شیرو

ارباب تاریکی

داستان ارباب تاریکی 

در روستای نفرین شده ای در ژاپن خانواده ای که تازه از شهر به این روستا آمده بودند... خانواده ای سه نفره... به گفته اهالی روستا اتفاقات عجیبی در روستا رخ داده است... مانند خون به جای آب چاه... گمشدن بچه ها... و از بین رفتن محصولات کشاورزی به طور مرموزی...

من میسا هستم ما تازه به این روستا درب و داغون اومدیم... من 11 سالمه...

پدر من در شهر کارخانه بزرگی داره و مادرم وقتی بچه بودم فوت کرد... من با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی می کنم...

مثل همیشه ساعت 6 صبح بیدار شدم تا برم مدرسه... 

پدر بزرگ: میسا کجا میری؟ 

میسا: میرم مدرسه پدر بزرگ

_ مدرسه؟

+ بله پدر بزرگ امروز روز اول مدرسه من هست

_ باشه...

پدر بزرگ من الزایمر داره واسه همین بعضی چیز ها رو یادش میره... داشتم از مدرسه بر میگشتم، هوا کم کم داشت تاریک می شد... مه همه کوچه رو گرفته بود... موقع تاریک شدن هوا مه عجیبی در این روستا شکل میگره... من که داشتم آواز می خوندم تا زود تر برسم به خونه... داشتم تند تند راه می رفتم تا زود برسم خونه من از این افسانه های مسخره نمی ترسم...

همون طور که داشت راه می رفت صدایی شنید:

میسا... تو منو پیدا کردی...)

دختر سرش رو برگردوند... یک مرد لاغر و دراز با کلاه شعبده بازی و عروسک هایی که ازش آویزان شده بودند مواجه شد...

فقط سعی کردم فرار کنم در حالی که هم جیغ می زدم و هم می دویدم... تمام فکرم شده بود رسیدن به خونه

دختر در دلش زمزمه می کرد: اون نمی تونه منو بگیره... )

همون طور که داشتم می دویدم افتادم زمین، بوی خیس زمین رو حس کردم... 

دختر خواست بلند شه اما... اون موجود بالا سرش وايساده بود... دختر نمی تونست حرکت کنه یا حتی داد بزنه... اون موجود انگشت های دراز اش رو در داخل گلو دختر فرو کرد... 

یه چیز تلخ تو بدنم ترشح شد و دیگه نتونستم بیدار بمونم...

شما عضو وبگاه نیستید!

0

این داستان توسط تحلیلگران معلق شد. آیا نظرتان غیر از این است.

شیرو

ارباب تاریکی

AntiBlocker

جن در حمام

سلام دوستان من محمد هستم راوی خاطره آدرس اشتباه، اینبار میخوام چندتا از خاطره های کوتاهم رو بگم، قبلا گفتم که 29 ساله هستم، من وقتی 8 ساله بودم مرحوم پدرم یک خونه 300 متری ویلایی خرید که تقریبا قدیمی ساز بود، اولین بار که توی این خونه خیلی ترسیدم 9 ساله م بود و زمستون بود، اینم بگم که من و برادرم توی اطاق میخوابیدیم و پدر و مادرم توی پذیرایی، من نصف شب از خواب بیدار شدم که برم دستشویی و گیج خواب بودم، رفتم دستشویی که توی حیاط بود وقتی اومدم بیرون دیدم برادرم گوشه حیاط ایستاده و منو نگاه میکنه، بهش گفتم میخوای بری دستشویی؟ چیزی نگفت فقط یک لبخند ترسناک روی لبش بود، با خودم گفتم حتما میخواد منو بترسونه واسه همین سریع رفتم توی خونه و رفتم توی اطاق که بخوابم، ولی همین که وارد شدم دیدم برادرم سرجاش خوابیده، با اون سن کمم چنان ترسیده بودم که فقط به زورخودم رو رسوندم کنار بابام و کنارش دراز کشیدم و تا نزدیکای صبح خوابم نبرد،، خاطره بعدیم مربوط به 14 سالگیمه، من خونه تنها بودم و میخواستم برم حموم، حموم خونمون بزرگ بود و دیر فضاش گرم میشد، برای همین دوش آبگرم رو باز کردم و اومدم

اومدم بیرون، بعد 2 دقیقه در حموم رو باز کردم که برم توی حموم، به محض اینکه وارد شدم حواسم رفت سمت دوش، باورم نمیشد دارم چی میبینم، یک موجود سیاه به رنگ ذغال با قد تقریبا یک مترو نیم ایستاده بود زیر دوش و با چشمای سفیدش که بر عکس چشمای ما بود یعنی عمودی بود داشت منو نگاه میکرد، باور کنید چهره ش دقیق توی ذهنم مونده، اون اولین بار بود که چهره ی واقعی یک جن رو میدیدم، چند ثانیه فقط نگاش کردم و بعدشم با سرعت رفتم توی کوچه و رفتم دنبال دوستم و با اون رفتم توی خونه،، پایان،، ممنون که خوندید خاطره منو، من خیلی درباره اجنه تحقیق کردم و اطلاعات دارم ولی تجربه های اول خیلی ترسناکه، اگر خوشتون اومد بگید بازم خاطره هام رو بذارم،،

شما عضو وبگاه نیستید!

0

movie

تریلر فیلم احضار 3

شما عضو وبگاه نیستید!

0

AntiBlocker

فرشته نجات

سلام من دریا هستم ۲۰سالمه این موضوع که دارم براتون تعریف میکنم مال هفت ماه پیشه اتاقم خیلی تاریکه که تقریبآ هیچ نوری نداره وقتی چراغ اتاقم خاموشه ظلمات محضه یک شب که روی تختم دراز کشیده بودم خوابم نمی برد کاملآ خودم آگاه بودم خواب نیستم و بیدارم ولی خودمو میدیم با همون لباسهایی که تنم بود رو به آینه وایساده بودم وزل زده بودم به آینه وقتی که اونی که خیلی شبیه من بود احساس کرد دارم بهش نگاه میکنم بر گشت بهم نگاه کرد و ناپدید شد من متعجبم چطور تو اون تاریکی من اونو دیدم واینکه من دچار پرواز روح شدم یا که اون جن بوده دیدمش یا همزادم بوده یک تجربه دیگه هم دارم یک بار که با یک نفر دعوام شد وقتی دعوا بالا گرفت بهم حمله کرد گلومو محکم گرفته بود فشار میداد اونجا اصلآ مغزم کار نمیکرد فقط احساس میکردم با هر ثانیه که میگذره داره دنیا به چشام سیاهتر میشه ودیگه واسم رمق ونایی نمونده بود دستام داشت کم کم سرد میشد یه دفعه صورتمو نا خواسته رو به آسمون کردم ناگهان نور زیبا ودرخشان وسفیدی رو دیدم که داره بهم نزدیک میشه وهرچقدر بهم نزدیک میشد بیشتر آرامش میگرفتم ویه هو دیدم نور رفت وگلو آزاد شد

من افتادم زمین اون موقع فقط صدای مادرمو می شنیدم که داره گریه میکنه والتماس میکنه وبعد فهمیدم مادرم باعث نجاتم شده
نمی دونم اسم این رو چی بزارم فقط میدونم خیلی آرامش بخش بود ببخشید طولانی شد خواستم تجربیاتمو باشما درمیان بزارم ممنون...
 

شما عضو وبگاه نیستید!

0

AntiBlocker

عمه خانم

سلام.راستش من تو خانواده ای بدنیا اومدم ک همیشه حرف جن بوده یا اطرفیانم حداقل یکیشون احضار یا آزار و اذیتی از طرف اجنه داشته.اتفاق های زیادی برای خانواده مادریم مخصوصا دایی هام و پدربزرگم افتاده این داستانی ک میگم برای پدربزرگم(آقاجون) اتفاق افتاده..میگفت وقتی ک جوون بوده هر روز ساعت 4 و نیم 5 صبح بلند میشده با عمش تا بره از چاه آب بیاره

و همیشه هم عمش یه وقت معینی دنبالش میومده یروز ساعت 3 عمه میاد دنبالش آقاجونم هر چی ب عمه میگه ک:زوده الان خوب نیست بریم سنگینه برام نمیتونم عمه فقط نگاش میکرده و دستش و میکشیده خلاصه بابابزرگم قبول میکنه و راه میوفتن سمت چاه . اقاجونم عقب راه میرفته و عمه جلو تو راه بابابزرگم میبینه عمه یه جوری راه میره پاهاش یه حالتی داره و چهرش یجوری میشه.اقاجونم شک میکنه ک اون مداذما باشه(ب زبان محلی لر های همدان.ملایر مداذما میشه مردم آزار یه اجنه ک سم داره و مردم رو اذیت میکنه). بیلی ک دستش بوده رو بلند میکنه میزنه به عمه.میگفت بلند داد زدم گیس بردیده تو مداذمایی؟.عمه میخنده و در میره بابابزرگمم با بیل تا یه جایی دنبالش میره .

اگه یکم طنز بود شرمنده هر چی ک بابابزرگم گفته بود رو گفتم البته ب لری گفته بود ک ب بدبختی فارسیش کردم.

و اینکه مداذما اینجوری ک من شنیدم سم داره و یه زبون بلند ک اون قدر قلقکت میده ک از حال بری یا به شکل یکی از اعضای خانوادت میاد و اذیتت میکنه.
 

شما عضو وبگاه نیستید!

1

2020-03-02 01:21:34

Soorousha

مردآزما قیافه‌ی خیلی زشتی داره، اگه ازش نترسی بهت یه نفعی میرسونه،

پاسخ

ارسال شد

شما عضو وبگاه نیستید!

Nima2

رد پا


سلام وقت شمابخیر
من34سالمه ومجردم ازلحاظ ظاهری وخانواده وتحصیلات و.....هیچ مشکلی ندارم،وهروقت هرخواستگاری برام میادخیلی راغبه وپی گیر و همینکه میرن دیگه برنمیگردن و یااینکه من بدون هیچ دلیلی از اون خواستگار بدم میاد حاضرم سگ ببینم ولی اسم خواستگار و پیشم نیارن و اینکه هر پسری طرفم بیاد وبهم بگه دوستم داره ازش متنفرمیشم یا کلا بی دلیل بینمون بهم میخوره
ایناروگفتم که شاید ربطی به حرفی که میخوام بزنم داشته باشه واینکه بگم اصلا ن اعتقادی ب فال ودعاو جادو وطلسم ندارم
من ازبچگی یعنی از زمانی که یادم میادتو خواب خیلی وقتا بختک اذیتم میکرد هم شب هم توی روز خیلی مواقع حضورشو احساس میکردم صدای نفس کشیدنشو میشنیدم ولی من دیگه برام عادی بود اصلا توجه ای نمیکردم آخرش دست ازسرم برمیداشت میفرفت گاهی سایشو رو صورتم وقتی چشمام بسته بود احساس میکردم،خیلی مواقع وسیله هامو برمیداشت وچند روز بعدسرجاش میذاشت و اینم بگم که یه مدت مدید شبانه روز توی گوشم صدای بلند اذانو میشنیدم حتی نصفه شباکه ازخواب پامیشدم،بارها نصفه شباکه ازخواب بیدارمیشدم صدای بهم خوردن درای کابینت و صدای بهم خوردن ظرفای داخل کابینتو میشنیدم

چند بارم یه گربه سیاهو توخونه دیدم که غیب میشد،یه بارم یه جای پای کوچیک مث جای پای بچه رو روی فرش دیدم وقتی که خونه نبودیم برگشتیم درو بازکردم وجای پارو دیدم انگار پاشو زده بود توگچ و گذاشته بود روی فرش وخیلی چیزای دیگه واینکه سالهاپیش حس ششمم خیلی قوی بود هرچیو که تو ذهنم میموداتفاق میفتاد و هرخوابی میدیم کاملا باجزئیاتش و اینکه حواسم بودکه خوابم و دارم خواب میبینم وهمون که دیده بودم اتفاق میفتاد
خواستم بپرسم بنظرشما ازدواج نکردن من میتونه ربطی به این چیزا که گفتم داشته باشه

شما عضو وبگاه نیستید!

1

2021-05-26 06:41:22

Employy

عذر میخوام، این سایت برای تماشای فیلم هست یا مشاوره روانشناسی؟؟!!

پاسخ

ارسال شد

ⓑⓐⓗⓐⓡ


هیچ کدوم:/ واسع پست کردن و خوندن و نیگا کردن چیزای ترسناک:/


شما عضو وبگاه نیستید!

Horror Book

داستان ارواح ترسناک

قضیه از اونجا شروع شد که زمستان سال 92 من و عده ای از دوستام دنبال ماجراجویی الکی و سر کل و کل بازی تصمیم گرفتیم یعنی قرار گزاشتیم ساعت 2 پنج شنبه شب که هوا بسیار سرد بود اما مهتاب بود بریم یه جایی برای هیجان... 

داخل پراتتز عرض کنم اطراف کرمان روستایی هست به نام جوپار که بسیار خوش آب و هواست و البته سرد و در نزدیکی جوپار قبل از قبرستان اونجا یه غسالخانه هست که هیچ درو پیکری نداره. ما ساعت دو شب رفتیم اونجا. سکوت عذاب اوری اونجا رو گرفته بود. قبرستان رو رد کردیم تا نزدیک غسالخانه رسیدیم حدود بیست متری مونده بود برسیم با بچه ها تصمیم گرفتیم یکی یکی به نوبت هر کدوم وارد اونجا بشه و برگرده بیاد. خودتون رو توی این محیط تصور کنید…. شب نور مهتاب…سکوت…و یه اتاقک کوچیک که توش مرده میشورن

چهار نفر بودیم
من اولین نفر رفتم وقتی نزدیک شدم صدای چیکه کردن قطره های آب رو میشنیدم از داخل اما داخل فقط سیاهی بود. به سرعت برگشتم یعنی جرات نکردم بمونم ولی وقتی برمیگشتم از شدت ترس و هیجان خندم گرفته بود نفر دوم هم رفت و برگشت تا اینکه نوبت رسید به برادرم که نفر سوم بود... 

وقتی رفت خیلی طول کشید تا برگرده هرچی صداش زدیم جواب نداد من گفتم داره مسخره بازی در میاره سه تایی نزدیک تر شدیم که یهو برادرم با صدای جیغ و با ترس زیاد به سمت ما اومد و فقط میگفت من نبودم من نبودم و میدوید طرف ماشین ما هم که حسابی ترسیده بودیم رفتیم سمت ماشین و گازشو گرفتیم و حرکت کردیم به سمت شهر. 

بچه ها هر چی از برادرم سوال پرسیدند چی شده اون فقط چشماش باز بود و تند تند تفس میکشید و به سقف ماشین خیره شده بود دست منو محکم فشار میداد و مثل بید میلرزید. تازه متوجه شدیم چیزی دیده... 

از بعد از اون جریان برادرم زبونش بند اومده و درست حرف نمیزنه و همه ما شکه هستیم که اونجا چی بود و چی دید و چرا میگفت من نبودم. 

تا اینکه یه شب جمعه ای از همون سال من توی خونه خودم بودم. یه خونه قدیمی دارم بزرگه و ظاهر خیلی جالبی نداره. من شب ها تا دیروقت بیدار میمونم و فیلم میبینم

اون شب احساس کردم که صدایی از بیرون میاد انگار کسی داره با دهانش صدای هاهاهاهاها و خشخشخشخش و صداهای مختلفی در میاره

به خودم گفتم خیالاتی شدم ولی رفتم سمت در حیاط در رو باز کردم هنوز چراغ رو نزده بودم که چشمم به صحنه ای افتاد که تا آخر عمر فراموش نمیکنم

یه موجودی که ظاهرش رو براتون تشریح میکنم فرض کنید یه انسان با قدر دو متر که یه چادر سرش کرده باشه و دستش رو از داخل چادر بالای سرش برده باشه مثل یه چوب

پاهاش گرد بود و بوی تعفن شدیدی میداد با دیدن این صحنه چنان فریادی زدم و بیهوش شدم وقتی به خودم اومدم احساس کردم دارم بیدار میشم اما هر کار میکردم نمیتونستم درست نفس بکشم و چشمامو باز کنم و یا جیغ بزنم توی همون حال احساس مرگ کردم شهادتین رو گفتم و صلوات فرستادم یهو بیدار شدم

دیدم دم در اتاق هستم در حیاط بازه صدای اذان میاد و…. الان مدت زیادی از این جریان میگذره برادرم بهتر شده ولی من این حالت زیاد بهم دست میده

اما اون موجود رو دیگه ندیدمش. و دیگه به اون روستا نرفتیم.

شما عضو وبگاه نیستید!

1

2021-05-26 06:41:22

Employy

اینها چه مزخرفاتی مینویسید؟ مثلاً می‌خواهید جلب توجه کنید و ترس بچه گانه تون رو به کاربر یا مخاطب انتقال بدید. دست بردارید از این کص شعرها

پاسخ

ارسال شد

شما عضو وبگاه نیستید!

این داستان توسط تحلیلگران معلق شد. آیا نظرتان غیر از این است.

سيكسيران

سیکسیران سيكسيران

Horror Book

مرگ غیرعادی خانواده جزمین

مرگ غیرعادی خانواده جزمین

اجساد ۳ عضو خانواده جزمین، ۴ سال پس از این که در ۸ اکتبر سال ۲۰۰۹ ناپدید شدند، پیدا شد. بابی جزمین، شرلین جزمین، و دخترشان مدیسون جزمین، در حالی که سوار ماشینشان شده بودند تا به بیرون شهر بروند و قطعه‌ای زمین بخرند، ناپدید شدند.

چند روز پس از مرگ این ۳ نفر، ماموران ماشینشان را که رها شده بود و در آن کارت شناسایی، موبایل، سیستم GPS و حدودا ۳۲۰۰۰ دلار پول بود، پیدا کردند. هم چنین سگ آن‌ها که چند روز آب و غذا نخورده بود و داشت از گرسنگی می‌مرد، در ماشین یافت شد.
چهار سال بعد، در نوامبر ۲۰۱۳، تایید شد که باقی مانده جسد دو بزرگسال و یک کودک که همان خانواده جزمین بودند، توسط شکارچیان در سه مایلی ماشین آن‌ها پیدا شده است.

یک تئوری درباذه مرگ عجیب این خانواده میگه که ، شامل یک کشیش، یک اعتراف و یک کتاب است. در یک برهه زمانی، جزمین‌ها به کشیش کلیسایشان گفته بودند که ارواحی در خانه شان حضور دارد و آن‌ها از انجیل ضد شیطانی برای راندن آن‌ها کمک گرفته اند.
بعد از مرگ خانواده جزمین، ماموران در خانه آن‌ها بسته‌ای پستی را پیدا کردند که روی آن این عبارت نوشته شده بود: "تا امروز ۳ گربه توسط اهالی این محل کشته شده اند... جادوگر‌ها دوست ندارند گربه سیاهشان بمیرد. "

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Horror Book

تصادف بزرگراه تکونیک

در ۲۶ جولای سال ۲۰۰۹، ساعت ۹:۳۰ صبح، دایان شولر همراه با دختر و پسر جوانش و سه برادرزاده اش، از شهر پارکسویل نیویورک خارج می‌شود. کمی بعد از خروجشان از شهر، دایان در یک رستوران مک دونالدز و سپس پمپ بنزین توقف می‌کند. او حول و حوش ساعت ۱۱:۳۰ صبح با برادرش تماس می‌گیرد و درباره ترافیک با او صحبت می‌کند. این جا است که همه چیز به طور عجیبی تغییر می‌کند.

۱۰ تا ۱۵ دقیقه بعد از تماس دایان با برادرش، دایان کنار جاده توقف می‌کند. بعد‌ها یک شاهد گفت دایان خم شده و احتمالا در حال استفراغ کردن بوده است. ساعت ۱۳، برادر شولر، این بار تماسی از طرف دخترش دریافت می‌کند که می‌گوید دایان در دیدن و صحبت کردن مشکل پیدا کرده است.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

movie

راهنمای پرستار برای شکار هیولا دوبله فارسی 2020

راهنمای پرستار برای شکار هیولا دوبله فارسی 2020

شما عضو وبگاه نیستید!

2

0000-00-00 00:00:00

ناشناس

پاسخ

ارسال شد

شما عضو وبگاه نیستید!

0000-00-00 00:00:00

ناشناس

پاسخ

ارسال شد

شما عضو وبگاه نیستید!





با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

پربازدید ترین ها

اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

لیست فیلم های ممنوعه جهان

لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

شعر نفرین شده جهنم تومینو

شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp

سایت راز آلود و عجیبی به نام sentimentalcorp eMp: سایت شرکت احساسی sentimentalcorp یک وب سایت راز آلود است که توسط سرور خود در اسپانیا کنترل می شود این سایت متعلق به رندی پروزاک بوده و حالتی راز

فیلمی از عروسک لولیتا

فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

خانه اجنه در کلاردشت

خانه اجنه در کلاردشت horror6: ویلای متروکه در کلاردشت که تمامی پنجره های آن با یکدیگر متفاوت هست و ساکنین می گویند که این خانه ارواح یک شبه ساخته شده است درب این ویلای متروکه در کلا?

درگاه دارک وب

کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها

تئوری عجیب انیمیشن توپولو ها انیمیشن توپولو ها (Teletubbies) مجموعه برنامه کودکی بود که در 120 کشور به نمایش درومد و به بیش از 45 زبان دوبله شد که در ایران با نام توپولوها شناخته میشه، ب?

معرفی سایت های دارک وب

معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

ترسا فیدالگو (روح مجازی)

ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

بازی ترسناک مومو (MOMO)

بازی ترسناک مومو (MOMO) بازی مومو (MOMO) یک چالش آنلاین در پیام‌ رسان‌ هاست که پس از مشخص شدن ارتباط آن با خودکشی یک بچه 12 ساله سر و صداهایی زیادی به پا کرده است چالش مومو از فیسبوک آغ



User Ranking

1405

jaber

562

horror6

556

Amin-Mehdipour

223

666MAX999

194

ScaryLand

189

Nima2

171

Soorousha

143

evil

134

Horror Book

123

food

106

bigfox

90

cgaron_iv

78

Dark

61

Azita

43

foodforwolf

34

AntiBlocker

29

Golnoosh

24

rezasezarap

23

johnRIP

22

Yoha

Magic

11 نیاز به رتبه

font Lora_on

13 نیاز به رتبه

font Anton_on

نیاز به رتبه 16

font Mukta_on

نیاز به رتبه 20

font Cairo_on

نیاز به رتبه 24

font Almarai_on

نیاز به رتبه 32

font Stylish_on

نیاز به رتبه 40

font Nosifer_on
راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو