داستان ترسناک پیشگوی پادگان

داستان ترسناک پیشگوی پادگان

داستان ترسناک پیشگوی پادگان

نویسنده:horror6

لیست مطالب :

بیوگرافی:

درتاریخ : 2019-07-29
  • 13 بازدید
  • داستان ترسناک پیشگوی پادگان

    horror6: من یه پسر مجردم که به تازگی از خدمت فارق شدم.بااینکه زیاد طول نکشید ولی فراز و نشیب های زیادی داشت.نیمه اول خدمتم رو در جکیگور گذراندم و سپس به بیرجند منتقل شدم.در پادگان آموزشی مرزبانی پستی بهم خورد که به مرور سختی زیادی رو تجربه کردم…شاید شما الان که دارید این متن رو میخونید دنبال اصل قضیه هستید.پست من کمک مربیگری نام داشت یعنی مشمولینی که به تازگی به سربازی می آمدند یکجورایی بعد از فرمانده هایشان زیردست من بودند.

    درمیان این افراد یه پسر اصفهانی با ظاهرینحیب و کم سنوسال هم بود که من تا اواسط دوره از وجودش بی خبر بودم.ماجرای اصلی آن شب که از نماز مغرب و عشا برمیگشتیم گردان،جدی شد.البته بگم که این محمدآقای ما به هیج وجه دوستی نداشت،کاملا گوشه گیر و تنها بود و چیزی که خیلی بعدها منو به فکر و کمی ترس فرو برد لبخند مشکوکی بود که همیشه برلب داشت.آن شب که با گروهان برمیگشتیم درجلویم همکارمو دیدم که با محمد برگشت به سمتمان،پرسیدم چرا برگشتی برو آمار رو زودتر بگیر که زیرچشمی گفت بزار این گروهان برن.

    همینجور که نگاش میکردم دست محمدو سفت گرفته بود خلاصهاومدیم داخل اتاقمون که پرسیدم چی شد؟_داشتیم با محمد میرفتیم که یهو پاهای محمد سیخ شد و گفت ازین جلوتر نمیتونیم بریم منم گفتم مسخره بازی درنیار این حرفا چیه!تا اومدم قدم بردارم لامپ گازی که حدود ۵۰قدمی مون بود خاموش روشن میشد،لامپ گازی که اگه خاموش بشه ۲-۳دقیقه وقت میخواد تاروشن بشه!این بود برگشتیم طرف شما.اون شب بهم گفت که بچها امشب نمیخوابن و راستم گفت.من ازون شب به بعد هرشب بعد خاموشی در موردافکارمحمد صحبت میکردم.اون یه شب حرف عجیبی زد گفت خدا فرشته ها شیطان انسان همگی یروز تو بهشت جمع میشن..و به خوبی خوشی زندگی میکنند.کم کم به آخرای دوره نزدیک میشدیم.

    محمد پیشگو شده بود یروزم به یکی از بچه ها گفته بود امروز خبر بدی بهت میدن که من موقع نماز دیدم دور یکی جمع شدن رفتم گفتن مادرش فوت شده!..حتی فرمانده هارو هم سورپرایز کرده بود.تو میدون تیر گفته بود تا ۵دقیقه دیگه همه ی فرمانده ها جمع میشن و همینطورم شد.اونو راهی بیمارستان کردند.موقعی که نبود گردان هم آرامش داشت.دوستان اگر کلمه روز و شب زیاد تکرارشد بخاطر سربازی هستش،پسرا میدونن روزوشب سرکردن تو خدمت مث گذروندن ساعت میمونه زیاد آسون نیس امیدوارم به ماجرایی که گفتم به دید علمی نگاه کنید تا شاید از آدمایی که دوروبرمون ازینگونه مهارت ها یا الهاماتشان استفاده کنیم.

     

    ایجاد مقاله

    گزارش تخلف





    R

    مخفف Restricted-Under 17(رتبه R به معنی فیلم حاوی کلمات رکیک، خشونت، روابط جنسی و نمایش استعمال مواد مخدر و دخانیات است. )

    PG-13

    مخفف Parents Strongly Cautioned(فقط حاوی مقداری صحنه عشقی (جنسی) معمول و مواد مخدر و دخانیات می‌باشند. )

    NC-17

    مخفف No One 17 and Under Admitted به معنی هیچ شخص 17 سال و زیر 17 سال قادر به مشاهده این نوع نوشته ها نمی‌باشد، ممکن است نوشته حاوی مناظر واضح جنسی یا کلمات ناخوشایند یا زیاد یا تمام موارد باشد. درجه NC-17 بر این دلالت ندارد که نوشته مستهجن و ضد اخلاقی است.

    خانه
    دیدگاه

    4 thoughts on “داستان ترسناک پیشگوی پادگان

    1. خانم م گفت:

      سلام
      معمولا آدمای اینجوری ، با جن در ارتباط هستن… و اینطور پیشگویی ها، از طریق ارتباط با جن حاصل میشه… و چون این روابط شیطانیه ، جنه شرور و یا خود شیطان میخواد با این قبیل پیشگویی ها از طریق این فرد که باهاش درارتباطه، نظر افراد بی ایمان یا دارای ایمان ضعیف رو به خودش جلب کنه…
      اگه قرار بود شیطان به همراه ابرار و نیکان وارد بهشت بشه، پس بگو همه ما سر کاریم… و اینهمه ارسال رسل(انبیا)، نزول کتابهای آسمانی و جنگ بین انبیا و شیاطین انسی و جنی،بیهوده بوده… که اگه اینطور بوده این کار دور از حکمته… و کاری که با حکمت مطابقت نداشته باشه، از ساحت مقدس پروردگاره حکیم به دورهست…
      هر جا این سخنان رو شنیدید که کسی میخواد از کار شیطان دفاع کنه، یا اونو بی گناه جلوه بده، و یا بگه خدا میبخشدش و میره بهشت، بدونید که شخصه شیطان داره از دهان این فرد حرف میزنه…. و با دیدن این افراد یا اونها رو به مراجع قضایی تحویل بدین یا اگه از شرشون ترسیدین، حداقل کاری که میکنید ازشون فورا فاصله بگیرید و به حصن و دژ محکم خداوند که همان ولایت امیرالمومنین علیه السلام هست، پناه ببرید.. که شیطان تحت هیچ شرایطی اجازه نداره به شیعیان حضرت علی علیه السلام آسیب برسونه…
      یاعلی

    2. ناشناس گفت:

      خانم م عزیز واقعا شما این داستانا رو باور میکنی همه اینا داستانهای ساختگی که بچه های این سایت برای سرگرمی من و شما و امثال ما نوشتن

      1. گمنام گفت:

        ممکنه داستانش الکی باشه ولی در کنارش اگر چند نفر باور کردن چطور؟
        پس بهتره هم در صورت صحت نقد شه هم در صورت ساختگی بودن عنوان شه.

    3. مکانیک گفت:

      یارو یه داستان الکی گفته شماهم باورت شده ۱۰خط نظر دادی

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2019 ©

    loading time : 0٫814 s