1,515 total views, 4 views today

فیلم ترسناک Eraserhead 1977 (کله پاک کن)


 
ژانر : ترسناک / علمی و تخیلی / فانتزی

زمان : 89 دقیقه

زبان : انگلیسی

محصول : آمریکا

کارگردان : David Lynch

ستارگان : Charlotte Stewart , Allen Joseph , Jack Nance

خلاصه داستان : فیلم کله پاک کن در سال 1977 به کارگردانی دیوید لینچ بر روی پرده سینما رفت این اولین فیلم بلند این کارگردان بود هنری اسپنسر از صدا های عجیب محل کارش جیغ های کودک تازه به دنیا آمده اش و همچنین از فریاد های همسرش خسته شده و در پی مکانی بی سر و صدا می گردد…


 
بیشتر بدانید:
 
کله پاک کن محصول سال 1977 ایالات متحده که در کتابخانه کنگره آمریکا ثبت ملی شده است اولین فیلم بلند دیوید لینچ بود فیلمی كه در ادامه سورئالیسم مخصوص لینچ كه در فیلمهای كوتاهش نظیر مادربزرگ و آمپوتی تجربه شده بود و به روش سیاه و سفید فیلمبرداری شد.

كله‌ پاک كن حكایت عجیبی است، روایتی است كاملاً رویا گونه با ریتمی كند و نفس‌گیر. داستانی است در تبیین تباهی و گناه؛ سیاهی و تجاهل و در انتها از دست رفتن ماهیت و هویت انسانی بدون در نظر گرفتن اینكه وجود در كالبد زمان جاریست و این دیدگاه فلسفی فیلم است وجودی كه در ادامه جبرآلود زندگی ساری است اما از چیستی خبری نیست انسان وجود دارد بدون اینكه معلوم باشد واقعاً انسان است یا خیر، تمدن وجود دارد بدون اینكه مشخص باشد مدنیتی دارد یا اسیر توحش است؛ علم وجود دارد بدون اینكه بدانیم آگاهی و معرفت است و یا جهلی از نوع تكنولوژیك.

همان چیزی كه كوبریك نیز در فیلم 2001 یک ادیسه فضایی نیز از آن یاد كرده بود این كه غایت علم نه تنها به سعادت نمی‌آنجامد بلكه بشریت را به زانو در خواهد آورد و این تقصیر آگاهی نیست بلكه فطرت انسان است كه آلوده است انسان است كه زیاده خواه و ذاتاً درگیر انحطاط است کله پاک کن انسانی است رها شده كه در یك رستاخیز زمینی زیست می‌كند، جایی كه احساسات از آن رخت بر بسته است و این آینده دنیای امروز ماست.

مكانی كه او زندگی می‌كند شبیه هیروشیمای بعد از انفجار بمب هسته‌ای است به تابلویی از انفجار هسته‌ای كه بر دیوار اتاق هنری نصب شده دقت كنید؛ لینچ این دنیا را به دنیای بعد از انفجار تشبیه می‌كند جایی كه همه‌چیز دستخوش دگردیسی و تحول ژنتیك است و این تحول پا بر مرزهای اندیشه گذاشته و در عمل اندیشه است كه دگرگون شده است. معضل لینچ مسئله جنگ و خشونت نیست هرچند اگر چنین باشد خرده‌ای بر كار نیست، اما معضل او فراتر از اینهاست دغدغه او انفجار اندیشه است وقتی كه جهل رنگ استدلال می‌گیرد و تباهی به لباس سعادت خودنمایی می‌كند. یعنی اینكه جای همه ارزشها عوض شده است.

زن هنری می‌رود و فاحشه جای آن می‌آید، كودك ناقص‌الخلقه جای بچه‌های سالم را می‌گیرد. سالخورده‌ها سرشار از منطق اما ناتوانند (پیرمرد خیابانی و مادربزرگ زن هنری) و همچنین پنجره‌ها به جای اینكه پذیرای نور باشند با آجر مسدودند. معرفت راهی برای ورود به زندگی انسان امروز نمی‌یابد و نور نماد معرفت است؛ معرفت در مفهوم بینش و آگاهی.

زن داخل رادیاتور نیز چنین تعبیری دارد وقتی او از بهشت كه سرحد مدینه فاضله است آواز می‌خواند اطرافش لامپها روشن می‌شوند و نورپراكنی می‌كنند و خود او نیز در مخروطی از نور می‌رقصد. لینچ می‌گوید در عصر امروز تنها زمانی انسان به سعادت می‌رسد كه از دروازه مرگ بگذرد؛ كه در فیلم رادیاتور نقش این دروازه را بازی می‌كند و در آنجا، نور و سپیدی چیره خواهد شد فیلم اعتراضنامه‌ای به انسان و سرنوشت اوست چیزی كه به دست انسان به قهقرا می‌رود و میل به بهبود ندارد خوشبختی كه می‌توانست به راحتی به آدمی هدیه شود در سایه شوم جهل رو به افول است انسان خودش را از یاد برده و تبدیل به موجودی كریه و بی‌دست و پا شده است. این اثر سوررئالیسم و پر رمز و راز هزارتوی معمای زندگی انسان است.

چیزی كه حتی خود انسان آن را به درستی درك نكرده است و در احیای آن درجا زده است در بیان كلی، فیلم اعتراض و انتقادی تند به گرایش به غریزه و انزوال تمدن است. فیلم تقابل نسلها و خوددرگیری و احساس گناه را به تصویر می‌كشد و تنها یك راه حل باقی می‌گذارد: عشق ورزیدن و یا مردن. سعادت انسان در گروی یكی از این دو است و غیر از این چیزی نیست خود لینچ معماهای این فیلم را باز نكرده است و حتی جالب اینكه بارها در جواب كوبریك كه تكنیك ساخت آن موجود عجیب چه بوده سكوت اختیار كرده است. به راستی لینچ دنیای خود را دارد و تنها با زبان سینما آن را با دیگران تقسیم می‌كند، حال هركس با بضاعت خود از این سهم بهره خواهد برد این است لینچ و سینمایش، و این است قاموس سوررئالیسم در هنر سینما.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.