سكان المرآه

سكان المرآه

سكان المرآه

سكان المرآه

اسمي مصطفي 28 سنة خريج معهد حاسب الي عندي محل علي قدي كدا لصيانة جميع انواع الحاسب الالي مراتي من ساعت ما اتجوزتها وانا حاسس انها مش طبيعية تصرفتها غريبه انا بقيت اخاف منها بقيت اخاف اقعد معاها او اتكلم معاها هما ياما حزرونى ان ما اتجوزهاش بس انا كنت بحبها وكمان انا شخص مش بصدق في موضوع ان الجن ممكن يلبس الانسان بحسه ان كلام غير علمى كلام كله جهل بس انا ابتديت اصدق ان الجن والبس ده حقيقي مش خيال اول شهر جواز عدى طبيعى جدا قدينا اسبوعين في شرم الشيخ فسح وخروجات كان اجمل اسبوعين في حياتى و بعد كده رجعنا القاهرة رجعت شغلي وعدى علي جوازى بظبط ٣ شهور وفي يوم كنت راجع من شغلي كانت حوالي الساعه ١٢ بليل دخلت الشقه بتاعتي وانا داخل سمعت صوت غريب الصوت دا صوت مراتى بتتكلم مع حد وبتقوله انا مش هقدر انفذ الي انتا طلبه منى سبنى في حالي انا معملتلكش حاجه عشان تعمل فيه دا كلو .. انا بسمع كل الكلام ده ومش فاهم هيا بتتكلم مع مين وايه الى هيا مش هتقدر تنفذه فتحت باب الاوضه بسرعه ودخلت اول ما دخلت لقيت مراتى واقفه وبتبص ع المرايا وملمحها متغيرة ملامح ترعب وكل الي بتعمله انها ماسكه مقص في اديها وعماله تقص شعرها انا الي عملته طلعت اجرى عليها ورحت عشان احاول اخد المقص منها بس ماكنتش بقدر اخده منها كنت اول ما بقرب منها كانت بتهددنى ان لو قربتلها هتقتلنى ب المقص كنت برد عليها واقولها انتى مجنونه هتقتلي جوزك لقيتها بترد عليا وبتقولي كلمه زياده هقتلك دلوقتى سبنى واخرج برة الاوضه دلوقتى كانت بتقولها وهيا متعصبه جدا وكل ملامحها عماله تتغير لابشع منظر ممكن حد يقدر يشوفه كنت كل يوم لما برجع كنت بشوفها ع نفس الحال جبت دكاتره كتير من غير اى فايده وجبت شيوخ ومكنش حلتها بتتحسن بالعكس كانت حالتها بتدهور كل يوم اكتر من الي قبله انا مستحملتش ان افضل معاها مستحملتش العيشه معاها ده انا من يوم ما رجعنا من شرم الشيخ وانا مبقتش اقدر ادخل عليها الاوضه معداش اكتر من ٥ شهور جواز وطلقتها وسبتها و من سعتها مبقتش اشوفها غير ف احلامي بس

دیدگاه

comment

2020-05-12 23:11:35

ScaryLand

داستان :(

پاسخ

comment

ناشناس

چی بود این

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط dictator ScaryLand
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

