داستان ترسناک تک درخت صنوبر

داستان ترسناک تک درخت صنوبر

داستان ترسناک تک درخت صنوبر

داستان ترسناک تک درخت صنوبر


با سلام به همه ی دوستداران داستانهای ماورائی الخصوص به دوست داران داستانهای جن و پری . من چند روزی هست که با این پیج آشنا شدم و تقریبا تمامی داستانها و خاطرات شما عزیزان رو خوندم و دوستانی هم در مورد این موجودات عجیب و ناشناخته اطلاعات بسیار مفید و ارزنده ای رو به اشتراک گذاشتند بنده که واقعا بعد از مطالعه بسیار لذت بردم و تا حدودی معلوماتم در این ضمینه بالا رفت قبل از هر چیز جای داره از تک تک دوستان تشکر کنم و تشکر ویژه ای هم از دوستان عزیز آقای مردانی و آقای کیان و دوست عزیز evill و خانم محبوبه و خانم سارا و پرشین من و غیره که نام بردن تک تک دوستان واقعا زمان بر هست .
ببخشید دیگه زیادی یاوه گویی نمیکنم و میرم سراغ خاطره ای که برای خودم اتفاق افتاده و کاملا واقعی هست .
خاطره ی خودم رو از اینجا شروع میکنم که بعد از خدمت مقدس سربازی که با کلی اضافه خدمت و دوری از خانواده و سختی های فراوان به شهرمون که توی تبریز بود برگشتم و بعد از چند هفته که خستگی دوران خدمت از بدنم در اومد به پیشنهاد حسن عموم به شرکتشون رفتم تا در انجام امور و کسب درآمد کناره عموم باشم . کمی در مورد بیوگرافی محیط و شرکت براتون بگم شرکت عموی من خارج از شهر و در روستایی جنگلی در دامنه ی کوهی بود که اونموقع که حدود هشت سال پیش بود نزدیک به چهل نفر کارمند و کارگر داشت و رفته به رفته این تعداد کم و کمتر شد تا اینکه بعد از عید امسال متاسفانه به کلی تعطیل شد و در حال حاضر فقط یک نفر نگهبان داخل شرکت هست . تولیدی شرکت هم تولید کمپود و مربا و در بعضی مواقع شکلات بود و تقریبا مساحت شرکت نزدیک به دوازده هکتار بود که نود و پنج درصد این مساحت را انواع درختان میوه در بر گرفته و اکثره میوه های باغ رو داخل شرکت به کمپوت و مربا تبدیل میکردیم یعنی از تولید به مصرف . اقا از محیط باغ براتون بگم من که توی شرکت از هفت دولت آزاد بودم و به همه جا سرک میکشیدم ولی تو روز روشن جرات نمیکردم داخل باغ وارد بشم چون هر بار که چند متری وارد محیط درختها میشدم احساس بدی بهم دست میداد چون حس میکردم چندین نگاه من رو دنبال میکنن حتی مواقعی که با همکارهای خودم هم برای چیدن میوه ها وارد باغ میشدم همین حس رو داشتم و چندین بار هم که با همکارها داخل باغ مشغول برسی میوها بودیم اسم رو صدا میکردن و وقتی بر میگشتم پیش همکارم و ازشون میپرسیدم چکار داشتید منو صدا کردی اونها با تعجب به من میگفتن ما صدات نکردیم خلاصه روز به روز برترسم افزوده میشد و اکثرا مواقعی که کاری داخل باغ که جنگلی برای خودش بود پیش میومد میپیچوندم

و وارد محیط باغ نمیشدم .
اصل ماجرا از اینجا شروع شد که عمو حسن داخل شرکتش یک سرایدار داشت که با زن و بچش توی شرکت مشغول بودن و وظیفه ی نگهبانی از شرکت هم به عهده ی اون بود . یک روز صبح اقا لطیف سرایدارمون پیش عمو حسن رفت و گفت که پدرم فوت کرده و باید چند روزی برم اراک عموی منم یک مقدار پول داخل جیبش گذاشت و به یکی از راننده های شرکت هم گفت که برسوندش اراک بعد از بدرقه کردن عموم من و علی رضا پسرش رو صدا کرد و گفت در نبود اقا لطیف ما چند روزی باید جای خالیش رو پر کنیم و شبها هم باید تو شرکت بمونیم و از شرکت حراست و نگهبانی کنیم ما هر دو با خوشحالی قبول کردیم و رفتیم مایحتاج رو تهیه کردیم و شروع به کار شدیم .
من و علی رضا هر دو داخل اتاقک نگهبانی مستقر شدیم و کارگرها تعطیل شدن و رفتن و شب رسید و ما هم بساط پلی استیشن رو ردیف کردیم و نشستیم و مشغول بازی شدیم تقریبا ساعتای یک بود که هر دو بلند شدیم و رفتیم داخل محوطه شرکت یه سرکی کشیدیم و بعد سگهای نگهبان که پنج تا سگ درست و حسابی قول فشن بودن رو از داخل قفس بیرون آوردیم و ولشون کردیم تو باغ و ما هم رفتیم اتاقک و گرفتیم خوابیدم .
صبح روز بعد از خواب بیدار شدیم و کارگرا هم تک تک وارد شرکت شدن و مشغول به کار شدن خلاصه روز دوم نگهبانی ما هم تموم شد و قفل و چفت درب شرکت رو محکم کردیم و رفتیم تو اتاق نگهبانی بساط پلی استیشن رو فراهم کردیم و کناره بخاری مشغول به بازی شدیم تقریبا یک ساعت از بازی نگذشته بود که برخورد چند قطعه سنگ به سفالهای سقف شیروانی اتاقک توجه ما رو جلب کرد اول فکر کردیم که تگرگ داره میاد ولی اشتباه میکردیم چون من و علی رضا با شدت گرفتن برخورد سنگ به شیرونی به خارج اتاقک رفتیم و هوا رو نگاهی کردیم و دیدیم آسمون صافه صافه دوباره برگشتیم تو اتاق و علی رضا با توجیه هایی سعی میکرد این قضایا رو ماست مالی کنه مثلا میگفت پرنده ها احتمالا گردو یا بادام پیدا کردن و رو پشت بوم دارن میشکن ولی باور کردنش برام غیره ممکن بود بعد از چند دقیقه با علی رفتیم و سگهارو دوباره بیرون آوردیم و تو باغ ولشون کردیم جالب اینجا بود که بعد از آزاد کردن سگها دیگه حتی یدونه سنگ هم به سقف نخورد برای چند دقیقه توی محوطه شرکت کناره یک درخت صنوبر تنومند که دقیقا روبروی بخش اداری شرکت روی چمنها کمی با سگها سر و کله زدیم و زیره درخت چند دقیقه ای نشستیم و یک سیگار کشیدیم و برگشتیم داخل اتاق نگهبانی و گرفتیم خوابیدم . روز بعد هم کارمندها و کارگرها اومدن و مشغول به کار شدن و رفتن و شب فرا رسید و من مدام توی فکره شب گذشته بودم

خلاصه شب سوم فرا رسید و من و علی رضا مثل شبای قبل یک چیزی خوردیم و کمی تلویزیون نگاه کردیم و خواستم پلی استیشن رو بیارم که علی گفت امشب حال ندارم و خیلی خسته هستم و چند شبه درست و حسابی نخوابیدم و میخوام بخوابم منم بهش گفتم تو بگیر بخواب من فعلا بیدارم دستگاه رو روشن کردم و یکی دو ساعت سرگرم بازی بودم و علی رضا هم غرق خواب بود من هم کم کم خوابم گرفته بود ساعت یازده شب بود دستگاه رو خاموش کردم و رفتم پای درخت صنوبر یه سیگار روشن کردم مشغول سیگار کشیدن بودم که یهو کسی اسممو به آرومی صدا کرد اول فکر کردم اشتباه شنیدم یا توهم زدم ولی بعد از اندکی دوباره اسممو به آرومی دو مرتبه صدا زد برگشتم دور و اطرافم رو با ترس نگاهی کردم کسی رو نمیدیدم سیگارم رو نصفه نمیمه خاموش کردم و گوله کردم تو اتاق و کناره علی رضا دراز کشیدم و پتو رو کشیدم روم قلبم از قفسه سینم داشت میزد بیرون اتاق دوره سرم داشت میچرخید. بدنم یخ کرده بود چند لحضه ساکت تو اون حالت موندم به شدت احساس سرما میکردم خودم رو به بخاری چسبوندم تا کمی سرما از بدنم بیرون بره کمی که حالم بهتر شد یادم اومد که سگهارو تو محوطه باز نکردم از جام بلند شدم و از پنجره بیرون رو وارسی کردم و به آرومی در اتاق رو باز کردم و فاصله ی هشت نه متری رو یک ثانیه ای رفتم در قفس سگهارو باز کردم و سریع به اتاق برگشتم سگها که توی محوطه آزاد شدن کمی قوت قلب گرفتم و چشم به طرف درخت صنوبر انداختم و با دقت از بالا به پایین درخت و اطراف درخت رو توی تاریکی نگاه میکردم که توی اون تاریکی چند سایه ی سیاه رنگ به قامت یک انسان رو میدیدم که مدام در حال حرکت هستن و حرکتشون هم به گونه ای بود که مثل پرنده ها میتونستن رو به بالا حرکت کنن بعد از سالها هر وقت یاده این خاطره میوفتم بدنم یخ میزنه و موهای تنم سیخ میشه . بعد از دیدن اون اشباح سیاه دوباره برگشتم تو رختخواب و کمرم رو به بخاری چسبوندم و پتو رو روی صورت انداختم و تا صبح تب و لرز شدید گرفتم و شب بعد هم به خاطر بدی حالم تقریبا از ساعت نه شب تا صبح روز بعد تخت گرفتم خوابیدم و خوشبختانه اقا لطیف هم بعد از چهار روز مرخصی به شرکت برگشت .
من این خاطره ی خودم رو به هیچ کسی تعریف نکرده بودم و گفتم شاید منو مسخره کنن و بهم بخندن . اینجا جا داره از ادمین هم تشکر کنم که همچین پیجی رو فراهم کرد تا تجربیاتمون رو به اشتراک بگذاریم و از نظرات همدیگه استفاده کنیم .
دوستان عزیز مرسی از نگاه زیباتون و اگر طولانی بود و کم و کاستی در نگارش یا نقل خاطراتم پیش اومد ببخشید چون دفعه ی اول بود که مینوشتم .
پایان

دیدگاه

comment

راضیه

خیلی قشنگ بود که از horror 6 هم خیلی ممنونم

پاسخ

ارسال شد
comment

مرجان

مسلما این موجودات توی باعها و طبیعت بیشتر هستن .

پاسخ

ارسال شد
comment

خیطاش

آره ارواح عمه ات توراست میگی...تازه با پیج آشنا شدی...

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

26

Room 6

Horror Book

اینقدر کلیپ گذاشتی تا برنده شدی😉😂

Asman

سروشا گفتم سرما خوشم میاد نگفتم که نیا خوزستان بیا اینجا جای من من میرم جای تو دیگه تفاهم نداشتیم مهم نیست زندگیه دیگه باید ساخت🤣

Asman

بهه مبارکه👌 اقا همین مدرکو ببر معافت کنن بریم خارج😂😂

Soorousha

آقا من خودم دیکتاتورم باید منو ادمین کنییییییید😕 😂😂😂

Soorousha

برندهههه شدممم 😎 هوراااااااا 😃😃😃😁

Amin-Mehdipour

فردا غروب امتیاز ها اعمال میشه 😊شب خوبی داشته باشید

Amin-Mehdipour

سلام عزیزای دل چالش کلیپ ترسناک در این ساعت (۰۰:۰۰) تمام شد ممنون که در این چالش شرکت کردید ممنون از همتون و اما برنده این چالش کاربر سروشا هستش بخاطر اخرین کلیپی که قرار داد 😉 قبل از اون کاربر malignant در نظر مون بود بخاطر اخرین کلیپش خوب حالا که سروشا رتبه دیکتاتور رو داره ما بهش ۱۰۰۰ لایک میدیم و به کاربر دوم رتبه دیکتاتور رو میدیم ممنون ازتون

Asman

😂😂😂اخ

Soorousha

من گفتم تهران هوا سرد شده، دوست داشتم الان خوزستان باشم، توام گفتی سرما خوبه، اصن ببین باهم تفاهم نداریم 😅 تو مسیر دعوامون میشه 😁

Soorousha

آسمان تو اول خودتو رد کن من پیشکش 😂😂

Soorousha

میشه، ولی چند سال طول میکشه کارام اوکی شه، تو این مدتم اگه یه خلاف کوچیک انجام بدم، یه چراغ قرمز رد کنم، یوهو یه سال دیگم عقب میوفته،

Asman

خواهش میکنیم تینا💟🤍

Asman

بیا خوزستان بیااز مرز عراق ردت کنم بری

Soorousha

تینا ،قربونت 😘 قابلی نداشت

Tinaw

سروشا نمیشه قاچاقی بری و اقامت بگیری اصلا به عنوان شهروند المانی و یه توریست بیای ایران؟

Soorousha

من میخواستم بیام خوزستان تو گفتی نیا 😕 بعد الان منتظر منی ک باهم بریم اونور؟

Tinaw

مرسی واقعا ازتون آسمانه عزیزم و سروشایه مهربونو کاربلد :)آرومم کردید

Asman

😂😂😂😂اونموقع تو حضور نداشتی

Soorousha

نخیرم فقط من درست میگم 😑 اصن به من گفت دلداریش بدم، تو چرا دخالت کردی😕😂😂😁

Asman

چیشد نرفتی اونور ؟😂😂منتظرم

Asman

خب همین دیگه منم میگم برو جلو بعدش میتونی خوشحالی کنی هرچند الانم میتونه

Soorousha

امیدوارم تونسته باشم با حرفام کمکت کرده باشم و دلداریت بدم 😉 به صحبتای این دختره آسمان گوش نده، میخواد منحرفت کنه 😜😁

Soorousha

این فکرایی ک الان داره به سرت میزنه عادیه، منم تا چندسال پیش همش تو این فکر بودم که با این حقوقی ک دارم (اونموقع ماهی 900هزار تومن حقوقم بود) تا چندسال دیگه باید کار کنم ک بتونم واسه خودم خونه بگیرم و مستقل بشم، ولی الان ک حقوقم 20 برابر اون روزا شده فهمیدم ک اگه با انرژی خوب و صادقانه جلو برم کائنات جواب کارامو میده، الانم یه نیم نگاهم به آیندس یه نگاهمم اینه که تو لحظه زندگی کنم و زیاد افکارمو درگیر اینکه بعداً چی قراره بشه نکنم، چون اینجوری بهم سخت میگذره

Soorousha

به این فکر کن ک الان از خیلیا جلوتری، رشته‌ای ک انتخاب کردی رشته‌ی پولسازیه ولی سخته، باید قبل تعیین رشته به این چیزا فکر میکردی، ک مطمعنم فکر کردی، تا اینجاشو خوب اومدی، از اینجا به بعدشم با انگیزه برو، حتماً موفق میشی 😎 شک نکن 🤘

Soorousha

تینا من الان تو همون سنی هستم ک تو داری میگی تا اون موقع جوونیت از دست رفته ولی اینجوریام نیست، من از این سنی ک تو الان داری تا همین حالا کار کردم، نمیخوام بگم کار کردن از درس خوندن سخت‌تره، برای جفتش باید انرژی و تایم بزاری، ولی لازم نیست کل وقتتو صرف تحصیلت کنی، باید لابه‌لاش جوونی کنی، تفریح کنی، زیاد سخت نگیر 😉

Asman

جوونی به عدد ۲۰ و ۲۷ نیست جوونی تو موقعیه ک شاد هستی پس بعد اون زمان هم میشه جوونی کرد

Asman

خب بجاش بعدش دیگه خودت زندگیتو میسازی هرجا که دلت بخواد میری هرچی که بخوای میخری ادم وقتی استقلال رو با خوشبختی بخواد یه جایی بابد زحمت بکشه دیگه یه جمله است میگه اگه خورشید و بخوای یه جاهایی باید بسوزی به این فکر کن اگه درس نخونی و به جایی نرسی اخرش بازیه جایی افسوس میخوری که میتونستی خودت اینده خودت رو بسازی پس خوشحال باش

Tinaw

دارم ب این فک میکنم ک وقتی درسم تموم شه ۲۵ سالمه و وقتی طرحم تموم شه ۲۷ سال و عملا جوونیم رفته ...دارم دیوونه میشم سروشا بیا دلداریم بده

Reyhan

سلام یک تبدیلگر بیاد تلگرام Reyhan00

evil

جدی

barana

جدی واقعیه؟

ScaryLand

Regan Macneil

بیا بعد کنکور اصف اصن:)

AntiBlocker

سلام

555Parsa

س

Amin-Mehdipour

رمزی که می پسندی رو به صورت خصوصی در پیام برای من بفرست

Tinaw

جابر یا هر ادمین دیگه میشه اکانت سابقمو بهم برگردونید؟رمزمو فراموش کردم

Horror Book

تینا اکانتشو عوض کرده با اکانت tinaw

Asman

تینا چرا نیستی🤣

jaber

هرچندتا که دوست داشته باشید

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پین شده
Amin-Mehdipour: چالشی که قبل تر از اون صحبت به این صورت هست که هر کاربر یک کلیپ چند دقیقه ای ترسناک در مطالب کوتاه سایت قرار بده (لطفا توجه کنید مطالب کوتاه نه پست ها) هیچ متنی برای اون ننویسید تنها عنوان کلیپتون رو (چالش کلیپ ترسناک) بزارید لطفا جز این نزارید تا با سرچ این عنوان تمام کلیپ ها نمایان شه کاربری که ترسناک ترین کلیپ رو بزار ۱۰۰۰ لایک می گیره و رتبه ش به دیکتاتور(بالاترین رتبه کاربری) تغییر میکنه قصد اصلیمون طراحی یک چالش جالب هستش لطفا کلیپ تکراری و بیش از حد دیده شده نزارید فقط تا شنبه هفته بعد وقت هست خودمم اولی رو گذاشتم در محتوا کوتاه سرچ کنید میبینید: چالش کلیپ ترسناک
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد


# پربازدید های امروز
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک خشم آرمین
مطالب مرتبط
خاطره ترسناک دیو مجنون

سلام میخام یک داستان قدیمی که مادر بزرگ مامانم برامون تعریف کرده بود ، خدا رحمتش کنه فوت کرده آدم دروغ گویی نبود اون زمانها که تو روستا زندگی میکردن شبها از کوه صداهایی میومده ک...

داستان ترسناک شیاطین نامرئی

داستان ترسناک شیاطین نامرئی سلام این خاطره که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به هفت یا هشت سال پیش و اولین مواجهه من با موجودات ماوراءالطبیعه واسه من.قبل این ماجرا من آدمی بودم که ...

زندگی نامه انتوا لاوی

اَنتان زندر لاوی (انگلیسی: Anton Szandor LaVey‎)؛ با نام شناسنامه‌ای هوارد استنتون لوی (انگلیسی: Howard Stanton Levey‎)؛ (۱۱ آوریل ۱۹۳۰ – ۲۹ اکتبر ۱۹۹۷) نویسنده، رهبر دینی، موسیقی‌...

ترس تا سر حد مرگ

با سلام این تجربه شخصیه بنده هست مدتها پیش دوستی داشتم که مدام با هم سر مسائل ماورا بحث میکردیم اون باور داشت و من منکر و هیچ کدوم کوتاه نمیومدیم مدتها گذشت و یک شب که داشتم از سر ...

داستان ترسناک اتاق مرموز

سلام من خیلی اتفاقا بام افتاد ولی یجورایی تنبلی کردم واسه نوشتن.. من اتنا هستم 20 سالمه .. تقریبا 6_5سال پیش که اول دبیرستان بودم. خونه مادر بزرگم زندگی میکردم فقط ماهای که مدرسه میر...

داستان ترسناک خانه دانشجویی

داستان ترسناک خانه دانشجویی:   سال 1991 بود و من با یکی از هم‌دانشگاهی‌هایم هم‌خانه شده بودم.  باید بگویم دوستم در یک خانه ارواح زندگی می‌کرد و من بدون این‌که ...

داستان ترسناک وحشت و دیگر هیچ

داستان ترسناک وحشت و دیگر هیچ horror6: این ماجرایی که میگم،به امام حسین،مو به موش واقعیت محض هست،بدون کم و زیاد،خواهرم پرستاری میخونه،اونم تو کرمان،خوابگاهشون هم یحورایی تو بیاب...

داستان حضور سیاهی

سلام بر انسانهای جستجوگر و کنکاش کننده در سیطره ی ناشناخته ها . من زنی متاهل هستم که دارای دو فرزند میباشم و فرزند کوچکم شش ماهه است ، از سه ماه پس از به دنیا آمدن فرزندم ماجراهای...

برچسب
# تک درخت صنوبر
#داستان تک درخت صنوبر
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:451
today: 0
تبلیغ