داستان ترسناک مه غلیظ

داستان ترسناک مه غلیظ

داستان ترسناک مه غلیظ

داستان ترسناک مه غلیظ

داستان ترسناک مه غلیظ
food: یکی از داستانهایی که خیلی برای خودم وحشتناک بود رو میخوام بهتون بگم راستش من اول راهنمایی بودم که پس از پایان سال مزخرف تحصیلی تصمیم گرفتی تابستون بریم اردبیل هواش خیلی عالی بود یادمه ماشین پدرم وانت بود و من و خواهرم پشت با وسایلهای ضروری سفر که چیده بودیم و مادرم و پدرم جلو رسیدیم اردبیل پس از ۲ روز اردبیل از لحاظ موقعیت جغرافیایی و کلا جاذبه های گردشگری طبیعتا چشمه های معدنی و جاهایی برای شنا کردن داره. یادمه من و خواهرم و دخترعمم خیلی اصرار کردیم که بریم آب و اصرار هم به این داشتیم که بریم آبی به اسم ( قتور سویی) اما عمم مخالف بود و می گفت: اونجا خیلی راهش بده خلاصه با کلی اصرار و خواهش و تمنا وسایل هایی که مورد نیازمون بود بیشتر خوردنی برداشتیم و با وانت پدرم راهی شدیم ، جمعیتمون زیاد بود دوتا بچه نوزاد که برای زنداییم و دختر عمم بودند من و خواهرم و دختر عمه کوچیکم ، مادرم و عمم و یه بچه تقریبا یکساله که دختر بزرگ زنداییم بود، پدرمو و شوهر دخترعمم و شوهر عمم تنها کسی که تو جمعمون نبود داییم بود که تازه دوروز دیگه میخواست از تهران بیاد اردبیل تقریبا فکر کنم ۱ یا ۲ ساعت طول کشید که برسیم مقصد چون شوهر عمم خیلی آروم رانندگی میکرد خلاصه رسیدیم فضای خیلی خوبی داشت هوای عالی تو بلندی های که مه های تقریبا غلیظ نصف کوه ها رو پوشونده بودن اتاق گرفتیم تا صبح فردا بمونیم و فردا حرکت کنیم و بیاییم سمت اردبیل من هندزفری تو گوشم کردم و به مادرم گفتم: میرم یه دوری بزنم من اصلا برای شنا نرفته بودم چون کلا خوشم نمیومد ولی فضاش خیلی عالی بود موزیک دلخواهم و پلی کردم و راه افتادم همه جا رو نگاه میکردم و لذت میبردم تا اینکه گوسفندی که برای ذبح مغازه دارها آماده کرده بودند سمت کوه فرار کرد و مغازه دار هم دنبالش دوید منم که خندم گرفته بود نگاه میکردم تا اینکه چیزی وسط مه غلیظ دیدم درسته که لباسش سفید بود ولی تنها چیزی که اصلا معلوم نبود فقط صورتش و شونه هاش بودند تقریبا لباسش مثل مانتو ساتن یا حریر مدل که انگار به خاطره باد نسبتا آروم تکون میخورد اما جالب تر و ترسناکتر برام یکی از دستاش بود همش به یه چیزی اشاره میکرد. میخواستم به دختر عمم نشون بدم که وقتی سرمو چرخوندم دیگه نبود بعد از اون لحظه فکر کردم فقط خیال بوده و به کل بیخیالش شدم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم اسمشو چیزه دیگه ای بزارم مثلا نمیتونستم بگم یه تیکه ابر بوده یا یه زن روستایی که مشغول کار خلاصه با فکر اون آدم مبهم خوابیدم فردا پدرم گفت: دیگه بریم که به شب نخوریم جاده اینجا خطرناکه ما کمی بعد مشغول صبحونه خوردن شدیم و همزمان داشتیم که وسایلها وساکهایی که برای شنا کردن آورده بودیم رو جمع میکردیم که بچینیم پشت وانت و سوار بشیم و برگردیم پدرم و عموم( شوهرعمم) وقتی ما از اتاق بیرون اومدیم و وسایلها رو چیدیم گفتن : از یکی از مغازه دار ها پرسیدن که بهترین راه برای برگشت به اردبیل کدومه مغازه دار از خدا بی خبر هم بهشون گفته از پشت کوه بهترین راهه و نزدیکه.... چون با اون وزن و حجم وسایل و خودمون پدرم گفت اگر از همون راه اومدن برگردیم به مشکل میخوریم خلاصه سوار شدیم و چنتا عکس و فیلم گرفتیم و پشت وانت دست میزدیم و شعر میخوندیم ولی عمم همش زیر لب ذکر میگفت یکم که سر بالایی رو رد کردیم تقریبا از شیب در اومدیم اما تازه بدبختی شروع شد خوردیم به راهی که کلا خراب بود یکم رفتیم جلو که کلا همه جا رو مه غلیظی گرفت جاده به شدت باریک و سمت راستمون کوه و سمت چپمون دره بود دیگه کم کم همه ساکت شدیم خیلی با احتیاط مردها رانندگی میکردن سکوت وحشتناکی فضا رو پر کرده بود ماشین به خاطره چاله چوله هایی که جاده داشت تکون های وحشتناکی میخورد من میخواستم چیزی بگم که زنداییم اشاره کرد ساکت نوزادا خوابن یه چند متری رو تو سکوت طی کردیم که یهو صدای خنده های زنی اومد البته گذرا بود ما که داشتیم جاده وحشتناک با مه غلیظ و تماشا میکردیم یهو همه به سمت هم نگاه کردیم همه تعجب کرده بودیم اما حرفی نزدیم ، یکم که جلوتر رفتیم دوتا سگ سفید و کوچولو وحشتناک سمتمون سرازیر شدن ترسیده بودیم اما تنها صدایی که ازمون در اومد من بودم که گفتم : وای خدا مه به شدت غلیظ بود جوری که اگه تو نیم قدیمی هم وایمیستادیم همو نمیدیدیم جو وحشتناکی بود یکم که جلوتر رفتیم ماشین تکونای ریزی میخورد عمم عصابش خورد بود و میگفت: دیدین انقدر اصرار کردین من میگفتم نه به خاطره همین بود به دلم بد افتاده بود بحث پشت وانت بالا گرفت و همه داشتیم حرف میزدیم یهو ماشین تکون خیلی محکمی خورد انگار برداشته باشن و بندازنش تو چاله کمی بعد از گاز دادنهای پشت سرهم عموم ( شوهرعمم) برای راه افتادن ماشین درهای جلو باز شد و بابام گفت بیاید پایین ماشین ماشین افتاده تو چاله کمک کنیم در بیاریم همه پیاده شدیم هوا خیلی سرد و این مه لعنتی هم که ول کن نبود انقدر غلیظ بود که چشام درد گرفته بود انقدر سفید بود دور و برم شروع کردیم به کمک کردن ماشین و یکم آوردیم بالا و تقریبا داشت بالا میومد که دوباره عمیقتر فرو رفت همون لحظه باز صدای همون زن اومد که خندید ما باز هم به هم نگاه کردیم که شوهر دختر عمم گفت:( خنده داره افتادیم تو چاه) یکی از ما میخواست جواب بده که صدای همون زن اومد که گفت:( بله) اما بله اش یه ذره کشیده بود همونجا بود که شوهر عمم برگشت و گفت:( ع کی گفت بله؟) مادرم با صدای وحشت زده گفت: وای نه تورو قران زود باشین ماشین و بکشین بیرون موقعی که مردها عظمشون رو جمع کردن که ماشین و از چاله در بیارن عمم زیره لب ولی جوری که صداش اومد گفت: بسم الله... ماشین با هر بدبختی ای بود از چاله گلی دراومد یکم رفت جلو همه سوار شدیم من و خواهرم که آخرین نفر بودیم راه افتادیم که سوار بشیم اما کفش من از پام دراومد و افتاد تو چاله به خاطره مه کفشم و نمیدیدم مادرم و عمم صدام میزدن و خواهرم هم که چند قدم جلوتر بود هم با صداش توجه من رو به خودش جلب میکرد چهره خواهرم و نمیدیدم ولی بلند داد زدم: مامان کفشم افتاده تو چاله در نمیاد یه چند لحظه هیچ صدایی نمی اومد احساس کردم تنهام درسته که خواهرم چند قدمی من ایستاده بود اما صدایی ازش نمیشنیدم حتی صدای روشن بودن ماشین رو هم نمیشنیدم یکم ترس برم داشت و با صدایی که نسبت به صدای اول بلند نبود گفتم: مامان اما به جای صدای مادرم صدای همون زن رو شنیدم که انگار لالایی میخوند اما شعرش این بود( تنهایی تنهایی با هم بدون تنهایی) همین چند کلمه رو تکرار کرد برای سه بار تو مه ای که تقریبا کور بودم گریم گرفت وبا تمام وجود دادزدم: مامانننننننننن بابام مانتومو گرفت و منم که ترسیده بودم. جیغ زدم و افتادم تو چاله پدرم که منو گرفته بود یک لحظه پاش گیر کرد به سنگی که تو دهنه چاله بود با سر افتاد پشت من ،خیلی وحشتناک بود چون با وزن پدرم من بدتر فرو رفتم و تقریبا تا کمر فرو رفتم انقدر داد زدم که کمک دیگه تقریبا صدام گرفته بود پدرم که خودشو صاف میکرد بریده بریده با نفس ها و سرفه های تیکه تیکه ای که میکرد گفت: اون کیه اونجا وایستاده؟ من صدای عموم و میشنیدم که میگفت: داریم میاییم اما با صدای پدرم سرمو برگردوندم کنارم و دیدم همون نیم تنه سفید اما این دفعه دستاش انگار رو به من باز بود با صدای آروم و تند تند انگار که داشتم زمزمه میکردم گفتم: اَبره اَبره اَبره بعد پدرم میون حرف من گفت: مطمئنی ولی انگار آدمه ها؟!!!! من اینبار بلند درحالی که گریه میکردم میگفتم: اَبره کمممممممک کمممممک عمووو عمهههههه بعد پدرم زیره بغلم و گرفت و تلاش کرد که بکشتم بالا دیگه تقریبا همه اومده بودن نزدیکه چاله کمکمون کردن بین اون جمع خانوادگی که پیاده بودن من فقط بدو بدو به سمت ماشین رفتم سوار شدیم ، گریه میکردم هرکی هرچی گفت گفتم: بعدا بعدا یکم که جلو رفتیم باز هم سگای سفید عشایر دنبال ماشین با سرعت میدویدن و پارس میکردن یکم از سگها که دور شدیم یهو یه تیکه سنگ کوچیک رو ماشین افتاد یکم سرعت ماشین بیشتر شد اما کم کم انگار ماشین تکونای غیر عادی میخورد واقعا تکون میخورد حتی نمیلرزید انگار چند نفر سمت راست ماشین و چند نفر سمت چپ ماشین و گرفته بودن و تکون میدادن خیلی بدی بود از اون تکونا بدتر گریه های قطع نشده نوزادا و دختر دایی ۱ ساله ام بود حالا نوزادها نه ولی چهره دختر دایی ۱ ساله ام یه جوری بود که انگار چیزی اذیتش میکرد . بچها سروصدا میکردن ماشین تکون میخورد همه ترسیده بودیم اما یه دفعه ماشین آروم شد و دوباره صدای خنده زن اومد ماشین راه افتاد صدای چوپونی اومد که به زبون تورکی گفت:وایستین اومد کناره پنجره راننده و به عموم گفت:جلوتر یه بریدگیه از جاده خارج بشید کوه داره ریزش میکنه عموم هم تو اون جاده خراب و پر از چال و چوله سریع روند و بریدگی رسید از جاده خارج شدیم دیگه مه کم کم محو شد و جاده صاف و روان شد اما هممون صدای جیغ وحشتناکی از جاده مه گرفته اومد رو شنیدم بچها کم کم آروم شدن هوا رفته رفته بهتر میشد رسیدیم خونه ساعت ۱۲ شب همه داشتیم راجع به اون صدا حرف میزدیم مردها شنیده بودن اما بحث نکردن و رفتن یه اتاق دیگه بعد ما تو اتاق تقریبا کوچیکه خونه عمم اینا نشستیم و صحبت کردیم بعد از کمی ،نصف شب من که خوابم پریده بود به پنجره خیره بودم و باغچه خونه عمم رو نگاه میکردم و ماجرایی که برام اتفاق افتاد رو کلمه به کلمه ذهنم سپردم .

دیدگاه

comment

ناشناس

احسن بر شیر زن ترک زبان

پاسخ

ارسال شد
comment

سرهنگ

قشنگ بود مرسی قدرت تخیل بالایی داری آفرین

پاسخ

ارسال شد
comment

علی ص

متاسفانه ازاین داستان خوشم نیومد مه هرچقدرم شدید باشه تا 10مترمربع رو ب راحتی میبینی،

پاسخ

ارسال شد
comment

2020-05-19 04:19:33

TINA

چرت بود

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط admin jaber
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

12

Room 6

Amin-Mehdipour

اینترنت قطع بشه مییم ایران جای نگرانی نیس😐

Amin-Mehdipour

آلمان😐

Karluss

سرور این سایت کجاست!؟

ScaryLand

😐چیکارش دارید

TINA

رگان عزیزم رتبت ی چیز کاملا شخصیه ولی اگ اینجا نگی جرت میدم

Yoha

نه ولی برای طلسم ها میتونی از گلنوش کمک بگیری.

The Red Queen

سلام من تازه عضو شدم می گم اینجا بخشی برای طلسم ها نداره ؟

The Red Queen

دقیقا :|

Regan Macneil

نیومده ک هنو

TINA

رگان رتبه کنکورت

666MAX999

تنکیو

Amin-Mehdipour

ویو پست در انتها مطالب در دسترس

Amin-Mehdipour

سلام بچه ها ویو پست حتما داخل گوشی هم قرار داده میشه نگران نباشید ولی سعی کردیم کار با سایت روان تر بشه دسترسی ها راحت تر بشه لود صفحه سبک تر بشه و دسترسی ها راحت تر همچنین فیلم و عکس اپلودش سریع تر شده توجه هم کرده باشید کمتر از یک روز مطلبتون داخل گوگل هستش همینطور مطالب کوتاه (استوری) بیشتر دیده میشه همینطور میتونید فیلم و عکس به راحتی در استوری ها تون بزارید

ScaryLand

ویو پست درست کنید

ScaryLand

من ک حال کردم 😃

Horror Book

در کل حق با سروشا بیشتر برای کاربر بهتر شده

Horror Book

ولی ویو داخل پست توی کامپیوتر هست تو گوشیم نی نرم افزارم ساده و بهتره

Horror Book

سلام سادگی بنظر من بهتره کار راحت تر شده

AntiBlocker

اما ساده تر شده

AntiBlocker

بخش ایجاد مقاله قوی تر شده و فیلم عکس گذاشتن راحت تر شده بنظرم

Soorousha

نويسنده‌ها بیاین نظر بدید لطفاً 📝

Soorousha

به نظرم تغییراتی که انجام شده بیشتر برای بازدیدکنندگان سایت خوبه تا برای نویسنده‌ها، بقیه کاربرا اگه نظری غیر از من دارین بگین، میخوام ببینم فقط من از این آپشن‌ها استفاده میکردم یا شمام همینطور

Soorousha

اونایی که میگن سایت عالی شده فقط به تم و قیافش توجه کردن، چون یه سری آپشن‌ها مثل جستجو یا اینکه قبلاً میشد فهمید تعداد بازدیدهای هر پست هم در کل هم در همون روز چقدر بوده، فالوور و فالوئینگ دیگه نیست، بازدید مطالب جدید کمتر شده و...

Soorousha

اگه برای ايجاد مقاله میخوای متن انگلیسی رو فارسی کنی، پایین صفحه سمت راست آپشن مترجم وجود داره،

AntiBlocker

کجا رو فارسی کنی

food

متن کجا رو

Shine

سلام کسی میدونه چطوری بابد متنو فارسی کرد؟

Regan Macneil

واو اصلا یه لحظه قک کردم آدرس سایتو اشتباه وارد کردم واقعا خیلی عالی شده😃

Nima2

👍

Horror Book

فیلم و عکس الان راحت تر اپلود میشه😏

Yoha

به قول یه فیلمه دستتون گرم دمتون درد نکنه

Yoha

دست همگی درو نکنه واقعا سایت عالی شده🙄👍

ariya66y

چقد اطلاعات اشتباه درمورد دیپ وب هست تو این سایت

jaber

اگه مشکلی داشتید تاریخچه مرورگرتون رو پاک کنید حل میشه نرم افزار جدید هم در دسترس

stan666

ممنون از کسایی که همیشه برای پیشرفت سایت تلاش میکنند. موفق باشین.

eilya

گوگگپل پتققحکقثتثحثکث

eilya

eilya

eilya

گوز

eilya

تری

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

درگاه دارک وب

کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

سرنوشت دیگو آلوز قاتل

سرنوشت دیگو آلوز قاتل قاتلان سریالی ، افرادی که قتل انسان جزء لذت های زندگی آنها گردیده این افراد هیچ قلبی در سینه ندارند و تنها چیزی که آنها را به اوج هیجان می رساند و باعث می ش


# پربازدید های امروز
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#مسترس و اسلیو چیست؟
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
مطالب مرتبط
داستان ترسناک موجود حریص

داستان قبلی مربوط به یکی از همسایه هامون بود که داستانش رو براتون فرستادم ولی متاسفانه نظرات خوانندگان کم بود اول قصد داشتم داستانم رو ارسال نکنم ولی بخاطر علاقه ای که به داستا...

داستان ترسناک بدهکار

داستان ترسناک بدهکار food: سلام خدمت همه ی دوستان. اسم این داستان رو بدهکار گذاشتم. قبلش یک توضیح بدم خدمت شما دعا نویسی که در این واقعه ازش گفته میشه خیلی معروف هستش یک زمانی در ق?...

یک ماه نبرد روستاییان و اجنه های شیطانی

سلام ، من داستانهای خیلی زیادی در مورد اجنه از اینو اون شنیدم و تحقیقات بسیار مفصلی طی سالها در مورد ماورا انجام دادم. اما فقط سه تا داستان دارم براتون که هیچ شکی ندارم که واقعیت...

داستان ترسناک باغ جن ها

داستان ترسناک باغ جن ها سلام این خاطره ایی که میخوام تعریف کنم از خاطراته پدرمه اونجور ک تعریف میکرد میگفت وقتی مادر بزرگم باردار بود یک نفر اومده پیشش گفته بچت پسره چون اون موق...

داستان ترسناک مهربانی علی

داستان ترسناک مهربانی علی horror6: داستان از قبل تولد من شروع میشه پدر پدربزرگ من نوحه‌خون و مجتهد بودن و تو روستامون جن زیاد دیدن و حتی با جن ها رابطه و دوستی داشتن به گفته خودشون ?...

داستان ارواح ترسناک

قضیه از اونجا شروع شد که زمستان سال 92 من و عده ای از دوستام دنبال ماجراجویی الکی و سر کل و کل بازی تصمیم گرفتیم یعنی قرار گزاشتیم ساعت 2 پنج شنبه شب که هوا بسیار سرد بود اما مهتاب ب...

از گور برگشته

بیش از بیست سال بود که "پیتر پوتر", کشیش دهکده ی "روینگتون", واقع در نزدیکی کاونتری در انگلستان, بانگی توام با ناله های دردآلود را می شنید که می گفت: "به فریادم برسید! م...

داستان ترسناک پدر جن زده

داستان ترسناک پدر جن زده      سلام،اینبار میخوام جریان بابام وجن ها رو واستون تعریف کنم... البته من از زبون مادر و مادربزرگم شنیدم... جریان از این قراره ک نزدیک ۲۰سا...

برچسب
#foodforfox
#غذا برای روباه
#خوراکی برای روباه
#فود فور فاکس
#اسرار ترسناک
#بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
#داستان ترسناک مه غلیظ
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:3298
today: 0
تبلیغ