10

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
داستان ترسناک زیر زمین

?ن گرم شد خوابیدیم اما وسط شب دیدم خواهرم چشماشو باز کرده و به من خیره شد شاید باورتان نشود اما چند لحظه بعد به پایین پایش نگاه کردو جیغ بلندی کشید و بعد گفت(من میترسم تورو خدا بریم بالا پیش مامان و بابا) دستشو کگرفتم میلرزید از شانسمان پدرمان از پله از پله ها پایین آمد و من ماجرا را برای پدرم گفتم آن شب شب بسیار سردی بود من که نمیترسیدم پایین تنها خوابیدم یک روز به همین روال گذشت اما از شب سوم بدبختیمان شروع شد خواهرم ازدواج کرد و راهی خانه بخت شد اما حالا این من بودم که عذاب میکشیدم یادم می آید. زیر زمینمان کنار اتاق پایینی بود که من و خواهرم در آنجا سر میکردیم یک شب که خواب بودم صداهای عجیبی شنیدم و با صدای سوت و دست و دف بیدار شدم نه اینکه ترسیده باشم چون تقریبا بعد از رفتن خواهرم شبهایم در تنهایی با فیلمهای ترسناک سپری میشد اما از از این صداها اذیت میشدم مثل کسی که صبح ساعت ۷ صدای گوش خراش زنگ ساعت کوکی اش آزارش میدهد، شب اول را گذراندم اما شب دوم دیگر کلافه بودم ،تصمیم گرفتم ببینم صدا از کجاست؟باورتان نمیشود اما هرچه به در رو به حیاتمان نزدیک میشدم صدا به طرز وحشتناکی بلند و و شبیه به جیغ میشد.... پایم را به حیاط که گذاشتم احساس کردم چقدر بدنم سنگین است صدا به وضوح از زیر زمین شنیده میشد من دختره نترسی بودم اما صدایی باعث شدم تمام بدنم لرز بگیرد به طوری که بعد از آن شب تقریبا یک هفته تب نسبتا شدیدی داشتم صدا به وضوح گفت( چرا گذاشتی بره) از تن صدا به نظرم آمد صاحب صدا پسره جوانی باشد همزمان با تجربه من خواهرم در شهرستان اردبیل به من زنگ زد و گفت(تو خونه اتفاقی افتاده؟) من کمی خودم را به کوچه علی چپ زدم چون میدانستم خواهرم خواب و کابوس زیاد میبیند با خنده گفتم:( وا یه کاره زنگ زدی نه سلام نه علیک میگی توخونه اتفاقی افتاده؟) خواهرم گفت:( آخه یه چیزی دیدم) من پشت تلفن درحالی که سعی داشتم ترسم را.. را پنهان کنم گفتم:( یه چیزی نمیدیدی تعجب میکردم خب حالا چی دیدی؟) گفت :( صبح همسرم رفت سره کار و من تقریبا در خواب و بیداری بودم نمیدونم شاید واقعا بیدار بودم چون وقتی به خودم اومدم دیدم از اتاق خوابم بیرون وتو نشیمن هستم ، روی تخت دراز کشیدم که دیدم از آشپزخونه صدا میاد فکر کردم همسرم هنوز سره کار نرفته تعجب کردم و گفتم**هنوز سره کار نرفتی** همان لحظه دره اتاق خوابم باز شدو پسری جوان دیدن که چهره اش شبیه چهره همسرم بود و به من میخندید سرم و با کمی اخم بالا آوردم و گفتم ** پرسیدم هنوز سره کار نرفتی؟!** اما با همان خنده از مقابل در رد شد در پاهامو که تو راهرو گذاشتم دیدم سرش از کناره دیوار بیرون اومد اما بدنش پشت دیوار بود مثل کسایی که دزدکی نگاه میکنن و همون خنده رو داشت میخواستم حرف بزنم که چهره وحشتناکی به خودش گرفت و همزمان فریاد زد?چرا رفتی? من هم خواستم ببینم تو خونه اتفاقی افتاده؟!) من با خونسردی گفتم( نه باو چه اتفاقی برو زندگیتو بکن )بعد از تلفن مادرم برگشت و با تعجب گفت( ع دماغت داره خون میاد) وقتی به خودم اومدم دیدم علاوه بر دماغم تمام پیراهنم خیس است. اما باز هم به خودم گفتم از این فکرا نمیکنم و اگر صدایی هم شنیدم کاری نمیکنم و شب که شد وضعیت فرق کرد سرم رو روبالش گذاشتم نزدیک به خواب بودم صدای دست و کف و سوت هلهله دوباره آزارم داد با اینکه خودم را قانع کرده بودم که اگر صدایی شنیدم عکس العمل نشان نمیدهم ولی باز بلند شدم و چراغ قوه دستم گرفتم و اینبار گفتم :( میرم زیر زمین مُردم مُردم اگر هم زنده موندم که هیچ) اقرار میکنم خیلی ترسیده بودم ولی باز گفتم باید از این جهنم خلاص بشم رفتم داخل چیزی که دیدم حتی الان که دارم میگم سرم درد میگیره دیدم کسی مثل خواهرم خوابیده و پاهاش به زنجیره جیغ که زدم دیگر بعدش هیچ چیزی نفهمیدم پدرم بعد از آن اتفاق گفت:( اومدیم تو زیر زمین دیدیم ته کلنگ افتاده رو سرت چیزی نبود یه خراش سطحیه حالا چرا رفته بودی زیر زمین) درست است که پاسخ قانع کننده ای برای پدرو مادری که کلا بی اعتقاد به این موجودات هستن نداشتم اما با گریه گفتم( یه دو هفته ای هست که صداهایی از زیر زمین میشنوم مثل صدایی که شبیه صدای عروسیه انگار یکی عروسی کرده بقیه دارن دست و سوت میزنن) پدرم خندید و گفت( بیا انقدر گفتی نمیترسم شب میشینی تو تاریکی زیره پتو فیلم. میبینی الان داری پیامدشو میبینی) زیاد اصراری نکردم چون میدانستم آنها باور نخواهند کرد و فقط اعصاب خودم خورد میشود بعد از ظهر همان روز خواهرم زنگ زد بعد از کمی احوالپرسی دوباره پرسید :( توخونه اتفاقی افتاده؟) بازهم منکر شدم گفتم:( نه تو هم همش زنگ میزنی چرت و پرت میپرسیا) اما بعدش گفتم:( حالا من میپرسم اونجا اتفاقی افتاده؟) خواهرم گفت:( راستش تو خونه عمه همه خوابیدیم ?خواهرم عروس عممه? نصف شب پاشدم برم دستشویی وقت برگشتن دیدم کناره عمو ?شوهر عمم? یه دختری دراز کشیده که موهاش بِلُنده اول فکر کردم دختر عمه هست چون موهاشو تازه رنگ کرده اما کمی بعد سرش رو بالا آورد مثل کسایی که پامیشن چشمشون و میمالن تا با دقت طرف مقابل رو ببینم سرش رو بالا و بالا تر آورد صورتش رو دقیق یادم نیست اما احساس کردم خودمم که با صدای ریز ولی دقیقی گفت:( تو نموندی خواهرت داره تاوان پس میده) درسته جملش دراز بود اما این جمله رو کمتر یک ثانیه گفت من هم از ترس رفت تو اتاق و ماجرا رو به همسرم گفتم ولی وقتی همسرم اومد بیرون چیزی کناره عمو نبود... خواستم ببینم اتفاقی برات افتاده) بازهم گفتم:( نه) شب بعد که پدرم حسابی به خاطره من عذاب میکشید گفت( باید بگی چیشده اصلا منم پایین پیشت میخوابم ببینم صدا میاد یا نه) پدرم که پیشم موند احساس امنیت بیشتری کردم اما ساعت ۲ باز صدا شروع شد جالب این بود که من میشنیدم اما پدرم نه پدرم رو بیدار کردم مادرم هم از بالا اومد پدرم چراغ قوه دستش گرفت و رو به مادرم که پرسیده بود(چیشده؟) گفت:( میگه صدا میاد میخوام ببینم چیه؟) پدرم که وارد زیرزمین شد کمتر از یک دقیقه بالا اومد و رفت کناره شیره حیارط و دکمه پیرهنش و باز کردو شروع کرد به بالا آوردن و تنها چیزی که گفت این بود که ( هوای زیر زمین انقدر سنگین بود احساس کردم یه تریلی ۱۸ چرخ رو سینمه) پدرم فردا تب کرد و سره کار نرفت تا اینکه زنگ زد به عمم ?مادرشوهر خواهرم? و موضوع رو پرسید پدرم ماجرا را تعریف کرد بعد تلفن رو به من داد و من هم تعریف کردم که در این دوهفته چه به روزم آمده من فکر نمیکردم که عمم بتونه مشکل ما رو حل کنه اما بعدش فهمیدم در زیر زمین خانه عمم هم جن وجود داره و بی سبب نیست که مرغ و سگ نگه میداره چون معتقده حیوانات زودتر میفهمن عمم از من چیزی پرسید که برای خودم هم جالب بود چون تاحالا بهش توجه نکرده. بودم او پرسید( صداها چه وقت قطع میشه؟) یکم فکر کردم برایم جالب بود چون قشنگ وقتی الله اکبر اذان صبح به صدا در میومد صداها قطع میشد جوری که انگار هیچ وقت صدایی نبوده به عمم که گفتم گفت: ( دعای آیه الکرسی رو به آب بخون و با صدای بلند بسم الله بگو و بریز تو زیر زمین میرن البته همون شب انجام بده تو صداشون رو که شنیدی به پدرت بگو بره آب بریزه ولی قبلش بسم الله رو بلند بگو ) پدرم کار را انجام داد و دیگر صدایی نشنیدیم و ماجرا ختم بخیر شد اما دو روز بعد خواهرم زنگ زد و گفت:( سگ عمه اینا مرده انگار ) خفه شده بود) خلاصه بعد از کلی کشمکش متوجه شدیم خوابهایی که خواهرم تو تهران قبل ازدواجش میدید و گاهی هم مریض میشد به خاطره همین ماجراها بوده.  ...

داستان ترسناک جنگل اجنه

داستان ترسناک جنگل اجنه با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه، این داستانی که امشب میخوام براتون تعریف کنم داستان پدر بزرگم که الان به رحمت خدا رفته و این د?...

داستان طنطل در خوزستان

این داستان که میخوام تعریف کنم واسه پدر بزرگم اتفاق افتاده که اونم واسه مادرم تعریف کرده و مادرمم واسه من. ما تو یک شهر کوچیک تو جنوب خوزستان زندگی میکنیم پدر بزرگم تعریف کرد و گ...

جن ترسناک در مزرعه

دو پسر جوان به نام های ترور و ویل وجود داشتند. آنها بیشتر تعطیلات تابستانی خود را در مناطق مختلف شهر سپری می کردند و به دنبال کارهایی بودند که انجام دهند. یک شب گرم ا...

زایمان جن

باسلام خدمت دوستان..خاطره مربوط به مادر مادربزرگم هست که همه بهش بی بی میگفتن البته سن من قد نمیده و موقع تولدمن ایشان به رحمت حق رفته بود ..ایشون انسان واقعا باخدایی بوده ..دست به...

داستان ترسناک طلسم در خانه

این خاطره مربوط میشه به ۲ سال پیش یه زمان اساس کشی داشتیم خونه بهم ریخته بود من رفتم داخل حیاط روی بالکن بخوابم جام انداختم بقیه افراد خانواده هم رفته بودن خونه عمم من فقط تو خون...

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم ...

داستان ترسناک شبحی در مرداب

داستان ترسناک شبحی در مرداب ...

برچسب
#سكان المرآه
#سكان المرآهs
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:153
today: 0
تبلیغ