داستان ترسناک مهمان سرای اچ

داستان ترسناک مهمان سرای اچ

داستان ترسناک مهمان سرای اچ

داستان ترسناک مهمان سرای اچ

با سلام خدمت دوستان و یاران جن دوست و جن باز . این روایت و چند تا روایت دیگه که ضمیمه میکنم از بعضی از دوستان خودم که پای محفل همیشه براهه نقل قول از ما بهترونه میگم . باشد که رستگار شوید
در قسمت اداره ما مهمانسرایی ساخته شده بنام ( اچ ) که در محل خانه های سازمانی ساخته شدند که از بالا بشکل حرف اچ انگلیسی هستش که در سرتاسر استانها از شمال تا جنوب در این محل هستن و حدود پنجاه سال پیش ساخته شده .
روایتها و مشاهدات عینی بعضی از ساکنین اچ خبر از اتفاقات ماورائی میدن که کما بیش شاهد اون بودن و یا کلا طبقه چهارم تخلیه یا خوده مهمانسرا تماما بخاطر آزار و اذیت بدون منشا تعطیل شده و یا مخروبه شده . کسانی که در اونجا زندگی میکنن یا در حال زندگی هستند حرف مرا تائید میکنن .
داستان ما به اونجا برمیگرده که چند نفری بودیم که از مرکز آموزش تهران به شیراز منتقل شدیم چون جا و مکانی نداشتیم ما رو به اچ فرستادن ما هم از دنیا بی خبر در جا قبول کردیم و به اونجا نقل مکان کردیم و در طبقه چهارم که تعداد زیادی اتاق وجود داشت دیدیم که اغلب اونا خالین و در اون سمتی که ما بودیم فقط شش هفتا اتاق پر بود . از بدو ورودمون به طبقه چهارم اچ ترس عجیبی منو گرفت . راهرو ها تاریک و پرنده جیک نمیزد . فقط صدای پاهای ما چند نفر به گوش میرسید و خس خس نفسهامون که چهار طبقه پله رو اومده بودیم بالا و رمقمون بریده بود . آسانسور هم که نبود هیچی آقا ما دو نفر دونفر اتاقهامون رو ته راهرو روبروی هم انتاب کردیم چون اون ته روشنایی روز بیشر بود . چند شب اول به خیر و خوشی گذشت تا اینکه کم کم حوادث شروع شد . منو هم اتاقیم تازه چشمامون گرم شده بود که یهو با صدای مشت تو در کوبیدن از جا پریدیم ، سریع رفتم سمت در تا درو باز کردم دیدم اون یکی دوستانمون هستش که اتاق روبرویی ما مینشست خودشو انداخت تو اتاقمون ، رنگش مثله گچ سفید شده بود تا چند دقیقه نمیتونستحرف بزنه و دندونش قفل کرده بود . بعد از اینکه حالش سرجاش اومد جریان رو جویا شدیم .
گفتش که دوستم و هم اتاقیم بیرون بود و گفته بود دیر وقت میاد منم که خسته از کار روزانه بودم ساعت نه شب دیگه چشام خواب گرفته بود . نمیدونم که چقدر خوابیدم که با صدای باز شدن درب بیدار شدم ولی چشمام بسته بود گفتم اومدی؟ گفت آره تا اینکه بعد از مدتی دیدم صدایی نمیاد اهمیت ندادم یهو حس کردم پتوم آروم آروم داره کشیده میشه پایین تا کاملا از روم برداشته شد ، خیلی سردم شده بود پاشدم دنبال پتو گشتم نبود ، دوستم رو صدا کردم نداد گفتم علی چرا ادا در میاری بچه ، بازم صدایی نشنیدم
 رفتم سمت درب تا دستگیره رو چرخوندم دیدم قفله ، اونجا بود که وحشت سراپای وجودم رو برداشت . ولی به روی خودم نیاوردم ، شنیده بودم اگر مسلمون باشن میشه یه طورایی باهاشون کنار اومد. فهمیدم که تو اتاقم جریاناتی وجود داره رو همین کم کم شروع کردم باهاشون حرف زدن . اوایل جوابی نمیشنیدم ولی کم کم عکس العملها و پاسخ ها رو به طریقی به من میفهماندن . مثلا یا تو خواب به شکل گربه یا مه سیاه میومدن یا روی کاغذی چیزی مینوشتن تا من اونو اتفاقی ببینم . ترسم هم کلا ریخته بود چون کار ترسناکی نمیکردن .
خلاصه کارمون گرفت و پیش بچه ها و رفقا یه جورایی پیشگو شده بودم و هر کی از دوستان صمیمیه خودم اگر هر مشکلی براشون پیش میومد جمع میشدن تو اتاق من ، یکی از دوستام منو بر حذر داشت از ادامه این کار ولی من تو کتم نمیرفت و به هر طریقی توجیه میکردم . اون میگفت که جایی شنیدم که عاقبت نداره و اونا بی مزد کار انجام نمیدن ، منم میگفتم تا حالا که چیزی نخواستن تا بعدشم لغو قرار داد میکنم . واسه خودم هم که عالی شده بود چه از لحاظ دانشگاه چه هر چیزه دیگه تا رسید اون روزی رو که دوستم وعده شو و تذکرشو بهم داده بود . خواستشون طوری بود که اصلا امکان بر آورده کردنشو نداشتم . کم کم دیدم وسایل کوچیک و کاربردیم تو خونه گم میشه و همون روزی رو که شدیدا بهش احتیاج داشتم نبود . گفتم خوب اگر تا همین حد باشه که خوبه ولی نمیدونستم که این آرامشه قبل از طوفانه . اتاقمو عوض کردم فایده نداشت . تحرکات داشت بیشتر میشد و من مثله خری شده بودم که تو گل گیر کرده ، نه راه پس داشتم و نه راه پیش . توکل هم نمیکردم به کسی بگم چون یجورایی افت داشت واسم تا اینکه اون شبه کذایی رسید .
همون شب هم اتاقیم چون پنج شنبه بود رفت شهرستانشون و گفتش که تا جمعه عصر نمیاد منم که هم میترسیدم هم روم نمیشد برم جای دیگه ، خودم رو مشغول کردم تا خسته بشم و خوابم ببره ولی خواب کیلو چنده ؟ مرتب صدای باز شدن شیر آب یا شکسته شدن سایه جلو چشام و ترق تروق کردن وسایل آشپزخونه ، حالا همون چند تا کاسه و بشقاب که داشتم ولی به اینجا ختم نشد تا خلاصه حربه و آسه آخرشون رو نشونم دادن ، کم کم دیدم چشام داره سنگینی میکنه ، آقا همین ما چرت اول رو که جلو تلویزیون رفتیم یه چکه محکم نواخته شد تو صورتم که خودم نه بخاطره دردش بلکه بخاطره صداش چرتمون پاره شد ، گفتم تو را به هر کی میپرستین غلط کردم هر چیزه دیگه بخاین قبوله ولی این یکی رو بی خیال بشین
چند بار منو تا مرض سکته بردند تا اینکه دمه آخری که از خواب پریدم دیدم تلویزیون خاموشه . ولی دستگاه روشن (سی دی پلیر) زیر چشمی اطراف رو نیگاه کردم چیزی رو ندیدم ولی میدونستم یه چشمه میخوان واسم بیان . همینطوری نگاهم افتاد تو شیشه تلویزیون که چیزی رو مثله گردباده سیاه یا خاکستر ی پشت سرم دمه در اتاق داره بالا و پایین میپره و توش کله هایی به شکل کله ی بز یا گوزن که شاخ کوتاه یا بلند داشتن نمایان بود .
اینجا بود که عطا رو به لقا بخشیدم و با دو صد متر فرار کردم سمت اتاق دوستام که ته راهرو سمت راستیه اچ بود . بیشتر اتاقها خالی بود شاید به ده تا اتاق نمیرسید و بقیه هم مخروبه .
سرتون رو درد نیارم نفهمیدم این مسافت طولانی رو چطور طی کردم و خودم رو رسوندم اونجا که با تکان دادن شونه هام توسط رفیقم به خودم اومدم . جریان رو که بهشون گفتم اونا هم گفتن که مگه خولی خوب شبو همینجا پیشمون بمون . ما تعدادمون زیادتره . قلبم یکم اروم شد . خدا رو شکر انگار دنبالم نیومدن تا اینکه بعد از کلی شطرنجو تخته نردو غیره یادم رفته بود که واسه چی اونجام . جاها رو پهن کردیم که ساعت پنج صبح بود که میخواستیم بخوابیم ، گفتم بچه ها تو رو خدا حواستون بهم باشه ، گفتن حله کاکو بخوواب . تو پنجره چند تا بطری آب معدنی پر و خالی بود ، من ناخوداگاه چشمم سمت پنجره لاک شد که دیدم دارن تکون تکون میخورن ، آروم گفتم بچه ها نگاه انگاری بطری ها دارن تاب میخورن یا من بنظرم میاد ؟ تو همین بین همگی نگاهمون به سمت پنجره رفت و بطری ها به طرفمون شلیک شد . اینو من خودم دقیقا با چشم خودم دیدم که انگار اونو طرف ما نشونه رفت و بعد به شدت خورد بینمون به دیوار و آبه توش پاشیده شد اطراف . همگی سر در گم راهه در رو رو گم کرده بودیم . بعضی از بچه ها نعره میکشیدن و یا امام زمان یا ابولفظل میگفتن ، نمیدونم چطوری درب رو پیدا کردیم و ما این چهار طبقه رو مثل گله ی گرگ زده یه آن خودمون رو تو خیابون دیدیم . افسر نگهبان اونجا هم بنده خدا ترسیده بود و با ما تو خیابون اومده بود بیرون . خلاصه آقا خبر به افسر کشیک منطقه و دیگر مسئولان رسید و همگی جلوی مهمانسرا جمع شدن . هر کی یه چیزی میگفت . ظاهرا همه از وجود نیروهای ماورائی در اونجا با خبر بودند.
تا مدتهای مدید هر جا که میرفتیم ول کن نبودن و منو ساکنین اونجا که همه که همه آشنا بودن رو تا سر حد مرگ میترسوندن تا اینکه نزدیک بود خودم رو خلاص کنم چون واقعا خسته شده بودم ، خیلی کم آورده بودم . که خدا یه نفر رو به من رسوند
که خدا یه نفر رو به من رساند که همون شخصه مومن منو برای همیشه از دست اونا نجات داد .
امیدوارم که دوستان از این نقل قول لذت برده باشن .
با تشکر از وقتی که گذاشتید

دیدگاه

comment

الی

فقط افسر نگهبان رو مجسم میکنم که دنبال اینا فرار کرده تو خیابون بدون اینکه بدونه چه خبره خخخخخخخخ

پاسخ

comment

راضیه

دقیقا منم از اون نگهبان کلی خندیدم، خیلی باحال بوده

پاسخ

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

17

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
داستان ترسناک اسانسور مرگ

خانواده مارتین به تازگی به آپارتمان جدیدی آمده بودند.  از وقتی که به آنجا آمده بودند مارتین از آسانسور آپارتمان میترسید. نمیدانست چرا شاید بخاطر اینکه خیلی قدیمی...

مرداب نزدیک خانه ما(داستان واقعی)

داستان این کتاب از وقایع واقعی گرد اوری شده و بعد از خواندن داستانهای جالب شما و علاقه ای که از خوانندگان مشاهده کردم تصمیم بر این گرفتم تا یکی از داستانها را به اشتراک بگذارم تا...

داستان ترسناک جن های منزل پدری

سلام منم دوست داشتم جریان دیدن جن براتون بنویسم برا عشق ماورایا این داستانی که مینویسم عین واقعیت هست خانه پدریم قدیمی نبود اما میگفتن قبلا این منطقه که کوچه ما شاملش میشد قبرس...

داستان ترسناک دختر جنی

داستان ترسناک دختر جنی horror6: بسم الله الرحمان الرحیم سلام داستانی ک میخوام تعریف کنم حدودا ماله ۱۷ سال (یا کمی بیشتر) پیشه ک مربوط میشه به خواهرم و مادرم و چند نفر دیگه. من این داس...

داستان ترسناک کابوس امامزاده

داستان ترسناک کابوس امامزاده horror6: خواب دیدم رفتم سمت یه روستایی که یه خونه بخرم ولی شبیه خرابه بود و فقط دیوار کشی بود که به صاحب ملک گفتم این بدرد نمیخوره و همش اصرار میکرد یکم...

داستان ترسناک خواب و بیداری

داستان ترسناک خواب و بیداری    یکی از دوستام تو اینترنت(که البته شیطان پرست هم هست) روشی برای احضار جن بهم داد که بهتر میدونم اینجا نزارمش، هدف از این احضار هم این بود ک...

داستان ترسناک مهمان طبقه بالا

داستان ترسناک مهمان طبقه بالا horror6: من بچه بودم حدود ۱۱ساله باپدر و مادربزرگم زندگی میکردیم طبقه بالای ما همیشه مستاجر بود و طبقه پایین خودمون زندگی میکردیم خونمون ی خونه قدیمی...

جن ترسناک در مزرعه

دو پسر جوان به نام های ترور و ویل وجود داشتند. آنها بیشتر تعطیلات تابستانی خود را در مناطق مختلف شهر سپری می کردند و به دنبال کارهایی بودند که انجام دهند. یک شب گرم ا...

برچسب
#داستان مهمان سرای اچ
# مهمان سرای اچ
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:352
today: 0
تبلیغ