داستان ترسناک همسایه نامرئی

داستان ترسناک همسایه نامرئی

داستان ترسناک همسایه نامرئی

نویسنده: horror6

دنبال کردن:

تعداد مقاله:498

بیوگرافی:

درتاریخ : 2019-12-25
  • 76 بازدید
  • داستان ترسناک همسایه نامرئی

    سلام من وقتی که هفت سالم بود از خونه ی مادربزرگم به خونه ی جدیدمون رفتیم که زمینشو از همسایمون خریداری کرده بودیم و قبلا طویله بوده یه قسمت از زمین. دستشوییمون طبقه پایین خونه بود داشتم میرفتم دستشویی دیدم یه سایه ی سیاه داره اشاره میکنه که بیا کارت دارم من بچگی یکم ترسو بودم با ترس فرار کردم چند وقت بعد رفتم داخل حمام دیدم مادرم داره لباس میشوره البته مادرم نبود، رفتم داخل اتاق دیدم مادرم داره نماز میخونه ولی خودش نبود و این قبیل اتفاقات میفتاد برامون داستان اصلی اینجا بود که مادرم چند روزی شدیدا مریض شده بود و درست نخوابیده بود

    بعد اینکه یکم حالش خوب شد میگفت شب بود یکی صدام کرد پاشو برو ببین شوهرت چیکار میکنه مادرم تو خواب و بیداری گفته بود ولم کن میخوام بخوابم چند شبه نخوابیدم. همون صدا چند بار گفته بود برو ببین شوهرت چیکار میکنه و‌مادرم گوش نداده بود یکدفعه داد میزنه که بهت میگم پاشو برو تو اتاق ببین شوهرت چیکار میکنه مادرم با صدا ازجاش میپره میره تو اتاق میبینه لوله بخاری دراومده بوده و زیر بخاری اتیش گرفته بابام تنش سرده با زور بابامو از اتاق میکشه بیرون خداروشکر بابام با کمک جن های خوب و مهربون خونمون نجات پیدا کرد.

    ما بعد از چند سال از اون خونه بیرون اومدیم یعنی فروختیم بعد از ما اون جنا نتونستن با هیچ خانواده ای کنار بیان و هرکسی میرفت بیشتر از چند ماه دوام نمیاورد نمیدونم چرا ولی خب ما همیشه مدیونشون هستیم چون غیر از این اتفاق خیلی موقع های دیگه هم کمکمون کردن

     

    دیدگاه

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها اطلاعات عمومی (دانستنیها) داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2020 ©

    loading time : 0٫420 s