داستان ترسناک کتری سیاه

داستان ترسناک کتری سیاه

داستان ترسناک کتری سیاه
date: 2019-07-17 18:10:21
  • view: 2645 today: 0
  • داستان ترسناک کتری سیاه
    داستان ترسناک کتری سیاه
    horror6: این داستان هم از زبان پیرمردی هستش که الان به علت کهولت سن زیاد قادر به راه رفتن نیست و در اتاقی از اتاق های خانه اش به همراه پسر کوچک و عروس و نوه هایش زندگی میکند بنده نیز این داستان رو تا جایی که تونستم سعی کردم از زبان ایشان نگارش کنم تا داستان شکل واقعی خودش رو حفظ کنه، " اوایل زندگی متاهلی بود و من نیز چون پدرم را در کودکی از دست داده بودم و یتیم بزرگ شده بودم از مال دنیا زیاد بهره مند نبودم و مجبور بودم برای تامین مخارج زندگی خودم و گلی "همسرم"بیشتر بکوشم برای همین هرکاری انجام میدادم. از تمیز کردن زاغه و طویله های مردم تا درو کردن و آبیاری محصول مردم و رسیدگی به احشام و دام مردم و گرم کردن خزانه دهات و خلاصه هرکاری که در دهات انجام میشد بنده برای تامین مخارج زندگی انجام میدادم، یه روز گرم و داغ تابستون که برای شیخ علی گندم درو میکردم که نزدیکای ظهر بود که دیدم شیخ علی که پیرمرد تند مزاج و عصبی بود سوار الاغش هی کنان میومد و دهاتیا رو مورد عنایت فحش و ناسزا قرار میداد رسید سر زمین و به من گفت بی پدر مادر از صب خوردی و خوابیدی چیزی درونکردی منم که عادت کرده بودم به غر زدنای شیخ علی خندیدم و چیزی نگفتم چون مرد خوبی بود و برخلاف زبون تندش قلب مهربونی داشت. شیخ علی در حالی که از خورجین الاغش خمره ماست و بقچه فتیر رو در میاورد با لحن جدی گف اکبر غروب برگشتنی هواست باشه و سعی کن زودتر بیای دهات و از راه آدار"مسیر تپه ای دهات تا جنگل راه جن" نیا جوونی اتفاقی برات میفته گلی میمونه، ولی من اهمیت ندادم و مشغول کار شدم و بی توجه به گذر زمان که دیدم نزدیکای غروبه و آفتاب یکی دوساعته دیگه غروب میکنه پس گفتم یه چایی درست کنم و بخورم برم خونه جلدی آتیش درست کردم و کتری سوخته رو پر کردم و گذاشتم رو آتیش خودمم تا جوش اومدن کتری دراز کشیدم که نمیدونم کی خوابم برد که یهو با صدایی که خودمم نمیدونم چی بود بیدار شدم دیدم هوا تاریک شده و آتیش تبدیل به زغال شده ولی کتری که یه مقدار آب داخلش مونده بود در حال جوش بود ،زودی وسایلامو جمع کردم تو.. .خورجین و آب کتری رو هم همونجا ریختم رو زمین که یهو احساس کردم هوا سرد شد انگار که چله زمستون بود و یهو باد تندی وزید منم بی اعتنا وسایلامو جمع کردم و از راه جنگ راه جن که مسیر کوتاه تر بود حرکت کردم به سمت دهات که وسطای راه بود که احساس کردم بین درختا یک نفر یا چند نفر پا به پای من دارن میان و صدای پاهاشون رو به وضوح میشنیدم ولی اعتنا نکردم مسیر زیادی نیومده بودم که احساس کردم از بین درختا همون یک نفر یا چند نفر دارن به من نزدیک میشن که یهو خود به خود شروع کردم به دویدن و اوناهم پا به پای من ولی ایندفعه به وضوح میدیدم. از بین درختا از من جلو میزدن و دوباره از همون جا پا به پای من میدویدن و مثل زنا هله هله میکردن و کل میکشیدن و هر از گاهی انگار صدای گریه ای هم میومد منم که عین اسب رم کرده فقط میدویدم و هر ازگاهی پشتم رو نگاه میکردم که ادمایی که انگار از آدمیزاد کوتاه تر بودن به صورت زیگ زاگ از اینور جنگل به اونور جنگل میدویدن که دیدم رسیدم به اول کوچه باغ که مسیر بین قبرستان و دهات تا جنگل بود ، همین که رسیدم احساس کردم دیگه نیومدن واس همین سرعتمو کم کردم تا نفس بگیرم که یهو احساس کردم کنارم و پشت سرم چند موجود که مث گاو و گوسفند چهار دست و پا میومدن و کلشون نسبت به بدنشون بزرگتر بود با من میدوییدن ولی کاری به کارم نداشتن ولی ول کنم نبودم که یهو چشمم افتاد . به یکیشون ک صورتش زشت تر از هرچیزی بود که تا حالا دیده بودم با چشمای ترسناک و دندون های بزرگ که با دیدن من صورتشو به من نزدیک تر میکرد و وحشت من هم بیشتر که نزدیک بود سکته کنم که رسیدم آخرای دهات که دیدم هیچ اثری ازشون نیس و منم بدو بدو خودم رو رسوندم جلوی در خونه و با قدرت هرچه تمام خودمو کوبیدم به در چوبی و چهار دست و پا در میزدم که گلی درو باز کرد و گفت مرد مگه جنی شدی که داری درو میشکونی ک زود وارد حیاط شدم و دست گلی رو گرفتم و رفتیم داخل اتاق و درو از پشت بستم و گلی با ترس پرسید چیشده که با انگشتمو گذاشتم رو لبم و نفس زنان گفتم هیچی نشده جامو بنداز من بخوابم که گفت شام آمادس تا دستاتو بشوری منم سفره رو انداختم که گفتم من گرسنه نیستم زود جامو بنداز بخوابیم که گلی هم هاج و واج اورد جامو انداخت و من دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابیدم که نصف شب بود که یهو از خواب بیدار شدم و احساس کردم تو حیاط چند نفر دارن باهم حرف میزنن و بحث میکنن چند دقیقه گوش کردم ولی نفهمیدم از جام بلند شدم برم سرک بکشم. که اومدم جلوی پنجره چوبی که شیشه هاشم کدر بود سرمو یکم خم کردم بردم جلو که تو حیاطو نگاه کنم که یهو همون موجود سرشو چسبوند به شیشه که با یه یا اباالفضل خودمو انداختم کف اتاق که گلی با صدای من بیدار شد و تا لامپا"چراغ دستی که با نفت روشن میشد" رو روشن کرد و اومد پیش من گفت چیشده همون موجود رو دیدم که رفت داخل انباری مخروبه که از زمان پدرم مونده بود و من ازش به عنوان آدونوخ که فضولات دام هارو به شکل های مستطیل و مربع قالب میزدیم و خشک میکردیم تا زمستون داخل تنور ازشون استفاده کنیم ، داخل شد و دیگه هیچی نفهمیدم و چند روز تو تب بودم و به گلی هم هیچی نمیگفتم تا نترسه و خدای نکرده آسیبی بهش نرسه ، چند روز خونه نشین شدم و مریض نتونستم برم سرکار و سر زمین بعد چند روز به گلی گفتم کمکم کن برم حموم که گلی زودی رفت و دیگ مسی که توحموم بودرو پر آب کرد و من از بیرون زیر دیگه رو به حالت اجاق درست کرده بودم تا زیرش آتیش درست کنیم و آب دیگ رو گرم کنیم ، یکی دوساعت دیگه گلی اومد گفت آب گرم شده و میتونی بری حموم و اومد بهم کمک کرد تا حموم زیر بغلم رو گرفت و اورد تا دخمه حموم تا لباس هامو دراوردم گلی هم گفت من میرم کاری داشتی صدام بزن. گفتم باشه و رفتم جلو یه آینه شکسته که چسبونده بودمش به دیوار دخمه و داشتم صورتمو نگاه میکردم و چند دقیقه از رفتن گلی نگذشته بود که داخل حموم شدم که دیدم یه موجود سیاه پشمالو داخل حمومه اولش فکر کردم بز مش اصغره که همسایه دیوار به دیوار ما بود، همین که دستمو به طرفش دراز کردم و خواستم هی کنم بره بیرون که یهو با سرعت سرشو چرخوند طرف من و دیدم همون موجوده وحشتناکه که یهو اومد سمت من بعدش رو نفهمیدم و وقتی به خودم اومدم دیدم سید تاج الدین باسرمه و گلی و چن نفر از همسایه ها یکم اونور تر نشسته بودن و داشتن باهم حرف میزدن که تا منو دیدن گفتن خدارو شکر به هوش اومد سریع مش اصغر پرسید چیشد اکبر که اینجوری شدی که سید تاج الدین گفت چیزی نیس من میدونم و سرشو آورد نزدیک من و گفت تو با آب جوش یکی از بچه های اونارو سوزوندی آوردنت که اینجا اوناهم اومدن ولی من قسمشون دادم به دختر امام حسین حضرت رقیه که دیگه باهات کاری نداشته باشن اوناهم قبول کردن ولی سعی کن دیگه هیچ وقت تنها یا شب تو اون مسیر نباشی،منم گفتم چشم سید جان دستم به دامنت خلاصم کن که چند تا دعا نوشت یکیشو با سنجاق قفلی زد به زیر یقه لباسم و دوتا دیگه رو هم داد به گلی بعد از اون روز چند ماه طول کشید تا خوب شم ولی هنوزم یه ترس خفیف همیشه تو وجودم هست که هیچ وقت از بین نمیره".  

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    StevSirL


    Metronidazole For Purchase http://buycialisuss.com - Cialis Online Prescription Sales Of Viagra cialis canada Propecia Economico


    شما عضو وبگاه نیستید!

    خانم م


    یا حضرت رقیه به ما هم نظری کن بی بی جان....... فدای اسم قشنگت بشم دختر امام حسین .... ما هم در پناه خودت بگیر بی بی جان یا علی


    شما عضو وبگاه نیستید!

    کیوان


    شما تو دلت دعا کن عزیزم احتیاجی نیست دعاهاتو بلند بلند بنویسی.منم خیلی دعاها تو دلم میکنم یهو دیدی منم بلند بلند دعا کردم دعوامون شد اینجا


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ناشناس


    بنده خدا خیلی ترسیده .


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد


    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    Confirmed By admin jaber

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    12

    Room 6

    ناشناس

    IP: 193176

    :)))

    ناشناس

    IP: 5119

    هیچوقت دوتا ای پی شبیه هم وجود نداره

    ناشناس

    IP: 5119

    که بعضی موقع شماره اخرم 19میشه

    ناشناس

    IP: 5119

    عزیزم آی پی همیشه مختلفه دوتا نمیشه اونی که دوتا داره منم

    ناشناس

    IP: 8657

    چرا ای پی من با ای پی یک نفر دیگه شباهت داره ؟ من اون نیستما

    ناشناس

    IP: 8657

    درزم 5120 با شما هیچ نصبتی ندارم

    ناشناس

    IP: 8657

    از 1123داراشمه بپرسین باورتون شه دروغ میگم یا نه همه حرف های من راسته

    ناشناس

    IP: 8657

    اقای 5120بخدا منو با یکی دیگه اشتباه گرفتین من همه دوستام دخترن یک پسرم دوست من نیسته بعدشم الکی تهمت نزن بهم من از خدا رو شاهد میگیرم حرام راسته

    ناشناس

    IP: 8657

    ممنون سروش جون از رهنماییت کاش پیشم بودی از این به بعد قران میبرم چون بابام میگه دختر باید خدمت خانواده کنه نه پسر

    ناشناس

    IP: 188253

    چیزی به اسم شیطان و جن وجود نداره چون اثبات علمی نداره

    Amin-Mehdipour

    بله خوبیم

    Amin-Mehdipour

    سلام

    ناشناس

    IP: 2190

    خوبيد

    ناشناس

    IP: 2190

    ناشناس

    IP: 2190

    سلام

    ناشناس

    IP: 83123

    سیلام

    Dark

    گزاشتم گلم

    ناشناس

    IP: 5120

    اغایون دوتا داستان خوب بزارید

    ناشناس

    IP: 5120

    این چه چت رومیه؟!

    ناشناس

    IP: 83123

    سلام

    ناشناس

    IP: 2181

    گذا برای فاکس

    ناشناس

    IP: 87213

    hi

    ناشناس

    IP: 62102

    دوستان سایت خفن چی سراغ دارید

    ناشناس

    IP: 5120

    حداقل صبرمیکردی اون چت قبلیت ردش بره بعد دوباره خودتو معرفی میکردی

    ناشناس

    IP: 5120

    درضمن ۸۶۵۷دوسته منه وخیلی دروغ میگه

    ناشناس

    IP: 5120

    فقط میام ببینم شمارم بالاپایین نشه حساسم

    ناشناس

    IP: 5120

    Goodnightz?

    ناشناس

    IP: 2181

    دارم ترسناک میبینم نگهدارتان باد .

    jaber

    سلام

    ناشناس

    IP: 2181

    امین مهدی پور سسسیلامنن

    Amirhossein

    سلام

    ناشناس

    IP: 2181

    سلام بر پادشاه جنیان

    ناشناس

    IP: 2181

    سلام بر پادشاه جنیان

    ناشناس

    IP: 5235

    اینم حرفیه

    Soorousha

    یا اگه مجبوری بری، همیشه دعا همراهت باشه،

    Soorousha

    خب به داداشات بگو غیرت داشته باشن خواهر 19 سالشون رو شب تنهایی نفرستن دکان

    ناشناس

    IP:

    جن دیدی؟

    ناشناس

    IP: 4587

    ناشناس

    IP: 8657

    بگید اقایون هرشب یک گربه زرد میپره رو سقف دکان اقا اکبرمون م

    ناشناس

    IP: 8657

    سلام من اسمم حدیث19سالمه من داداشام شبا تنها منو میفرستن دکان من از جن میترسم اقا سروش داداش گلم جابر ترو خدا بگید چکار کنم میترسم

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)   ژانر : ترسناک زمان : 58 دقیقه زبان : انگلیسی / اسپانیایی / ایتالیایی محصول : ایتالیا کارگردان : Ruggero Deodato ستارگ

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    Today Show#

    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #فیلمی از عروسک لولیتا
    #اتاق قرمز یا رد روم
    #عروسک جنسی لولیتا
    #درگاه دارک وب

    Related Posts

    داستان ترسناک زمزمه شبانه

    داستان ترسناک زمزمه شبانه horror6: این اتفاقاتی که میخام واستون بگم همه تو این چند وقت اخیر واسم اتفاق افتاده ونمیدونم چه دلیلی میتونه داشته باشه "شاید یه عده بیان بگن توهم زدی یا ?...

    داستان ترسناک کمینگاه تاریکی

    داستان ترسناک کمینگاه تاریکی horror6: اين اتفاق كه ميخوام براتون تعريف كنم چند سال پيش براي من اتفاق افتاد . من أهل نماز و قران هستم ولي تو حال هواي خودم هستم و هميشه تو خلوت دوست دا...

    داستان ترسناک خواب بی تعبیر

    داستان ترسناک خواب بی تعبیر horror6: من يه دختر ٢٣ سالم كه خواب اكثر اوقات ميبينم توجهي نميكنم چون معمولاً واضحه كه چيز خاصي نيستن و تعبير ندارن اما گاهي يه خواب هاي عجيب ميبينم كه ...

    داستان ترسناک طلسم باستانی

    داستان ترسناک طلسم باستانی horror6: مادر بزرگم تعریف میکنه که وقتی بچه بود، نزدیکی هایِ روستاشون ( که یکی از روستاهای شماله و گنج توش خیلی پیدا شده) ، قبرستانِ خیلی خیلی قدیمی ای بو?...

    داستان ترسناک صندلی

    داستان ترسناک صندلی horror6: ما در گرگان، در منطقه ی کوی ویلا زندگی میکنیم که همانطور میدانید این منطقه بافتی قدیمی داشت و خانه های آن همانطور که از اسم منطقه می آید همه شان ویلایی ...

    داستان ترسناک تعقیب و گریز

    خواستم یک داستان باحال و ترسناک رو من براتون تعریف کنم مطمین هستم از خوندن داستانم لذت و ترس رو به اندازه ی کافی خواهید برد چون من این خاطره ی خودم رو به هر کی تعریف کردم هم خیلی ت...

    داستان ترسناک مار سیاه

    داستان ترسناک مار سیاه horror6: حدود دوسه روز پیش با یکی از همکارام داشتیم برمیگشتیم خونه "احساس کردم حال خوشی نداره و از چیزی ناراحته وبروز نمیده ازش پرسیدم چیزی شده؟؟اول یکم طفره...

    داستان ترسناک شمال

    داستان ترسناک شمال horror6: داستاني كه ميخوام تعريف كنم برميگرده به تابستون پارسال كه اتفاقا رفيقام قرار گذاشتن كه بريم ويلاي شمال يكي از بچه ها با كلي پيچوندن و دروغ و استرس مامان...

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو