داستان ترسناک تجربه احضار

داستان ترسناک تجربه احضار

داستان ترسناک تجربه احضار

داستان ترسناک تجربه احضار


خاطره ی من برمیگرده به زمانی که چهارده ساله بودم یکی از دوستان ما آنموقع به من زنگ زد و گفتند برم منزلشان من هم سریع اماده شدم و به طرف خانه ی آنها حرکت کردم بعد از رسیدن به منزل محمد رضا دیدم چند نفر از دوستای هم محله ای هم منزلشون هستند بعد از سلام و علیک با راهنمایی محمد رضا دورتادور هم داخلی یکی از اتاقهایشان نشستیم بعد از کمی صحبت تازه متوجه شدم که میخواد احضار روح انجام بده من به علت نا آشنا بودن به اینطور ماجراها فقط یک گوشه نشستم و بیشتر نظاره گر آنها بودم البته تا حدودی هم همراهیشان میکردم چند دقیقه از احضارشان و سوال و جوابهایشان گذشته بود که ناگهان توی تاریکی نسبتا ملایم یک خانم مو سفید را داخل پذیرایی و اپن آشپزخانه دیدم که مدام به اینطرف و آنطرف میرفت اون لحظه فکر کردم مادر محمد رضاست و توجهی بهش نکردم و حواسم به سوال و جوابها معطوف کردم بعد از چند دقیقه محمد رضا از من خواست که فندک رو از آشپزخونه براش ببرم چون شمع ها طی احضار خاموش شده بود .

از جا بلند شدم و به طرف آشپزخانه حرکت کردم دستم رو توی تاریکی دراز کردم تا کلید برق رو پیدا کنم که یکباره دیدم یک صورت سفید با چشمانی براق به طرف صورتم آمد و از هوش رفتم و با خوردن قطرات آب بهوش آمدم بچه ها هم علت رو از من جویا شدم و من هم براشون تعریف کردم که چه اتفاقی افتاد بعضی از دوستای ما همان لحظه خانه را ترک کردند من هم به محمد رضا گفتم خوب نیست مادرت ناراحت میشه به اندازه ی کافی ایجاد مزاحمت کردیم . محمد رضا گفت نگران نباش پدر و مادرم چند روزی رفتن مسافرت .
به محض اینکه این رو شنیدم باز حالم خراب شد چون یاده اون خانم افتادم که مدام در حال قدم زدن توی پذیرایشون بود چون یک موجود غیر ارگانیک واقعی را دقایقی به وضوح دیده بودم اون لحظه تقریلا کل بدنم از کار افتاده بودو احساس سرمای شدیدی میکردم بعد از چند لحظه که حالم بهتر شد سریع از جام برخواستم و اون خونه را ترک کردم هنوز که هنوزه بعد از سالها گهگداری که دچار کابوس اون خانم مو سفید رو تو خواب میبینم .
تشکر از همگی

دیدگاه

ارسال شد

منتشر شده توسط dictator horror6
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

22

Room 6

Horror Book

اینقدر کلیپ گذاشتی تا برنده شدی😉😂

Asman

سروشا گفتم سرما خوشم میاد نگفتم که نیا خوزستان بیا اینجا جای من من میرم جای تو دیگه تفاهم نداشتیم مهم نیست زندگیه دیگه باید ساخت🤣

Asman

بهه مبارکه👌 اقا همین مدرکو ببر معافت کنن بریم خارج😂😂

Soorousha

آقا من خودم دیکتاتورم باید منو ادمین کنییییییید😕 😂😂😂

Soorousha

برندهههه شدممم 😎 هوراااااااا 😃😃😃😁

Amin-Mehdipour

فردا غروب امتیاز ها اعمال میشه 😊شب خوبی داشته باشید

Amin-Mehdipour

سلام عزیزای دل چالش کلیپ ترسناک در این ساعت (۰۰:۰۰) تمام شد ممنون که در این چالش شرکت کردید ممنون از همتون و اما برنده این چالش کاربر سروشا هستش بخاطر اخرین کلیپی که قرار داد 😉 قبل از اون کاربر malignant در نظر مون بود بخاطر اخرین کلیپش خوب حالا که سروشا رتبه دیکتاتور رو داره ما بهش ۱۰۰۰ لایک میدیم و به کاربر دوم رتبه دیکتاتور رو میدیم ممنون ازتون

Asman

😂😂😂اخ

Soorousha

من گفتم تهران هوا سرد شده، دوست داشتم الان خوزستان باشم، توام گفتی سرما خوبه، اصن ببین باهم تفاهم نداریم 😅 تو مسیر دعوامون میشه 😁

Soorousha

آسمان تو اول خودتو رد کن من پیشکش 😂😂

Soorousha

میشه، ولی چند سال طول میکشه کارام اوکی شه، تو این مدتم اگه یه خلاف کوچیک انجام بدم، یه چراغ قرمز رد کنم، یوهو یه سال دیگم عقب میوفته،

Asman

خواهش میکنیم تینا💟🤍

Asman

بیا خوزستان بیااز مرز عراق ردت کنم بری

Soorousha

تینا ،قربونت 😘 قابلی نداشت

Tinaw

سروشا نمیشه قاچاقی بری و اقامت بگیری اصلا به عنوان شهروند المانی و یه توریست بیای ایران؟

Soorousha

من میخواستم بیام خوزستان تو گفتی نیا 😕 بعد الان منتظر منی ک باهم بریم اونور؟

Tinaw

مرسی واقعا ازتون آسمانه عزیزم و سروشایه مهربونو کاربلد :)آرومم کردید

Asman

😂😂😂😂اونموقع تو حضور نداشتی

Soorousha

نخیرم فقط من درست میگم 😑 اصن به من گفت دلداریش بدم، تو چرا دخالت کردی😕😂😂😁

Asman

چیشد نرفتی اونور ؟😂😂منتظرم

Asman

خب همین دیگه منم میگم برو جلو بعدش میتونی خوشحالی کنی هرچند الانم میتونه

Soorousha

امیدوارم تونسته باشم با حرفام کمکت کرده باشم و دلداریت بدم 😉 به صحبتای این دختره آسمان گوش نده، میخواد منحرفت کنه 😜😁

Soorousha

این فکرایی ک الان داره به سرت میزنه عادیه، منم تا چندسال پیش همش تو این فکر بودم که با این حقوقی ک دارم (اونموقع ماهی 900هزار تومن حقوقم بود) تا چندسال دیگه باید کار کنم ک بتونم واسه خودم خونه بگیرم و مستقل بشم، ولی الان ک حقوقم 20 برابر اون روزا شده فهمیدم ک اگه با انرژی خوب و صادقانه جلو برم کائنات جواب کارامو میده، الانم یه نیم نگاهم به آیندس یه نگاهمم اینه که تو لحظه زندگی کنم و زیاد افکارمو درگیر اینکه بعداً چی قراره بشه نکنم، چون اینجوری بهم سخت میگذره

Soorousha

به این فکر کن ک الان از خیلیا جلوتری، رشته‌ای ک انتخاب کردی رشته‌ی پولسازیه ولی سخته، باید قبل تعیین رشته به این چیزا فکر میکردی، ک مطمعنم فکر کردی، تا اینجاشو خوب اومدی، از اینجا به بعدشم با انگیزه برو، حتماً موفق میشی 😎 شک نکن 🤘

Soorousha

تینا من الان تو همون سنی هستم ک تو داری میگی تا اون موقع جوونیت از دست رفته ولی اینجوریام نیست، من از این سنی ک تو الان داری تا همین حالا کار کردم، نمیخوام بگم کار کردن از درس خوندن سخت‌تره، برای جفتش باید انرژی و تایم بزاری، ولی لازم نیست کل وقتتو صرف تحصیلت کنی، باید لابه‌لاش جوونی کنی، تفریح کنی، زیاد سخت نگیر 😉

Asman

جوونی به عدد ۲۰ و ۲۷ نیست جوونی تو موقعیه ک شاد هستی پس بعد اون زمان هم میشه جوونی کرد

Asman

خب بجاش بعدش دیگه خودت زندگیتو میسازی هرجا که دلت بخواد میری هرچی که بخوای میخری ادم وقتی استقلال رو با خوشبختی بخواد یه جایی بابد زحمت بکشه دیگه یه جمله است میگه اگه خورشید و بخوای یه جاهایی باید بسوزی به این فکر کن اگه درس نخونی و به جایی نرسی اخرش بازیه جایی افسوس میخوری که میتونستی خودت اینده خودت رو بسازی پس خوشحال باش

Tinaw

دارم ب این فک میکنم ک وقتی درسم تموم شه ۲۵ سالمه و وقتی طرحم تموم شه ۲۷ سال و عملا جوونیم رفته ...دارم دیوونه میشم سروشا بیا دلداریم بده

Reyhan

سلام یک تبدیلگر بیاد تلگرام Reyhan00

evil

جدی

barana

جدی واقعیه؟

ScaryLand

Regan Macneil

بیا بعد کنکور اصف اصن:)

AntiBlocker

سلام

555Parsa

س

Amin-Mehdipour

رمزی که می پسندی رو به صورت خصوصی در پیام برای من بفرست

Tinaw

جابر یا هر ادمین دیگه میشه اکانت سابقمو بهم برگردونید؟رمزمو فراموش کردم

Horror Book

تینا اکانتشو عوض کرده با اکانت tinaw

Asman

تینا چرا نیستی🤣

jaber

هرچندتا که دوست داشته باشید

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پین شده
Amin-Mehdipour: چالشی که قبل تر از اون صحبت به این صورت هست که هر کاربر یک کلیپ چند دقیقه ای ترسناک در مطالب کوتاه سایت قرار بده (لطفا توجه کنید مطالب کوتاه نه پست ها) هیچ متنی برای اون ننویسید تنها عنوان کلیپتون رو (چالش کلیپ ترسناک) بزارید لطفا جز این نزارید تا با سرچ این عنوان تمام کلیپ ها نمایان شه کاربری که ترسناک ترین کلیپ رو بزار ۱۰۰۰ لایک می گیره و رتبه ش به دیکتاتور(بالاترین رتبه کاربری) تغییر میکنه قصد اصلیمون طراحی یک چالش جالب هستش لطفا کلیپ تکراری و بیش از حد دیده شده نزارید فقط تا شنبه هفته بعد وقت هست خودمم اولی رو گذاشتم در محتوا کوتاه سرچ کنید میبینید: چالش کلیپ ترسناک
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش

کتاب ممنوعه! کتاب all-azazel کتاب 500 صفحه‌ای است که بطور کلی توسط موجودی ماورایی نوشته شده است! و حاوی نکات بسیاری درمورد این موجودات است! نام این کتاب "کتاب شیطان" است و در 500 بعداز می

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام

ومپایر(خون اشام)??‍♂️ ام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا . آسیا و امریکا موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون انسان ها مے‌

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

مسترس و اسلیو چیست؟

مسترس و اسلیو چیست؟ میسترس (Mistress) كه مونث كلمه ی میستر (Mister) است به معنای ارباب یا الهه خانم به كار می رود. میسترش خانمی است كه تمایل به آزار و اذیت دیگر انسان ها و بخصوص مردان دارد


# پربازدید های امروز
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#کتاب ال عزازیل نوشته ابن جوهاش
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
#داستان ترسناک خشم آرمین
مطالب مرتبط
داستان ترسناک جیگرسرای انسان

داستان ترسناک جیگرسرای انسان سپهر: سلام این داستان را از زبون یکی از اقوام مینویسم.روزی یکی از اقوام با خانومش راهی شمال شدند وسطای راه بود و ساعت تقریبا 3 نصفه شب بود که خانومش ...

داستان ترسناک چادر سیاه

داستان ترسناک چادر سیاه horror6: سلام . داستان من برمیگرده ب ده سالگیه مادرم یعنی دهه ی سی . ده ساله بودم و با دختر عموم که همسن هم بودیم دنبال بازیگوشی و دردسر درست کردن بودیم .عشایر...

داستان ترسناک خونه دختر کوچولو

سلام من آریا هستم این داستان ماله اشنا های دوستم یه روز رفت بودن دزفول ویلا اجاره کرد بودن واسه تعطیلات ۹ روز اونجا خواستن بمونن شب دوم جمع شدن داستانترسناک بگن شروع کردن به داس...

داستان ترسناک تاخت و تاز اجنه

بعد از خواندن ماجراهایی که دیگران شاهدش بودند تشویق شدم من هم انچه را که مادرم حدود سی سال پیش برایش اتفاق افتاده را نقل کنم میبخشید که مجبورم چند مساله را در مورد محل وقوع این ا...

داستان ترسناک جن دزد

?ز دیدن این وقایع ، تایید میکنند، پسرداییم گفتش: من مار زیاد میگرفتم و می کشتم البته مارهای اون منطقه سمی نیستند. بله مار ها میگرفتم و مثل دستمال یزدی تکان میدادم طوری که سر مار از تنه اش جدا میشد. روزی که اون اتفاق برام افتاد مرداد ماه بود فصل دروی برنج هنگام کار در مزرعه یک مار دیدم به سرم زد این رو هم بکشم دنبالش کردم تا بحال همچین مار فرزی ندیده بودم مار من رو تا نزدیکی یک باغ کشوندش که با صدای فریاد پدرم که گفت کجا میری پسر برگشتم سر کارم. کار ما ساعت شش و نیم بعد از ظهر تموم شد برگشتیم خونه برای استراحت کمی خوابیدم که پدرم گفت پسر پاشو برو اسب رو از مزرعه بیار و کمی هم علف تازه ببر ، ساعت تقریبا هشت و تیم شب بود لباس پوشیدم و غر غر کنان رفتم سر مزرعه رسیدم مزرعه هوا کاملا تاریک تاریک بود چون تقریبا نیم ساعتی طول کشید تا برسم ، داره (کمی کوچکتر از داش هستش ببخشید داس هستش که برای بریدن علف و برنج استفاده میشه) رو از کمرم در آوردم و شروع کردم بریدن علف کمی که علف بریدم دیدم از سمتی که برنج ها رو روی هم گذاشته بودیم صدای پچ پچ میاد پیش خودم گفتم این ها دزد هستند برای دزدیدن برنج ها اومدند با زبان محلی گفتم کی هستید برگشتم دیدم روی برنج ها سه نفر قد بلند ایستادند شروع کردم فحش دادند و داره رو گرفتم طرفشون که دیدم مثل بز کوهی جستی زدند پشت برنجا و غیب شدند. خشکم زد اسب ما شیهه کشید شروع کرد به دویدن به هر زحمتی بود طنابش رو گرفتم اما حیوون اینقدر ترسیده بود کنترل نمی شد چند بار خوردم زمین برگشتم دیدم سه الی چهار تا از اون موجود ها سیاه دنبالم هستند حرکتشان هم جست زنان بود اینقدر ترسیده بودم و دویده بودم قلبم داشت انگار از سینه میزد بیرون هر چند لحظه برمی گشتم داس رو میگرفتم طرفشون جست میزدند رو درخت ها غیب میشدند ولی دوباره میافتادند دنبالم صدا ی هم مثل صدای کفتار داشتند ، خلاصه به هر زحمتی بود پریدم پشت اسب و به تاخت رفتم نزدیکی های روستا دیدم یکی از اهالی به درخت تکیه داده کمی دلگرم شدم گفتم فلانی خوبی خواستم جریان رو براش بگم داس رو که دید پرید،... رو درخت و غیب شد بعدش تازه فهمیدم اون طرف چند ساله که مرده. ترسم بیشتر شد رسیدم به خیابان اصلی که میخورد به روستا مون دو تا پسر بچه دیدم هر چی بهشون میگم وایسادی من فلانی هستم جن ها دنبالم هستند انگار نه انگار میخندیدند به من خلاصه به هر جون کندنی بود رسیدم روستا رفتم سمت خونه رسیدم از اسب افتادم دیگه هیچی نفهمیدم تا اینکه شب ها سنگ میخورد به شیروانی خونمون سگ ها بد جور زوزه می کشیدند و حتی شب ها صدام میزدند پدرم که وضعیت رو اینطور دید رفت آستانه اشرفیه قبر برادر امام رضا ع، یک عارفی اونجا بوده معرفیش کردند چند تا دعای مخصوص از قرآن گرفت و یک ظرف که توش آب بود ولی دعا داشته . آ ب رو دور تا دور خانه ریختند و دعا ها اثر کرد و دیگه از آزار و اذیت خبری نشد . و پسر دایی من دیگه مار کشی و آزار حیوانات رو گذاشت کنار. یک تجربه ترسناک از خودم بگم چند سال پیش برای سر زدن به زمین های کشاورز مادرم همون مردادماه تصمیم گرفتم برم شمال ساعت دو شب نزدیک همین روستا شدم همون جایی که اتفاق برای پسر داییم افتاد که الان آسفالت شده مشغول رانندگی بودم و گوش دادن موزیک یک لحظه حس کردم. تو ماشین یکی دیگه هم هست تو آیینه وسط نگاه کردم دو تا چشم درشت و براق زل زده بود به من تا دیدمش گفتم یا خدا زدم رو ترمز که موجود غیبش زد فقط دیدم اون بوته های که بغل جاده هست داره تکون میخوره فقط گاز دادم و رفتم دیگه هم شب ها از اون سمت به روستا نمی رم . ببخشید که طولانی شد. فدای شما.  ...

داستان ترسناک کتاب جنی

داستان ترسناک کتاب جنی سلام دوستان من میخواهم یک داستانی از پدر دوستم برایتان تعریف کنم ???؟:من با جواد رفتم که دنبال یک کتاب ارزش مندی بگردیم اون کتاب موکل آموزش احضار بود و اون ...

داستان ترسناک چوپان جن زده

سلام. این داستانی که میخوام تعریف کنم بخشیش واسه خودم اتفاق افتاده و یه بخشیش رو از پدربزرگم شنیدم. ما یه باغ توی روستای پدربزرگ پدریم داریم. البته تمام باغ های اون روستا خیلی دو...

داستان ترسناک زهرا گرگی

داستان ترسناک زهرا گرگی horror6: تو یکی از روستاهای اطراف خمین به اسم خان آباد زنی زندگی میکرد که همسر پسرعمش شده بود و سه تا بچه داشتن . بعضی شبا شوهرش میدید که خانمش تو رخت خواب نیس...

برچسب
# تجربه احضار
#داستان تجربه احضار
#محتوا ترسناک
#سایت ترسناک
#ترسناک
#غذا برای روباه
#foodforfox
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:217
today: 0
تبلیغ