جن‌گیریجن‌گیری

جن‌گیری

66 total views, no views today

66 total views, no views today جن‌گیری عرشیا: جنگیری در توضیح مختصر وکوتاه به معنی تلاش برای اخراج ارواح شرور و یا جنیان است که در ادیان مختلف به روش های مختلفی انجام میگیرد و در دین مسیحیت توسط پدر (کشیش) جنگیر انجام میشه که باید قبل از اجرای مراسم از واتیکان مجوز جن‌گیری رو صادر […]

داستان ترسناک جیگرسرای انسان

داستان ترسناک جیگرسرای انسان

75 total views, no views today

75 total views, no views today داستان ترسناک جیگرسرای انسان سپهر: سلام این داستان را از زبون یکی از اقوام مینویسم.روزی یکی از اقوام با خانومش راهی شمال شدند وسطای راه بود و ساعت تقریبا 3 نصفه شب بود که خانومش گفت رضا من خیلی گشنمه و رضا هم گفت منم همینطور.سر راهشون یک تابلو قدیمی دیدند […]

فیلم های ازار دهنده ژاپنی

فیلم های آزار دهنده و گمنام ژاپنی

210 total views, 1 views today

210 total views, 1 views today فیلم های آزار دهنده و گمنام ژاپنی Mr.abtin: در این مقاله چندی از فیلم های عجیب و غریب و بعضا پر از خشونت از سینمای ژاپن را معرفی میکنیم که دیدنشان به طرفداران سینمای خشن پیشنهاد میشود: 1: Men behind the sun   این فیلم درباره آزمایشات تکان دهنده ی واحد […]

داستان ترسناک وحشت از راهرو

داستان ترسناک وحشت از راهرو

70 total views, no views today

70 total views, no views today داستان ترسناک وحشت از راهرو bob: ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ۱۹ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ۴ ﻃﺒﻘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﻫﻢ ﮐﻔﭙﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﺵ ﯾﮏ ﺭﺍﻫﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺸﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ … ﻗﺮﺍﺭ […]

داستان ترسناک احضار در خونه مادر بزرگ

داستان ترسناک احضار در خونه مادر بزرگ

133 total views, 3 views today

133 total views, 3 views today داستان ترسناک احضار در خونه مادر بزرگ سپهر: با سلام من سپهر هستم 17 ساله از تهران و این اتفاق در 15 سالگی برایم اتفاق افتاد یک روز در خانه مادر بزرگم بودم و ا ون تازه فوت کرده بود😟.من روز خونه مامان بزرگم تنها بودم و داشتم فیلم ترسناک زار […]

داستان ترسناک جن قاتل

داستان ترسناک جن قاتل

254 total views, 1 views today

254 total views, 1 views today داستان ترسناک جن قاتل HAMMER: سلام این داستانی رو که میخوام تعریف میکنم مال یک فامیل دور هستش که مادربزرگم برام تعریف کرده شب بود و دور هم بودیم.مهمونی بود و بیشتر فامیل جمع بودن. یه نفر تو فامیلمون که اسمش رو نمیدونم (موش قنبر یا موش کمر) یه همچین چیزی […]

گرسنگی، اجنه، نام علی علیه السلام

داستان ترسناک گرسنگی، اجنه، نام علی علیه السلام

194 total views, no views today

194 total views, no views today داستان ترسناک گرسنگی، اجنه، نام علی علیه السلام خانم م: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام باسلام خدمت دوستان،من یه خانم سی ساله و مجردم،تحصیلاتم لیسانس مهندسی شیلاته،و توی یکی از شهرهای استان فارس به همراه پدر و مادرم زندگی […]

داستان ترسناک زمزمه مرگ

داستان ترسناک زمزمه مرگ

79 total views, no views today

79 total views, no views today داستان ترسناک زمزمه مرگ صادق: با سلام خدمت دوستان عزیز . این داستان در سال 1393اتفاق می افتد . آن زمانی که من 16سال سن داشتم . داستان از قرار بود که یک شب فردی مارا به مهمانی دعوت کرده بود . و من هم چون از شلوغی واین چیزا […]

بازی مرگبار مرگ ناگهانی

بازی مرگبار مرگ ناگهانی

280 total views, no views today

280 total views, no views today بازی مرگبار مرگ ناگهانی نیکی: گفتم که بقیه ی توضیحات رو در مقاله ی بعدی میگم وقتی شما در واتساپ یا پیامک انلاین شدید او به شما شکلک💀را میفرستد به عنوان سلامی مرگبار بعد که شما اسم او را پرسیدید او میگوید اسم من همان مرگ ناگهانیست هشدار!! اگر اون […]

داستان ترسناک یک کتاب عجیب

داستان ترسناک یک کتاب عجیب

141 total views, no views today

141 total views, no views today داستان ترسناک یک کتاب عجیب hamidreza: نوشته قرمز شده و به علاوه یک تار موی دراز هم در همان صفحه وجود دارد. مرد که کم‌کم دارد می‌ترسد، به تار مو دست نمی‌زند و به صفحه بعدی که می‌رود، می‌بیند که نوشته: «تار موی منو از این کتاب دور کن دورکن […]

داستان ترسناک روح دختر بچه

داستان ترسناک روح دختر بچه

155 total views, 1 views today

155 total views, 1 views today داستان ترسناک روح دختر بچه hamidreza: ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به سمت خانه بودم. من در «بیگو» واقع در شمال جزیره «گوام» زندگی می‌کنم. از آنجایی که به شدت خواب آلود بودم. ضبط ماشین را روشن کردم تا احیانا […]