رو گذاشت رو شعله گاز و بهش حرارت داد بعد از چندساعت دوست بابام اومد در خونه و ما خیلی تعجب کردیم. بابام و دوستش پیمانکار بودن و باهم میگفتن و میخندیدن و راجب مسائل کاری صحبت میکردن. یه روز دیگه برا بار سوم بابام اون فلز رو انداخت رو شعله های گاز و باز هم بعد از سه ساعت سرو کله دوست بابام پیدا شد و اومد در خونه اینبار همگی خندیدیم و پچ پچ میکردیم و میدونستیم کار اون طلسمه.

بابام میومد تو آشپزخونه میگفت یه چای بیارید اینقد پچ پچ نکنید ندونه چکار کردم 😂😂😂😂 دوست بابام هروقت میومد خونه ما شیرینی و شکلات و خرت و پرت برای من و داداشم میخرید چون از بچگی که میومد دنبال بابام کلی برا ما دوتا خرید میکرد و ما خیلی دوستش داشتیم. الان که دیگه به رحمت خدا رفته 😔 یادش بخیرحتی روزایی که بابام نمیخواست اون فلز رو بندازه تو آتیش ما میگفتیم اون فلز رو بده بندازیم عمو بیاد. میگفت نه. میگفتیم ما شکلات میخوایم شیرینی میخوایم پس برو بخر😁😁😁 یا فلز رو بده بندازیم تو آتیش 😄😄😄
دیگه بابام که فهمید اون فلز کار میکنه دیگه نخواست دوستش رو دم به دقه اذیت کنه و اون فلز رو نابود کرد گفت خوب نیست و خرابش کرد یه بلایی سرش آورد.
همون روزها خواهرم یه دونه طلسم از تو اون کتاب پیدا کرد که نوشته بود اگه وضو بگیری و یکسری اسامی رو کف دستت بنویسی و در جای خلوت بخوابی شاه پریان میاد به خوابت و هرآنچه طلب کنی و یا از عوالم غیب بپرسی تو را اجابت و پاسخ میدهند. اتاق من و خواهرم یکی بود و من خبر نداشتم که خواهرم میخواد اینکارو کنه. تو نگو این رفته نوشته کف دستش و اومده تو اتاق کنار من خوابیده. منم بی خبر از همه چیز اون شب تو اتاق آروم گرفتم خوابیدم حدود یک ساعتی از خوابم گذشته بود که دیدم دستی به سمتم پرت شد و زد بهم بیدار شدم دیدم خواهرمه تند و تند داره میگه "اومدن اومدن...‌ اوناهاشن میخوان بیان توو اجازه میخوان" گفتم چی شده دیدم داره نگای نورگیر میکنه منم تو حالت کیش و مات خواب یه نگا به نورگیر کردم دیدم چند نفر دارن از نورگیر داخل اتاق رو نگا میکنن اما قیافه هاشون بد نبود وحشتناکم نبود شبیه سرخ پوستا بودن اما جوری نگا میکردن که انگار خیلی داشتن دقت میکردن به ما دستاشونم رو شیشه بود سرشونو چسبونده بودن به شیشه خواهرم سریع دست منو گرفت و گفت بیا بریم گفتم کجا داری میری؟

دیدم فرار کرد رفت سمت حیاط و میگفت بامن بیا من میترسم طلسم انجام دادم اجنه اطرافمونن .... رفتم باهاش تو حیاط دیدم رفت پای آب و شروع کرد به پاک کردن اسامی کف دستش و تند و تند داشت آب میزد و کف دستش رو میسابید با انگشت شصت و گفت بدبختی نیست؟؟ نمیره پاک نمیشه گفت اینجا وایسا برم دستشویی بلکه باطل شه من موندم و اون رفت دستشویی که طلسم رو باطل کنه چون نوشته ها کامل پاک نمیشدن با خودکار نوشته بود. در همون حین که خواهرم رفت دستشویی من از تو حیاط صدای عروسی شنیدم صدای ساز و دهلی که متعلق به این عصر نبود انگار عروسی آدمای صدسال پیش بود آخه میشنیدم داشتن چوب میزدن به هم. صدای زدن چوب به هم شدید بود. خواهرمو صدا زدم گفتم میشنوی؟؟؟ گفت آره آره میشنوم اونا اطرافمونن.

صدا شدید و شدید تر شد من پشتدر حیاط بودم اونا دقیق تو کوچه ما بودن اما انگار اون صدا رو فقط ما دوتا میشنیدیم چون نه همسایه ها بیدار شدن و نه اعضای خونمون متوجه شدن. گفتم اگه در حیاط رو باز کنم همشون پشت در هستن دارن جشن میگیرن چشمم میفته بهشون داشتم میلرزیدم و پیش خودم میگفتم نه نه هیچ وقت درو باز نمیکنم که نیان تو (غافل ازینکه اونا از رو هوا هم میتونستن بیان اما داشتن با اون علائم اجازه میخواستن برای نزدیک تر شدن به ما) خواهرم اومد بیرون گفت هرکار تونستم کردم بیا بریم تو خونه دوتایی فرار کردیم اومدیم تو خونه دیدیم کت شلوار بابام داره تو هوا نزدیک سقف میچرخه به دور خودش خواهرم چنان جیغی کشید مادرم و بابام و داداشم بیدار شدن و گفتن چکار میکنید؟ چی شده؟؟ چرا نمیخوابید برا چی جیغ میزنید و ازین حرفا.... برقا رو روشن کردیم و همه بیدار شدن و هرکی یه چی میگفت دیگه کسی نخوابید و ما رفتیم تو اتاق بابام اینا و اونجا پیش اونا نشستیم و هرچی پرسیدن گفتیم چیزی نشده بود آجی تو تاریکی مثل اینکه توهم زده بود اشتباه دیده بود چیزی نبوده.

نگفتیم چه کار کرده خانوم. چند روز بعد که آبا از آسیاب افتاد بهشون گفتیم که اون شب چی شده بود. کماکان با اون کتاب کارهایی کوچک و پیش پا افتاده ای میکردیم. تا اینکه روزی دوست برادرم به بهانه شکستن طلسم گنج میاد و کتاب رو میبره و با اینکه قرار بود دوتایی با برادرم گنج رو دربیارن اما برادرمو با حیله گری میپیچونه و طلسم رو میشکنه و گنج رو میبره و دیگه پیداش نمیشه حتی خانوادگی همگی شبانه کوچ میکنن به جای نامعلوم و کتاب هم موند دست اون دوست برادرم و رفت که رفت. خیلی کتاب حیفی بود ما همیشه داداشمو سرزنش میکنیم میگیم همش تقصیر تو بود که اون کتاب رو باد فنا دادی .

دیدگاه

comment

علی ص

نمیدونم این کتاب به این راحتی بدون علم وریاضت شما براتون کارمیکردمثلا یه جور راحت بگم مثلا یه دبستانی نمیتونه ریاضی یع دبیرستانی رو حل کنه بنابراین هرطلسم یه مرحله میخاد اینجور نیست که هرکسی بتونه طلسم اجرا کنه بیشتر شبیه فیلم اون کتابی بود که داستاناش واقعیت پیدا میکردن بهرحال جالب بود واینم بگم زبان کتاب طلسم ودعا فارسی نیست ،عبری ،کابالایی،ونسخه جدید عربی قدیمی هست 🤔

پاسخ

ارسال شد
comment

2020-10-15 11:44:31

Pashto boy

یعنی اینقدر راحت بود طلسم کرد ریاضت ههه بعضی افراد بودن ک نصفه عمرشون روتلف کردن نتونستن جن احضار کنند چه برسه به طلسم اونم به این راحتی و این سریع اثر کنه😐😐🤦‍♂️🤦‍♂️در کل داستانش واسه بچه های ۷ ساله خوب بود خخ

پاسخ

ارسال شد
comment

2020-05-19 04:19:33

TINA

حیفه جوهر گوشیت و حیف اینترنتم

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

30

Room 6

Asman

منچولی محض اطلاع تینا در جواب اون پیامت گفت که من شوگر مامی منچولیم😆

Asman

Soorosha نه این لبخند فدایت شوم بود😎

❣Mika❣

البته اونی که گفت همه با هم باشیم رگان نبود اصن خودش رو وصط نکشید ، سروشا بود اشتباه نوشتم افرین سروشا 😌

❣Mika❣

خب انگار همه رفتن تینا .یه ساعته نیست ، هارور نیست.mr نیست البته خدا رو شکر نیست ،امیر کید هم فقط یه سلام گفت و رفت ، فقط من و سروشا ، اسمان ، منچولی موندیم 😐

❣Mika❣

منچولی اگه اشتباه نکم اینجا چت رومه ، چون قسمت دیگه ای وجد نداره

❣Mika❣

ولی رگان هم راس میگه اگه همه از اول باهم میبودن الان خیلی چیزا عوض میشد

❣Mika❣

سلام منچولییی 🤣😂

fox-R

..

Regan Macneil

وای هنوزم بحث راجب ومپایر شدنه؟ بابا بس کنید بمولا شورشو از مزه دراوردین:/

Regan Macneil

تینا سروشا خدا خوبتون کنه حالا دیگه همه به من میگن منچوووولیییبی😑😂

Regan Macneil

چقد این چن روز چت کردینننن هنوزم نمیشه رفت تو قسمت چت روم؟ الان من از کجا بفهمم باید به تینا بگم مامی یا نه؟☹

Soorousha

فقط هم توی این یه موضوع خاص نمیگم، توی هر زمینه‌ای این روش جواب میده،

Soorousha

ممنون 💙 ولی هر کی به روش خودش عمل میکنه دیگه، اگه همه متحد بشن میشه به نتیجهء درست رسید،

Soorousha

میکا مخفف میکائیلِ دیگه؟ درسته؟ 😅😂😶

❣Mika❣

soorousha راست میگی ، حرفت خیلی تاثیر گذار بود کاش همه به این نتیجه برسن 🙌

Soorousha

با این ایموجی خنده شعورتو زیر سؤال بردی 😂😂😅

Asman

فدا😂

Soorousha

سن و سال مهم نیست، مهم شعوره ک شما دارین، همین نشون میده ک به اندازه کافی بزرگ شدین

Asman

خواهش

Asman

منم خوزستان

❣Mika❣

البته ببخشید زیاد سوال میکنم

❣Mika❣

اسمان جان من اهل بهبهانم و شما ؟

Asman

خب میکا جان بچه کجایی

❣Mika❣

سلام amirakd خوش اومدی 💕

❣Mika❣

Horror book بله من ۱۳ سلمه شما مشکلی دارید؟

amirakd

سلام

Asman

اره اینارو بایدم نادیده گرفت ولی خب دیدی که بعدش هیچ واکنشی نشون ندادن ارع منم هم با نادیده گرفتن موافقم هم با فحش

Asman

نه من ۱۵ سالمه چن ماه دیگه میرم تو ۱۶ سالگی

Horror Book

😑

Horror Book

شما ۱۳ سالتونه

❣Mika❣

هر چند اسمان میفهمم اینا بیشعورن قصد شون هم همینه گلم تو فوحش بدی به هدفشون میرسن ه

❣Mika❣

سلام اسمان دارم میرم ۱۳ ، راستی تو هم ۱۳ سالته ؟

❣Mika❣

بارکلا soorousa به این میگن ادم باشعور ایول داری ❤

Soorousha

بعد تا میان همه قانع بشن تینا میاد میشوره میبره 😂😂 در کل بهترین سنگر سکوته 🤐😁

Soorousha

میکا، من سالهاست دارم میگم ناديده گرفتن اینجور آدما بهترین جوابه، چون باعث میشه بهونه‌ای واسه ادامه دادن کارشون نداشته باشن،

Asman

منچولی مهیارم نیستشون

Asman

بله میکا همینجام نگفتی چند سالته

Asman

ن خوب میگه بذار فحش بده بهشون😂😂😂 اخه یارو که عقل نداره معلوم نی چی مبگه‌رو‌خو نمیشه با عزیزم گلم جواب داد باید برینی بهش تیناهم خو‌برا این کارا حرف نداره هم جوابی به اونا میده هم خنده بر لب ما میاره😂

❣Mika❣

اگه با حرفام موافقین دیگه هرکی حرف بد زد محلش ندیم

❣Mika❣

راستی به اینا میگن طلسم غربی به عربیا اون خطرناکا هم میگن شرقی کلن این دوتا همیشه با هم رقابت دارن ، ولی غربی طلسم سیاه کارامای کمتری داره ، منظور از کارما برگشت به خود هست بس سفید بهتره ، من تجربه زیادی دارم و درباره ی خود نه 😅

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
مطالب مرتبط
داستان ترسناک مسافرت شوم

سلام داستانی که میخام براتون بگم برای دوخواهرم و خالم اتفاق افتاده این جریان درسال 90 که خواهربزرگم 20سالش بود درشمال اتفاق افتادادامه ی داستان رو از زبون خواهرم میگم: من با خواه...

داستان ترسناک نوزاد چله

داستان ترسناک نوزاد چله horror6: میخوام براتون داستانی رو تعریف کنم ک برای زن داداشم اتفاق افتاده و خودم هم یه بار شاهدش بودم..این داستان رو از زبون خودش میگم..وقتی تازه ب این خونه ج?...

داستان ترسناک هم چهره

داستان ترسناک هم چهره horror6:من 24 سالمه.از دوران راهنمایی شاید نهایت سالی یکی دوبار برام پیش میومد که شبها برای چند ثانیه خیلی کوتاه حالتی رو تجربه میکردم که اصطلاحا بهش میگن بختک...

داستان ترسناک روح پدر بزرگ

سلام من مي خوام ماجراي چند سال پيش رو براتون بنويسم من روياهستم 16 سالمه اين ماجرايي كه براتون تعريف مي كنم واقعيه واقعيه تازه پدر بزرگم فوت كرده بود كه ما براي 3 اش به استارا سفر...

داستان ترسناک ندای وحشت

داستان ترسناک ندای وحشت horror6: ١١سالم بود آخرين امتحان خرداد ماه رو دادم و با سرعت رفتم خونه ساكم رو كه از شب قبل جمع كرده بودم برداشتم و رفتم خونه مادر بزرگم يه خونه باغ سمت بومه?...

داستان ترسناک روژان

چند سال پیش خانمی به اسم روژان از ایلام به من دایرکت دادند که من خیلی مشکل بزرگی دارم و بیست سالی میشه زندگیم از هم گسسته شده و همش بد شانسی میارم و نمیتونم با هیچ مردی به سر انجام...

مرد بی سایه

درود!من قبلا هم اتفاقات زیادی برام افتاده .برای من و برادرم!من سارا و اون سهیل!سالها با این اتفاقات زندگی میکنیم به نوعی بخشی از زندگیمونه!به دوتا داستانم توی همین سایت هست شاید ...

erg

errge...

Blocked
Blocked
برچسب
#داستان احضار شاه پریون
#احضار شاه پریون
#داستان ترسناک
#سایت ترسناک
#horror
#horror website
#سایت ترسناک ایرانی
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:1197
today: 1
تبلیغ