داستان ترسناک جنگل اجنه

داستان ترسناک جنگل اجنه

داستان ترسناک جنگل اجنه

داستان ترسناک جنگل اجنه

داستان ترسناک جنگل اجنه
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه، این داستانی که امشب میخوام براتون تعریف کنم داستان پدر بزرگم که الان به رحمت خدا رفته و این داستان رو خیلی وقت پیش خودش برای خانواده تعریف کرده بود و چون بنده اونموقع در سن کودکی بودم مطالب داستان دقیق یادم نمونده بود برای همین از پدرم کمک خواستم برای نقل این داستان که به ماجرا کاملا واقف بود ، و اینو هم بهتون بگم عزیزان این داستان ها همشون بر اساس واقعیتبوده و به خدای واحد هیچ دروغ یا تجسم خیالی در آن به کار نرفته است، و در روستای ما جنگل راه جن از قدیم محل زندگانی اجنه بود و خیلیا که شب برای آبیاری جنگل و مزارع شون به آنجا میرفتند مورد اذیت اجنه قرار میگرفتند،و این داستان رو با زبان مرحوم پدر بزرگم مینویسم:( زمان حکومت پهلوی بود و بیشتر از ده سال به انقلاب اسلامی مونده بود و اونموقع روستای ما امکانات رفاهی از قبیل برق و آب لوله کشی نداشت و حتی وسایل نقلیه نیز پیدا نمیشد بجز چند موتور سیکلت و یک تراکتور داغون که اونم مال خان دهات بود، منم حدودا سی و سه سالم بود و دوفرزند داشتم که بچه بودن و نمیتونستن در کارها بهم کمک کنن و پدر پیرم نیز با ما زندگی میکرد و مادرم موقع زایمان من به رحمت خدا رفته بود و پدرم هیچ وقت بعد مادرم ازدواج نکرد و منو به هزار مشقت و سختی بزرگ کرده بود برای همین همیشه احترام زیادی برای پدرم قائل بودم، و همسرم فاطمه نیز از روستای دیگری به خونه ما عروس اومده بود و چون کارهای روستا سخت بود من و همسرم شبانه روز زحمت میکشیدیم تا فرزندان مون در اسایش بزرگ شوند خلاصه از داستان دور نشویم: یکی از شب ها که نوبت آبیاری جنگل ما بود و نوبت ما متاسفانه اکثر اوقات بعد از نیمه های شب می افتاد و بیشتر مواقع به توصیه پدرم پسر عموم رو با خودم میبردم که کار آبیاری زودتر تموم شه ولی اونشب چون پسر عموم احمد به مریضی مبتلا شده بود و در بستر بود نتونست با من به جنگل بیاد پدرم گفت حالا که احمد نیست بزار من باهات بیام تا تنها نباشی من از اون جنگل خاطره خوش ندارم ممکنه اتفاق بدی برات بیفته ، اما من اجازه ندادم از یه طرف غرور جوانی و از یه طرف چون پیر بود نمیخواستم نصف شب پیرمرد رو زابه راه کنم و با خودم به جنگل ببرم،.. . بعد کلی خواهش و اصرار اجازه ندادم پدرم بیاد و بیل رو برداشتم و تنها راهی جنگل شدم،همسرم فاطمه قبل رفتنم فانوس رو آماده کرد و تا دم در دنبالم اومد و همش بهم میگفت محمد علی مواظب باش اون جنگل تنها میری خوش یوم نیست و همه درمورد شوم بودن اون جنگل حرف میزنن ،ولی من اهل گوش دادن به این حرفا نبودم ، زیر لب بسم الله رو گفتم و در چوبی رو پشت سرم بستم و از پشت در به فاطمه گفتم قفل درو بنداز و در طویله هارو محکم ببند مبادا گرگ بیاد و وارد طویله بشه ، خداحافظی کردم و راهی جنگل شدم ، شب از نیمه گذشته بود و کوچه ساکت و تاریک و بجز پارس سگ های دهات و هوهوی جغد هیچ صدایی به گوش نمیرسید(و برای رفتن به جنگل باید از قبرستان عبور میکردم که سر راه بود و فاصله چندانی با روستا نداشت)بعد ازعبور از کوچه پس کوچه های روستا و بعد کمی پیاده رفتن رسیدم به قبرستان و همین که به ورودی قبرستان رسیدم سرمای عجیبی وجودمو گرفت با خودم گفتم اینم از شانس منه از یه طرف همه جارو مه گرفته و آدم نمیتونه جلوشو ببینه از یه طرفم سرمای نصف شب امون ادمو میبره، فانوس کهنه هم دستم بود و نور ضعیفی تا چند قدمی جلوی پامو روشن میکرد داشتم از کنار قبرستون رد میشدم که به خودم گفتم کار روستا حتی نذاشته یه سر به قبر مادرم بزنم حالا که تا اینجا اومدم برم و سر قبرش یه فاتحه براش بخونم راهمو کج کردم و از وسط قبرا داشتم رد میشدم و هر ازگاهی به علت دید کم روی قبراهم راه میرفتم و با هزار زور و زحمت تو اون تاریکی قبر مادرمو پیدا کردم و براش فاتحه خوندم بلند شدم که برم دیدم یه سگ چند قدمی من نشسته و زل زده بهم دستمو روی زمین کشیدم و یه سنگ برداشتم که به طرف سگ پرت کنم سگ فهمید و شروع کردن به پارس کردن و دویدن، منم راه افتادم رسیدم به کوچه باغ که اول جنگل بود و هرکس دیوار های کوتاهی دورتادور باغ خودش کشیده بود تا کسی بی اجازه وارد باغ ها نشه ، همینطور پیاده میرفتم و بعد ربع ساعت رسیدم جنگل و دیدم بله دیر رسیدم و آب که نوبت جنگل ما بود کانال اب خاکی مارو با خودش خراب کرده و سر ریز شده به جنگل یکی دیگه زود با بیل از کنار کانال خاک کندم و جلوی آب رو گرفتم و مسیرشو عوض کردم به طرف جنگل خودمون و راه افتادم وسط جنگل تا اونجا هم مسیر آبو باز کنم و و هرچی شاخه خشک و علف هرز تو کانال رو تمیز کنم تا اب بدون مانع به درختا برسه.. . . شروع کردم و کل مسیر رو تمیز کردم و نشستم تا اب برسه ولی هرچی منتظر موندم آب نیومد بلند شدم رفتم ببینم قضیه چیه که دیدم یکی کانال آب رو خراب کرده و آب سر ریز شده به جنگل یکی دیگه پیش خودم گفتم کدوم بی پدر مادری این کارو کرده دوباره کانال رو پر کردم و رفتم داخل جنگل ولی بازم آب نیومد دوباره برگشتم دیدم بازم راه اب و خراب کردن بیشتر از ده دفعه این کار تکرار شد و آخر گفتم همینجا بمونم ببینم کدوم مردم آزاری این کارو میکنه ولی هرچی منتظر موندم کسی نیومد دوباره برگشتم داخل جنگل ولی بازم آب نیومد و برگشتم دیدم همون خراب کاری تکرار شده، آخرش کفری شدم و همونجا نشستم تا کسی دوباره کانال رو خراب نکنه همونجور که نشسته بودم یهو یه باد شدید وزید و فانوس رو خاموش کرد گفتم اینم از شانس من الان تو این تاریکی کجا رو ببینم یکم چشمامو بستم تا چشمام به تاریکی عادت کنه ، همونطور که چشممو بسته بودم یهو یه سنگ بزرگ محکم خورد به پام و حسابی دردم اومد بلند شدم ببینم کیه که دیدم یه نفر که فقط سیاهی معلوم بود فرار کرد منم بیلو برداشتم و دنبالش کردم تا وسط جنگل ولی همین که رسیدم وسط جنگل غیب شد هرچقدر داخل جنگل رو گشتم کسی نبود که یهو صدای گله گوسفند به گوشم رسید که داشت از بغل جنگل رد میشد با خودم گفتم الان کدوم چوپونی گوسفند میاره اومدم طرف جنگل ولی هیچی نبود دیدم بازم کانالو خراب کردن دوباره دست به کار شدم که صدای چند نفر زن به گوشم رسید سرمو برگردوندم دیدم یکم پایین تر چن تا زن نشستن کنار کانال آب و دارن رخت میشورن گفتن اخه الان کدوم زنی میاد اینجا رخت بشوره که یهو یکیشون گفت محمد علی آبو گل نکن بزار ما رختامون رو بشوریم و بعدش همگی خندیدن اونجا فهمیدم که اونا زن نیستن و جنن ، زود برگشتم طرف جنگل با خودم گفتم اگه بترسم بیشتر اذیتم میکنن واسه همین صدامو بلند کردم و اواز خوندم تا صداشونو نشوم وسط جنگل داشتم میخوندم و بیلم رو دوشم بود که یهو ی نفر از پشت گفت محمد علی صدات قشنگه بیا تو عروسی ما بخون ولی اهمیت ندادم فهمیدم از اونان که دیدم چند قدمیم یه بز داره میچره و همین که منو دید سرشو برگردوند به طرف من و زل زد بهم منم داشتم نگاش میکردم که یهو دیدم صورتش کلا عوض شد و یه قیافه وحشتناک ظاهر شد و چند قدم جلوتر اومد و بع بع کنان به من نگاه میکرد و منم ته دلم خالی شد یهو سرمو برگردوندم و.. پا گذاشتم به فرار، همین که میدویدم و چشمم به جنگل بود میدیم چند نفر هم پا به پای من وسط درختا دارن با من فرار میکنن و باهم حرف میزنن منم اهمیت نمیدادم و فرار میکردم که رسیدم کوچه باغ برگشتم پشت سرمو نگا کنم که دیدم نیستن خیالم راحت شد گفتم حتما دیگه نیومدن که یهو یه سنگ محکم خورد وسط پشتم بالای کمرم که نتونستم خودمو نگه دارم افتادم دست و پام کلا زخمی شد به زور خودمو بلند کردم دیدم از پشت دیوار های کوچه باغ چن تا سر که فقط کلشون پیدا بود منو نگاه میکردن و میخندیدن و سنگ پرت میکردن بعد دوباره سرشونو میدزدین و دوباره از بالای دیوار منو نگاه میکردن ، وحشت کل بدنمو گرفته بود ولی باید فرار میکردم دوباره شروع کردم به دویدن همین که سرمو برگردوندم دیدم از بالای دیوار پریدن وسط کوچه باغ و دنبال من میومدن تو اون تاریکی قیافه هاشون معلوم نبود ولی قدشون از قد انسان کامل کوتاه تر بود ولی همینطور که پشت سرم میومدن با همون سرعت بالای دیوار میپریدن و روی دیوار دنبالم میدویدن انگار قصد نداشتن منو بگیرن چون اگه میخواستن راحت میتونستن به من برسن ، همینطور ک میدویدم دیدم کوچه باغ رو رد کردم و رسیدم اول قبرستون دوباره سرمو برگردوندم دیدم هنوزم اون کوتوله ها دارن میان و اسم منو صدا میزنن و هر ازگاهی سنگی به طرفم پرت میکنن منم با اینکه دست و پام خونی بود نفسم داشت بند میومد ولی میدویدم که یهو دیدم وسط راه یه نفر داره راه میره خودمو بهش رسوندم و و بدون اینکه به صورتش نگاه کنم کنارش ایستادم و نفسمو تازه کردم گفتم خدا تو رو رسوند ولم نمیکردن که یهو گفت محمد علی چرا فرار میکنی که برگشتم نگاش کنم دیدم یه موجود عجیب غریب که وحشت از صورتش میباره کنار من واساده که بلند داد زدم یا ابالفضل و دوباره فرار کردم اونم پشت سر من میخندید و قهقه میزد تو همون ترس و وحشت که دیگه نایی واسم نمونده بود دیدم دارم میرسم به دهات همین که رسیدم به دهات دوباره دیدم همون موجودات رو پشت بوم های خونه ها واستادن و اسم منو صدا میزنن دیگه نمیتونستم بدوام فقط گفتم باید بدوان وگرنه جنی میشم توهمون حال و اوضاع بودم که دیدم سید عبدلله در مسجد و داره بازه میکنه خودمو بهش رسوندم و به پاش افتادم گفتم سید به دادم برس ولم نمیکنن ،برگشت یه نگاه بهم کرد و گفت پسر محمد قلی این چه وضعیه چرا پریشونی که به اون موجودات اشاره.... سی: کردم گفتم اونا ولی دیدم نیستن ولی چند تا گربه پشت بوم بودن و حالت حمله گرفته بودن ولی نمیتونستن جلو بیان که سید عبدلله تا اونارو دید زیرلبش یه دعایی خوند و یه سنگ برداشت و به طرفشون پرت کرد همین که سید عبدلله سنگو پرت کرد همشون غیب شدن ، اومد دست منو گرفت گفت بلندشو بریم خونت حالت خوب نیس ، با کمک سید عبدلله رسیدم دم در و سید درو کوبید که پدرم درو باز کرد که بلند شده بود برای نماز صبح همین که سید پدرمو دید برگشت گفت محمد قلی تو که خودت خوب از اون جنگل خبر داری چرا این بچرو تنها شب فرستادی اونجا پدرم برگشت گفت صد بار بهش گفتم ولی گوش نکرد ، سید عبدلله و پدرم کمک کردن منو داخل اتاق بردن پدرم فاطمه رو بیدار کرد دست و پای من که زخمی شده بود رو با پارچه بستن بعد سید عبدلله گفت دخترم یه قلم و کاغذ بیار که فاطمه جوهر و قلم پیدا کرد ولی کاغذ نبود که سید گفت یه پارچه سفید بیار بعد رو اون پارچه یه چیزایی نوشت که گفت یکیشو با اسفند بسوزونید یکیشو با آب بدید بخوره یکیشم بندازید دور گردنش ، بعدش سید پاشد بره که موقع رفتن گفت خیالت راحت هیچی نیس خوب میشی ولی من تا چند وقت نصف شبا بیدار میشدم و احساسمیکردم از داخل حیاط یا سوراخ هایی که روی سقف پشت بوم میزاشتیم تا لوله های تنور رو از اونجا رد کنیم منو صدا میزنن تا چند وقت ترس و وحشت تو جونم بود یا خود به خود تب میکردم ولی بعد از چن مرحله که سید عبدلله واسم دعا نوشت کم کم خوب شدم ولی بعد اون قضیه هیچ وقت شبا تنهایی اونجا نرفتم).  

دیدگاه

comment

JanJorn

Viagra Generico Femenino [url=https://apcialisle.com/#]cialis buy[/url] Clomid A Acheter Cialis Infant Mono After Taking Amoxicillin

پاسخ

ارسال شد
comment

علی ص

خیلی خیلی داستان قشنگ و قابل تجسم بود ازاونجا که قبلاً تا سن 19سالکی تو روستا زندگی کردم میدونم وصف کوچه پس کوچه‌های روستایی چه جوریه ،اقایون فکر نکنید کوچه صاف و خاکیه قدیم کوچه سنگی و حالت دره مانند بود اکثر کوچهای ما کنار نخل های باغ خرما بود تا زمان من که خبری ازتیر برق نبود بعدها هم که اومد تو کل ده دوتا تیربرق سالم بود که لامپشون روشن میشد ولی واقعا اون زمانا رو دوست داشتم حداقل می‌فهمیدم کی تابستون یا پاییز زمستون وبهار میشه چون پیشاپیش طبیعت می‌رفت استقبالش آخرین بار گل لاله قرمز بهاری رو 13سال پیش دیدم بوی گل شه بوی شبانه اووف

پاسخ

ارسال شد
ارسال شد

منتشر شده توسط admin jaber
ساخت وب سایت در یک ثانیه با بلومیت!
ورود

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

10

Room 6

Amin-Mehdipour

اینترنت قطع بشه مییم ایران جای نگرانی نیس😐

Amin-Mehdipour

آلمان😐

Karluss

سرور این سایت کجاست!؟

ScaryLand

😐چیکارش دارید

TINA

رگان عزیزم رتبت ی چیز کاملا شخصیه ولی اگ اینجا نگی جرت میدم

Yoha

نه ولی برای طلسم ها میتونی از گلنوش کمک بگیری.

The Red Queen

سلام من تازه عضو شدم می گم اینجا بخشی برای طلسم ها نداره ؟

The Red Queen

دقیقا :|

Regan Macneil

نیومده ک هنو

TINA

رگان رتبه کنکورت

666MAX999

تنکیو

Amin-Mehdipour

ویو پست در انتها مطالب در دسترس

Amin-Mehdipour

سلام بچه ها ویو پست حتما داخل گوشی هم قرار داده میشه نگران نباشید ولی سعی کردیم کار با سایت روان تر بشه دسترسی ها راحت تر بشه لود صفحه سبک تر بشه و دسترسی ها راحت تر همچنین فیلم و عکس اپلودش سریع تر شده توجه هم کرده باشید کمتر از یک روز مطلبتون داخل گوگل هستش همینطور مطالب کوتاه (استوری) بیشتر دیده میشه همینطور میتونید فیلم و عکس به راحتی در استوری ها تون بزارید

ScaryLand

ویو پست درست کنید

ScaryLand

من ک حال کردم 😃

Horror Book

در کل حق با سروشا بیشتر برای کاربر بهتر شده

Horror Book

ولی ویو داخل پست توی کامپیوتر هست تو گوشیم نی نرم افزارم ساده و بهتره

Horror Book

سلام سادگی بنظر من بهتره کار راحت تر شده

AntiBlocker

اما ساده تر شده

AntiBlocker

بخش ایجاد مقاله قوی تر شده و فیلم عکس گذاشتن راحت تر شده بنظرم

Soorousha

نويسنده‌ها بیاین نظر بدید لطفاً 📝

Soorousha

به نظرم تغییراتی که انجام شده بیشتر برای بازدیدکنندگان سایت خوبه تا برای نویسنده‌ها، بقیه کاربرا اگه نظری غیر از من دارین بگین، میخوام ببینم فقط من از این آپشن‌ها استفاده میکردم یا شمام همینطور

Soorousha

اونایی که میگن سایت عالی شده فقط به تم و قیافش توجه کردن، چون یه سری آپشن‌ها مثل جستجو یا اینکه قبلاً میشد فهمید تعداد بازدیدهای هر پست هم در کل هم در همون روز چقدر بوده، فالوور و فالوئینگ دیگه نیست، بازدید مطالب جدید کمتر شده و...

Soorousha

اگه برای ايجاد مقاله میخوای متن انگلیسی رو فارسی کنی، پایین صفحه سمت راست آپشن مترجم وجود داره،

AntiBlocker

کجا رو فارسی کنی

food

متن کجا رو

Shine

سلام کسی میدونه چطوری بابد متنو فارسی کرد؟

Regan Macneil

واو اصلا یه لحظه قک کردم آدرس سایتو اشتباه وارد کردم واقعا خیلی عالی شده😃

Nima2

👍

Horror Book

فیلم و عکس الان راحت تر اپلود میشه😏

Yoha

به قول یه فیلمه دستتون گرم دمتون درد نکنه

Yoha

دست همگی درو نکنه واقعا سایت عالی شده🙄👍

ariya66y

چقد اطلاعات اشتباه درمورد دیپ وب هست تو این سایت

jaber

اگه مشکلی داشتید تاریخچه مرورگرتون رو پاک کنید حل میشه نرم افزار جدید هم در دسترس

stan666

ممنون از کسایی که همیشه برای پیشرفت سایت تلاش میکنند. موفق باشین.

eilya

گوگگپل پتققحکقثتثحثکث

eilya

eilya

eilya

گوز

eilya

تری

Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom
پربازدید ترین ها
اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

درگاه دارک وب

کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

سرنوشت دیگو آلوز قاتل

سرنوشت دیگو آلوز قاتل قاتلان سریالی ، افرادی که قتل انسان جزء لذت های زندگی آنها گردیده این افراد هیچ قلبی در سینه ندارند و تنها چیزی که آنها را به اوج هیجان می رساند و باعث می ش


# پربازدید های امروز
#داستان ترسناک یک حمام معمولی
#فیلم ترسناک Hounds of Love 2016
#چند طلسم تبدیل شدن ب خون اشام
#مسترس و اسلیو چیست؟
#لیست فیلم های ممنوعه جهان
مطالب مرتبط
داستان ترسناک پیرزن تسخیر شده

داستان ترسناک پیرزن تسخیر شده horror6: سلام داستانی که نوشتم مال یک سال پیشه... منو نامزدم مهدی یک شب تو خونه با هم تنها بودیم و داشتیم فیلم می دیدیم . ما خبر نداشتم اون شب پیرزن طبقه ...

داستان ترسناک محافظ اسرار

سلام من یبارتوحموم بودم وقتی داشتم باشامپو سرم رو میشستم یه دست اضافه روسرم حس میکردم چندبار تلاش کردم که برگردم پشت سرم رونگاه کنم ولی هر باریه چیزی مانع میشدتا دوروز بعد هم هر...

مجموعه داستان ترسناک

خب سلام امروز دوتا  تا داستان ترسناک براتون اماده کردم  . داستان اول : دوران دانشجویی  بعد از آخرین کلاسم تو دانشگاه حدود ساعت ۸ شب با دوستام خداحافظی کرده و به سمت من...

داستان ترسناک جن در دیوار گلی

داستان ترسناک جن در دیوار گلی horror6: بنام خداسلام دوستان توخونه ما یه اتاق گلیه قدیمی بودووقتی این اتاق گلی روخراب کردیم چون سقفش خراب شده بودوتبدیل به یه خرابه شده بودویه مدت ا...

داستان ترسناک کتاب جن ها

داستان ترسناک کتاب جن ها این داستان که میخوام براتون تعریف کنم واقعیته خب داستان از اونجا شروع شد که پدربزرگم آخرین لحظه ها همه دورش جمع بودن اشاره کرد به من که برو اون کتاب رو ا...

داستان ترسناک خونه قدیمی

داستان ترسناک خونه قدیمی horror6: سلام دوستان، قبل از اینکه داستان شروع کنم بابت نگارش و املا بد عذر میخوام به علت نداشتن وقت و بچه کوچک.... این داستان من بر میگرده به سال نود ودو، من ...

داستان ترسناک خانه ی روستایی

سلام بچها وقتتون بخیر همونطر که عارض هستید اغلب اتفاقای ترسناک تو روستاها میفته. ما هم مادربزرگمون تو روستای ی خونه ی بزرگ داشت که ملا برای عید فطر رفتیم اونجا.  این شد که م...

داستان ترسناک ساختمان تسخیر شده

داستان ترسناک ساختمان تسخیر شده horror6: من وهمسرم تازه ازدواج کرده بودیم و خونه گرفتم تویکی از شهرک های شهر شوش توخوزستان اولین چیزی که تواین خونه نظرمو جلب کرد این بودکه خونه اپا...

برچسب
#foodforfox
#غذا برای روباه
#خوراکی برای روباه
#فود فور فاکس
#اسرار ترسناک
#بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
#داستان ترسناک جنگل اجنه
دسته
داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
یوفو (فرا زمینی ها)
بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
افراد (انسان های خاص)
حیوانات (جانداران ترسناک)
پرونده های ترسناک (جنایت های جهان)
مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
جنگ و جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
فضا (عجایب اسمان)
شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
اسرار و رموز (جهان پنهان)
حوادث (رخداد های ترسناک)
کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
جالب (مطالب جالب توجه)
مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
ماورا الطبیعه (ارواح)
تسخیر شده گان (اجنه)
اطلاعات عمومی (دانستنیها)
شکنجه و بردگی (سلطه پذیر)
برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
تصاویر (تصویر های ترسناک)
فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
عجیب (عجایب جهان)
ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)
view:3074
today: 0
تبلیغ