داستان ترسناک خنده های ریز

داستان ترسناک خنده های ریز

داستان ترسناک خنده های ریز
date: 2020-07-24 22:35:07
  • view: 85 today: 0
  • داستان ترسناک خنده های ریز

    داستان های من تقریبا زیاده ولی بهتره اولیشو که از همون دوران کودکیم شروع شد رو براتون بگم .
    از همون موقع ای که شاید چهار یا پنج سال بیشتر نداشتم یادمه شب موقع خواب ب سختی میخوابیدم ، یادمه به محض خوابیدنم یه صداهایی با من حرف میزدند که مثلا اسممو میگفتن پ . . . ما میخوایم اذیتت کنیم و بکوشیمت و بندازیمت توی دیگ آب جوش و همون لحظه خواب بدنم فلج میشده ! تصور کنید که یه بچه فلج خواب بشه و جن ها توی خواب مدام آزارش بدن . .

    طوری شده بود که با جیغ و گریه از خواب میپریدم و بیشتر اوقات مجبور بودم تو اتاق مادر پدرم بخوابم ، اونم با چراغ روشن یعنی بهتره بگم من مدت مدت ها با چراغ روشن میخوابیدم و وقتی مامان و بابا دیدن اوضاعم خیلی بی ریخته زیر بالشتم آیت الکرسی میزاشتن . . جالب اینجاست که هر بار توی اتاق پدر و مادرم میخوابیدم پدرم هم خیلی متوهم میشده و همیشه تعریف میکرده که گوشه اتاق خواب ی زن سفید پوش با موهای بلند مشکی میدیده و خیلی اذیت میشده ، اونم در حالت کاملا بیدار و عادی میدیده و به مادرم میگفته چطور تو نمیبینی ! خلاصه خواه ناخواه مامانو بابامم اذیت میشدن ولی اصلا به جن اعتقاد نداشتن و میزاشتن روی حساب خستگی و توهم . .
    یکم که بزرگتر شدم ما خونه ی خودمونو بزرگتر و وسیع تر ساختیم ولی توی همون زمین بودیم ، با اینکه اتاق خوابمون و محل خوابمون تغییر کرده بودن اما مدتی بود که از این آزارها دور شده بودم .

    من و خواهرم توی یه اتاق با هم میخوابیدیم و ما توی اتاقمون ی جا لباسی بزرگ چوبی قدیمی داشتیم ، دوباره توهمات شبانه من شروع شد و همش حس میکردم اون جا لباسی تکون میخوره و یک موجود زنده هست که وقتی میخوابیدم حس خیلی وحشتناکی به اون جالباسی داشتمو جرات نداشتم نگاش کنم .

    باز اون کابوس هام شروع شدن و جیغ زدن های نصفه شبم ، آنقدر میترسیدم که یک مدت راس ساعت سه نصف شب با جیغ و گریه کنان میرفتم اتاق مامانم و التماسش میکردم که پیش اونا بخوابم تا صبح . این کابوس هام مدتی ادامه داشتن و مامان من هم که تقریبا بخاطر فوت مادرش اون زمان ها خیلی عصبی شده بود همه جور بلا سرم آورد البته بهش حق میدم چون هیچکس تحمل بچه ای رو ننداره که هر شب با گریه خانوادشو از خواب بیدار کنه . کار بجایی رسید که هر وقت این اتفاق میافتاد مادرم همون نصف شب منو میزاشت پشت در خونه و من از ترس هلاک میشدم و هر چی در میزدم اونا درو تا بیست دقیقه به روم باز نمیکردن و من تو اون هوای سرد ساعت سه شب از ترس هلاک میشدم تا جایی که حتی گریه هم نداشتم ..
    در خونه ی ما یه راه پله داشت که میخورد به حیاط و و توی حیاط هم در بیرونی بود ولی چون خونه ما حیاط دار بود واقعا ترس و وحشت همه وجودم رو میگرفت . اون لحظه ها که پشت در بودم گربه میومد تو راه پله و همش میترسیدم بیاد از پله ها بالا و منو چنگ بزنه و صداهای عجیب میشنیدم و خلاصه خیلی روزهای وحشتناکی بود که یادم نیست چی شد که تونستم شبها ترس خودمو کنترل کنم و خانوادمو از خواب بیدار نکنم .
    وقتی کابوس میدیدم از خواب بلند میشدم و میرفتم آشپزخونه و چراغشو تا صبح روشن میگذاشتم چون آشپزخونه تقریبا روبرو اتاقمون بود و اینجوری شد که تا یک مدت کابوس هام کمتر شد و سنم بیشتر که میشد که کم کم فهمیدم خیلی حس ششم بالایی دارم و تقریبا یسری اتفاقاتو میتونستم میتونستم از قبل حس کنم .
    از اونجایی که از وقتی سن کمی داشتم خانواده ام همیشه منو با بچه های فامیل مقایسه میکردند و بهم میگفتن تو خنگ و نادونی در صورتی که همیشه شاگرد اول کلاسم بودم ولی بخاطر تحقیرهایی که شدم از همون کودکی اعتماد بنفسمو از دست دادم و شدم ی دختر خجالتی کم حرف که از اجتماع گریزانه . . همیشه هم دوستهای کمی داشتمو و این تنها بودنم منو سوق داد به همون مسائل ماورایی و وقتی اون زمان فیلم های تخیلی و فانتزی میدیدم کلی ذوق میکردمو خودمو میزاشتم جای شخصیت های قوی فیلم ها و با تصوراتم حال میکردم ، چون همیشه حس میکردم کسی دوستم نداره و همیشه در حال مقایسه بودم حتی با خواهر کوچیکم .
    از وقتی که نه ساله بودم همیشه حس میکردم که تحت تعقیبم و آدم هایی خاص که بیشتر وقتها تو خیابون میدیدم منو تعقیب میکردند ، حس خوبی به این مسئله نداشتم . همیشه حس میکردم یک سایه سیاهی دنبالم میکنه .
    یک شب که دوازده سالم بود خانواده من به یک مهمانی دعوت شده بودند و من و خواهرم خونه تنها بودیم و خواهرمم چون مریض بود زود خوابید . منم رفته بودم توی حال و تلویزیون میدیدم و تکالیفمو انجام میدادم که یهو حس کردم خونه سرد شده اونم تو تابستون . . خیلی تعجب کردم که چطور دمای خونه یهو آنقدر پایین اومده در حدی که دیگه دستم از سرما توان نوشتن نداشت ، خیلی ترسیده بودم از طرفی دلمم نمیومد خواهرم رو بیدار کنم که یهو یه صدایی شنیدم ، از پشت در حال پذیرایی که به راه پله و حیاط راه داره ، انگار یکی با صدای آهسته صدام میکرد اسممو به حالت شیطون وار و ترسناک ، که صدای مردونه نازک با خنده های زیر زیرکی شیطانی . .
    من که از ترس داشتم میمردم فکر کردم دزد اومده پشت در ولی ی جای دلم میدونستم جن هست ولی شناخت کاملی از جن نداشتم اون زمان . که یهو صدای در زدن های ریز و آروم اومد منو میگی از ترس کمرم قفل شده بود اما چون اون زمان اهل نماز و قرآن شده بودم سریع رفتم از اتاق قرآن رو برداشتم و همه چراغ های خونه رو روشن کردم و با صدای بلند سوره یس خوندن و وسط حال پذیرایی بلند میگفتم هر کسی که هستی برو خدا بزرگه و مراقب منه یهو برق تمام اتاق ها میسوزه '' من وسط حال پاهام سست شدن و نمیدونستم چکار کنم که یه سایه تاریک مثل باد رفت کنار کنسول آینه ایستاد و به طرز شیطانی بهم میخندید .

    منظره بسیار بسیار وحشتناکی بود ، اون سایه دستشو به سمتم نشونه رفت و تو ذهنم انگار صداشو میشنیدم و بهم میگفت احمق نادون و . . . فحش هایی خیلی بد و مسخره که نمیتونم اینجا بنویسم که یهو قرآن رو گذاشتم رو سرم یاد شبهای قدر که قرآن به سر میکردیم افتادم و یهو با همون ذهن یه دختر بچه که کاری جز این بلد نبوده و از اطرافیانش یاد گرفته قرآن به سرش بزاره ، گفتم خدایا به حق علی منو نجاتم بده که یهو ظرف چند ثانیه چنان نور شدیدی کل خونه رو فرا گرفت که حتی اون لحظه خواهرمم متوجه اون نور شدید شد و از خواب پرید ، چنان نور شدیدی بود که من اصلا نفهمیدم نور چراغه یا چیز دیگه در حدی که یادمه بیست ثانیه جلو چشمامو گرفته بودم و کم کم نور کمرنگ و عادی شد و تمام چراغها ی خونه روشن شد و خواهرم سریع اومد پیشم و هر دو توی شوک بودیم و براش قضیه ام رو تعریف کردم و تنها کسی هم که بهم باور داشت خواهرم بود ، چون برای خودشم این اتفاقات افتاده بود و توی خواب اذیت میشده ولی چون میدیده خانواده منو پشت در رها میکردن جرات بیان نداشته .
    اینم یکی از کوچیکترین خاطرات ترسناکمه اگه باز هم بتونم از دوران نوجوانیم مینویسم ، تا الان که نزدیک بیست و هشت سالمه و اون سایه سیاه که بعدا فهمیدم جن همزادمه چقدر اذیتم کرده . تا الان هم ادامه داره .. این خاطره شاید برای یک فرد بزرگسال ترسناک نباشه اما به عنوان یک دختر کم سن و سال خیلی ترسناک بوده و واقعا تحملش سخت .امیدوارم از داستان ترسناک و واقعی من لذت برده باشید و تو رو خدا هیچ وقت با یه بچه اینطور رفتار نکنید و نصفه شب تنها پشت در خونه نزاریدش و اعتماد بنفسشو ازش صلب نکنید . با تشکر

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    2020-05-12 23:11:35

    ScaryLand


    😑

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    ناشناس


    سلام . خانم شجاع

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    علی ص


    بابا تو خودت یه پا هیولایی ،

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    راضیه


    یعنی اینقدر ناراحت شدم، اینقدر عصبی شدم، از یه مادر بعید هست اینقدر سنگدل باشه و با بچه اش اینجوری رفتار کنه، خب مادرش فوت شده درست اما وظیفه مادریتو انجام بده. چجور دلت میاد بچه بیگناه بذاری دم در، واقعا نگفته که ممکنه بچه از ترس سکته کنه، بخدا دلم میخواد دستم به مادرت برسه...منم پدرم فوت شد و شرایط روحی خیلی بدی داشتم تا حدی که دکتر گفت باید قلبت عمل کنی، اما حتی جلوی دخترم اشک نریختم که مبادا توی روحیه اش اثر بد بذاره حتی لبخندم ترک نکردم، یعنی بدترین قسمت داستان که از جن و روح و هیولا بدتره همون مادرته

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد


    Confirmed By dictator horror6

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    19

    Room 6

    Horror Book

    سلام

    ناشناس

    IP: 9474

    سلام

    Nima2

    yes

    ناشناس

    IP: 5212

    ناشناس

    IP: 5124

    هنوز اینجا برقراره؟؟

    Amin-Mehdipour

    چی

    ناشناس

    IP: 8657

    میخوام دانلودش کنممممم

    ناشناس

    IP: 5124

    😐😐

    ناشناس

    IP: 21760

    زهلان گیط میش

    ناشناس

    IP: 5121

    😅😅

    ناشناس

    IP: 5121

    سلااااام😉

    نیلا

    سلام 😐✌️

    ناشناس

    IP: 2181

    تو ذولا سوار شو

    evil

    😅😅😅

    ناشناس

    IP: 17646

    🐽

    ناشناس

    IP: 217171

    منم کص میخوام

    ناشناس

    IP: 2179

    شثر سوار شو خوب می شی

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 5125

    من کص‌میخام

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام بچه ا

    BDSM HUB

    های گایز

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام

    ناشناس

    IP: 145239

    cp

    ناشناس

    IP: 185225

    سلام

    ناشناس

    IP: 5122

    سکینه اللللووووو

    ناشناس

    IP: 5122

    الوووو

    ناشناس

    IP: 5122

    هوووی

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 185220

    ریلی نگا

    Soorousha

    گلرووووووو

    ناشناس

    IP: 5127

    کسایی که میگن فیلمش قشنگ بود واقعا میخوان چیو ثابت کنن؟

    ناشناس

    IP: 562

    ناشناس

    IP: 113203

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?


    Today Show#

    #قبر حضرت سلیمان (تا به حال این قبر را دیده اید؟)
    #داستان ترسناک یک حمام معمولی
    #راز عدد 241543903
    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #فیلمی از عروسک لولیتا

    Related Posts

    داستان ترسناک جن روبرو

    داستان ترسناک جن روبرو سلام دوستان من محبوبه هستم15 ساله از شیراز من این اتفاقی که برایتون دارم تعریف میکنم مال 3 سال پیش است یعنی من وقتی که 12 ساله بودم من داشتم با دوستام میرفتی...

    داستان ترسناک گرسنگی، اجنه، نام علی علیه السلام

    داستان ترسناک گرسنگی، اجنه، نام علی علیه السلام خانم م: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام باسلام خدمت دو...

    داستان ترسناک سفر نحس

    داستان ترسناک سفر نحس horror6: من دوستم سارا و شایان و محمد هم دانشگاهیم باهم رفتیم ده ترکمن سرخه حصار برای تفریح یه جایی بام مانند وایسادیم و غروب افتابو تماشا میکردیم که دوتا سگ ن...

    داستان خانم سیاه پوش

    سلام ، دوستان توی داستان قبلیم بهتون گفتم که ما هر سال ده روز اول ماه محرم روضه داریم و عزاداری میکنیم و مجلس ما مخصوصا روزهای آخرش خیلی شلوغ میشه و چندین نفر از دوستان به کمکمون ...

    داستان روح پیرمرد

    وقتی چهارده سال داشتم پدر و مادرم از یكدیگر جدا شدند و من، مادر، خواهر و برادر كوچكم به خانه ارواح مادربزرگ و پدربزرگ نقل مكان كردیم. از آنجا كه من نوه بزرگ نانا و پدربزرگ بودم او...

    داستان ترسناک راز درخت انجیر

    سلام خاطره ی من بر میگرده برای موقعی که دوازده سالم بود اون موقع تازه از دور و اطرافیانم در مورد داستانهای جن و روح یک چیزهایی میشنیدم و از اون دوران به بعد بود که هر وقت جایی تنه?...

    داستان ترسناک طاقچه

    این دنیا خیلی بزرگه و ما هیچوقت نمیتونیم ادعا کنیم که از همه چیزش سر در آوردیم . ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم اولین اتفاق عجیب و ترسناکیه که تو هشت سالگی برام افتاد و شاید ...

    داستان ترسناک خانه کاه گلی

    سلام داستان خانه کاهگلی اجنها یک روز تابستانی در مرداد ماه همراه باهمسرم و دختر دوساله مون به مسافرت رفتیم تو جاده دم غروب بود خسته به ناچار ماشین رو نگه داشتیم هوا هنوز روشن بو...

    Tags

    #داستان ترسناک
    # خنده های ریز
    #28145
    #داستان ترسناک خنده های ریز
    #horror
    #horror website
    #سایت ترسناک ایرانی

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو