داستان ترسناک درمانگاه

داستان ترسناک درمانگاه

داستان ترسناک درمانگاه

داستان ترسناک درمانگاه

داستان ترسناک درمانگاه
horror6: یک روزایی هست که آدم با دیدن یک اتفاق ترسناک شوکه می شه ومدتها اونو به یاد میاره ولی اگه ترس تبدیل بشه به یک اتفاق روزمره دیگه بهش عادت میکنی این اتفاق برای بیشتر پزشکایی که تو روستاهای دورافتاده طرح میگذرونن شاید خیلی اشنا به نظر بیاد اون روزا یادمه تواوج تابستون گرم بلوچستان بیماری التور یا شبه وبا شیوع پیدا کرده بود ومن به شدت درگیر این مساله بودم پزشک قبل من نتونسته بود ازپس کاربر بیاد وکلی ادم سال قبل تلف شده بودن حقم داشت بومی نبود و چنین چیزی ندیده بود یادمه صبحای زود میرفتم درمونگاه تیمای بهداشتی رو ساماندهی میکردم رونقشه مثه یک فرمانده جنگی خودم وظیفه ام درمان بیمارا بود وتیمای بهداشتی باید چرخه ابتلا را قطع میکردن شبانه روز تو اون روستاها هرلحظه یک کودک نحیف یا مادر بی رمق میاوردن تو درمانگاه یاچادرهای سیار وما به بدبختی براشون سرم میزدیم. تا به بدنای بی ابشون رمقی بدیم وقتی خسته بودیم می نشستیم یک چایی یاهندونه ای بخوریم داستانهای ترسناک جن وپری نقل مجلس بود تو اون ظلمات صدای باد تونخلها با تصور اون داستانها همش آدرنالین خونتونو میچسپوند به سقف گفتم که اون سرایدار ترسو رو مجبور کرده بودم شبا تو درمانگاه بخوابه البته بودنش دلگرمی بود ولی تاصبحم مریض التور وعقربگزیدگی ومارگزیدگی دیگه میدونستن درمانگاه دایره مارو بی نصیب نمیگذاشتن ترسی که تو وجود سرایدار بود با اونکه بومی برام عجیب بود تا اینکه یک شب یادمه که ازخستگی دهگردشیا لت وپار جلو کولر بی رمق پاویون تو حالت خواب وبیداری بودم که دیدم یکی با مشت دیوانه وار به در میکوبه منکه سابقه اون درزدنای کذایی ازخاطرم نرفته بود هوشیار شدم با صدای بلند گفتم کیه ویکهو صدای درزدن متوقف شد صدای لرزان یک بچه با حالتی گنگ نامفهوم ازپشت در میومد خدای من یک بچه ساعت یک شب ناخودآگاه مو به تنم راست شد . یادمه چندلحظه سکوت کردم دیدم بله بچه ای ناله کنان میگه زوم زوم ..زوم درگویش محلی به‌معنای عقرب هست بلندشدم ودروبازکردم شهرام کوچولو پسر سرایه داربود که مدتی بود بامن دوست شده بود براش همیشه اجیل میخریدیم وبهش پول توجیبی میدادم رنگش مثه میت سفید شده بود با لکنت میگفت زوم بابام وبا انگشت درمونگاهو نشون میداد تودلم گفتم ای وای من بیچاره سرایدار مجبور کردم بمونه عقرب زدش..زود را افتادم همراش دیدم چسپید به من ودستم گرفت دلم سوخت درحالیکه تقریبا میکشیدمش رفتیم درمونگاه همجا تاریک بود یک لامپ مهتابی نیمسوز روشن خاموش میشد یک فلاش که زد دیدم سرایدار مچاله با دهن کف کرده مثله موش اب کشیده خودشو رو نیمکت جمع کرده پاهشو بغل زده داره می لرزه منو که دید با لکنت ونگاهی که انگار دنیا روبهش دادن به یک نقطه کف زم زمین اشاره کرد به شهرام گفتم برق رو روشن کن اما شهرام ازدر درمانگاه تونیومده بود مجبور شدم کورمال کلیدو پیدا کردم و برقو که زدم یک عقرب سیاهو دیدم که رو زمین کف درمانگاه نزدیک نیمکت حالت تهاجمی داشت ودمش بالا بود بی حرکت رو سرایدار گفتم نیشت زده من من کردو گفت نه تعجب کردم خنده ام گرفت سریع رفتم اتاق پزشک وپنست بزرگ ازست پانسمان برداشتم یک ظرف نمونه هم برداشتم ورفتم سمت عقرب دیدم با اون حرکات عجیب شبه تشنجی سرایدار به من اشاره میکنه نه نه میپره پرواز میکنه بهش خندیدم گفتم حاجی ( اسمش حاجی بود این مسخره بازیا چیه اینجا عقرب ازمورچه بیشتره و عقربزدگی از نیش پشه بیشتر تو مرد گنده از عقرب میترسی درهمین حال عقرب باپنست گرفتم وانداختم توظرف و برگشتم طرف حاجی که دیدم غش کرده وکف ازدهنش میادخلاصه اقا کارمون دراومد بعد کلی سرم زدن و ارامبخش نطقش باز شد. بماند که شهرام هم دوتا نوشابه خانواده روسرکشید تا قندش بیادبالا داستان ازاین قراربود که یک شب حاجی همین سرایدار یک عقرب سیاه میبینه که خیلی غیرعادی بزرگ بوده طاهرا پسرشم بوده به پسره میگه برو توخونه تامن بکشمش همینکه میاد بکشدش به گفته خودش عقرب شروع میکنه به پریدن یعنی مثله قورباغه میپره سمتش حاجی وشهرام درمیرن واون تادرخونه تعقیبش میکنه بعدش که بقیه میان عقربی نمیبینن خلاصه حاجی مدتی مریض میشه وازدرمونگاه فراری شبا هم میترسیده اینجا بخوابه هیچی دیگه سه ماه تموم مارو تنها میگذاشته ومیرفته زا گاهش بخوابه هربارم که عقرب میدیده همینجور دچار حمله فوبیا وترس میشدم وفلج می افتاده پسرشم با درجات کمتر همینجور میشد خلاصه کلیم دعا گرفته بود ملا بهش گفته بوده اون عقربه جن خطرناکیه این بود که من که اوردمش بزور اونجا شبا ازترس اخراج از کار بود وطفلکی واقعا اسم زوم زهره اشو می ترکوند این شد که دلم سوخت وبهش قول دادم هم سمپاشی کنم درمانگاه هم دم غروب هرچی عقربه با پنست جمع کنم خلاصه چشمتون روز بدنبینه کار جدیدم اضافه شد جمع اوری عقرب.  

دیدگاه

comment

Big Fish

عجبز ://///

پاسخ

ارسال شد
comment

راضیه

جن نبوده، اون ملا هم یه چیزی برای خودش گفته بوده، این حاجی فقط فوبیا از عقرب داشته،

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط admin jaber
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

15

Room 6

Amin-Mehdipour

اینترنت قطع بشه مییم ایران جای نگرانی نیس😐

Amin-Mehdipour

آلمان😐

Karluss

سرور این سایت کجاست!؟

ScaryLand

😐چیکارش دارید

TINA

رگان عزیزم رتبت ی چیز کاملا شخصیه ولی اگ اینجا نگی جرت میدم

Yoha

نه ولی برای طلسم ها میتونی از گلنوش کمک بگیری.

The Red Queen

سلام من تازه عضو شدم می گم اینجا بخشی برای طلسم ها نداره ؟

The Red Queen

دقیقا :|

Regan Macneil

نیومده ک هنو

TINA

رگان رتبه کنکورت

666MAX999

تنکیو

Amin-Mehdipour

ویو پست در انتها مطالب در دسترس

Amin-Mehdipour

سلام بچه ها ویو پست حتما داخل گوشی هم قرار داده میشه نگران نباشید ولی سعی کردیم کار با سایت روان تر بشه دسترسی ها راحت تر بشه لود صفحه سبک تر بشه و دسترسی ها راحت تر همچنین فیلم و عکس اپلودش سریع تر شده توجه هم کرده باشید کمتر از یک روز مطلبتون داخل گوگل هستش همینطور مطالب کوتاه (استوری) بیشتر دیده میشه همینطور میتونید فیلم و عکس به راحتی در استوری ها تون بزارید

ScaryLand

ویو پست درست کنید

ScaryLand

من ک حال کردم 😃

Horror Book

در کل حق با سروشا بیشتر برای کاربر بهتر شده

Horror Book

ولی ویو داخل پست توی کامپیوتر هست تو گوشیم نی نرم افزارم ساده و بهتره

Horror Book

سلام سادگی بنظر من بهتره کار راحت تر شده

AntiBlocker

اما ساده تر شده

AntiBlocker

بخش ایجاد مقاله قوی تر شده و فیلم عکس گذاشتن راحت تر شده بنظرم

Soorousha

نويسنده‌ها بیاین نظر بدید لطفاً 📝

Soorousha

به نظرم تغییراتی که انجام شده بیشتر برای بازدیدکنندگان سایت خوبه تا برای نویسنده‌ها، بقیه کاربرا اگه نظری غیر از من دارین بگین، میخوام ببینم فقط من از این آپشن‌ها استفاده میکردم یا شمام همینطور

Soorousha

اونایی که میگن سایت عالی شده فقط به تم و قیافش توجه کردن، چون یه سری آپشن‌ها مثل جستجو یا اینکه قبلاً میشد فهمید تعداد بازدیدهای هر پست هم در کل هم در همون روز چقدر بوده، فالوور و فالوئینگ دیگه نیست، بازدید مطالب جدید کمتر شده و...

Soorousha

اگه برای ايجاد مقاله میخوای متن انگلیسی رو فارسی کنی، پایین صفحه سمت راست آپشن مترجم وجود داره،

AntiBlocker

کجا رو فارسی کنی

food

متن کجا رو

Shine

سلام کسی میدونه چطوری بابد متنو فارسی کرد؟

Regan Macneil

واو اصلا یه لحظه قک کردم آدرس سایتو اشتباه وارد کردم واقعا خیلی عالی شده😃

Nima2

👍

Horror Book

فیلم و عکس الان راحت تر اپلود میشه😏

Yoha

به قول یه فیلمه دستتون گرم دمتون درد نکنه

Yoha

دست همگی درو نکنه واقعا سایت عالی شده🙄👍

ariya66y

چقد اطلاعات اشتباه درمورد دیپ وب هست تو این سایت

jaber

اگه مشکلی داشتید تاریخچه مرورگرتون رو پاک کنید حل میشه نرم افزار جدید هم در دسترس

stan666

ممنون از کسایی که همیشه برای پیشرفت سایت تلاش میکنند. موفق باشین.

eilya

گوگگپل پتققحکقثتثحثکث

eilya

eilya

eilya

گوز

eilya

تری

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

درگاه دارک وب

کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

سرنوشت دیگو آلوز قاتل

سرنوشت دیگو آلوز قاتل قاتلان سریالی ، افرادی که قتل انسان جزء لذت های زندگی آنها گردیده این افراد هیچ قلبی در سینه ندارند و تنها چیزی که آنها را به اوج هیجان می رساند و باعث می ش


# پربازدید های امروز
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#مسترس و اسلیو چیست؟
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
مطالب مرتبط
داستان ترسناک جن دزد

?ز دیدن این وقایع ، تایید میکنند، پسرداییم گفتش: من مار زیاد میگرفتم و می کشتم البته مارهای اون منطقه سمی نیستند. بله مار ها میگرفتم و مثل دستمال یزدی تکان میدادم طوری که سر مار از تنه اش جدا میشد. روزی که اون اتفاق برام افتاد مرداد ماه بود فصل دروی برنج هنگام کار در مزرعه یک مار دیدم به سرم زد این رو هم بکشم دنبالش کردم تا بحال همچین مار فرزی ندیده بودم مار من رو تا نزدیکی یک باغ کشوندش که با صدای فریاد پدرم که گفت کجا میری پسر برگشتم سر کارم. کار ما ساعت شش و نیم بعد از ظهر تموم شد برگشتیم خونه برای استراحت کمی خوابیدم که پدرم گفت پسر پاشو برو اسب رو از مزرعه بیار و کمی هم علف تازه ببر ، ساعت تقریبا هشت و تیم شب بود لباس پوشیدم و غر غر کنان رفتم سر مزرعه رسیدم مزرعه هوا کاملا تاریک تاریک بود چون تقریبا نیم ساعتی طول کشید تا برسم ، داره (کمی کوچکتر از داش هستش ببخشید داس هستش که برای بریدن علف و برنج استفاده میشه) رو از کمرم در آوردم و شروع کردم بریدن علف کمی که علف بریدم دیدم از سمتی که برنج ها رو روی هم گذاشته بودیم صدای پچ پچ میاد پیش خودم گفتم این ها دزد هستند برای دزدیدن برنج ها اومدند با زبان محلی گفتم کی هستید برگشتم دیدم روی برنج ها سه نفر قد بلند ایستادند شروع کردم فحش دادند و داره رو گرفتم طرفشون که دیدم مثل بز کوهی جستی زدند پشت برنجا و غیب شدند. خشکم زد اسب ما شیهه کشید شروع کرد به دویدن به هر زحمتی بود طنابش رو گرفتم اما حیوون اینقدر ترسیده بود کنترل نمی شد چند بار خوردم زمین برگشتم دیدم سه الی چهار تا از اون موجود ها سیاه دنبالم هستند حرکتشان هم جست زنان بود اینقدر ترسیده بودم و دویده بودم قلبم داشت انگار از سینه میزد بیرون هر چند لحظه برمی گشتم داس رو میگرفتم طرفشون جست میزدند رو درخت ها غیب میشدند ولی دوباره میافتادند دنبالم صدا ی هم مثل صدای کفتار داشتند ، خلاصه به هر زحمتی بود پریدم پشت اسب و به تاخت رفتم نزدیکی های روستا دیدم یکی از اهالی به درخت تکیه داده کمی دلگرم شدم گفتم فلانی خوبی خواستم جریان رو براش بگم داس رو که دید پرید،... رو درخت و غیب شد بعدش تازه فهمیدم اون طرف چند ساله که مرده. ترسم بیشتر شد رسیدم به خیابان اصلی که میخورد به روستا مون دو تا پسر بچه دیدم هر چی بهشون میگم وایسادی من فلانی هستم جن ها دنبالم هستند انگار نه انگار میخندیدند به من خلاصه به هر جون کندنی بود رسیدم روستا رفتم سمت خونه رسیدم از اسب افتادم دیگه هیچی نفهمیدم تا اینکه شب ها سنگ میخورد به شیروانی خونمون سگ ها بد جور زوزه می کشیدند و حتی شب ها صدام میزدند پدرم که وضعیت رو اینطور دید رفت آستانه اشرفیه قبر برادر امام رضا ع، یک عارفی اونجا بوده معرفیش کردند چند تا دعای مخصوص از قرآن گرفت و یک ظرف که توش آب بود ولی دعا داشته . آ ب رو دور تا دور خانه ریختند و دعا ها اثر کرد و دیگه از آزار و اذیت خبری نشد . و پسر دایی من دیگه مار کشی و آزار حیوانات رو گذاشت کنار. یک تجربه ترسناک از خودم بگم چند سال پیش برای سر زدن به زمین های کشاورز مادرم همون مردادماه تصمیم گرفتم برم شمال ساعت دو شب نزدیک همین روستا شدم همون جایی که اتفاق برای پسر داییم افتاد که الان آسفالت شده مشغول رانندگی بودم و گوش دادن موزیک یک لحظه حس کردم. تو ماشین یکی دیگه هم هست تو آیینه وسط نگاه کردم دو تا چشم درشت و براق زل زده بود به من تا دیدمش گفتم یا خدا زدم رو ترمز که موجود غیبش زد فقط دیدم اون بوته های که بغل جاده هست داره تکون میخوره فقط گاز دادم و رفتم دیگه هم شب ها از اون سمت به روستا نمی رم . ببخشید که طولانی شد. فدای شما.  ...

داستان ترسناک آبدار خاموش

داستان ترسناک آبدار خاموش horror6: این ماجرا برای تقریبا ٣.۴ سال پیشه. ساکن شهر یزدم. اما تو یکی از روستاهای اطراف یزد کشت و زراعت داریم. برای همین زیاد به اونجا میریم. یک شب که به روس...

داستان ترسناک سال ۷۵

سال 75 بودمن بعد از دانشگاه و گرفتن مدرک فوق دیپلم  حدودا 21 سالم بود و سرباز بودمبعد از اتمام مراحل اموزشی در کرج به یکی از شهرهای کردستان اعزام شدم.یه روز که توی شهر اومده بودم ...

داستان مشاهده نزدیک

یه ماه پیش بود سرو صدا داخل حیاط خونه خودم شنیدم ، من فکر کردم دعوا شده ولی صدا تو حیاط بود خیلی ترسناک ، حرف هاشون به زبون عجیب که تا حالا نشنیدم و خیلی تند تند صحبت میکردن . تا من ...

اون جن بود ..

سلام نوید هستم میخوام یکی از بهترین داستان هامو برای شما دوستان تعریف کنم این داستان واقعیت داره درمورد منو پسرخالم جنی که جون مارو نجات داد  . منو خوانواده میخواستیم برای...

داستان ترسناک جن دم دار

این جریان که ایندفعه میخوام تعریف کنم برمیگرده به موقعی که مادربزرگ من بچه بوده و خونشون یه خونه قدیمی بزرگ بوده از اونایی که حیاط بزرگ و پر از درخت داشته و ته حیاط طویله حیوانها...

خاطره دخترک سیاه پوش

با سلام بنده چند سالی با یه طلسم اهریمنی شدید مواجه بودم که الحمداالله توسط شخصی رفع شد و الان مثل همه دارم راحت زندگی میکنم. داستان زندگی ما این گونه بود ..... بنده۴۰سال سنم بود ا...

نظرتو بنویس

داستان از اونجایی شروع شد که ما به قزوین ویلای مادربزرگ و بابابزرگم رفتیم اونجا درواقع خود قزوین نیست یه روستایی به نام سگ اباد  یه خرابه ها ویه جاهایی داره که ادم موهای بدن...

برچسب
#foodforfox
#غذا برای روباه
#خوراکی برای روباه
#فود فور فاکس
#اسرار ترسناک
#بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
#داستان ترسناک درمانگاه
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:2789
today: 0
تبلیغ