داستان ترسناک اشتباه بزرگ

داستان ترسناک اشتباه بزرگ

داستان ترسناک اشتباه بزرگ
date: 2020-07-10 14:48:52
  • view: 179 today: 0
  • داستان ترسناک اشتباه بزرگ

    من و مهدی و باقر سه تا از دوستان صمیمی و بچه هایی بودیم که از دوره راهنمایی با هم دوست شده بودیم و هر سه هم بازیگوش و شیطان صفت و کله شق ، البته ناگفته نماند متاسفانه بخاطر عدم آموزش صحیح در دوران ما و مسموم بودن جامعه ای که در آن رشد کرده بودیم ،باعث شد تا شخصیت ما بی پروا و منفی گرا شکل بگیرد ... ماجرا از اینجا شروع شد که ما سه دوست که مثل سه تا برادر بودیم دوران دبیرستان را هم با هزار جور دوز و کلک و بدون علاقه پشت سر گذاشتیم و همچنان پا به پای هم در عالم خودمان سیر میکردیم تا اینکه بعد در سن هجده سالگی متاسفانه با بچه های شروره دیگری همکلام و همراه شدیم و سرنوشتمان به کلی تغییر کرد. شب ها تا صبح با دوستان ناباب در جاهای خلوت میگذراندیم و بدون داشتن کوچکترین توجه ای به زمان مشغول کارهای بیهوده و پوچ خود میشدیم تا اینکه شبی از شب ها دوستان که طبق معمول در حاله به زانو در آوردن زمان و بی توجه به آینده و حال بودند ، غرق در خوشی ها و لذت های زودگذره خود بودیم . در این بین شخصی جدید وارده گروه دوستی ما شد بعد از گذشتن چند شب در پاتوق دوران جاهلیت خودمان شخصی مورد نظر که حمزه نام داشت پیشنهاده عجیبی به ما داد ،حمزه رو به بچه ها کرد و با لحن شوخی و تمسخر آمیزی با لبخندی معنی دار بر لب گفت : بچه ها رفقای من شما که اینقدر ادعای شجاعت و نترس بودن میکنید کدامتان حاضر است تا شجاعتش را به بقیه اثبات کند . بعد از شنیدن این جمله همه ی ما زدیم زیره خنده ومهدی گفت :چیه داداش هنوز هیچی نشده میخوای شجاعت ما رو محک بزنی ... حمزه گفت : خب من پیشنهادی میدم هر کسی تمایل داشته باشه با هم این کا رو انجام میدهیم و با خنده ای معنادار گفت این وسط هم معلوم میشود بچه ها کی و کدام از همه بیشتر دل و جرات دارد ..
    حرفهای حمزه که تمام شد همه ی ما بی صبرانه و مشتاقانه منتظره پیشنهاده حمزه بودیم گویی در یکی از مهم ترین آزمون های زندگی قرار گرفته باشیم . ولی هیچ کس در بین آن جمع نمیدانست بعد از طی کردن این آزمون و پیشنهاد جاهلانه چه عواقبه شومی در انتظارش است ، باقر که چهره ای گندم گون و چشمانی ریز و سیاهی داشت روبه حمزه کرد و با خنده گفت : خب حالا این ماجرا چیه و چطور میخوای بفهمی کدوم یکی از ما شجاعتریم .
    حمزه رو به بچه ها کرد و گفت . میخوام با هم در مراسم احضار جن شرکت کنیم .
    برای لحظه ای سکوت بر جمع جاهلانه ی ما حکم فرما شد . بعضی از دوستان از انجام این کار با شنیدن ماجرا خود را کنار کشیدند و به بودن در این مراسم علاقه ای نشان نمیدادند . تقریبا همه دوستان منصرف شدن تنها کسانی که باقی علاقه ای نشان نمیدادند . تقریبا همه ی دوستان منصرف شدن تنها کسانی که باقی ماندند من و باقر و مهدی بودیم ایمان هم میخواست باشد ولی بعدا بخاطره حرفهای بچه های دیگر منصرف شد .
    حمزه قرار گذاشت تا با شخصی که طلسم و دعا و این کارها رو بلد بود هماهنگ کند و روزه مورد نظر رو برای احضاره جن اعلام کنند من هم از طرفی ترسیده بودم و از طرفی بخاطره غروره کاذبی که داشتم دوست نداشتم کنار بکشم و بچه ها را رها کنم . حمزه فردای روزه بعد اعلام کرد که دوشنبه شب باید همگی در باغ بیرونه شهر پشته کانال کشاورزی جمع شویم و من شخص مورد نظر را با خودم میاورم .
    بلاخره شب دوشنبه فرا رسید مردی میانسال با ریشی بلند و انگشترهای مختلف در همه انگشتان همراه حمزه بود . نگاهای عجیب و گیرایی داشت . در همان ابتدای آشنایی فضا بقدری سنگین شد شخصی که مدعی این کار بود متوجه ترس در صورتم شد و به من اشاره کرد که میتوانم از بودن در بینشان امتناع کنم .
    من خودم رو دور نگهداشتم همه دور هم حلقه زدند و مرده جادوگر به حمزه اشاره کرد که چراغ را خاموش کنند . با جرقه و صدای فندک سوسوی روشنایی نمایان شد و جادوگر ماجرای ما شمعی را که از قبل آماده کرده بود رو روشن نمود و از کیفه همراهش تخته ای عجیب بیرون آورد مرد رو به روی باقر نشسته بود مهدی روبه روی حمزه و من هم پشت سره مرده احضار کننده نظاره گر ماجرا بودم .
    راستش هر چه به مراسم نزدیک تر میشدیم ترس بیشتر بر من غلبه میکرد مرد دستهایش را دوباره به سمته کیفه همراهش برد و چند تا چراغه کوچک در آورد و به هر کدام از بچه ها داد . تخته را دقیق وسط روی پاهایش گذاشت . بچه ها هر کدامشان چراغی در دست چپ و دست راستشان را با حرفهای مرد احضار کننده روی تخته میچرخاندن و سنگه کوچکی در زیر دست بچه ها بر روی تخته قرار داده بود و به زبان عبری (زبان یهودی ) حروفی روی تخته نوشته شده بود و مرد زیر لب واژگانی بیگانه را تکرار میکرد و بقیه بچه ها میبایست طبق گفته ی مرده جادوگر این حرف را تکرار کنند (ken کن ) مرد لحظه ای خاموش شد و به بچه ها اشاره کرد که بدون صدا و حرکت باشند ،مرد اعلام کرد یکی حاضر شده با ما ارتباط داشته باشد همینکه این را گفت من قلبم فرو ریخت و ترس و وحشت را در چهره ها ی بچه ها میدیدم و خودم مدام از ترس پشته سر را نگاه میکردم . ولی حمزه همچنان لبخندی به لب داشت و به چشمانه مرده جادوگر چشم دوخته بود .
    که ناگهان باقر فریاد زد بازویم ،بازویم بی حس شده ترسید و چراغ را زمین انداخت و بلند فریاد زد من که این صحنه را دیدم فرار کردم مهدی هم نماند وهر سه فرار کردیم تعجب اینجا بود تعجب اینجا بود که حمزه و مرده جادوگر همانجا ماندند .
    در حین فرار چندین بار زمین خوردم و دوباره بدونه اینکه پشت سرم را نگاه کنم بلند میشدم و فرار میکردم مهدی و باقر هم در حاله فرار بودند نمیدانم چطور ترس و وحشته این ماجرا را توصیف کنم ولی هر طور شد خودمان را به اولین محیطه شلوغ رساندیم و دلمان آرام شد .
    باقر ترسیده بود همان شب بدونه ماندن زود همگی به خانه برگشتیم و فردای آن روز در حالی که در خانه بودم برادره باقر سراغم آمد و گفا دیشب کجا رفته بودید آیا چیزی مصرف کردید ؟
    باقر از دیشب تا الان حالش خوش نیست و به کلی تغییر کرده دیشب تا صبح در حین خواب گریه میکرد و به دیواره روبه رو نگاه میکرد و زیره لب حرف ها و جملاتی را تکرار میکرد .
    همراه برادره باقر به سمته خانشان رفتیم مرا به سمت اتاقه باقر هدایت نمود . باقر گوشه ای نشسته بود و تا مرا دید با انگشت اشاره ای به دیوار کرد و با قهقهه ای بلند خندید و هی پایین بالا را نگاه میکرد . شبیه کسانی که تیک عصبی دارند فقط پایین بالا را نگاه میکرد و زیر لب زمزمه میکرد و میخندید ..
    من تعجب کردم از سویی نمیتوانستم ماجرا را صادقانه برای برادرش توضیح دهم و از سویی نگرانه حالش بودم خیلی ترسیدم و به کلی وجودم به استرس و نگرانی تبدیل شده بود . ماجرا را با مهدی در میان گذاشتم مهدی پیشنهاد کرد به برادرش نگوییم تا باقر بهتر شود حدود چهار روز گذشت ولی باقر روز به روز بدتر میشد گردنش کج شده بود ،حمام نمیرفت و حالش بدتر از قبل و فقط زیره لب جملاتی را تکرار میکرد و میخندید و اصلا با ما حرف نمیزد . صورتش روز به روز لاغرتر از قبل میشد .. هر دکتری باقر را بردند فایده نداشت از سویی جرات بازگو کردن ماجرا را نداشتیم بچه های دیگر ماجرا را فهمیده بودن و به خانواده ی باقر خبر دادند .
    برادر باقر با من و مهدی جر و بحث کرد مهدی از ترس فرار کرد و با پژو به همراهه دوستش تا چند وقت خانه نمی آمد من هم خودم را بیگناه اعلام کردم . خانواده باقر از حمزه و مرده جادوگر شکایت کردند ولی هر دو متواری شده بودند .
    یک شب شنیدیم که باقر با این وضعیت گم شده و هیچ اثری از او نیست .
    بعد از چند روز جنازه ی باقر را در کناره جوی آبی بسیار کم عمق پیدا کردند . پزشک قانونی اعلام کرد علته مرگ برخورده جسم سخت با سر و خفگی بوده
    واقعا ناراحت شدم و در تنهایی خودم زار زار گریه میکردم که ای کاش آن حمزه را در بینه خودمان راه نمیدادیم و مرتکب این اشتباهه بزرگ نمیشدیم یکی از روحانیونه مسجد اعلام کرد
    یکی از روحانیونه مسجد اعلام کرده بود که شما بدونه شناخت کافی و سر خود پای موجوداته خبیث را به زندگیه خود باز کردید تنها راهش توبه و دوری از این مسائل و توکل کردن به خدا و خواندن قرآنه مجید میباشد .
    چند روز از مرگه باقر نگذشته بود که خبره تصادفه مهدی به گوش ما رسید ،مهدی هم هم در اثر واژگون شدنه ماشین از بین ما رفت و این ماجرای مرموز و تلخ که کلا در بینه چهار ماه رخ داد تا آخره عمر همراهه من باقی خواهد ماند .
    از همه ی کسانی که به این مسائل علاقه دارند قلبن خواهش میکنم هیچ وقت حتی برای کنجکاوی به سمته این قبیل مسائل نروند . من مطمئنم اتفاقی که برای مهدی هم پیش آمد فقط تصادفه معمولی نبود .
    پایان

    ایجاد مقاله
    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    comment

    ناشناس

    عجب شجاع بودن بدبختا

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    ناشناس

    از. شما بعنوان قربانی برای اجنه استفاده کرده

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد

    Confirmed By dictator horror6
    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    13

    Room 6

    TINA

    سروشا هلاک شد

    TINA

    سروشااااااااااا

    Soorousha

    تینااااا

    Sabet

    بسه دیگه اینجا رو سیاسی نکنیم 😂😂😂

    Sabet

    چون این فرمایشاتش واسه مردها بود نع زندها😂😂

    Sabet

    بعد این همه استادیوم ومیدون بزرگ ازادی .یارو مستقیم میره بهشت زهرا

    Sabet

    اب وبرق و وحمل نقل مجانی که مردها لازم ندارن 😂 واقعا نفهمیدین

    Sabet

    درضمن خمینی به هر حرفی ک زده عمل مرده

    Sabet

    خدا کنه یه جرقه ایی بشه ،تا ما حداقل حقوق اولیه امون برسیم

    Sabet

    سلام، اگه این وضعیت ادامه دار بشه وبدتر هم بشه ،ملت داغون میشن

    Soorousha

    Tinaaaaaa

    Horror Book

    😁

    Yoha

    ایران اگه تا چند ساله دیگه همینجوری بشه مردم از قحطی میمیرن

    Yoha

    اون موقعی حجاب آزاد بود هر کی میخواست داشت هر کی که دوست نداش نمیپوشید

    Yoha

    😂😂😂

    Yoha

    روحانی میگه الان ما از همه نظر با آلمان یکی هستیم

    Yoha

    بعد یک عده نفهم میگن جانم فدای رهبر

    Yoha

    مردمی که رو گاز خوابیدن دارن از بدبختی و گشنگی میمیرن

    Yoha

    تازه دارن تاریخمون رو داغون میکنن تو موزه انگایسی که یک تیکه از مجسمه های تخت جمشید توشه از دیویست متری نمیتونی ببینی یه عالمه دستگاه دارن که اونا خراب نشن بعد اینجا همینطوری گذاشتن روی یه میز و اسمشو گذاشتن روش هر کی بخواد میزاره زیر بغلشو الفرار

    Yoha

    مردم همه بی فرهنگ شدن

    Yoha

    ولی کسی که ادعارمیکرد گاز و آب و برق قراره مجانی بشه اومد رید به کشور و فرهنگ و تاریخمون😐😐😐

    Yoha

    پول ما عین دلار بود همه جا کار میکرد

    Yoha

    مشهد سیتی سال ۲۵۵۰ شاهنشاهی

    Yoha

    مشهد میشد مشهد سیتی

    Yoha

    اگه شاه نمیرفت ما تو کل دنیا قوی بودیم

    Yoha

    زندگیمون عین آمریکایی ها بود

    Yoha

    ایرانی ها در سال ۵۷ خودکشی دست جمعی کردن😐

    Yoha

    همه ی این ویژگی هایی که گفتی مخصوص یک ایرانیه😁

    Sabet

    من رفتم یوتیوب😄

    Sabet

    با خیال وقصه نمیشه شکمتو سیر نگهداری ،

    Sabet

    چون وقتی همه امیدت به کسی باشه واونم شونه خالی کنه ،تو دردسر میفتی

    Sabet

    سعی کن پس انداز کنی یه سرمایه جور کنی ،و امیدم به کسی نداشته باشی

    Sabet

    خلاصه ک تا هنوز بدبختی پشت بدبختی تا وقت داری ،تا شانس داری

    Sabet

    ازدواج کردم ،دستم خالی شد ،یهو پشتم خالی شد .....

    Sabet

    من به شخصه یه خرحمالیهایی کردم وبازم عقب موندم بدهکار شدم.....

    Sabet

    اولا اینجا ایرانه دوما نابرده رنج گنج میسر نمیشه

    Sabet

    سعی کن با رویا زندگی نکنی

    Sabet

    Sabet

    Sabet

    این نویسندگی برات نون اب نمیشه

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
    Best Views
    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

    از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

    خانه اجنه در کلاردشت

    خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا


    Today Show#
    #داستان ترسناک یک حمام معمولی
    #فیلم ترسناک Nagina 1986 (ملکه مارها)
    #فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
    #فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)
    #درگاه دارک وب
    Related Posts
    دخترم

    با سلام خدمت دوستان عزیزم، این جریان که براتون می نویسم  برای خودم پیش اومده، سال 87 بود که من چهار ماهه باردار بودم، بعد از ظهر بود و احساس خستگی خیلی شدیدی کردم، اصلا این همه ...

    داستان جن های درختی

    از وقتی که یادم میاد به این طور داستانها خیلی علاقه داشتم همیشه پای صحبتهای بزرگترها مینشستم و به این جور داستانها گوش میدادم و بعد از شنیدن داستانها و خاطراتشون ترس عجیب و خیلی...

    داستان ترسناک مسیر میانبر

    داستان مربوط به آذر سال نود و سه هست داستان رو از زبان احسان براتون مینویسم سال نود و سه بود و من هجده ساله بودم که بخاطر وضع بد مالی ترک تحصیل کردم با محمد پسرخاله م که هفده سال...

    داستان ترسناک مزاحم غار

    داستان ترسناک مزاحم غار horror6: سریع میرم سر اصل واقعیت این داستان نیست بلکه ي واقعیته ک الان بعد از گذشت9سال هنوز وقتی بهش فک میکنم بُهت زده میشم... من محسن هستم 28سالمه اهل شیراز ...

    داستان کوتوله سیاه

    داستانی که میگم مربوط میشه به خواهرم که بر میگرده به چندین سال پیش وقتی که دبیرستان بودیم ، منو خواهرم دو قلو هستیم ... منو خواهرم همیشه کنار هم میخوابیدیم . . ماجرا زمانی بود که ما...

    داستان ترسناک کلاس فیزیک

    داستان ترسناک کلاس فیزیک سلام من محمدم ۱۷سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به چند ماه پیش یه روز سر کلاس فیزیک نشسته بودیم و داشتیم به درسایی که معلم میداد گو?...

    داستان ترسناک خانه‌ خان

    داستان ترسناک خانه‌ء خان   داستان من واقعيته بدون هيچ دخلي وتصرف:  من يه زماني سال هشتادوهشت كه تازه ازدواج كردم  دريكي از شهرهاي خراسان شمالي شيروان يه خونه سه طب...

    تمام خاطراتم از حضور اجنه

    سالگی تو خونه خیلی قدیمی بودیم که دراش همه چوبی بودن و دیوارای اتاق پف کرده بودن از کهنگی اجاره نشین بودیم خلاصه یشب از تو کوچه بازی میکردم خسته شدم سرم انداختم رفتم خونه دیدم حی...

    Tags
    #داستان اشتباه بزرگ
    # اشتباه بزرگ
    #محتوا ترسناک
    #سایت ترسناک
    #ترسناک
    #غذا برای روباه
    #foodforfox
    Categories
    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
    تبلیغ
    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو