evil

تحرکات شبانه

سلام این داستانی که میخوام تعریف کنم واسه خودم اتفاق افتاده، محرم سال ۸۸ بود ، خالم واسه روز دهم نذری قیمه میداد ، برای همین مناسبت و کمک به خالم ما و یه تعداد از فامیل رفته بودیم خونه خالم ، خلاصه شب دهم بود بود و همه مشغول درست کردن قیمه ، دیگه نیمه شب شده بود و همه هم خسته بودن برای همین هم حیاط رو با همون کثیفیش و شلوغ پلوغیش ول کردن و گفتن که فردا تمیز میکنین ، همه رفتیم که بخوابیم ، من و چنتا از بچه های فامیل که سنمون پایین بود تو هال و جفت هم خوابیدیم خلاصه ساعت نزدیکای چهار صبح بود که صدای خش خش جارو و تلق تلوق دیگ هارو شنیدیم ، اول فکر کردیم که خیالاتی شدیم ولی بعد که خوب گوش دادیم متوجه شدیم که نه اصلا خیالاتی نشدیم برای همین سریع دویدیم

سمت بابام و از خواب بیدارش کردیم و ماجرا رو واسش گفتیم اما اون باور نکرد و گفت که حتما گربه بوده ، ماهم که چون حرفمونو باور نکرده بودن خیلی ناراحت شدیم پس تصمیم گرفتیم بریم سمت حیاط تا خودمون ببینیم جریان چیه ، خیلی ترسیده بودیم در رو باز کردیم و با کمال تعجب دیدیم که حیاط کاملا تمیز و شسته شده برد و تمام وسایلا هم تر و تمیز یه گوشه گذاشته شده بودن خیلی تعجب کرده بودیم و اصلا باور نمیکردیم که اون حیاط با ا ن همه بریز و بپاش الان شده این حیاط تمیز و شسته شده بدون اینکه کسی رفته باشه تگسمت حیاط ، همینجور گیج و منگ برگشتیم و خوابیدیم صبح که بیدار شدیم دیدیم خالم و مامانم اینا داشتن سر همین موضوع باهم حرف میزنن چون اونا زود تر از همه بیدار شده بودن که حیاطو تمیز کنن پس ماهم ماجرا رو واسشون گفتیم اما طبق معمول اونا هم باور نکردن

شما عضو وبگاه نیستید!

0

evil

پیرزن در قبرستان

این ماجرا مربوط میشه به دوسال و پنج ماه پیش که پدرم تازه فوت کرده بود.من ب پدرم علاقه ی شدیدی داشتم و فوت ناگهانی پدرم ضربه ی روحی خیلی بدی بهم زد .تا مدت ها حالم بد بود...حالا از اینا بگذریم.پدرم رو بنا ب وصیت همیشگی خودش تو روستای آباواجدادیش دفن کردیم.خودمونم اونجا یه خونه داریم.پرسیده بودیم میگفتن اگه تا چهلم هرروز صبح زود قبل از سپیده دم بریدسرمزار و دعابخونید برای میت ثواب داره.خلاصه من وخواهرامم چون خیلی بابایی بودیم هرکاری حاضربودیم انجام بدیم فقط روح پدرمون در آرامش باشه. یکی ازهمین صبحای زود ساعت حدود پنج بود،من وسه تاازخواهرام رفتیم قبرستون.اوناآرومترمیومدن و من حدودچهار یاپنج قدم ازشون جلوتربودم.محوطه ی قبرستون ی جوریه ک بازه ولی سمت چپ قبرستون ۴تاخونه هست ک دیواراشون چسبیده ن ب قبرستون.خلاصه من بمحض اینکه واردقبرستون شدم(چراغ لامپا دستم بود)چراغوگرفتم جلوترک چشمم ببینه.دیدم ی پیرزن باقد کوتاه و پایی ک انگارمی لنگید.باموهایی آشفته درحالی ک صورتش رو چرخونده بود ک من نبینم چهره شوبالباس محلی قدیمی و چوب عصامانند تودستش سریع از جلوی من ردشد رفت‌ فاصله مون شایدچیزی حدود۵۰متربود.تعجب کردم ک اون وقت صبح این پیرزن قبرستون چکارمیکنه.عجیب تر اینکه دیدم رفت سمت یکی از دیوارای همون خونه هایی ک نزدیک قبرستونن.و بعد انگار زدتو دیوار رفت.من اصلا متوجه نشدم ک اونجا دری نداره.رفتم سرمزارنشستم خواهرامم اومدن.بعد ک خواستیم برگردیم خونه رفتم ی لحظه سمت دیواره ببینم اونجاخونه ی کیه ک اون پیرزنه رفت توش.درکمال تعجب دیدم ک همه ش دیواره و هیچ دری وجود نداره.بابهت برگشتم و ب خواهرام گفتم ولی اونا گفتن چنین شخصیو ندیدن..

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Azita

روح در خانه

“کشیش سرای بورلی  “سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب ” هنری بال “در نزدیکی رودخانه ای به نام” استور “در” اسکس” انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد.این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد.گفته میشود که” کشیش سرای بورلی “پذیرای ارواح متعددی از جمله روح” هنری بال “نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از  روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد.

 

خانه ای تسخیر شده توسط ارواح

 

همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب” لیونل فوستر” از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد.این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان” جنزده ترین” خانه در انگلستان معروف بود. اینخانه توسط “هری پرایس” یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت.البته یک سری از دانشمندان اظهارات” هری پرایس” را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ کس منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود.

 

خانه ای تسخیر شده توسط ارواح

 

از دیگر فعالیت های ارواح در “کشیش سرای بورلی” میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی.یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که” کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون” ساکن ” کشیش سرای بورلی “در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود.در یکی از عکسها آجری را مشاهده میکنید که به صورت معلق در هوا میباشد بدون دخالیت نیرو یا چیزی.این عکس در 5 آوریل 1944 گرفته شده است.این آجر به صورت خود بخودی در هوا بلند شده است.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

foodforwolf

اعتقادات ایرانی‌ها درباره ی جن

آن موجود وهم آلود که گاهی پا در زندگی ما می گذارد و موجب ترس و وحشت مان می شود، کیست و از کجا آمده است؛ از دنیایی واقعی یا از دنیایی ساخته و پرداخته تخیل ما؟دنیا از نظر بیشتر ما تلفیقی از آدم های دیدنی و موجودات ندیدنی است که البته دیدنی هایش ترس ندارند، ولی ندیدنی هایش زهره می ترکانند.آنهایی که ما مردم را می ترسانند موجوداتی محوند که به گمان ما شرورند و قصد آزار دارند؛ چیزی شبیه سایه که مدام دنبال بعضی از ما راه می افتند و در زندگی مان سرک می کشند، ولی دیده نمی شوند.همین دیده نشدن هم دلیل خوبی برای شاخ و برگ دادن به ماهیت آنهاست بویژه این که عده ای می گویند این موجودات را در مکان هایی خاص دیده و گاهی هم حضورشان را احساس کرده اند.عده ای می گویند جن، عده ای هم می گویند آل و بختک و غول بیابانی که همه در ترسناک بودن و آزاررساندن به آدم ها مشترکند، اما مشخص نیست آن موجود وهم آلود که گاهی پا در زندگی ما می گذارد و موجب ترس و وحشت مان می شود، کیست و از کجا آمده است؛ از دنیایی واقعی یا از دنیایی ساخته و پرداخته تخیل ما؟

شما عضو وبگاه نیستید!

0

foodforwolf

ارواح منطقه بلوبل هیل

منطقه اطراف بلوبل هیل در ایالت کنت انگلستان شاهد رویدادهای مکرری در خصوص ارواح مسافران عبوری بوده است. در سال 1992 مردی به اسم شارپ گزارشی در مورد ظاهر شدن ناگهانی یک دختر در جلوی اتومبیلش ارایه کرد.اتومبیل شارپ با این دختر برخورد کرد و دختر درست در لحظه حادثه مستقیم به چشمان شارپ نگاه می کرد. شارپ اتومبیل خود را متوقف ساخت تا جسد دختر را بیابد اما چیزی نیافت , او سپس پلیس را خبر کرد اما پلیس هیچ نشانه ای پیدا نکرد .چند سال بعد راننده دیگری تجربه مشابهی را از سرگذراند , با این تفاوت که او جنازه را یافت و یک پتو بر روی آن انداخت و سپس صحنه تصادف را ترک کرد تا کمک بیاورد . هنگامی که راننده به همراه پلیس به صحنه تصادف بازگشتند , از جنازه خبری نبود اما پتو در محل باقی مانده بود بدون اینکه هیچ لکه خونی بر روی آن دیده شود.

 

 

شما عضو وبگاه نیستید!

0

evil

ماجرای ارواح در هکس هام انگلستان

در سال 1972 , پسر یازده ساله ای به نام کولین رابسون , در ((هکس هام )) انگلستان , دو سنگ کوچک را پیدا کرد که روی هر کدام از آنها سر و صورت یک انسان را حکاکی کرده بودند.

کولین این دو سنگ را به خانه خود برد و از آن پس مجموعه حوادث ترسناک توقف ناپذیر برای خود و خانواده اش پدید آمد. شیشه پنجره ها خود به خود می شکستند و تکه های آن بر روی رختخواب خواهرش می افتادند.

همچنین اهالی خانه و همسایگان گزارش دادند که شاهد نچهره های شبح گون و گرگ مانندی در داخل خانه و اطراف آن بوده اند . علاوه بر این , سنگ ها خو بخود حرکت می کردند و ظروف سفالی موجود در خانه بی دلیل تکه تکه می شدند.

حوادث مزکور به حدی شدید شد که خانواده رابسون این دو سنگ را به یک موزه بخشیده و سپس به جای دیگری نقل مکان کردند.دکتر آن راس پژوهشگری بود که این دو سنگ را برای تحقیق بیشتر به خانه خود برد. هنگامی که این خانم دکتر و دخترش مردی با چهره ای شبیه گرگ در خانه خود دیدند , این سنگها را به موزه باز گرداندند.دکتر ((آن راس )) بر این باور بود که سرهای هکس هام متعلق به قوم باستانی سلتی ها (ایرلندی های باستان) است و پیشینه 1800 ساله دارند. یک فرضیه قدرت سنگ ها را ناشی از جنس کوارتز آنها عنوان می کند.

 

ماجرای ارواح در هکس هام انگلستان

 

یک فرضیه دیگر انرژی بسیار زیاد و متراکم در داخل سنگ ها را سبب وقوع حوادث عجیب عنوان می کند. جنجال درباره این سنگ ها شدت یافت که یکی از اهالی محل ادعا کرد که سنگ های مذکور را در سال 1965 شخصا حکاکی کرده است .اظهارات وی مورد تحقیق قرار گرفت و مشخص شد که دروغ نمی گوید. با وصف این , سرهای هکس هام سبب بی نظمی ها و پریشانی های انکار ناپذیری در زندگی دارندگان خود شده اند.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

evil

روح آنزورث و راننده کامیون

در سال 1958 یک راننده کامیون به نام ((آنژورث )) در جاده آ 38 سامرست در انگلستان مردی را سوار کرد که بارانی خاکستری و مرطوب ار قطرات برتن داشت. این مسافر عبوری حوادث متعددی را که در این جاده روی داده بود برای آنزورث شرح داد. آنزورث هفته های بعد بارها این مرد را سوار بر کامیون خود کرد . آنزورث هیچ فکر خاصی درباره این مسافر عبوری نداشت تا اینکه در یک روز خاص دوباره این مرد را در دو نقطه مختلف جاده مشاهده کرد و این در حالی بود که فاصله این دو نقطه به حدی از یکدیگر زیاد بود که آن مرد نمی توانست در آن واحد در هر دوی این مکان ها باشد. آن مسافر عبوری یک روح بود.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Amin-Mehdipour

خانه اسندکر

در سال ۱۹۸۶، اد و لورن وارن وارد خانه اسندکر شدند، یک خانه که در تشییع جنازه اخیر اعلام کردند با شیاطین آلوده شده. این پرونده در کتاب ۱۹۹۲ در یک مکان تاریک:داستان یک کارایی واقعی نشان داده شده‌است. فیلمی تلویزیونی که بعداً بخشی از سریال تسخیر شد که در سال ۲۰۰۲ تولید شد. جن‌زدگی در کنتیکت، فیلمی که بسیار با استناد به نسخه وقایع وارن ها و کارگردانی پیتر کورنول ساخته شده، در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. نویسنده ترسناک ری گارتون، که گزارشی راجع به تعقیب و گریز از خانواده اسندکر در ساتینگتون کانکتیکت نوشت، بعداً صحت حساب‌های موجود در کتاب خود را زیر سؤال برد و گفت: «خانواده درگیر که مشکلی جدی مانند اعتیاد به مواد مخدر و الکل،نتوانست داستان خود را مستقیم نگه دارد و من بسیار ناامید شدم؛نوشتن کتاب غیرداستانی کار سختی است وقتی همه افراد مطلع شما داستان های مختلفی را برای شما بازگو می‌کند».

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Soorousha

نوشتهء روی قبر تيمور لنگ

 

“هرکس قبر مرا باز کند،بلایی بدتر از من سرش خواهد آمد" 

اين عبارت روي قبر تيمور لنگ بود،با اینحال،باستان شناسان قبر او را شکافتند و۳ روز بعد،هیتلر بزرگترین حمله نظامی تاریخ را آغاز كرد

حمله‌ای بزرگ تر از حمله های تیمور لنگ و بلایی بدتر از بلایایی که تیمور لنگ در زمان خود به مردم جهان (از جمله ایرانیان) تحمیل کرد.

شاید باستان شناسان باید آن عبارت را جدی میگرفتند،

و شاید مقصر جنگ جهانی دوم آنها بودند ! ! !

SOOROUSHA 

شما عضو وبگاه نیستید!

0

666MAX999

انتقام مرگ بار

این داستانو من خوندم .یکم فضا عوض شد. شمام بخونید برای تنوع خوبه...
.
.
این قضیه برمیگرده به حدود 4 سال قبل.. چند وقتی بود در اتاق دوستم امید در منزلشون که طول روز برای کنکور میخوند بوی متعفی احساس میشد، طبعا اوایل ماجرا موضوع رو به اطراف خونه و چاه و .. ربط میدادن اما این موضوع حل نشد و بعد از رد شدن احتمالات مختلف، تصمیم گرفتن یک دعانویس رو به خونه بیارن.. ایشون بعد از مدتی خلوت از اتاق بیرون اومد و گفت کسی که در این اتاق ساکن بوده گویا حالا ناغافل با عرض پوزش، گوزیده و در اون لحظه هم یک بچه جن دقیقا در پشت سر ایشان بوده که اینکار بشدت باعث آزار جن شده.. حالا خانواده اون جن 24 ساعت در اتاق هست و بصورت پیوسته و رگباری در حال تولید بوی متعفن.. ساختار جنیان هم به شکلی هست که میتونن بصورت پیوسته و شبیه پمپ هوا باد معده تولید کنند.. خلاصه این کینه ی جن ادامه پیدا کرد طوری که دیگه وقتی از کنار خونشون رد میشدیم گویی کل فاضلاب شهر رو اونجا خالی کردن و اعضای خانواده هم چندبار دچار مسمومیت شیمیایی شدن.. خلاصه با دعا و نیایش و.. کمی اوضاع بهبود پیدا کرد اما این آخر ماجرا نبود و در واقع اون جن یک برنامه دیگری داشت. یکی از روزها که دوستم در راه دستشویی حیاط منزلشون بوده، جن ناگهان بدنش رو تسخیر میکنه و توسط بدن دوستم آنچنان با شدت عمل گوزیدن رو انجام میده که متاسفانه باسن دوستم منفجر میشه و درجا به رحمت خدا میره..من اون موقع در خونه خودمون بودم و صدایی که شنیدم شبیه یک بمب دست ساز بود و باد شدیدی منطقه رو گرفت.. همیشه قبل از اینکه کاری بکنید خدا رو یاد کنید تا جن ها ازونجا برن.

شما عضو وبگاه نیستید!

2

2020-03-02 01:21:34

Soorousha

گوزیده تو دهن جنه، جنم باسنشو پاره کرده، وااااااااااای خداااااا، خخخخخخخخخ

شما عضو وبگاه نیستید!

2020-03-02 01:21:34

Soorousha

دهنت سرویس، جررر خوردم از خنده، :V :V :V

شما عضو وبگاه نیستید!

666MAX999

خانه قدیمی

در یکی از روستا های اطراف شهر گناوه در استان بوشهر به اسم بوعیری که روستای یکی از دوستانم بوده برای تعطیلات و استراحت چند روزی یه اون روستا رفتن توی روستا یه حسینیه خیلی قدیمی هست که پشت حسینیه یه خونه خیلی قدیمی و خیلی سال میشد که کسی داخل خونه نرفته بود دوستم با دوستاش یه بطری روی دیوار حیاط اون خونه گذاشته بودن و با سنگ می زدن که بخوره به بطری و بیفته بعد از چند دور انداختن سنگ انداختن که به اشتباه زدن به در و دیوار و توی خونه خسته میشن و تصمیم میگیرن که جای بطری رو عوض کنن دوست من میره که بطریو از روی دیوار برداره دیوار ارتفاعی حدود 2/5متر داشته و دوستم از دیوار میره بالا که بطری رو برداره تا میره بالا از روی دیوار توی حیاط اون خونه هم معلوم بود یه نگاه که به حیاط میندازه میبینه که یه موجود عجیب و غریب با بدنی پر از مو سیاه نگاهش می کنه . فقط اینو بگم گربه یا راسو و چیزی شبیه به اون نبود. جثه اش چندین برابر بزرگتر بود . روی پاهایش نشسته بود و سرش بین دو زانو اون جا دوستم از دیوار میفته پایین و به نقل از خودش چند ثانیه نفسش بالا نمیومده وقتی که دلیلو ازش می پرسن و میگه که چی دیده همگی میریزن تو خونه و خونه رو زیر و رو می کنن ولی هیچ اثری از اون موجود پیدا نمی کنن...

شما عضو وبگاه نیستید!

0

666MAX999

جیغ بهشت زهرا

سلام این داستان از طرف سرباز که براش این اتفاق افتاده تعریف میکنم• سال 85 سرباز بودم بهشت زهرا من کلا علاقه به ترسوندن رفیق های صمیمیم داشتم با چندتا خیلی جور بودم چون سربازی ماهم بهشت زهرا بود خوف جوو بیشتر بود _ به ما گفته بودن گاهی شبا از وسط بهشت زهرا صدا ناله زن یا جیغ میاد سمت فلان قطعه نرید(قطعه نمیگم مبادا سرکنجکاوی برید) یا اگر رفتید به صدا توجه نکنیدخلاصه گذشت شب ساعت نزدیک 12بود شیف منو همون چندتا رفیقام بود بریم پست بدیم و کشیک بکشیم یه دور توی قطعات بزنیم مبادا معتادی چیزی باشه ما چهار نفر سوار موتور شدیم حرکت کردیم قطعه شهدا گذشت قطعه هنرمندان اطراف گذشت برگشتیم سمت قطعا قدیمی تر رفیقم پشت فرمون بود گفت علی ناله نکن زیر گوشم اعصابم خورده گفتم من نیستم بابا صدا باده چنددقیقه بعد گفت علی بسه حوصله ندارم من ساکت شدم گفتم شوخیش گرفته حالا ما هرچی میریم تموم نمیشد این قطعه لعنتی یهو صدا جیغ فریاد رفت بالا ما نگاه بهم کردیم گاز دادیم یدفعه سیل سنگ بود ک سمت ما امد رفیقم ک ترک اون یکی بود پشت سرش نگاه کرد داد زد یا ابولفضل بیهوش شد افتاد از موتور ما فقط پیرپیغمیر صدا میزدیم زودی زود سوار موتورش کردیم منم نشستم نگهش داشتم باسرعت نور با بدبختی رد شدیم از اون قطعه رفیقم بردیم دکتر گفتن از شدت ترس سکته قلبی کرده زمانی ک امدیم پیش اون رفیق ک بگیم حسین سکته کرده اونم کف سالن افتاده بود کف از دهنش ریخته بود بیرون چندماه بعد از این جریان اون دوتا جفتشون دیده بودن یه زن که زانو به پایین رو هواس حرکتش مثل باد سمت ما میاد سنگ میزنه جیغ میکشه اینقد شدت صدا جیغش بد تومخ بود هنوز یادم میاد حالم بد میشه از ماجرا ما به بعد نزدیک ده نفر دیگه اون دیدن واذیت شدن الان دیگه گشت زنی شب نداره بهشت زهرا حتی توی گوگل سرچ کنید صدای جیغ بهشت زهرا میاد

شما عضو وبگاه نیستید!

0

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام



User Ranking

1398

jaber

525

Amin-Mehdipour

513

horror6

167

666MAX999

98

bigfox

90

cgaron_iv

82

evil

79

Soorousha

60

Azita

53

food

47

ScaryLand

46

Dark

43

foodforwolf

24

rezasezarap

23

johnRIP

15

Demon

13

SAR

12

mr_deepweb

11

Amir

10

mamad_1999

Magic

11 نیاز به رتبه

font Lora_on

13 نیاز به رتبه

font Anton_on

نیاز به رتبه 16

font Mukta_on

نیاز به رتبه 20

font Cairo_on

نیاز به رتبه 24

font Almarai_on

نیاز به رتبه 32

font Stylish_on

نیاز به رتبه 40

font Nosifer_on
راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو