ربوده شدن بتی و بارنی هیل توسط فرازمینی ها

ربوده شدن بتی و بارنی هیل توسط فرازمینی ها

ربوده شدن بتی و بارنی هیل توسط فرازمینی ها

نویسنده: Jaber

دنبال کردن:

تعداد مقاله:1361

بیوگرافی: متولد 1374 هستم اهل گیلان، شهرستان آستانه اشرفیه، مدیر وبگاه غذا برای روباه. ترس حسی است مانند دیگر احساسات انسان، قصدم ساخت یک سایت ترسناک به معنای واقعی بود نه فقط به اسم. دوست داشتم چیزی بسازم که کاربر از بدو ورود غریبگی و ناشناخته بودن رو حس کنه و به نظر بنده چیزی که ناشناخته باشه ترسناک هم هست. امیدوارم تا اینجا به مقصدم نزدیک شده باشم.

درتاریخ : 2019-07-31
  • 48 بازدید
  • ربوده شدن بتی و بارنی هیل توسط فرازمینی ها

    داستان بتی و بارنی هیل در سپتامبر 1961 در منطقه نیو همپشایر شروع شد. بارنی که اخیراً دچار سرطان شده بود با همسرش بتی تصمیم می‌گیرند که یک سفر کوتاه به کانادا داشته باشند. این زوج از آبشار نیاگارا و مونترئال دیدن می‌کنند و در نوزدهم ماه، آن‌ها شروع به بازگشت به خانه خود در پورت اسموث می‌کنند. شب بود و در آسمان صاف، ماه هلالی شکل روی منظره پوشیده از درختان می‌تابید. حدود یک ربع ساعت از ده شب گذشته، در سه مایلی جنوب شهر لنکستر، بارنی متوجه چیزی شبیه یک ستاره درخشان یا سیّاره ای با حرکت نامنظم شد.

    بارنی جسم را به بتی نشان داد و هر دو به سمت آن حرکت کردند. آن دو احساس کردند که دارند یک هواپیما را می‌بینند که ظاهر شده و دوباره ناپدید می‌شود. به‌طوری که باد ایجاد شده از موتور آن باعث حرکت درختان شده و جلوی دیده شدن آن را می‌گیرد همانطور که آن دو به مسیر ادامه دادند، درست در شمال ووداستوک شیی به طور عجیبی حرکت کرد. بارنی اتومبیل را متوقف کرد تا با دوربین دوچشمی به شی پرنده نگاه کند. او نورهای چند رنگ و ردیفهایی از پنجره را روی یک جسم مسطح دید که به نظر می‌رسید به طرف او حرکت می‌کند. وقتی که جسم به سی متری او رسید، بارنی سرنشینان سفینه را دید و از ترس به طرف ماشین فرار کرد. آن‌ها سوار ماشین شده و به سرعت دور شدند.

    بعد از اینکه به راه افتادند، آن‌ها دیگر نتوانستند آن جسم عجیب را ببینند تا اینکه ناگهان یک صدای بیپ مانند عجیبی شنیدند. وقتی که آنها دوباره صدای بیپ را شنیدند متوجه شدند که سی و پنج مایل دورتر از جایی که دو دقیقه پیش بودند، قرار دارند. سکوت در اتومبیل برقرار بود تا وقتی که به خانه رسیدند. بتی، دخترش ژانت را صدا کرد و اتفاقی را که افتاده بود، برای او تعریف کرد ژانت به او گفت که به مقّر نیروی هوایی در نزدیکی آنجا مراجعه کرده و چیزی را که دیده‌اند گزارش کنند. بالاخره بتی قبول کرد و به پایگاه هوایی مراجعه کرد. او با ژنرال پائول دبلیو هندرسون صحبت کرد که به بتی گفت یوفو در رادار آنها هم دیده شده است.

    بعد از این واقعه بتی کابوس‌هایی می‌دید در مورد اینکه او و شوهرش بر خلاف میلشان به یک سفینه عجیب برده شده‌اند. دو هفته بعد دو خبرنگار داستان آنها را شنیدند و بعد از ملاقات با بتی و بارنی و ثبت دقیق اتفاقات آن شب، متوجه شدند که دو ساعت زمان در داستان بتی و بارنی به حساب نیامده است.بعد از رفتن گزارشگران و برخی بررسی‌های روانپزشکی، بتی و بارنی تصمیم گرفتند با روانپزشک و متخصّص اعصاب مشهور بوستون دکتر بنیامین سیمون که یکی از معروف‌ترین پزشکان در تخصّص خود بود، ملاقات کنند. بعد از یک سری معاینات اولیه تشخیص اولیه دکتر سیمون اضطراب وابسته به حادثه شب نوزدهم سپتامبر 1961 بود. مرحله بعد پیدا کردن چه بودن آن اتفاقات بود.

    دکتر سیمون شروع به انجام هیپنوتیزم عمیق روی بارنی و بتی کرد ولی سرعت پیشرفت کار کم بود. اما بعد از شش ماه تلاش، نظر حرفه‌ای دکتر سیمون این بود که بتی و بارنی ربوده شده و برای آزمایش به سفینه‌ای ناشناخته برده شده بودند. با هیپنوتیزم، آن دو به خاطر آوردند که ماشین آنها متوقف شده و سفینه بیگانه در جاده جلوی ماشین آنها فرود آمده بود. آن موجودات از سفینه بیرون آمده و آن دو را با خود به سفینه برده بودند و بر روی آنها یک سری آزمایشات پزشکی انجام داده بودند و قبل از آزاد کردن، با هیپنوتیزم به آنها دستور داده شده بود که راجع به این اتفاق چیزی بازگو نکنند. موجوداتی که به‌وسیله آن دو شرح داده می‌شد، موجوداتی بیگانه با سر کچل بودند که حدود صد و پنجاه سانتیمتر قد داشتند و پوستشان مایل به خاکستری بود. آن‌ها سر گلابی شکل و چشمان مورب شبیه چشم گربه داشتند.

    این از اولین اشاره‌ها در فرهنگ عمومی یوفو به موجوداتی است که بعدها به نژاد خاکستری مشهور شدند بتی و بارنی هر کدام در خلال آزمایشات به یک اتاق جداگانه برده شده بودند و هم آزمایش پزشکی و هم آزمایش روانی روی آنها انجام شده بود. در قسمتی از این آزمایشها از پوست، مو و ناخن آنها نمونه برداری شده بود. در یک آزمایش دیگر یک سوزن دراز داخل ناف بتی شده بود و به او گفته شده بود که آزمایش بارداری است. بارنی توضیح داده بود که از او به زور نمونه اسپرم گرفته شده بود. بتی شرح داد که به او یک کتاب به عنوان یادبود این ملاقات داده شده بود ولی بعداً پس گرفته شد. یک واقعیت عجیب دیگر این بود که بیگانه‌ها ظاهراً تصوری از زمان و رنگ‌ها نداشتند.

    در جایی هم آنها از اینکه دندان‌های بارنی می‌توانست بیرون آورده شود تعجب کرده بودند.بتی از یکی از موجودات بیگانه پرسیده بود که از کجا آمده‌اند و در جواب او یک نقشه از ستارگان به وی نشان داده شده بود. او تحت شرایط هیپنوتیزم شکل نقشه را به خاطر آورد و این نقشه توسط یک معلم مدرسه به نام مارگوری فیش مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. خانم فیش همه ستاره‌های شناخته شده تا فاصله 55 سال نوری از منظومه شمسی را بررسی کرد و شباهتی بین نقشه بتی هیل و سیستم ستاره‌ای زتا که 37 سال نوری با ما فاصله دارد، مشاهده کرد.

     

    رتبه این مقاله / 5.

    دیدگاه

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها اسرار و رموز (جهان پنهان) اطلاعات عمومی (دانستنیها) پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک) عجیب (عجایب جهان) فضا (عجایب اسمان) مکان های ترسناک (اماکن عجیب) یوفو (فرا زمینی ها)
    Foodforfox The Scary Website 2019 ©

    loading time : 0٫389 s