داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

داستان ترسناک کوتوله های غار نشین

درود بر هم کیشان نترس میهنم ، فرجامتان سپنتا ، ...
این اتفاقی که میخوام برای دوستانم شرح بدم زمانی رخ داد که بعد از یک سال با دوستان هم دانشگاهی برای تفریح و کاوش رفتیم کوهستان و جایی که غاربزرگی وجود داره و هنوز کسی آخرشو ندیده ، قدیما میگفتن چند نفر اون زمانا رفتن داخلش اما هیچکدوم برنگشتن ، آخه مرد آزما داره .
ما هم از سرکنجکاوی گفتیم شبی رو داخل غار تا صبح سر کنیم ، اول ورودی غار خیلی بزرگ بود زیر انداز و وسایل رو بردیمو کمی اطراف رو وارسی کردیم که برای شب بدونیم اطرافمون چخبره و راه و چاه کجاست ، شب شد هر کسی داخل غار رفته میدونن که شب و روز نداره وقتی از ورودی چند متری رو وارد غار بشی باید چراغ و نوره کافی همراهت باشه .
خلاصه وقت شام رسید و قرار بود دو ساعت بیشتر داخل غار نمونیم و تا هر جا رفتیم دیگه بعد از دو ساعت برگردیم ، خیلی قندیل های زیبای یخ اونم تیر ماه از سقف مانند ستون به کف غار رسیده بودن که جاهایی روی دیواره غار ردپای خیلی کوچیکی مانند رد خرگوش وجود داشت و چند تیکه فسیل ، یدونه سکه ایلیاتی پیدا کردیم ، به جایی رسیدیم که غار با شیب تقریبی چهل درجه به پایین میرفت و نور به آخرش نمیرسید .
چهار نفر بودیم که هر چهار نفرمون نترس و کنجکاو بودیم و حیف دیدیم نریم و نبینیم ، ای کاش نمیرفتیم ، تقریبا صد متر باهمون شیب پایین میرفت و به دو تا تونل تبدیل میشد ، یکی به سمت چپ و دیگری به سمت چپ بالا میرفت ، مهدی که از ما بزرگتر بود احساس کرد یکنفر به پشته پاش زد و خم شد روزمین ، فکر کردیم سر خورده باشه گفت کی بود زد ؟ اینجا جای شوخی کردن نیست ، اشکان گفت ما که بهت نزدیک نبودیم . من احساس کردم تنها نیستم و گفتم بچه ها کافیه سه ساعت شد برگردیم . محمد که خیلی لذت میبرد گفت یکم دیگه ادامه بدیم . اشکان هم گفت خب از کدوم طرف و مهدی چند قدم داخل تونل سمت چپ و من چند متر داخل تونلی که بالا میرفت حرکت کردیم که تونلی که من رفتم نیاز به وسایله سخره نوردی بود و خواستم بگم نمیشه و شرح بدم که انگار یکی پامو کشید و یک متر به طرفه بچه ها کشیده شدم . داد زدم اشکان چته مگه اینجا جای شوخی کردنه ؟ که محمد گفت اشکان پشت مهدی دارن میرن جلو ، گفتم بگو نرن صبر کنن ، که صدای آخ سرم شکست از طرفه محمد به گوشم رسید . سریع بیرون اومدم و دیدم رو زمین بیهوش افتاده ، مهدی رو صدا زدم ، دیدم دوان دوان از نورهاشون که بشدت تکون میخورن و صداشون که میگفتن فرار کنید دارن برمیگردن ، رسیدن به من و دیدن محمد فرش زمین شده ، حالا اشکان که داشت فریاد میزد منتظره چی هستین . اصلا محمد رو ندید

