داستان ترسناک سرمای شب

داستان ترسناک سرمای شب

داستان ترسناک سرمای شب
date: 2019-08-23 10:03:18
  • view: 2892 today: 0
  • داستان ترسناک سرمای شب
    داستان ترسناک سرمای شب
    horror6: با درود خدمت دوستان و دنبال کنندگان اینگونه داستان ها. داستان بنده که میخواهم برایتان تعریف کنم مربوط میشود به سال هشتاد و سه. من به همراه خانواده ام و برادر بزرگتر خود در شهر گرگان زندگی میکردیم و آنموقع دوران پیش دانشگاهی بنده بود. سال هشتاد و سه در گرگان برخلاف سال های دیگر در دی ماه برف بسیار سنگینی آمد که تا الان همچنین برفی در گرگان نیامده است. یعنی آنجمله قدیمی برف آمده تا کمر را میتوان برای آن سال استفاده کرد. خانه ی ما در منطقه ی پایین شهر گرگان بود و خانه هایی ویلایی با بافتی قدیمی. از جمله خانه ی خود ما که خانه ای بزرگ ویلایی با بافت قدیمی نزدیک صد سال بود. شب قبل آمدن آن برف و بوران بود که در اتاق خود با برادر خود در حال صحبت بودیم تا نیمه های شب و شب بسیار سوزناکی بود که همه میتوانستند پیش بینی کنند که آن شب برف سنگینی خواهد آمد. من به تختم رفتم بذای خواب اما وقتی خواستم روی تختم دراز بکشم ناگهان جسمی به کمر من خورد و برگشتم تا ببینم که چه هست و احتمال دادم وسیله ی دکوری یا مجسمه ای باشد اما هیچ چیزی نبود. گفتم شاید به خاطر هوای سرد است که کمرم را مور مور کرده یا آنکه توهم زده ام. به آن محل ندادم و خوابیدم... . صبح با صدای مادرم بیدار شدم که اظهار تعجب میکرد همچنین برفی آمده است. نمیدانم چرا حسی در دل من این برف و اینگونه سردی را شوم میدانست... با خوردن صبحانه به بیرون رفته و‌ دوستان خود که در کوچه بودند به برف بازی مشغول شدیم تا به غروب. دم دم های شب بود که به خانه برگشته و آن حس زیبای مور مور شدن بدن و رفتن پیش بخاری که انگار داری آب میشی را داشتم و از آن لذت میبردم... دستانم رو‌ بخاری بود که برادرم را دیدم که صبح به بیرون رفته بود به داخل خانه آمده بود... برگشتم و و به برادرم که نامش علی بود گفتم چرا آنقدر دیر کردی؟ اما او سرش به سمت من بود و آنچنان زل زده بود که انگار پشت سر من را می بیند. همینجوری حرکت کرد و به داخل اتاق رفت... من کمی شوکه شده بودم که هیچوقت او را با این چهره ندیدم به سمت اتاق رفتم اما دیدم هیچ کسی در اتاق نیست. گفتم شاید اشتباه دیدم که وارد اتاق خودمان شده ، به سراغ اتاق پدر و مادرم رفتم اما کسی آنجا نبود و همه جا را گشتم اما اثری از علی نبود. به آشپزخانه رفتم که مادرم آنجا بود و گفت: علی خانه آمد؟....انگار صدای در خانه آمده بود. گفتم علی آمد اما دیگر نیست. گفت شاید توهم زده ای اما من میدانستم که مادرم هم به ماورا و ارواح اعتقاد دارد اما به روی خودش نمی آورد. من هم خودم را زدم به کوچه علی چپ و به اتاق رفتم. چند ساعتی درون اتاق بودم و کارهای درسی را انجام میدادم که دوباره برادرم از از در خانه وارد شد... جای خودم میخکوب شدم، باز برادرم با چشمانی باز که انگار از حدقه بیرون زده من را در حال حرکت نگاه میکرد و به سمت اتاق پدر و مادرم رفت. من که دیگر از قبل مطمعن تر شدم که با چه کسانی سر و کار دارم خود را بیشتر به کوچه علی چپ زدم و مشغول کار شدم. اتاق ما یک پنجره بسیار بزرگ به سمت حیاط پشت خانه داشت... من یک حس غریبی گرفتم، همان حس مور مور شدن از سرما و بوی برف و زمستان و منجمد شدن، با آهی از ته دل کشیدن به سمت پنجره رفتم و پرده ها را کنار زدم تا که بارش برف را تماشا کنم اما ناگهان یک چیز توجه مرا به خچد جلب کرد و آن ردپای سم مانند روی برف نشسته کف حیاط. کمی پیش خودم تحلیل کردم که این ردپا چیست. گربه است یا سگ؟. اما شبیه به ردپا گوسفند یا گاو یا گوزن بود. در کل بیشتر از قبل مطمعن تر شدم. و بیشتر از قبل خود را به کوچه علی چپ میزدم که یکهو از پنجره دیدم که چند مرد سیاه پوش از دیوار حیاط مان پریده و به سرعت وارد خانه مان شدن از در ورودی پشتی. گفتم یا خدا که امشب صبح شود. سریع به سمت مادرم رفتم که درون اتاق خودش بود گفتم صدایی نشنیدی؟ گفت نه. کمی سوالاتی مضحک ازش پرسیدم مانند اینکه چرا علی نمی آید و کی به بیرون رفت و با کی رفت و از اینگونه سوالات. ساعت ده شب بود و پدرم و برادرم به طور همزمان وارد خانه شدند. میتوانم بگویم آن لحظه انگار پاهایم فلج شده بود. قیافه برادرم مانند همان موجود عجیب و پدرم هم با چشمانی باز بود که حتی یک پلک هم نمیزد و هردو به من خیره بودند و مستقیما به سمت حیاط پشتی رفتند. من دیگه مطمعن بودم آن دو نفر موجودی غیر انسان هستند. سریع خود را به اتاقم رسانده و از پنجره حیاط پشتی را نگاه کردم، همان رد پای سم اما این بار انگار دو نفر سم دار از روی برف ها حرکت کرده بودند. بدنم به شدت گرم شد انگار تب شدیدی گرفتم که باز صدای در خانه آمد که من نگرانی هایم برطرف شد . پدر و برادرم به طور همزمان وارد خانه شدند و ایندفعه قیافه شان مانند قبل بود. پدرم سلامی کرد و برادرم هم وارد اتاقمان شد و به من سلام کرد و روی صندلی نشست تا استراحتی در کند. کمی صحبت کردیم از آنکه چه گذشت اما من موضوع آن موجودات را نگفتم تا ترس برشان ندارد. شام را به اتفاق خانواده خوردیم اما این میان چیزی دوباره عجیب بود. قاشق هر چند بار یکبار از دست برادرم و پدرم می افتاد و انگار دو کودک تازه قاشق به دست گرفتن را یاد گرفته اند، این شکم پابرجا بود تا اینکه پدرم گفت چیزی نیست به خاطر خستگی است. خیالم کمی راحت شد. شام را خوردیم و کمی بعد از تلوزیون دیدن رفتیم برای خواب. من سریع روی تخت افتادم و خوابیدم. صبح از خواب بیدار شدم اما دیدم برادرم سر جایش نیست. گفتم شاید رفته دستشویی اما آنجا هم نبود. گفتم شاید به بیرون رفته، رفتم تا از پدرم بپرسم. پدرم در خانه بود چون جمعه بود. دیدم پدرم هم نیست. مادرم را صدا کردم و او هم گفت نمیدانند کحا رفته اند. آن زمان موبایل به ندرت پیدا میشد و ما هیچکدام موبایل نداشتیم. نه پدر و نه برادر و نه مادر. بعد از چند دقیقه تلفن خانه زنگ خورد. پدرم بود. سلام کرد و گفت من و علی دیشب خانه ی همکارم برای عیادت رفتیم اما برف خیلی سنگین بود برای همین نتوانستیم دیشب به خانه بیاییم و همانجا خوابیدیم.... دیگر من و مادرم مصمم شدیم که ما در آن خانه تنها نیستیم. چند ماه بعد از آن خانه اسباب کشی کردیم و خاطرات منحوس را آنجا تنها گذاشتیم.  

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    الهام


    ولی داستان ایشون خیلی غیرواقعی بود ، اولا چرا همون دیشبش پدرش زنگ نزد که بگن ما دنیاییم خونه؟!! اونا مگه میشه ببینی چند تا مرد میپرن از روی دیوار میان تو خونه اونوقت شما اینقدر بیخیال باشی؟؟!! یا اینکه به پدر و مادرت هیچی نمیگی که اون جنهای شبیه پدر و برادرت تو خونه بودن ؟؟!!! داستان کاملا تخیلی و دروغ بود.

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    حامد


    من و پسر خالم هردو چیزی رو دیدیم که یه انسان نمیتونه از نظر منطقی قبولش کنه و خب بچه بودیم ولی تا مدت ها درگیر عوارضش شدیم مثل حرف نزدن ۸ ماهه ی پسر خالم و الانم هنوز لکنت زبون داره من تا مدت ها شب ادراری داشتم و نمیتونستم تنها حتی توی روز جایی برم همش کابوسشو میدیدم فقط همینو میگم زنده موندن ما یه شانس بود اگه اون اتفاق توی این سن برامون میافتاد حتما" مرده بودیم درضمن دوست عزیز من ۳۵ سالمه و پسر خاله ام ۳۹

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    علی


    والا بخدا همش دروغ میگن که مردم نادون و بترسونن

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    mahsa


    راسته میگن اگه خودشون بخوان میشه ازشون فیلم یا عکس بگیری؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    MatSkelry


    Cialis Farmaco Etico [url=http://abuycialisb.com]Buy Cialis[/url] Clomid Next Day Delivery cialis without prescription 100mg Viagra Cost Per Pill 114

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    کرو


    تو علم متا فیزیک مواجه شدن انسان با موجود غیر ارگانیک 1به میلیونه اونوقت تو چند تا رو با هم دیدی چیزی مصرف میکنی برادر مجبورت کردن دروغ بگی اخه

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    مرجان


    همشون که دروغ نیست به چه دلیلی میگین دروغه همش؟؟ در ضمن در جواب دوستمون بله میشه از این موجودات ماورایی عکس و فیلم گرفت گاهی با میل خودشون هست و گاهی هم تحت شرایطی طبیعی که عوامل طبیعی باعثش میشن مثلا ارتعاشاتون کمتر میشه که برای بعد و چشم ما قابل دیدن .

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    علی


    والا بخدا همش دروغ میگن که مردم نادون و بترسونن

    پاسخ

    ارسال شد



    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد


    Confirmed By admin jaber

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    1

    Room 6

    ناشناس

    IP: 37120

    Hi

    ناشناس

    IP: 5214

    سلام

    ناشناس

    IP: 5112

    نمن

    Horror Book

    سلام

    ناشناس

    IP: 9474

    سلام

    Nima2

    yes

    ناشناس

    IP: 5212

    ناشناس

    IP: 5124

    هنوز اینجا برقراره؟؟

    Amin-Mehdipour

    چی

    ناشناس

    IP: 8657

    میخوام دانلودش کنممممم

    ناشناس

    IP: 5124

    😐😐

    ناشناس

    IP: 21760

    زهلان گیط میش

    ناشناس

    IP: 5121

    😅😅

    ناشناس

    IP: 5121

    سلااااام😉

    نیلا

    سلام 😐✌️

    ناشناس

    IP: 2181

    تو ذولا سوار شو

    evil

    😅😅😅

    ناشناس

    IP: 17646

    🐽

    ناشناس

    IP: 217171

    منم کص میخوام

    ناشناس

    IP: 2179

    شثر سوار شو خوب می شی

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 93117

    ناشناس

    IP: 5125

    من کص‌میخام

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام بچه ا

    BDSM HUB

    های گایز

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام

    ناشناس

    IP: 145239

    cp

    ناشناس

    IP: 185225

    سلام

    ناشناس

    IP: 5122

    سکینه اللللووووو

    ناشناس

    IP: 5122

    الوووو

    ناشناس

    IP: 5122

    هوووی

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 37129

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 5125

    ناشناس

    IP: 185220

    ریلی نگا

    Soorousha

    گلرووووووو

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

    فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?


    Today Show#

    #داستان ترسناک یک حمام معمولی
    #معرفی سایت های دارک وب
    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #ناموس کفتار چیست؟
    #پاکام دهی یا فوت جاب

    Related Posts

    داستان ترسناک طبیب سیاه پوش

    اسم من آفاق هست و میخواستم یه داستانی براتون بگم که برای خودم اتفاق افتاده . حدود شش یا هفت سالم که بود برای شب یلدا به الموت میریم اون زمان من علائم سرما خوردگی داشتم ولی چیزیم ...

    داستان ترسناک سیاه چادر عشایری

    داستان من برمیگرده به پنج سال پیش با یکی از دوستای هم دانشگاهیم چند روز برای گردش و تفریح رفتیم به یکی از شهرهای جنوبی استان فارس بعد از یکی دو روز گردش توی شهرشون احمد به همراه ی...

    داستان ترسناک ندای وحشت

    داستان ترسناک ندای وحشت horror6: ١١سالم بود آخرين امتحان خرداد ماه رو دادم و با سرعت رفتم خونه ساكم رو كه از شب قبل جمع كرده بودم برداشتم و رفتم خونه مادر بزرگم يه خونه باغ سمت بومه?...

    داستان ترسناک سنگ پرانی

    راستش چند وقتیه فکر میکردم که یکی از داستانهایی که شنیده بودم رو برای این پیج بفرستم و امروز موفق شدم یکی از داستانها رو براتون تعریف کنم این داستان برای یکی از دوستای من اتفاق ا...

    داستان ترسناک دست زخمی

    داستان ترسناک دست زخمی horror6: سلام میخواستم براتون داستان خواهر بزرگترمو بگم این قضیه مال دوسال پیشه از زبون خواهرم میگم (از زبون خواهرم)وقتی۲۵ سالم بود خواهرام وه برادرم داشتن ...

    داستان ترسناک عزیز روانی

    داستان ترسناک عزیز روانی horror6: من مادرم سال ٨٧عمرشو داد به شما و پدرم بعد يك سال ازدواج مجدد كرد،اسم نامادريم عزيزه بود كه ما عزيز صداش ميكرديم، خانواده ما پنج نفره بود، منو يه ...

    داستان ترسناک شبح گربه

    سلام به ادمین عزیز و سلام به دوستان عزیز که با داستانها و خاطرات خودشون لذت وصف ناشدنی به ما منتقل میکنند راستش من هم خواستم یکی از خاطره ی ترسناکی که برام اتفاق افتاده و هنوز بع...

    داستان ترسناک راز شاه کلید هفت قفل

    درود بر شما اسم من اشکان .هجده سالمه چند سال پیش تقریبا کمتر از دوسال پیش یک روز پدرم با من تماس گرفت و گفت برو خونه ی فلان فامیل *(پدرم تاجر هست وخودش اونموقع خارج کشور بود )* من هم ...

    Tags

    #foodforfox
    #غذا برای روباه
    #خوراکی برای روباه
    #فود فور فاکس
    #اسرار ترسناک
    #بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
    #داستان ترسناک سرمای شب

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو