داستان ترسناک آل در بوران

داستان ترسناک آل در بوران

128 total views, 3 views today

128 total views, 3 views today داستان ترسناک آل در بوران horror6: پدر پدربزرگم من بچه بودم تعریف میکرد توروستا که ازتوابع شازند اراک به نام روستای مالمیر که هرساله حمام ده رو گردشی کرده بودن ازبین اهالی چندتاخانواده که مرد وزنش قوی بنیه بودن روانتخاب میکردن هرخانواده چندسال یکبار نوبتش میشده.چون کارسخت وطاقت فرسایی بوده حمام خزینه […]

داستان ترسناک ماجرای عمارت

داستان ترسناک ماجرای عمارت

71 total views, 2 views today

71 total views, 2 views today داستان ترسناک ماجرای عمارت horror6: سلام این داستانی که میخام بگم از زبون داداشمه …ایشون تو یه مجموعه تفریحی بزرگ و مجهز که شامل یه باغ چند هکتاری وکافه ورستوران وسالن بازی و ورزشگاه واستخر واینچیزاس مامور انتظامات بود … تعریف میکرد که میگن قدمت این باغ بر میگرده به دوران قاجار […]

داستان ترسناک جن در دیوار گلی

داستان ترسناک جن در دیوار گلی

63 total views, 2 views today

63 total views, 2 views today داستان ترسناک جن در دیوار گلی horror6: بنام خداسلام دوستان توخونه ما یه اتاق گلیه قدیمی بودووقتی این اتاق گلی روخراب کردیم چون سقفش خراب شده بودوتبدیل به یه خرابه شده بودویه مدت انباری شده بودخلاصه این اتاق گلی یه قسمت ازدیوارش توحیات پسرعمه ام هست وقتی اتاق روخراب کردیم یه طرف […]

داستان ترسناک سیگار

داستان ترسناک سیگار

78 total views, 2 views today

78 total views, 2 views today داستان ترسناک سیگار horror6: سلام‌‌ ‌‌ این اتفاق حدود سه سال قبل واسم اتفاق افتاد… مادرم پرستار هستن و اون شبی که این اتفاق افتاد شیفت بودن و من تنها خونه بودم حدودای ساعت سه نیمه شب بود که با بوی سیگار از خواب بیدار شدم نمیدونم این حالت تا حالا براتون […]

داستان ترسناک جن مسلمان

داستان ترسناک جن مسلمان

71 total views, 1 views today

71 total views, 1 views today داستان ترسناک جن مسلمان horror6: سلام. جریانی روکه میخام براتون تعریف کنم مال پارسال تابستونه. یه شب رفته بودم توی یکی از دهات اطراف ایذه.خوزستان.حوالی ساعت۱۲شب بود که از ده زدم بیرون که برم طرف شهر.همه جا هم تاریکه تاریک بود چشم چشمو نمیدید.اما آسمون مهتابی و پرستاره بود. رسیدم سرجاده […]

داستان ترسناک خانه سنگین

داستان ترسناک خانه سنگین

47 total views, 1 views today

47 total views, 1 views today داستان ترسناک خانه سنگین horror6: سلام ، میخوام دوتا از اتفاقای عجیبی که برام افتاده براتون تعریف کنم ، حدود شیش هفت سال پیش که دبیرستانی بودم ، یه روز پشت میزم نشسته بودم داشتم تکالیفمو انجام میدادم ، کولرم روشن بود ، بابام و برادرمم توی پذیرایی نشسته بودم و […]

داستان ترسناک بی خواب

داستان ترسناک بی خواب

53 total views, 1 views today

53 total views, 1 views today داستان ترسناک بی خواب horror6: سلام من سایه ام ۱۸ساله یادمه یه سال پیش برا خالم مشکلی پیش اومد با مامانم رفت پیش دعا نویس اول بگم دعا نویسا وقتی میخوان ببینن مشکل چیه سوره یاسین میخونن هیچی دیگه دعا نویس سوره یاسین خوند. حال مامانم بد شد و دعا نویسه […]

داستان ترسناک شوادان

داستان ترسناک شوادان

89 total views, 2 views today

89 total views, 2 views today داستان ترسناک شوادان horror6: این متنو تو خونه عموم که تو بافت فرسوده و قدیمی شهرمون (خوزستان/شوشتر ) دیدم که همه جای خونه نوشته شده بود ، خونه هم چند سالی خالی بوده و خیلی قدیمیه و تو یکی از محله های قدیمی شهره و خیلی هم اون اطراف جن هست و […]

داستان ترسناک سایه ها

داستان ترسناک سایه ها

47 total views, no views today

47 total views, no views today داستان ترسناک سایه ها horror6: سلام دوستان اسم من فاطمه است و۱۷سالمه.اتفاقای زیادی برای من وخانوادم افتاده.نه تنهامن بلکه خانوادم هم اعتقادزیادی به وجودجن وموجودات ارگانیک دارن.خونه ی ما توی یه محله توی کرجه.خیلیا اعتقاد دارن که محله ای که ما توش زندگی میکنیم درگذشته قبرستون بوده وخونه های محلمون رو […]

داستان ترسناک آپارتمان جن زده

داستان ترسناک آپارتمان جن زده

58 total views, 1 views today

58 total views, 1 views today داستان ترسناک آپارتمان جن زده horror6: میخوام داستانی رو تعریف کنم از رویت جن یکبار درتمام عمرم اتفاق افتاد وهمون یکبار دیدمو برای همیشه نسبت به ماورا و اجنه و شیاطین تغییر داد. داستان وحشت بار من و خانوادم و درگیرشدن با اجنه و اتفاقاتی که پشت هم برای همه اعضای […]

داستان ترسناک طلسم شده

داستان ترسناک طلسم شده

52 total views, no views today

52 total views, no views today داستان ترسناک طلسم شده horror6: سلام من اکثرا تو خونه تنها بودم پدرم فوت شده و مادرم شاغله خودمم که تک فرزندم از نوجوونی ترس از تنهایی داشتم تااینکه الان بعد از اینکه برای پر کردن تنهاییم سگ خریدم خیالم‌ کمی راحت شد.تجربه من برمیگرده به چندسال پیش تازه اومده بودیم […]