داستان خاطرات غربت

داستان خاطرات غربت

داستان خاطرات غربت

داستان خاطرات غربت

بعد از اخذ مدرک مکانیک بورسیه خارج از کشور قبول شدم و راهی دیار ویلیام شکسپیر و شهر ابری و مه گرفته الیور توئست و شرلوک هولمز شدم ، دانشجوی کینگز کالج دوران بسیار سختی بود که به لطف دورهمی با هموطنهای صمیمی زهر غربت در کام هممون کمی قابل تحملتر شده بود . اما در خوابگاه که در یک محله خلوت و معروف بنام یورک شایر بود در مجموع ده نفر دختر و پسر ایرونی بودیم که فقط من و سه نفر دیگه رشته مشترک فیزیک هسته ای میخوندیم و از این بابت هم اتاق و هم خرج بودیم غیر از خودم رفیق عزیزی که خیلی بعد از این اتفاق با هم همکار شدیم و بعد به دلایلی به شهادت رسید و مرگش ضربه روحی سختی برام بود چون در ایران همکار هم بودیم بنام مصطفی ( روحش شاد ) و دیگه سیامک و مازیار سالها کنار هم به خوشی اون دورانو گذروندیم بین همه بچه ها من و مصطفی گرایشات مذهبی داشتیم و همیشه بابت خوندن نماز و خصوصا ماه مبارک رمضان و عدم شرکتمون در نایت کلاب ها شدیدا مورد تمسخر و تحقیر بقیه بودیم البته گرایشات سیاسی هم بی دلیل نبود اما در اصل قضیه اگه پاش میوفتاد جون واسه هم میدادیم و خیلی جدی هوای همدیگرو داشتیم .
اما گذشته از خوابگاه چهار نفری یه آپارتمان هم در محله مجاور بنام همیلتون شایربا وسایل کامل و مبله شده اجاره کرده بودیم تا در ماههایی مثل سپتامبر که کالج تعطیل بود مجبور نباشیم به ایران برگردیم و این خاطره هم در اواخر ماه سپتامبر دقیقا همین حدود شهریور خودمون اتفاق افتاد . ماجرا از اونجایی شروع شد که من یه حماقتی کردم و یه شب که جوگیر یه فیلم ترسناک بودیم دقیقا همون خاطره کنکاش در ماوراء که ادمین پیج زحمتشو کشید من واسه بچه ها تعریف کردم و عجب غلطی کردم !!؟
از فردا شبش بود که مازیار و سیا شروع کردن پیله شدن که باید همون جلسه احضار را اینجا پیاده کنی هر چی گفتم بی خیال خطر داره پسر دایی من بهزاد هنوز طفلی لکنت زبون داره و هنوز حملات گاه و بیگاه صرع دست از سرش بر نداشته ،به خرجشون نرفت میگفتن اینجا لندنه فرق داره مگه میشه بیان ؟؟ خلاصه نامردها واسه اینکه منا مجبور کنن کارت اعتباری و یه مدرک دیگه که خاطرم نیستو گرو کشیدن ، فرداش خدا بیامرز مصطفی ازم پرسید امشب میخوای چیکار کنی ؟ واقعا میخوای احضار کنی ؟؟ گفتم من یه بار تاوان وحشتناک اینکارو دادم ضمن ترس از تکرارش حاضر به انجام گناهش  و معصیت کبیره ای که داره هم نیستم اما نقشه دیگه ای واسه این دو تا آقازاده دارم حالا ببین چه بلایی بسرشون بیارم که ماوراء از سرشون بپره ! !؟ یه سناریو ضمنی تو ذهنم بود که براش گفتم اونم کمک کرد تا با هم تکمیلش کردیم و نکات فنیش را با هم چک کردیم تا نهایتا یه صحنه احضار دروغی براشون بچینیم واسه همینکار اول سوار ترن شدیم و رفتیم جایی بیرون شهر که حکم کشتارگاه دام خودمونو داره ، در محله ای بنام پدینگتون اسپرینگ و طبق نقشه یه پای بزرگ گاو که سم داشت و مقداری خون تازه گوساله خریدیم . خون گوساله را با مقداری آب گرم مخلوط کردیم که لخته نشه و برگشتیم سمت خونه اما چون در فیلم احضار قسمت یک که چهار نفری دیده بودیم نشون داد که هر بار اجنه و ارواح خبیث حمله میکردن قبلش یه بوی گوشت گندیده به مشام میرسید ، سر راه به یه مغازه ای که برای جشن هالووین ابزار ترسناک و جادویی میفروخت سر زدیم و چهار کیسه که وقتی فعال میشدن با صدای زشتی میترکید و بوی مشمئز کننده ای داشت به همراه یه لیزر با سری های تصاویر مختلف مثل شیاطین و اجنه که روی دیوار میانداخت و یه رم که روش صداهای خنده وحشتناک و زجه های وحشتناک شیاطین از فیلمهای هالیوودی روش سیو شده بود خریدیم و به آپارتمان برگشتیم تا پیش از مراجعت بچه ها خونه را آماده کنیم . اول از همه لامپ وسط اتاق نشیمن را باز کردم و یه سکه یک پنی داخل سرپیچش گذاشتم ، این لامپ با ریموت روشن میشد و سکه ای که داخلش گذاشتم باعث میشد تا به محض روشن شدن با صدای بلندی به همراه دود و جرقه اتصالی کنه و لامپ منفجر بجای روشن شدن بشکنه ودر ضمن تمام برق آپارتمان قطع بشه ، لیزر رو به پسر همسایه روبرویی که پنجره اتاقش به اتاق نشیمن ما مشرف بود دادیم و ازش خواهش کردیم راس ساعت دوازده شب و به محض اینکه چراغهای ما خاموش شد با سری وحشتناکش داخل اتاق روی دیوار بندازه ، از طرفی یه رشته سیم از پریز داخل کریدور ساختمان گرفتیم و به دستگاه سینمای خانگی وصل کردیم که وقتی برقها قطع میشه دستگاه با ریموت رم حاوی صداهای زجه و جیغ و فریاد را پخش کنه قرار بر این شد همه این اتفاقات در یک زمانبدی منظم و از راس دوازده به بعد بیفته آخه در جشن هالویین غربیها معتقدن همه ارواح خبیث از راس ساعت دوازده شب به بعد فعالیتشون آغاز میشه .! ؟ همینطور قرار بر این شد تا مصطفی حین احضار حالش به هم بخوره و به بهانه استفراغ بره و توسط سم گاو که با خون آغشته میکنه روی پارکتها ردپایی خونین با سم بوجود بیاره از جایی که نشستیم تا محل شومینه ادامه پیدا کنه و در ضمن از همون فروشگاه یه بسته خون مصنوعی خون مصنوعی قابل خوردن هم خریدیم و داخل یه سرنگ زیر پشتی مبل گذاشتیم ، خلاصه بچه ها اومدن و با سرگرم کردن بچه ها من موفقشدم هر چهار تا گوشی را روی ساعت 12:01 بروی آلارم تنظیم کنم که گوشیهایی که البته هنوز لمسی نبودن سر یه زمان و با هم با ملودی زنگ تماس ناگهانی شروع به زنگ خوردن بکنن با سفارشات بی اساسی که بچه ها کردم کمی جو وهم و ترس را از قبل بوجود آوردم و حدود ساعت 11:40 شروع کردیم به بچه ها گفتم انشاالله که اتفاق بدی نیوفته اما اگه احساس کردین که احضار انجام شد من و مصطفی چون نماز میخونیم قابل تسخیر نیستیم اما شما دو نفر برای اینکه کالبدتون تحت تسخیر اجنه قرار نگیره باید سرتا پاتون را با ادرار و مدفوع به نجاست بکشین تا تسخیر نشین ..!!؟
اولش زدن زیر خنده و گفتن ارواحه عمه ات خرخودتی !!؟ تو گفتی و ما هم باور کردیم گفتم حالا از من گفتن بود تو اون لحظات و بین اون مزخرفاتی که من میگفتم سختترین کار دنیا برای منو مصطفی کنترل خنده بود!!!
خلاصه چشمتون روز بد نبینه نشستیم دور هم و منم اومدم چراغها را خاموش کنم که سیا گفت چرا خاموش میکنی گفتم امکان داره انرژی به اجسام فشار بیاره و باعث ترکیدنشون بشه !!؟ برگشت گفت آخه لعنتی خبر مرگمون هر چهار نفرمون داریم فیزیک میخونیم چرا یه حرفی میزنی که بهت بخندیم ؟؟ گفتم از من گفتن بود و از شما آقایون دکترای فیزیک هسته ای نشنیدن پس لااقل اجازه بده چراغ بالای سرمون خاموش باشه که از احضار جلوگیری نکنه ، سیامک هم که معلوم بود یه کمی آثار ترس توش مشخصه رفت بقیه چراغهارو روشن گذاشت منم فقط خدا خدا میکردم مصطفی وسط دری وری هاو مضخرفات من خنده اش نگیره !!؟ بهش گفتم اگه خنده امونت نداد خودتو بزن به گریه و داد و فریاد که خنده و گریه ات معلوم نشه و فقط خدا میدونه چه مزخرفاتی بجای وردهای احضاریه زبون آوردم عربی و عبری و انگلیسی و خلاصه هر مزخرفی سر زبونم اومد به هم بافتم و گفتم و بعد به عربی گفتم احضروا . . احضروایها جان ( جان جمع جنه ) .. احضرو به حق سلیمان نبی ... احضروا any blue jin please come hire..
دلامصب خبر مرگتون یکیتون خودشا نشون بده مگه کرین ؟؟
مصطفی خدا رحمتش کنه سرش زیر بود اما از شدت خنده چنان سرخ شده بود که فقط یه جرقه لازم داشت تا از شدت خنده منفجر بشه اما بشنوید از سیا و مازیار که یواش یواش از شدت تلقین من و قیافه وهم ناکی که به خودم گرفته بودم رگهای گردنم زده بود بیرون داشتن جوگیر ترس میشدن ساعت دو دقیقه به دوازده بود که خودمم جوگیر شدم خیلی جدی با لرزش بدنم و تکونهای ناجور سرم شروع کردم به فریاد کشیدن و از خود بیخود شدم

روی مبل تا سرنگ خون مصنوعی را از زیر تشک در آوردم و در حالیکه پشتم به بچه ها بود سرنگو تزریق کردم داخل دهانو بینی خودم و با عربده بلندی رومو به سمت بچه ها برگردوندم جوری که همه صورتمو خون گرفته بود البته مصطفی هم همون لحظه حواس بچه ها رو به سمت ساعت پرت کرد چون چیزی نمونده بود قضیه سرنگ لو بره شروع کرد داد زدن عقربه ساعت داره برعکس میره دمش گرم چون فی البداهه بود کم مونده بود بر اثر ناشیگری من سرنگ لو بره و همون لحظه بانشستن روی بالشهایی که پاکتها محتوی مواد شیمیایی بوی گند زیرشون بود باعث ترکیدن پاکتها شدیم مازیار داد زد به خدا دارن میان بوی گوشت گندیده میاد ، بهنود متوقفش کن همون لحظه تازه صورت خونی منا دیدن و هر دوشون شروع به فریاد زدن کردن که من ریموت لامپو زدم و همزمان با این اتفاقات لامپ هم در اثر اتصالی با دود و جرقه با صدای بدی ترکید!!؟
اصلا فکرشو نمیکردیم سناریو به این قشنگی پیش بره بر اثر اتصالی لامپ تمام برق آمارتمان قطع شد و اوضاع واقعا وهم انگیز شد . هنوز دود مربوط به لامپ تو فضای اتاق بود که سولومون پسر همسایه ی روبرویی نور لیزر رو داخل اتاق انداخت و با تلاقی شعاع نور لیزر با دود وسط اتاق منظره ای بسیار جالبتر از اون چیزی که پیش بینی میکردیم وحشت بچه ها رو به اوج رسوند سیا مثل دختر بچه ها جیغ میزد و میگفت جان مادرت بگو برن که تازه گوشیهای موبایل همزمان شروع به زنگ خوردن کرد ، سیامک به گوشیها نزدیک بود و از نور گوشیها دید هر چهار تا دارن زنگ میخورن یکی یکی گوشیها را برداشت و با جیغ و فریاد میگفت الو الو الو !!؟please help our .


اینجا جا داره یه حقیقتی را که حاصل تجربه سالها زندگی در خارج کشوره را براتون بگم . من غیر از بریتانبا جاهای دیگه هم زندگی کردم البته همش بخاطر تحصیل بوده و باید بگم شاید اگه همین سناریو را در ایران و شهر خودمون اجرا میکردیم هرگز چنین اثری نداشت اما غربیها کلا انسانهای بسیار ترسو و زود باوری هستن البته این دلیل بر سادگی و صدق و صفاشون به هیچ وجه نیست کاملا بر عکس این بخاطر دوری از خدا و نداشتن ایمانه که اینطور ترسو و زود باورن و متاسفانه ما ایرانیها هم خیلی جوگیر بلایی که ما بسر مازیار و سیامک آوردیم بیشترش بخاطر این بود که این دو نفر به شدت به خلق و خوی غربی مانوس و وابسته شده بودن .
اما بشنوید ادامه داستان در حالیکه مازیار و سیا در صدد فرار از آپارتمان بودن مصطفی تو تاریکی درب را از بیرون قفل کرد و کلید را داخل قفل گذاشت در نتیجه بچه ها موقع فرار با درب قفل مواجه شدن هر کدوم سعی کردن با کلید خودشون درو باز کنن

اما چون کلید مصطفی از بیرون داخل قفل بود امکان نداشت !! منهم که وسط اتاق هیکلم آغشته به خون مصنوعی بود ناله کنان وسط هال افتاده بودم تا اینکه اثری از مازیار و سیا نبود با صدای بلند شروع به خوندن سوره مبارکه ناس کردم و سینمای خانگی را قطع کردم اتاق کاملا تاریک بود اما اثری از بچه ها نبود اما قبلش صدای جیغ و دادشون که بخودشون فحش میدادن و معلوم نبود از کی عذر خواهی میکردن را شنیدم چند تا ضربه به در زدم و مصطفی سریع اومد داخل سریع اومد وسط اتاق خودشو به بیهوشی زد منم سریع سکه را از داخل سرپیچ لامپ خارج کردم و رفتم فیوزهای مینیاتوری را زدم تا آپارتمان کاملا روشن شد . فکر میکنید اون دو تا احمق کجا بودن ؟؟ چراغها که روشن شد دوباره بلند سوره مبارکه ناس رو خوندم و گفتم بچه ها هر کجا که هستین بیاین بیرون ظاهرا فعلا که اوضاع عادی شده . دو تا آقا زاده از داخل توالت اومدن بیرون در حالی که بوی گند میدادن .

 

سیا گفت بهنود شنیدی صداشونو ؟؟ یا علی تا حالا همچین صدایی نشنیده بودم ؟!! مازیار گفت چی میگی من خودشونم دیدم قشنگ سرخ بود عجب چشمایی داشت اومدم از در فرار کنم در قفل بود و دوید سمت در که دید کاملا بازه گفت سیامک مگه در قفل نبود ؟؟گفت چرا به خدا هر کاری کردیم کلید درو باز نکرد که تازه جفتشون چشمشون به ردپای خون آلود روی زمین افتاد و هر جفتشون از حال رفتن با مصطفی آب قند درست کردیم بهشون دادیم تا کمی ریکاوری بشن که متوجه شدیم هیکلشون نجس شده گفتم این چه وضعیه در حالیکه خودم فراموش کرده بودم بهشون گفته بودم واسه اینکه تسخیر نشین باید خودتونو نجس کنید .. جای دشمنتون خالی تا خود صبح اینا میخواستن چند مرتبه فرار کنن برن شبو بیرون بمونن اما هر بار من و مصطفی گفتیم حالا که خبری نیست بیخیال نمیخواد برین بیرون بعدا این اتفاقیه که خودتون مسببش بودین چشمتون کور !!؟ تا چند روز فقط کار ما شده بود گوش کردن به وقایعی که من نفهمیدم آقایون از کجاشون در میاوردن و تعریف میکردن .. چیزهایی ارواح عمشون دیده بودن که هرگز کار ما نبود چشم تو چشم چاخان میکردن و به داستان پرو بال میدادن . یه بار گفتم سیا منم اونجا بودم اما خدا وکیلی من و مصطفی گربه و مار دیگه ندیدیم گفت چرا من خودم دیدم آخه تو که از ترست بیهوش افتاده بودی وسط هال !!
ای خدا چی بگم روز روشن چشم تو چشم واسه هر کی داستانو تعریف میکردن میگفتن بهنود و مصطفی که از ترس دم مرگ بودن ما نجاتشون دادیم !! چند بار هی اومدم واقعیتو بگم مصطفی نگذاشت گفت بابا حوصله داری اینا ظرفیت ندارن اگه حقیقتو بفهمن یه سناریو بدتر واسمون میچینن اجازه بده

 

اجازه بده هر طور دلشون میخواد ماجرا رو تعریف کنن اما یادمه آخرین باری که داستانو از زبان یه بچه های دیگه که خودش با واسطه از مازیار شنیده بود صاف تو چشمای من نگاه میکرد و میگفت کار به احضار ارواح و هیولا و سیمرغ هم کشیده بود تازه میگفت من خودمم اونجا بودم !!؟؟
ببخشید اگه تررسناک نبود و قدری هم طولانی شد .
راستی از دوستان میخوام که اگه از این داستان واقعی خوششون اومد واسه شادی روح عزیزی که از برادرم بهم نزدیکتر بود و خیلی مظلوم به شهادت رسید فاتحه ای نثار کنیم شاید بهتر باشه از بردن نام فامیلیش اجتناب کنم چرا که قطعا خیلی از دوستان ممکنه بشناسن و شاید خانوادش به این امر راضی نباشن اما این عزیز بی شک جانش فدای پیشرفت علم و تحقیقات کشور شد روحش شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو یا علی مدد

دیدگاه

comment

علی بخشایی

داستانت عالی بود روح دوستت شاد

پاسخ

comment

Aydin

احمق بیسواد تو خارج زندگی کردی؟ تو دانشجوی دکترای فیزیک هسته ای هستی؟ دکتر جان اخه help our??? آخه come hire???? مگه مجبوری دروغ بگی مردک

پاسخ

comment
علی بخشایی

هو توهین نکن



comment
Aydin

هو خودتی ، بت یاد ندادن تو مسایلی ک بت مربوط نیست دخالت نکنی؟ حیف اون اسم «علی» ک رو یکی مث تو گذاشتن



comment

ناشناس

نه .خوب بلدی بترسونی آفرین.

پاسخ

comment
АААfiqnduy

Некероване кохання 14 серія Некероване кохання 14 серія yunb ddnznz Смотреть онлайн сериал Некероване кохання / Любовь без тормозов 14 серия Некероване кохання / Любовь без тормозов: 1,2,3,4,5,6,7,8,9,10,11,12,13,14,15,16 СЕРИЯ (украина)



comment

ناشناس

بسیارجالب بود

پاسخ

comment

ناشناس

بسیارجالب بود

پاسخ

comment

امیر.تنها

خیلی خیلی عالی بود ممنون ازداستان زیبایی که گفتی .وخدا رحمت کنه دوستت رو

پاسخ

comment

فایده

نگفتی برا دوستت چه اتفاقی افتاد

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط admin Amin-Mehdipour و ویرایش شده توسط Amin-Mehdipour-20210308
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

16

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
داستان ترسناک درخت انار

داستان ترسناک درخت انار horror6: این داستانی که مینویسم براخواهرمه. ما اهل خوزستان هستیم چندسال پیش خواهربزرگم یه ازدواج ناموفق داشت که حاصلش یه پسره یک سال وچند ماهه بود.خانوادم ...

داستان ترسناک دیدن جن در خواب

داستان ترسناک دیدن جن در خواب horror6: این داستانو که میخام براتون بگم اتفاقیه که برای دخترم افتاده شاید به اندازه ی بقیه داستان ها ترسناک نباشه ولی منم تصمیم گرفتم داستانو بگم از ...

داستان دوران سربازی

سلام من مصطفی هستم ۲۷ ساله از استان مرکزی شهرستان میلاجرد من بچه کشاورزم وسالهای زیادی شبها سرزمین تنها موندم واز شب وتنهایی ترسی ندارم برام عادیه. این داستانی ک میخام تعریف کن...

داستان ترسناک صدای پچ پچ

درود.میخوام یک سری ماجراهای عجیبواستون تعریف کنم از زندگی کردن تو خونه یک سری آدمای عجیب. من یک دخترنوزده ساله هستم که بعد فوت پدرم و مشکلات زندگی مادرم با یک خانمی آشنا شد که او...

داستان ترسناک سایه او

داستان ترسناک سایه او سلام میخوام بدتربن اتفاقی که واسم افتاده رو بگم اما از نظر خودم اینقد ترسناکه که اگه خودمم میخوندم میگفتم این الکی نوشه چون تو ده سالی که میدیدم مثه سایه ب...

داستان ترسناک کتاب وحشت-داستان ترسناک کتاب وحشت

داستان ترسناک کتاب وحشت...

داستان ترسناک تصویر اینه

یک روزبخاطر اتفاقی که برای پدر بزرگم پیش اومده بود یهویی مادرم به من خبر داد همین الان با پدرم دارن میرن یکی از شهرهای اطراف تهران و مادرم بهم گفت بخاطره اینکه شب تنها نباشی از م...

داستان ترسناک کمین گرگ ها

عزیزانم باید به عرض شما همراهانم برسانم روایتهایی که برای شما به صورت ِ داستان نوشته میشود همگی اززبانِ راویانی نقل میشود و من به عنوانِ نویسنده ی ناچیز برای شما به رشته ی تحریر...

برچسب
#داستان ترسناک خاطرات غربت
#خاطرات غربت
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:376
today: 0
تبلیغ