داستان های ترسناک چندخطی

داستان های ترسناک چندخطی

داستان های ترسناک چندخطی
date: 2020-01-08 17:38:05
  • view: 5695 today: 1
  • داستان های ترسناک چندخطی

    داستان های ترسناک چندخطی

    با صدای چند ضربه به شیشه از خواب بیدار شدم، اول فکر کردم صدا از پنجره میاد، تا اینکه صدا رو از آینه شنیدم...

    —---------------------------------------— زنم که کنارم روی تخت خوابیده بود ازم پرسید که چرا اینقدر سنگین نفس می کشم؟ من سنگین نفس نمی کشیدم...

     

    —---------------------------------------— زنم دیشب منو از خواب بیدار کرد که بهم بگه یه دزد وارد خونمون شده. دو سال پیش یه دزد وارد خونمون شد و زنم رو کشت...

     

    —---------------------------------------— با صدای بیسیمی که تو اتاق بچم هست بیدار شدم و شنیدم زنم داره براش لالایی می خونه، روی تخت جابجا شدم و دستم خورد به زنم که کنار من خوابیده بود...

    —---------------------------------------— من همیشه فکر می کردم گربه من یه مشکلی داره، آخه همیشه بهم ذل می زد تا اینکه یه بار که دقت کردم فهمیدم همیشه به پشت سر من ذل میزده...

    —---------------------------------------— هیچ چیز مثل خنده یه نوزاد زیبا نیست مگر اینکه ساعت 1 شب باشه و خونه تنها باشی...

    —---------------------------------------— بچم رو بقل کردم و توی تختش گذاش بهم گفت: "بابایی زیر تخت رو نگاه کن هیولا نباشه" منم واسه اینکه آرومش کنم زیر تخت رو نگاه کردم. زیر تخت بچم رو دیدم که بهم گفت: "بابایی یکی رو تخت منه"... —

     

    ---------------------------------------— یک عکس از خودم که روی تختم خوابیدم تو گوشیم بود، من تنها زندگی می کنم...

    —---------------------------------------— یه دختر صدای مامانش رو شنید که از طبقه پایین داد میزد و صداش می کرد، واسه همین بلند شکه که بره پایین، وقتی به پله ها رسید و خواست که بره پایین، مامنش به داخل اتاق کشیدش و گفت: "منم شنیدم!"....

    —---------------------------------------— آخرین چیزی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که یه زن ناخون های بلند و پوسیده اش رو تو سینم فرو کرد و با دست دیگش جلوی دهنم رو گرفته بود که صدام در نیاد. یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که خواب می دیدم، که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... در کمد دیواریم با یه صدای آروم باز شد.

     

    😮چقدر خوشگله!!!

    😶کی؟!

    😍این دختره!!!

    👦هه هه من که دختر نیستم!

    ولی پشت سرت یه جن دختر هست!

    😈مواظب پشت سرتون باشید...

     

    دختر من عادت داشت روی دیوارا نقاشی بکشه برای همین من گفتم فقط حق داره روی دیوارای اتاقش نقاشی بکشه ولی الان چند روزه تو دیوارای همه ی خونه نقاشی یه زن و مرده که از یه درخت مثل درخته حیاط پشتی از دار آویزون شده میکشه ولی نمیدونم چرا اسم من و مادرش زیرش نوشته شده🙃

     

    تو آینه به خودم نگاه میکردم چقدر داغون شده بودم خم شدم و صورتمو شستم وقتی بلند شدم دیدیم توی آینه هنوز بلند نشدم وقتی تصویر توی آینه بلند شد با خنده گفت مرگ یا مرگ همون لحظه آینه شکست و....

     

    دیروز مراسم ختم یکی از مقامات شرکت بود به نام جورج و من امروز به جای اون منصوب شدم،تقریبا حدود ساعت 6بعدازظهر بود که یه مرد وارد دفترم شد، چهرش با کلاهش پوشیده شده بود، گفت :با صندلی من راحتی؟سرشو بالا آورد و...نه امکان نداره اون که جورجه!!

     

    من، پدرم و مادربزرگم باهم زندگی میکنیم. چند وقتی بود که مادربزرگم حالش خوب نبود و طبقه بالا استراحت میکرد.اون روز از صبح که پدرم از سر کار برگشت(پدرم شب کار بود)رفتارش خیلی تغییر کرده بود و این به وضوح مشخص بود، من دلیل این همه تغییرو نفهمیدم تا این که وقتی داشتم ظرفارو می شستم از پشت سرم صداهای عجیبی اومد، وقتی برگشتم دیدم پدرم داره تبدیل به یه هیولا میشه، از شدت ترس با همون ماهی تابه ای که دستم بود محکم توی سرش کوبیدم و اون مغزش ترکید!یعنی کار بدی کردم؟؟

     

    میگن هروقت هرکدوم از لامپای خونتون چشمک زد یعنی یه روح فوق‌العاده خبیث اونجاست! من همیشه از خونمون بدم میومد، شاید برای این باشه که تمام لامپای خونمون مدام چشمک میزنن🎃

     

    ترسناکتر از گذروندن یه شب توی قبرستون چیه؟؟؟این که بدونی دیگه نمیتونی از اونجا خارج بشی😬

     

    من تو یه پرورشگاه زندگی میکنم؛ اما اینجا فقط آدما با ما خوب رفتار میکنن:/

     

    همیشه از هالووین متنفر بودم؛میپرسید چرا؟؟؟ همش تقصیر اون توله جن زیرزمینه،  اون همیشه وقتی هالووین میشه خودشو به ترسناکترین شکل ممکن درمیاره و منو میترسونه ؛ اما این تازه اولشه! اون تمام زیرزمینو پرمیکنه از گربه مرده، جوری که ما باید یک هفته تمام دنبال گربه مرده بگردیم، بعدشم نصفه شبی(حدود ساعت 12) راه میوفته توی کوچه و خیابونو هرکسیو ببینه میکشه، میگه وقتی بزرگتر شدم منم میکشه

     

    از بچگی برام سوال بود چرا همیشه در صندوق بزرگ اتاق پدربزرگم قفله و هیچکس حق نداره بهش نزدیک بشه، تا این که یه روز تصمیم گرفتم مخفیانه برم توی اتاقو درشو باز کنم چون بالاخره فهمیدم جای کلید کجاس؛وقتی در صندوق قول پیکرو باز کردم از شدت ترس و چیزی که دیدم دلم به هم خورد!!!!داخل اون پر بود از سرهایی که بوی گند میداد🤢سر کسایی که توی این هفته مفقود شدن!!!!همون لحظه صدای پدربزرگمو از پشت سرم شنیدم که گفت:کاترین (مادربزرگم) شام امشب حاضره 🧟‍♂

     

    خیلی خسته بودم و مدام تو فکر این بودم که نزنم به کسی ؛ به خونه که رسیدم حدود ساعت یک نصفه شب بود، مادرم با گفتن "خسته نباشی پسرم "یه لیوان آب آلبالو سرخ خونی بهم داد، تشکر کردمو اونو سرکشیدم ؛کم کم داشتم سوزش پشت گردنمو حس میکردم، انگار یه شوک بهم وارد شد چون تازه مغزم به کار افتاد و یادم اومد من تنها عضو به جا مونده از خانوادمونم

     

    تاحالا به این فکر کردی که کی برقو قطع میکنه وقتی که طوفان میشه؟؟؟اگه به عمق تاریکی دقت کنی اون جنی که برای پیدا کردن ناخون و مو روی زمین خم شده رو میتونی ببینی:)

     

    آیا میدانید:جن ها از ناخن، موی سر و استخوان قلم برای طلسم استفاده میکنند؟

     

    خواهرم در اتاقم رو باز کرد و داخل شد منم از زیر تخت بیرون خزیدم و گفتم یوووهووو

    خواهرم جیغ کشید و فرار کرد 

    البته این بازی تا زمانی که زنده بودم بیشتر کیف میداد

     

    پدر و مادرم رفته بودن به یه مهمونی اما من بخاطر اینکه حوصله نداشتم باهاشون نرفتم 

    برادرم یکسره داشت گریه میکرد خیلی اعصابم خورد شده بود باید یه کاری میکردم تا اروم بشه رفتم داخل اشپزخونه تا شیر درست کنم که یادم اومدمن اصلا برادر ندارم

     

    ساعت 00:15 این زمانی بود که یه زن با      چهره ای وحشتناک و از توی کمد دیواری اتاقم بیرون میومد و اون ناخونای بلند و تیزشو فرو میکرد تو قفسه سینم و دهنمو میگرفت که صدام درنیاد.....

    یدفعه از خواب پریدم و فهمیدم که خواب دیدم 

    یه لیوان آب خوردم ولی وقتی خواستم بخوابم به ساعت نگاه کردم.....00:14 در کمد آروم باز شد

     

    شب خوابیده بودم…

    صدای خنده از پذیرایی میومد…

    پدرم بود!

    عجیبه پدر من یه کشیش بود…

    که توی جن گیری کشته شده بود…

     

    همه چیز از اون روز شروع شد 

    وقتی توی آینه به خودم لبخند زدم

    و تصویرم فقط به من نگاه کرد...

     

    منو خواهرم اتاقامون کنار همه و فاصله دیوار هم خیلی کمه منو خواهرمم یه زبان رمزی واسه خودمون درست کردیه بودیم که به صورت ضربه روی دیوار اتاق بود و اخر شبا اینجوری باهم حرف میزدیم یه روز خونه تنها بودم که از اتاق خواهرم صدای تق تق اومد منظورشو نفهمیدیم برای همین بهش اس دادم: منظورت از این صداها چیه؟چی میخوای بگی؟اونم گفت : حالت خوبه؟!من اصلا خونه نیستم...!!

     

    ترسناک ترین داستان جهان فقط دو جمله است؛

    آخرین انسان روی زمین تنها در اتاقی نشسته بود،

    ناگهان کسی بر در کوبید...

     

    هیولای توی کمدم هر شب از لای در نگام میکنه ومن هر شب کمدم و قفل میکنم و در اتاقمم باز میزارم امشب در اتاق و قفل کردم ولی وقتی امدم در کمد و قفل کنم متوجه شدم کلید کمد روی کمد نیست برگشتم طرف کلید اتاق تا برشدارم و از اتاق خارج شم ولی وایستا کلید اتاق کجاست با صدای باز شدن در کمد خشکم زد و از آینه پشتم و دیدم چیزی نبود ولی پس دست روی شونم چیه؟؟...

     

    نمیدونم چرا عروسکی که پدرم که مرده برام خریده همش برام نامه مینویسه و اول همه ی نامه ها مینویسه دخترم من خیلی از اون عروسک میترسم چون نگاهش و از روی من بر نمیداره و هر وقت انداختمش بیرون وقتی برگشتم روی تختم نشسته بود و دوباره بهم نگاه میکرد

     

    خواهرم از وقتی اومدیم خونه جدید تو خواب راه میره حالا از این بدتر نمیدونم چرا همش میره زیرزمین جایی که صاحب خونه قبلی بهمون تاکید کرد به هیچ وجه نریم اونجا

     

    مامانم روی کاناپه نشسته بود

    اروم از پشت سر بهش نزدیک شدم و دست روی چشماش گزاشتم

    ولی چند لحظه بعد من واقعا ترسیدم چون اون با صدای مردونه ای گفت:تو اشتباه میکنی من مادرت نیستم!

     

    تاحالا به این فکر کردی که چرا هرسال یه تعداد بچه زیر 20سال گم میشن؟؟؟؟😈مدیونی فکر کنی کار مرد بی چهرست 👤

     

    همیشه خون آشام اون بابای خوش تیپی نیس که فکر میکنید!شاید یه وقت مثل اون آهوی خون آشام گیرتون افتاد و الفاتحه 😈

     

    چمن زنی که واسه حیاط خونمون خریدیم خیلی ترسناکه چون هر وقت من رو چمنا دراز میکشم خود به خود روش میشه و به طرف سر من حرکت میکنه من خیلی میترسم آخه سر خواهر کوچیکمم در حال له شدن زیر چمن زن دیدم و به همه گفتم ولی بقیه میگن تو خواهر نداشتی و اینا همش تخیل بچگانس .....

     

    از وقتی به خونه جدیدمون نقل مکان کردیم مدام اتفاقای عجیب و گاهاً ترسناک برامون میوفته!!!مثلا یه روز که از خواب بیدار شدم تک تک اعضای خونوادمو بدون سر و آویزون از سقف جلوم دیدم

     

    رفیقم هفته پیش به بدترین شکل ممکن کشته شد؛امروز جسد اونو تیکه پاره وسط جنگل پیدا کردن! اصلا نمیفهمم من که اونو خوب مخفیش کرده بودم!؟

     

     

    من از بچگی به ماشین لباس شویی روشن خیره میشدم...

    یبار وقتی ت  خونه تنها بودم نشستم و بهش خیره شدم ولی نمیدونم چرا زنگ ابش رنگ خون بود...😈

     

    من هیچوقت زیر تختم و نگاه نمیکنم آخه خواهرم بهم گفت به خاطر اینکه به جن زیر تختم نگاه کرده کور شده....(:

     

    هفته پیش رفیقم فِرِد توی جنگل کشته شد امروزم با دوستای فِرِد اومدم همون جنگل. راستش دلم براش تنگ شده، هفته بعدم قراره دلم برای دوستاش تنگ بشه

     

    داشتم حیاط رو نگاه میکردم که چشمم به خواهرم افتاد که روی تاب نشسته بود به من گفت  بیا بشین کنارم همین که نشستم یادم اومد خواهرم پارسال خودکشی کرده

     

    پات از پتو نزنه بیرون  این جمله ای بود که خواهرم به من میگفت تا قبل از اینکه پاش قطع شه

     

    به غول چراغ جادو آرزو کردم کسی که خواهرمو به قتل رسونده تیکه تیکه بشه ولی زنده بمونه زیاد طول نکشید از خواب پریدمو دیدم فقط سرم هستش

     

    مامانم میگه ما روح هارو میتونیم ببینیم ولی چرا من تو خیابون به هرکی میرسیدم جواب سلاممو نمیدادن

     

    رفته بودیم مراسم ختم عموم،وقتی داشتیم برمیگشتیم تا خواستم به زن عموم و دخترش تسلیت بگم چشمم افتاد به جسد عموم که بلند شد،منم هول شدم به جای این که بگم غم آخرتون باشه گفتم دفه آخرتون باشه

     

    امروز رفتم از زیر زمین دوچرخمو بردارم که مستخدممون بهم گفت ازینجا برید،این خونه روح داره..

    ولی بابام میگه ما اصلا مستخدم نداریم

     

    مامانم پرسید: چرا دیشب بلند شدی تو اتاق راه رفتی ولی هر چی صدات کردم جواب ندادی."

    من دیشب اصلا خونه نبودم!

     

    مامانم روی کاناپه نشسته بود

    اروم از پشت سر بهش نزدیک شدم و دست روی چشماش گزاشتم

    ولی چند لحظه بعد من واقعا ترسیدم چون اون با صدای مردونه ای گفت:تو اشتباه میکنی من مادرت نیستم!

     

    لبخند ها همیشه آرامش بخش نیستند، مثل لبخند نوزادی که یک دفعه چشم‌هاشو باز میکنه و با حالت مرموزی بهت لبخند میزنه.

    یا وقتی تصویرت توی آینه لبخند میزنه در حالی که تو لبخند به لب نداری.

    یا جنازه ای که وقتی کسی حواسش نیست به تو لبخند می زنه.

    یا سر بریده ای که لب هاش به لبخند کش میاد و بهت لبخند میزنه.

    لبخندها 

    لبخند ها

    به لبخند ها فکر کن!

     

    نصفه شب بود و داشتم از دستش فرار میکردم ۱۰ دیقه ای بود که میدویدم ولی هنوز صدای اون اَره برقیه لعنتیش از نزدیک میومد ولی هرچقد که عقبو نگاه میکردم چیزی جز سیاهی جنگل رو نمیدیدم.

    همینجوری که داشتم میدویدم ناگهان پام به چیزی که فک کنم ریشه ی درخت بود گیر کرد و افتادم و با سر و صورت به زمین خوردم.

    طعم خون رو تو دهنم و داغیه خون رو روی سر و صورتم حس میکردم و سرم گیج میرفت و هیچی نمیشنیدم و گیج بودم تا اینکه صدای کر کننده ی اره برقی رو شنیدم و تیزی اره برقی رو روی شقیقم با یه درد وحشتناک حس کردم و ....

     

    از خواب پریدم و به خواهرم که توی تاریکی بهم زل زده بود نگاه کردم و نفس راحتی کشیدم و نگاهمو ازش گرفتم و گفتم دیوونه ترسیدم 

    اما چند دقیقه گذشت و خواهرم همونجا ایستاده بود و نگاهم میکرد

    نگاهش کردم چشاش قرمز بود رفت سمت در و در رو قفل کرد بهش گفتم چرا نمیخوابی که یهو خواهرم از طبقه پایین گفت نیک با کی داری حرف میزنی

     

    عموم هفته ی پیش فوت شد 

    ولی وقتی به خطش زنگ زدم جواب داد و گفت سرم شلوغه بعدا زنگ بزن

     

    داشتم تو باغ وحش راه میرفتم که دیدم از شکم یکی از ببرا خون میاد...

    رفتم و به رییسش گقتم و اون اومد و همون لحظه ببر ناپدید شد و من از خواب بیدار شدم و دوتا چشم قرمز جلوم دیدم.

    SOOROUSHA 

    ایجاد مقاله
    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    comment

    Soorousha

    حسين چرا با اسم قادر میای کامنت میزاری ??? إنقدر تابلو آخه ?

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    جواد

    خوب بود ولی کم بود

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    سرهنگ

    همینکه مطلب جالب دیدی وبه اشتراک گذاشتی عالیه ممنون سروش

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    aRy2000

    خوب بود من باهاش سرگرم شدم ممنون

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    قادری

    سروش خان این داستان های ترسناکی که تو نوشتی تو سایت الی گشت هم هست و خوندم میگویم از نویسنده های جدید یاد بگیر و کپی نکن از سایت های دیگر و بنده محمد قادری هستم و هیچ نسبتی به نویسنده ها ندارم داستانتم توی تمام سایت ها پیدا میشه. با اجازه

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    سمیه

    همهی داستان ها از سایتای دیگه کپی شده بودن 😐





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    aRy2000

    خوب بود من باهاش سرگرم شدم ممنون

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    دریس

    من نفهمیدم🙁چی شد کی مرد کی نمرده بود ولی ترسناک بودمخصوصا برای کسانی که قوت تخیل دارن کارت خوب بود👍

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    Soorousha

    هیچ کدوم از داستانها به هم ربطی نداشت، شاید واسه این نامفهوم بود برات ، در کل ممنون بابت نظرت ، 😉👌





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    معصومه

    وای قلبم چطور نمیترسید من خیلی ترسیدم آخه من تنهام برای همین دارم میلرزم😬ممنون سرگرم کننده بود

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    ناشناس

    من نفهمیدم🙁چی شد کی مرد کی نمرده بود ولی ترسناک بودمخصوصا برای کسانی که قوت تخیل دارن کارت خوب بود👍

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    فاطیما

    خیلی خوب بود☺😍🤩

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    قادر

    بابا ریدی به سایت بازم داستانهای حسین تو یک % قشنگی داستانشو نداری بدم اومدوداستان خوبی نبود

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    معصومه

    وای قلبم چطور نمیترسید من خیلی ترسیدم آخه من تنهام برای همین دارم میلرزم😬ممنون سرگرم کننده بود

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    زهره

    عزیزم تو که تنهایی چرا اینارو میخونی 😒





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    ناشناس

    اینا همش تکراری بودن تو یه جایی خوندم همشون رو کپی کردی؟؟ نه؟ اصلا هم ترسناک نبودن والا

    پاسخ

    ارسال شد
    comment
    زهرا

    راست میگه اثلا ترسناک نبود و همشون رو کپی کردی





    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    الهه

    همشون تکراری بود

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    comment

    sahar

    خیلی ممنون بابت داستان های جالبتون

    پاسخ

    ارسال شد


    شما عضو وبگاه نیستید!

    نمایش تمامی دیدگاه ها
    ارسال شد

    منتشر شده توسط dictator Soorousha و ویرایش شده توسط Soorousha-20200719
    ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
    ورود

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    28

    Room 6

    Sabet

    هشدار بهت میدم منوقهوه ایی کنی منم زردت میکنم 😡🤘

    Sabet

    یوها نمیدونم تو چندتا داستان بهت گفتن ..

    Sabet

    تینا اینچین مرا تو آزردی 😣 خاله تیتو😝😂

    TINA

    ثابت جان بعد قهوه اییت میکنم ناراحت میشی

    Yoha

    تو کدوم داستان😑

    Yoha

    من؟؟کی؟

    Sabet

    یوها ،تورو میسپرم ب حق نظر دهندگان زیر داستان ب من گفتی درغگو ای شیاد مکار😳

    Sabet

    ثابت خالی نیست پسوند پاپری قبلشه 😣

    Sabet

    درضمن من فامیلیم پاپری ثابت هس خارجیشو بلد نبودم چطوری مینویسن 😡

    Sabet

    تینا 😂تینا نگاه اسم تینا😂 پسرونه اس دختر تینا باشه ،تینا😂

    Sabet

    یوها اون موقع سایت قاچاقی بود تاریخ تولد نداشت اما یادمه تینا ازهمون موقع کنکور میخوند

    Sabet

    منم متولد 86

    stan666

    ینفر هس ک از ۱۵ سالگی میشناسم امسال قراره نامزد کنیم😊😂

    stan666

    ی خبر دارم

    Yoha

    امانگ آس خیلی باحاله

    Yoha

    ماینکرافتم کلا باید از تو یوتیوب یاد بگیری

    Yoha

    مبینا تا حالا مافیا بازی گردی؟؟؟امانگ آس هم مثل همونه

    Regan Macneil

    سروشا تو متولد چند 72ای؟

    Regan Macneil

    خواهشا بگید ک میدونید چوری ینی چی😑

    Regan Macneil

    حالا خیلی مهم نیست کی اول گفته همچین آش دهن سوزیم نیست🙄😂😂یاد چوری میوفتم

    Regan Macneil

    بیااااا بروووو ینی تو فقط سه ماه ازم بزرگتری؟:////// اونوقت من تازه امسال میخوام برا اولین بار کنکور بدم:/ داوش اگه تو پیری من فسیلم

    Regan Macneil

    مرسی از لطفی که نسبت به من داشتی تینا خدا یک در دنیا هزار در آخرت بهت بده😑😂😂🥴

    Regan Macneil

    من باید بعد کنکور حتمن دوتا بازی رو ببینم چجوریه: ماینکرافت و امانگ آس

    Regan Macneil

    من که از خدامه ولی مطمئنم لااقل امسال نمیشه...مگه اینکه تو یه پارتی چیزی برام بجوری:)))

    Regan Macneil

    خره سروشا عجب پیشنهاد دوپی:/ اینو بنویسم بالا برگم که موقع تصحیح منو نشناسن کارناممه نیاد برام👀واقعا پیشنهاد خوبی بود یکی طلبت😎👻

    Regan Macneil

    اسمم مبیناست هانی

    Yoha

    ثابت حداقل دروغ میگی یکم تحقیق کن سایت از سال ۹۶ باز شده بعد تو چجوری از ۹۴ توشی:/

    Sabet

    کنکور میداد😳

    Sabet

    ازاون موقع تا حالا تینا داشت واسه دندون پزشکی

    Sabet

    Sabet

    من ازسال 94این سایت رو میخوندم

    TINA

    سروشا میشناسی منو قاطی کنم....میام براتا

    TINA

    خود مبینام میدونه من اول گفففففففتم مچلیییییییییی

    TINA

    ن من متولد ۲۲ فروردین ۱۳۸۱ ام

    Soorousha

    تازه یه سالم پشت کنکور بودی، الانم 19 سالته؟!! 😐 تینا بس کن این بازی کثیفو 😁 اینجا همه خودین، حالا من نمیگم ک امسال 29سالت شده، ولی خودت بعداً بگو 😅😁

    Soorousha

    همه‌یی وجود نداره، فقط من گفتم 😐 کس دیگه‌یی هم نباید بگه 🤐😑

    TINA

    مبینا اون منچلی رو من انداختم دهن همه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣من ۱۹ سالمه پیر شدم مگ ن؟

    Yoha

    پیودی پای خداس.یکی دلایل علاقم بهش اینه که ماینکرافت بازی میکنه و یکی از افتخارات متینکرافتم اینه که بزرگترین فرد اینترنت یعنی پیودی پای در حال انجام این بازیه😐✋

    Yoha

    رگان یوتیوب خارجی هم میبینم:/

    Soorousha

    مبینا دانشگاه تهران قبول شو دیگه دا 😕

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
    پربازدید ترین ها
    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

    از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

    سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    خانه اجنه در کلاردشت

    خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

    تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن


    # پربازدید های امروز
    #سرنوشت دیگو آلوز قاتل
    #فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
    #تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها
    #مسترس و اسلیو چیست؟
    #فیلم ترسناک Paranormal Activity The Ghost Dimension 2015
    مطالب مرتبط
    من چشم ابی هستم

    سلام عرض میکنم.امیدوارم حالتون خوب باشه، من لیلا هستم و در تهران زندگی میکنم ولی بعضی وقتا برای دیدن مادربزرگم به فیروزکوه میرم.  ی شب فقط من و مادربزرگم تو خونه بودیم، من تو...

    داستان ترسناک طایفه جنی

    سلام من مهسا 19 سالمه یجورایی از بچگی همه بهم میگفتن عجیب غریبی چهرم عجیب نبود برعکس خیلیم خوب بود ولی اخلاقم نترس بودم از همون دو سه سالگیم از هیچی نمیترسیدم...یادمه سه سالم بود ...

    داستان ترسناک یاور پنهان

    داستان ترسناک یاور پنهان horror6: میخوام منم داستانی که از رفیق بابام که معلمه و ۱۰ سال هست که بازنشست شده رو بنویسم،اول از همه بگم داستان ترسناک نیست در استان گلستان شهر مینودشت ر...

    داستان ترسناک دروغ نحس

    داستان ترسناک دروغ نحس horror6: من زمانی که کلاس چهارم بودم به خاطر داشتن یه برادر که یازده سال از من بزرگتره احساس تنهایی میکردم خب دلم میخواست یکم به من توجه بشه...همیشه مامان و با?...

    داستان کمد دیواری

    سلام یکی دیگه از تجربیاتم رو خدمتتون میگم پدر من عادت داشت که هر وقت میخواست بخوابه اطاق خوش میخوابید که رو به خیابون بود و کمد دیواری های زیادی داره این رو هم ذکر کنم که پدر من ۶ ...

    داستان فرشته نجات

    داستانی که میگم مربوط میشه به حدود شصت سال پیش در کرمانشاه که از زبان مادرم و خاله ام شنیدم که برای مادر بزرگم اتفاق افتاده بود . مادر بزرگ من همون قدیم قدیما که لوله کشی آب نبود ...

    داستان ترسناک خانه وحشت

    من الان 20سالمه ۲ سال پیش ک تازه وارد دانشگاه شاهرود شدم چون دانشگاه از شهر خودم دور بود خوابگاهی شدم از ترم بالاییا میشنیدم ک چیزای عجیبی توی خوابگاه میبینن ولی توجهی نمیکردم به...

    داستان ترسناک خانه مرموز

    داستان ترسناک خانه مرموز horror6: سال ۹۱بود کارگاه نجاری ام دی اف داشتم با رفیقم ی کار بهمون خورد که ویلایی دوبلکس بود تو شهرستان طالقان ده وشته صاحبش ساکن تهران بود شرکت تولید شلن...

    برچسب
    #foodforfox
    #غذا برای روباه
    #خوراکی برای روباه
    #فود فور فاکس
    #اسرار ترسناک
    #بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
    #داستان های ترسناک چندخطی
    دسته
    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
    تبلیغ
    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو