داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

درود بر هم کیشان نترس میهنم ، فرجامتان سپنتا ، ...
این اتفاقی که میخوام برای دوستانم شرح بدم زمانی رخ داد که بعد از یک سال با دوستان هم دانشگاهی برای تفریح و کاوش رفتیم کوهستان و جایی که غاربزرگی وجود داره و هنوز کسی آخرشو ندیده ، قدیما میگفتن چند نفر اون زمانا رفتن داخلش اما هیچکدوم برنگشتن ، آخه مرد آزما داره .
ما هم از سرکنجکاوی گفتیم شبی رو داخل غار تا صبح سر کنیم ، اول ورودی غار خیلی بزرگ بود زیر انداز و وسایل رو بردیمو کمی اطراف رو وارسی کردیم که برای شب بدونیم اطرافمون چخبره و راه و چاه کجاست ، شب شد هر کسی داخل غار رفته میدونن که شب و روز نداره وقتی از ورودی چند متری رو وارد غار بشی باید چراغ و نوره کافی همراهت باشه .
خلاصه وقت شام رسید و قرار بود دو ساعت بیشتر داخل غار نمونیم و تا هر جا رفتیم دیگه بعد از دو ساعت برگردیم ، خیلی قندیل های زیبای یخ اونم تیر ماه از سقف مانند ستون به کف غار رسیده بودن که جاهایی روی دیواره غار ردپای خیلی کوچیکی مانند رد خرگوش وجود داشت و چند تیکه فسیل ، یدونه سکه ایلیاتی پیدا کردیم ، به جایی رسیدیم که غار با شیب تقریبی چهل درجه به پایین میرفت و نور به آخرش نمیرسید .
چهار نفر بودیم که هر چهار نفرمون نترس و کنجکاو بودیم و حیف دیدیم نریم و نبینیم ، ای کاش نمیرفتیم ، تقریبا صد متر باهمون شیب پایین میرفت و به دو تا تونل تبدیل میشد ، یکی به سمت چپ و دیگری به سمت چپ بالا میرفت ، مهدی که از ما بزرگتر بود احساس کرد یکنفر به پشته پاش زد و خم شد روزمین ، فکر کردیم سر خورده باشه گفت کی بود زد ؟ اینجا جای شوخی کردن نیست ، اشکان گفت ما که بهت نزدیک نبودیم . من احساس کردم تنها نیستم و گفتم بچه ها کافیه سه ساعت شد برگردیم . محمد که خیلی لذت میبرد گفت یکم دیگه ادامه بدیم . اشکان هم گفت خب از کدوم طرف و مهدی چند قدم داخل تونل سمت چپ و من چند متر داخل تونلی که بالا میرفت حرکت کردیم که تونلی که من رفتم نیاز به وسایله سخره نوردی بود و خواستم بگم نمیشه و شرح بدم که انگار یکی پامو کشید و یک متر به طرفه بچه ها کشیده شدم . داد زدم اشکان چته مگه اینجا جای شوخی کردنه ؟ که محمد گفت اشکان پشت مهدی دارن میرن جلو ، گفتم بگو نرن صبر کنن ، که صدای آخ سرم شکست از طرفه محمد به گوشم رسید . سریع بیرون اومدم و دیدم رو زمین بیهوش افتاده ، مهدی رو صدا زدم ، دیدم دوان دوان از نورهاشون که بشدت تکون میخورن و صداشون که میگفتن فرار کنید دارن برمیگردن ، رسیدن به من و دیدن محمد فرش زمین شده ، حالا اشکان که داشت فریاد میزد منتظره چی هستین . اصلا محمد رو ندید

گفتم مهدی بشین ، نشست و اشکان هم نشست گفتم ساکت ، صدای ناله های زیادی میامد گفتم چیشده گفت نوره اشکان که از پشت من انداخته بود روی سقف بالای سره من انداخته بود روی سقف بالای سر من افتاد رو صورت سفیدی که یدفعه خودشو کشید بالا ، از حفره داخل سقف تونل ،
در همین حین داشتم تلاش میکردم محمد رو بهوش بیارم که صداها بیشتر شد و گفتم باده نترسین محمد و کولم کنید تا نوبتی ببریمش که با تکون خوردن شدید محمد بهوش اومد و یادش اومد که ینفر از کنارش زدتش ،
دیگه نپرسیدیم چیشد و با سرعت راه افتادیم که بین شیب تند بودیم اونم با عجله که صداها تبدیل به جیغ شد مانند شغال و احساس کردم تعداد زیادی سایه خاکستری که با انعکاس نور داخل یخ و قندیل ها خیلی ضعیف بهشون میرسید ظاهر و ناپدید میشن و دنبالمونن از سقف و دیواره و کف انگار جاذبه وجود نداشت که رسیدیم بالای شیب تند و کلی دیگه راه بود . محمد گفت سرش خون میاد . اشکان گفت تحمل کن اگر هم درد داره باید تحمل کنی ، مهدی گفت نه صبر کنید اصلا یلحضه ببینیم چیشده ، در حین راه رفتن بودیم که مهدی برگشت نور انداخت پشت من که نفر آخر بودم و گفت یا علی (ع) و افتاد کف غار چشماش سفید شدن و کف از دهنش بیرون زد ، برگشتم نگاه کردم چیزی ندیدم ، اشکان ده متر جلوتر میرفت که برگشت و دید ، محمد که گیج بود ، اما اشکان رو گفتم دستاشو بگیر بریم و با هم آیت الکرسی میخوندیم . محمد حفظ بود و ما تکرار میکردیم که کمکم احساس سبکی کردیم و با هر بدبختی بود و هر چند بار زمین خوردن مهدی رو کشیدیم بیرون ، تا بیست متری دهنه غار صدایی از داخل غار اومد نامفهوم بود صدا هی برمیگشت تکرار میشد انگار صدای نوار کاستی که کند بچرخه و بم بده ، وحشتناک بود گفتم پشت سر رو نگاه نکنید . تا رسیدیم بیرون ، ساعت چهار بامداد بود ، مهدیرو بردیم طرف ماشین که پنجاه متر زیر غار بود و پاترول هم برده بودیم راهش سنگلاخی بود . که محمد گفت بچه ها ماشینو ببینید انگار هزار تیکه سنگ ریز و درشت عین تیربار زده بودن به ماشین که هیچ جاش سالم نبود که اشکان فریادی زد و با فریادهاش مهدی بهوش اومد همه نورها رو حلقه ای در قطر پونزده متر یکی در میان چیدم رو زمین یکی بطرف خودمون یکی اطراف خودمون رو جمع و جور کردیم که مهدی نمیتونست درست نفس بکشه و میلرزید و آماده شدیم پیاده برگردیم تا جایی که آنتن دهی باشه و تماس بگیریم و بعد از دو ساعت پیاده روی تماس گرفتیم و صبح شده بود همه بدنمون زخم و گل ، اوضاع بدی داشتیم که برادر اشکان رسید و باورش نمیشد که چهار نفر جوون نترس و قوی این حالو روزشونو باورش نمیشد که چهار تا جون نترس و قوی این حال و روزشون ، قبل اومدن برادر اشکان با هم احد بستیم که کسی نفهمه از اصل جریان . آخه باورش سخت بود . با اومدن برادره اشکان محمد گفت بریم سراغ ماشین ببینیم میشه روشنش کرد . وقتی منو محمد برگشتیم ماشین رو سالم و بدونه هیچ جای ضربه ای دیدیم . باور نمیکردیم . برادر اشکان گفت امروز تولده منه ؟ آخه چرا گفتین بیان وقتی ماشین سالم و روشن میشه . نقشه ای دارین چیزی پیدا کردین جریان چیه ؟
که با خنده بهش گفتیم میخواستیم سره کارت بزاریم و کمی هم کوهنوردی کنی برای شکمت خوبه . و وسایل رو هم داخل ورودی غار پیدا نکردیم و تا نزدیک ظهر برگشتیم . مستقیم رفتیم پیش استادی که دعانویس نیست ، چله نشسته اونم چندین بار ، ماجرارو بهش گفتیم که در جواب فرمودن شما با رفتنتون در اون زمان که قمر در عقرب بوده آرامش جن ها رو بر هم زدین و ناخواسته سرشب با پرتاب سنگ و آبی که روی آتیش ریختین باعث آزارشون شدین و این نوع جن بنده شیطانه و شانس آوردین که نکشتنتون و دو نفرتون که همزاده مسلمون دارین همزادهاتون کمک کردن تا بزنین بیرون و جنها که مستقیم حمله نکردن و ناپدیدتون نکردن از همزادهاتون ترسیدن و موکلین قرانی که خوندین هم ترس دیگر جن ها بود.
من از مهدی سوال کردم پشت من چی دیدی که تشنج کردی گفت یه کوتوله با قیافه ی خیلی وحشتناک داخل هوا معلق بود و آتیش گرفته بود و محمد بیچاره سرش پنج تا بخیه خورد که فقط اشکان و من ضربه بدی نخوردیم .
ببخشید دوستان اگر طولانی شد خیلی خلاصه کردم اما نمیشد بیشتر خلاصه کنم .
سپاسگزارم از همه عزیزان نترس که چشمای زیباتون رو خسته کردم .
از ادمین عزیز نیز برای محفلس که آراستن برای جمع شدن دور هم سپاسگزارم . امیدوارم این تجربه ما برای هیچ انسانی اتفاق نیوفته تا در موقعیتش قرار نگیری هرگز درک درستی ازش نداری و همیشه دنیای ماورا از عقل بدور بوده .
تا درودی دیگر بدرود .
پایان

دیدگاه

کاربر عزیز در صورت عضویت می توانید دیدگاه خود را مطرح نمایید

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
به راحتی آن را شخصی سازی کنید
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

15

Room 6

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

Amin-Mehdipour

ziROOO

کیرم تو ناموس اونی کع دنبال ومپایره اسکل مشنگ دهنمونو جر دادی

Mobi666

سلام خوش اومدم:]

(:

😂

Zodiac kill

بس کنید دیگه خون آشام چیه ، شورشو دراوردید...تو سن بلوغ لطفا درگیر چیزی نشید و اینقد فیلم ومپایر نبینید ک اخرعاقبتش این بشه ک شما ی چیز بگید بقیه هم توهین کنن ، البته اینکه توهین میکنن احتمالا کار درستیه چون دیگه واقعا از دستتون عاصی شدن😐 یکیش همین ایلار😂

girin_of

سلام کسی داستان ترسناک داره ؟ برای یوتیوب میخوام !

Aylar5

سایت تبدیل به تیمارستان شده😐

Amir 118

سلومم

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

Amir 118

چطوری باید پیام بدم

Amir 118

Amir 118

منم تازه اومدم

Amir 118

سلاممممممممم

Amir 118

سلام

parsa_

AZOSAKOMAKI

کسی هست تبدیل شده باشه؟

Hasti

سلام مجدد

JAck Asparo

سلام

horror6

slm

هلیا

کسی نیست

هلیا

هلیا

سلام

ناشناس
IP: 5114

نیستی هستی

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?


# پربازدید های امروز
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#داستان ترسناک زن افغان
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#نقد فیلم غیر متعارف سالو یا 120 روز در سودوم
مطالب مرتبط
داستان شیرین یربوع

به نام خدا یا لطیف تر از لطیف با سلام خدمت دوستان گل و عزیزم  خیلی خوشحالم که همه با هم دوستیم و توی نظرات خیلی دوستانه با هم حرف میزنیم و ابراز نظر میکنیم . من از ادمین عزیز اج...

Elina

سلام من میخام خون آشام بشم خیلی دوست دارم و امشب میخوام امتحان کنم ولی بلد نیستم میشه بیاید پیوی واتساپ 09395205691...

Blocked
Blocked
داستان توان یک گناه

سلام دوستان ، محمد هستم  این بار هم میخوام یکی از خاطره هام رو براتون بگم که متعلق به سال 89 هست ، یکی از عموهام و بچه هاشون تهران زندگی میکنن و همونطور که قبلا گفتم من مشهدی هست...

داستان پنجه

سلام احد هستم . این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برای خودم اتفاق افتاده و الانم که یادش میوفتم ترش تمام وجودمو فرا میگیره . خب دیگه بریم سراغ داستان که از اینجا شروع میشه ک...

داستان ترسناک پری راهنما

بعد از دیدن مطالب و داستانهای واقعی تصمیم گرفتم یکی از داستانها و افسانه های محلی که داخل یک کتاب نایاب خوانده بودم را براتون تعریف کنم ناگفته نماند داستان و افسانه های ذکر شده...

سالی

سلام من رضا هستم این داستان بر می گردد به ۴سال پیش که من ۳۹ سالم بود رفته بودم شمال در جنگل های نور من شب بود تازه تازه رسیدم جنگل کمی میوه خوردیم وخابیدیم و رفتیم شام بخریم که صدا...

دو داستان بسیار ترسناک

?حقیق کنید هیچوقت این‌کارو نکید. بخدا من‌زندگیم‌سر همین چیزا نابود شد من ۲.۳ با تو بچگی‌دیدم‌و خودم‌رفتم‌دنبالشو مقصر خودم‌بودم. اگه تو از پشت پنجره دیدیش من میومد کنارم‌میخوابید اگه پس میزدمش نمیزاشت تا صبح بخوابم بیشتر موقع ها باهام بود زنم بود قیافشو نمیگم چطور بود چون‌اصن بعد دنیای اونا با ما فرق داره هم از نظر زمان هم‌‌ مکان. اصن جسم نیست بیشتر موقع ها معلق بود بین زمینو هوا. ولی با این وجود اون میتونست لمس کنه منو وسایلمو بخدا شبا کنارم میخوابید نفس میکشد تو صورتم منم‌اوایل بیشتر موقع ها قفل میکردم‌ولی بعدش دیگه عادی شده بود واسم. همه شهرای ایرانو رفتم که یه دعایی طلسمی چیزی بهم بدن هر کی یه چیزی دادو گفت فلان کارو کن ولی هیچ‌ اثری نداشت این که میگن وقتی جن‌دیدی بگی بسم الله الرحمن الرحیم یا دها بخونی میره همش چرتو پرته. تنها بهم میگفت اگه ازدواج‌کنی‌زنتو دیوونه میکنم‌ اذیت میکنم ۲ بار خود کشی کردم زندگیم‌ به معنی واقعی جهنم بود تا اینکه خالم یه آقایو از اهواز آورد اون آقا هم میدیدش وقتی رفت تو اتاق من تنهایی که با اون حرف بزنه دیدم یهو اومد کنار من جنه به کسیم‌ نمیگفتم‌دیگه که این کنار منه یا با شماها اونم‌اینجاس. جنه اومد کنارم یهو ازم رد شد انگار آب یخ ریختن روم بعد اون آقاهه از اتاقم اومد بیرون گفت اگه تو این خونه بمونی همیشه باهاته. گفت من قفلش کردم‌به این خونه نتها راه همینه بعد سه ماه بعد خو نه رو فروختیم اومدیم‌ این خونه که الان هستیم‌دیگه خدارو شکر ندیدمش اون مردام هر کاری کردیم‌حتی پول بلیطشم نگرفت. ولی خونوادم مخصوصا خواهرم خیلی اذیت شد. من‌الان لکنت دارم اکثر شبا خوابشو میبینم داروی تشنج مصرف میکنم هیچی برام لذت بخش نیست با اینکه ۳ سال گذشته ولی هنوزم برق اتقمو روشن میذارم بذور میتونم بخوابم و خیلی چیزای دیگه که گفتنش درست نیست تو رو خدا دنبال اینجور چیزا نرین شوخی نگیرین وقتیم تنهایین اگه یه اتفاق قیر طبیعی واستون رخ داد خودتونو بزنین به اون راه رو اتفاقای غیر طبیعی فوکوس نکید. فیلم‌ ترسناکم خواستید ببینید توی روز ببینید من خودم نمی تونم ببینم‌ ولی خواهر زادم‌دوست داره.ببخشید سرتونو درد اوردم دلم گرفته بود. موفق بااشید اینم یکی دیگه دقیقا همچین تجربه ای را من ۳ سال پیش در خواب داشتم منزل ما طبقه همکف می باشد همچین عجوزه ای منتهی از لحاظ قیافه ترسناک تر بود صورت کشیده تر و چانه باریکتر و چشمان کاملا سبزی داشت (ایکاش در این فیلم هم رو قیافه عجوزه بیشتر کار میکردن) پنجره اتاق خوابم با دیوار کوچه در حد دو قدم فاصله داره اعجوزه از کوچه پرید روی دیوار و مستقیم به من خیره شده بود ناگهان از روی دیوار پرید طرف پنچره و با دست و پاهاش به حفاظ پنچره چسبید در این حالت فاصله من تا اون به اندازه یک وجب شد وقتی فاصلش با من انقدر نزدیک شد من میخواستم از ترس سکته کنم منتهی دلخوشی وجود حفاظ پنچره بود باعث شد دلگرم بشم به خودم میکفتم حفاظ هست ولی هیچ حرکتی نمیتونستم بکنم که نمیدونم چی شد که سوره الحمدالله کامل تو خواب با صدای بلند خوندم همینطور که داشتم سوره را میخواندم گویا تو خواب داشتم داد . میزدم همین باعث شد خانومم که در قسمت پذیرایی منزل خوابیده بود از خواب بیدار بشه و متوجه حال من بشه و شروع کنه منو به صدا کردن حالا من در خواب صدای خانومم میشنفتم منتهی بیدار نمیتونستم بشم ولی در خواب دیدم خوانومم به سمت در ورودی خوانه دوید عجوزه هم متوجه این شد که خانومم قصد قفل کردن در ورودی را داره حفاظ را ول کرد و بسمت در ورودی منزل پرید عجوزه که ازم دور شد از خواب بیدار شدم خیس عرق شده بودم ولی یک حس مبارزه داشتم انگار که در یک مبارزه برده باشم و به خودم میگفتم اگه بازم برگرده دیگه از قیافش نمیترسم یکجورایی اماده شده بودم برای دیدار دوبارش البته بگم شبش دل و جگر گوسفندی خورده بودم از ان به بعد شبها غذا سبک تر خوردم و خدا را شکر دیگه هم ملاقاتش نکردم....

این داستان نیست چند هشتار است!

این داستان نیست چند هشتار است! لطفا تا آخر را با دقت بخوانید چون این یک داستان نیست هشتار های مهم است!! **** اگر در خانه تنها بودید و کسی شما را صدا زد جواب اونو ندید و خودتونو به ی ?...

برچسب
# کوتوله های غار نشین
#داستان کوتوله های غار نشین
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:317
today: 0
تبلیغ