گفتم مهدی بشین ، نشست و اشکان هم نشست گفتم ساکت ، صدای ناله های زیادی میامد گفتم چیشده گفت نوره اشکان که از پشت من انداخته بود روی سقف بالای سره من انداخته بود روی سقف بالای سر من افتاد رو صورت سفیدی که یدفعه خودشو کشید بالا ، از حفره داخل سقف تونل ،
در همین حین داشتم تلاش میکردم محمد رو بهوش بیارم که صداها بیشتر شد و گفتم باده نترسین محمد و کولم کنید تا نوبتی ببریمش که با تکون خوردن شدید محمد بهوش اومد و یادش اومد که ینفر از کنارش زدتش ،
دیگه نپرسیدیم چیشد و با سرعت راه افتادیم که بین شیب تند بودیم اونم با عجله که صداها تبدیل به جیغ شد مانند شغال و احساس کردم تعداد زیادی سایه خاکستری که با انعکاس نور داخل یخ و قندیل ها خیلی ضعیف بهشون میرسید ظاهر و ناپدید میشن و دنبالمونن از سقف و دیواره و کف انگار جاذبه وجود نداشت که رسیدیم بالای شیب تند و کلی دیگه راه بود . محمد گفت سرش خون میاد . اشکان گفت تحمل کن اگر هم درد داره باید تحمل کنی ، مهدی گفت نه صبر کنید اصلا یلحضه ببینیم چیشده ، در حین راه رفتن بودیم که مهدی برگشت نور انداخت پشت من که نفر آخر بودم و گفت یا علی (ع) و افتاد کف غار چشماش سفید شدن و کف از دهنش بیرون زد ، برگشتم نگاه کردم چیزی ندیدم ، اشکان ده متر جلوتر میرفت که برگشت و دید ، محمد که گیج بود ، اما اشکان رو گفتم دستاشو بگیر بریم و با هم آیت الکرسی میخوندیم . محمد حفظ بود و ما تکرار میکردیم که کمکم احساس سبکی کردیم و با هر بدبختی بود و هر چند بار زمین خوردن مهدی رو کشیدیم بیرون ، تا بیست متری دهنه غار صدایی از داخل غار اومد نامفهوم بود صدا هی برمیگشت تکرار میشد انگار صدای نوار کاستی که کند بچرخه و بم بده ، وحشتناک بود گفتم پشت سر رو نگاه نکنید . تا رسیدیم بیرون ، ساعت چهار بامداد بود ، مهدیرو بردیم طرف ماشین که پنجاه متر زیر غار بود و پاترول هم برده بودیم راهش سنگلاخی بود . که محمد گفت بچه ها ماشینو ببینید انگار هزار تیکه سنگ ریز و درشت عین تیربار زده بودن به ماشین که هیچ جاش سالم نبود که اشکان فریادی زد و با فریادهاش مهدی بهوش اومد همه نورها رو حلقه ای در قطر پونزده متر یکی در میان چیدم رو زمین یکی بطرف خودمون یکی اطراف خودمون رو جمع و جور کردیم که مهدی نمیتونست درست نفس بکشه و میلرزید و آماده شدیم پیاده برگردیم تا جایی که آنتن دهی باشه و تماس بگیریم و بعد از دو ساعت پیاده روی تماس گرفتیم و صبح شده بود همه بدنمون زخم و گل ، اوضاع بدی داشتیم که برادر اشکان رسید و باورش نمیشد که چهار نفر جوون نترس و قوی این حالو روزشونو باورش نمیشد که چهار تا جون نترس و قوی این حال و روزشون ، قبل اومدن برادر اشکان با هم احد بستیم که کسی نفهمه از اصل جریان . آخه باورش سخت بود . با اومدن برادره اشکان محمد گفت بریم سراغ ماشین ببینیم میشه روشنش کرد . وقتی منو محمد برگشتیم ماشین رو سالم و بدونه هیچ جای ضربه ای دیدیم . باور نمیکردیم . برادر اشکان گفت امروز تولده منه ؟ آخه چرا گفتین بیان وقتی ماشین سالم و روشن میشه . نقشه ای دارین چیزی پیدا کردین جریان چیه ؟
که با خنده بهش گفتیم میخواستیم سره کارت بزاریم و کمی هم کوهنوردی کنی برای شکمت خوبه . و وسایل رو هم داخل ورودی غار پیدا نکردیم و تا نزدیک ظهر برگشتیم . مستقیم رفتیم پیش استادی که دعانویس نیست ، چله نشسته اونم چندین بار ، ماجرارو بهش گفتیم که در جواب فرمودن شما با رفتنتون در اون زمان که قمر در عقرب بوده آرامش جن ها رو بر هم زدین و ناخواسته سرشب با پرتاب سنگ و آبی که روی آتیش ریختین باعث آزارشون شدین و این نوع جن بنده شیطانه و شانس آوردین که نکشتنتون و دو نفرتون که همزاده مسلمون دارین همزادهاتون کمک کردن تا بزنین بیرون و جنها که مستقیم حمله نکردن و ناپدیدتون نکردن از همزادهاتون ترسیدن و موکلین قرانی که خوندین هم ترس دیگر جن ها بود.
من از مهدی سوال کردم پشت من چی دیدی که تشنج کردی گفت یه کوتوله با قیافه ی خیلی وحشتناک داخل هوا معلق بود و آتیش گرفته بود و محمد بیچاره سرش پنج تا بخیه خورد که فقط اشکان و من ضربه بدی نخوردیم .
ببخشید دوستان اگر طولانی شد خیلی خلاصه کردم اما نمیشد بیشتر خلاصه کنم .
سپاسگزارم از همه عزیزان نترس که چشمای زیباتون رو خسته کردم .
از ادمین عزیز نیز برای محفلس که آراستن برای جمع شدن دور هم سپاسگزارم . امیدوارم این تجربه ما برای هیچ انسانی اتفاق نیوفته تا در موقعیتش قرار نگیری هرگز درک درستی ازش نداری و همیشه دنیای ماورا از عقل بدور بوده .
تا درودی دیگر بدرود .
پایان

دیدگاه

ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

24

Room 6

Asman

بنده هم شرکت نکردم و با نظر تینا خانم موافقم لطفا پیگیری کنید که یا اعدام شه یا معاف

Tinaw

بنده شروت نکردم بنابر این این مسابقه و امتیازش فاقد اعتباره...سروشا رو اعدام کنید

Horror Book

اینقدر کلیپ گذاشتی تا برنده شدی😉😂

Asman

سروشا گفتم سرما خوشم میاد نگفتم که نیا خوزستان بیا اینجا جای من من میرم جای تو دیگه تفاهم نداشتیم مهم نیست زندگیه دیگه باید ساخت🤣

Asman

بهه مبارکه👌 اقا همین مدرکو ببر معافت کنن بریم خارج😂😂

Soorousha

آقا من خودم دیکتاتورم باید منو ادمین کنییییییید😕 😂😂😂

Soorousha

برندهههه شدممم 😎 هوراااااااا 😃😃😃😁

Amin-Mehdipour

فردا غروب امتیاز ها اعمال میشه 😊شب خوبی داشته باشید

Amin-Mehdipour

سلام عزیزای دل چالش کلیپ ترسناک در این ساعت (۰۰:۰۰) تمام شد ممنون که در این چالش شرکت کردید ممنون از همتون و اما برنده این چالش کاربر سروشا هستش بخاطر اخرین کلیپی که قرار داد 😉 قبل از اون کاربر malignant در نظر مون بود بخاطر اخرین کلیپش خوب حالا که سروشا رتبه دیکتاتور رو داره ما بهش ۱۰۰۰ لایک میدیم و به کاربر دوم رتبه دیکتاتور رو میدیم ممنون ازتون

Asman

😂😂😂اخ

Soorousha

من گفتم تهران هوا سرد شده، دوست داشتم الان خوزستان باشم، توام گفتی سرما خوبه، اصن ببین باهم تفاهم نداریم 😅 تو مسیر دعوامون میشه 😁

Soorousha

آسمان تو اول خودتو رد کن من پیشکش 😂😂

Soorousha

میشه، ولی چند سال طول میکشه کارام اوکی شه، تو این مدتم اگه یه خلاف کوچیک انجام بدم، یه چراغ قرمز رد کنم، یوهو یه سال دیگم عقب میوفته،

Asman

خواهش میکنیم تینا💟🤍

Asman

بیا خوزستان بیااز مرز عراق ردت کنم بری

Soorousha

تینا ،قربونت 😘 قابلی نداشت

Tinaw

سروشا نمیشه قاچاقی بری و اقامت بگیری اصلا به عنوان شهروند المانی و یه توریست بیای ایران؟

Soorousha

من میخواستم بیام خوزستان تو گفتی نیا 😕 بعد الان منتظر منی ک باهم بریم اونور؟

Tinaw

مرسی واقعا ازتون آسمانه عزیزم و سروشایه مهربونو کاربلد :)آرومم کردید

Asman

😂😂😂😂اونموقع تو حضور نداشتی

Soorousha

نخیرم فقط من درست میگم 😑 اصن به من گفت دلداریش بدم، تو چرا دخالت کردی😕😂😂😁

Asman

چیشد نرفتی اونور ؟😂😂منتظرم

Asman

خب همین دیگه منم میگم برو جلو بعدش میتونی خوشحالی کنی هرچند الانم میتونه

Soorousha

امیدوارم تونسته باشم با حرفام کمکت کرده باشم و دلداریت بدم 😉 به صحبتای این دختره آسمان گوش نده، میخواد منحرفت کنه 😜😁

Soorousha

این فکرایی ک الان داره به سرت میزنه عادیه، منم تا چندسال پیش همش تو این فکر بودم که با این حقوقی ک دارم (اونموقع ماهی 900هزار تومن حقوقم بود) تا چندسال دیگه باید کار کنم ک بتونم واسه خودم خونه بگیرم و مستقل بشم، ولی الان ک حقوقم 20 برابر اون روزا شده فهمیدم ک اگه با انرژی خوب و صادقانه جلو برم کائنات جواب کارامو میده، الانم یه نیم نگاهم به آیندس یه نگاهمم اینه که تو لحظه زندگی کنم و زیاد افکارمو درگیر اینکه بعداً چی قراره بشه نکنم، چون اینجوری بهم سخت میگذره

Soorousha

به این فکر کن ک الان از خیلیا جلوتری، رشته‌ای ک انتخاب کردی رشته‌ی پولسازیه ولی سخته، باید قبل تعیین رشته به این چیزا فکر میکردی، ک مطمعنم فکر کردی، تا اینجاشو خوب اومدی، از اینجا به بعدشم با انگیزه برو، حتماً موفق میشی 😎 شک نکن 🤘

Soorousha

تینا من الان تو همون سنی هستم ک تو داری میگی تا اون موقع جوونیت از دست رفته ولی اینجوریام نیست، من از این سنی ک تو الان داری تا همین حالا کار کردم، نمیخوام بگم کار کردن از درس خوندن سخت‌تره، برای جفتش باید انرژی و تایم بزاری، ولی لازم نیست کل وقتتو صرف تحصیلت کنی، باید لابه‌لاش جوونی کنی، تفریح کنی، زیاد سخت نگیر 😉

Asman

جوونی به عدد ۲۰ و ۲۷ نیست جوونی تو موقعیه ک شاد هستی پس بعد اون زمان هم میشه جوونی کرد

Asman

خب بجاش بعدش دیگه خودت زندگیتو میسازی هرجا که دلت بخواد میری هرچی که بخوای میخری ادم وقتی استقلال رو با خوشبختی بخواد یه جایی بابد زحمت بکشه دیگه یه جمله است میگه اگه خورشید و بخوای یه جاهایی باید بسوزی به این فکر کن اگه درس نخونی و به جایی نرسی اخرش بازیه جایی افسوس میخوری که میتونستی خودت اینده خودت رو بسازی پس خوشحال باش

Tinaw

دارم ب این فک میکنم ک وقتی درسم تموم شه ۲۵ سالمه و وقتی طرحم تموم شه ۲۷ سال و عملا جوونیم رفته ...دارم دیوونه میشم سروشا بیا دلداریم بده

Reyhan

سلام یک تبدیلگر بیاد تلگرام Reyhan00

evil

جدی

barana

جدی واقعیه؟

ScaryLand

Regan Macneil

بیا بعد کنکور اصف اصن:)

AntiBlocker

سلام

555Parsa

س

Amin-Mehdipour

رمزی که می پسندی رو به صورت خصوصی در پیام برای من بفرست

Tinaw

جابر یا هر ادمین دیگه میشه اکانت سابقمو بهم برگردونید؟رمزمو فراموش کردم

Horror Book

تینا اکانتشو عوض کرده با اکانت tinaw

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پین شده
Amin-Mehdipour: چالشی که قبل تر از اون صحبت به این صورت هست که هر کاربر یک کلیپ چند دقیقه ای ترسناک در مطالب کوتاه سایت قرار بده (لطفا توجه کنید مطالب کوتاه نه پست ها) هیچ متنی برای اون ننویسید تنها عنوان کلیپتون رو (چالش کلیپ ترسناک) بزارید لطفا جز این نزارید تا با سرچ این عنوان تمام کلیپ ها نمایان شه کاربری که ترسناک ترین کلیپ رو بزار ۱۰۰۰ لایک می گیره و رتبه ش به دیکتاتور(بالاترین رتبه کاربری) تغییر میکنه قصد اصلیمون طراحی یک چالش جالب هستش لطفا کلیپ تکراری و بیش از حد دیده شده نزارید فقط تا شنبه هفته بعد وقت هست خودمم اولی رو گذاشتم در محتوا کوتاه سرچ کنید میبینید: چالش کلیپ ترسناک
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد


# پربازدید های امروز
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک خشم آرمین
مطالب مرتبط
داستان دختر غمگین

من بیتا هستم از یکی از شهرهای خراسان رضوی خواستم تجربه ای که برای من هم اتفاق افتاده بود رو با شما در میان بگذارم . یادمه من پنج یا شش ساله بودم پدر و مادرم بخاطر مشغله ی کاری که دا...

داستان ترسناک هرگز وارد این خانه نشو

سلام دوستان این خاطره ای ک میخوام واستون بگم تجربه خودمه دلیلی نداره از خودم در بیارم هرکسی که این چیزا رو دیده باشه ازحرف هام متوجه میشه راست میگم یا نه..خوب بریم سر داستان ? .....

داستان ترسناک عروسی اجنه

داستان ترسناک عروسی اجنه horror6: سلام من می‌خوام ماجرای رو براتون تعریف کنم که به من گفته شده نباید پیش کسی به زبون بیاری ولی خوب به زبون نمیارم می‌نویسم من یه جوان 28ساله هستم که ...

داستان ترسناک بخشایش

داستان ترسناک بخشایش horror6: داستانی که تعریف می کنم یه داستان کاملا واقعی و عجیبه ،این اتفاقات مالِ هفت سال پیشه زمانی که من یه دختر عاشق پیشه بودم و می خواستم با عشقم ازدواج کنم،...

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌...

خاطره ترسناک ترس از خانه

من رویا هستم ، و یک مادر سی و پنج ساله هستم ، از بچگی داخل یکی از محله های قدیمی شیراز به نام محله سنگ سیاه زندگی می کردیم یک خونه قدیمی با زیر زمینی های بزرگ ، واز همون بچگی چیزهای...

داستان ترسناک مادر بزرگ و اجنه

داستان ترسناک مادر بزرگ و اجنه horror6: ما تو يكى از شهرستانهاى نزديك تهران زندگى ميكنيم كه قدمت زيادى داره. هميشه از پدربزرگ و مادربزرگم داستانهاى زيادى درباره جن ها شنيدم. مادربز...

داستان ترسناک زندگی از ما بهتران

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به قسمتی از زندگیه مادرِ مادربزرگ من هست؛ ما قشقایی هستیم ساکن شیراز و اون زمان مادربزرگ مادرم عشایر زندگی میکردن ؛ همونطور که خودتون م...

برچسب
# کوتوله های غار نشین
#داستان کوتوله های غار نشین
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:283
today: 0
تبلیغ