داستان ترسناک هالووین

داستان ترسناک هالووین

داستان ترسناک هالووین
date: 2020-01-12 07:01:06
  • view: 2560 today: 0
  • داستان ترسناک هالووین
    داستان ترسناک عيد هالووین
    باد سرد پاييزي، برگهاي خشك را، از جلوي پايم، جارو مي‌‌كند، دو باره آن روزها، در يادم زنده شده است. مدتها پيش بود، و ما حدوداً دوازده سال داشتيم. «بامپي» و من، دوستاني جدا نشدني بوديم. و هميشه خود را دوستاني تا آخر خط، مي‌دانستيم. نام اصلي« بامپي» ، « كوين» بود. يك كودك سرخ چهره ايرلندي، كه به خاطر عادت هاي عصبي اش، او را با اين لقب صدا مي‌‌كردند، چون هنگامي‌‌كه مي‌ايستاد و صحبت مي‌‌كرد، مدام به شما تنه مي‌زد. با اين حال، دوستي خوب و وفادار بود. مي‌دانستيم كه بزودي دوستيمان، در محك آزمايش، قرار خواهد گرفت. و تحت غير منتظره ترين شرايط، به بوته آزمايش، گذاشته خواهد شد. عمارتي بود به نام « ولينگتون»، كه استوار و پا بر جا، در همسايگي ما قرار داشت و در انتهاي كوچه ى كاملاً بن بست ما، به شكل تهديد كننده و به شكوه سبك معماري «گوتيك »، سر بر افراشته بود. ساختماني عظيم و هولناك، كه داستانهايي در باره ارواح آن بر سر زبانها افتاده بود و همسايگان سالهاي متمادي سرشان به همين مسئله گرم بود. مردم بر اين باور بودند سالها پيش، حتي مدتها قبل از اينكه همسايه هاي حال حاضر اين محله در اين جا ساكن شوند، يگانه ساكن اين خانه «آلتيا ولينگتون»، شش تن از اعضاي خانواده اش را در اين خانه كشته است. علاوه بر اين در مورد او حرفهاي نامعقول زيادى مي‌زدند، از قبيل اينكه روح پليدي در او حلول كرده و به او فرمان داده است كه اين جنايات وحشتناك را انجام دهد. گاهي هم مي‌‌گفتند عقلش را از دست داده است، مي‌‌گفتند كه حدود پنجاه سال در يك سازمان شاغل بوده و بعد فرار كرده، به اين خانه آمده و گوشه نشيني اختيار مي‌‌كند. ضرورتي ندارد كه بگوييم به اين نتيجه رسيده بوديم كه از اين مكان، به هر قيمتي، بايد دوري كنيم. ولى پس از سالها مرد ميدان طلبيدن آن خانه، من و «بامپي» مصمم شديم بوديم مرد اين ميدان باشيم. عيد «هالووين » فرا رسيده بود و ما از مدتها پيش منتظر رسيدن چنين زماني بوديم. به صورت كاملاً محرمانه نقشه اين كار را كشيديم. اگر والدين مان، پي مي‌‌بردند كه در شب عيد «هالووين» براي عمارت « ولينگتون» نقشه مي‌‌ريزيم حتماً سد راهمان مي‌شدند. من هنوز نمي‌دانم چرا اقدام به آن كار كرديم. شايد مي‌‌خواستيم كاري را انجام دهيم كه همسن و سالهاي ما تا سالهاي سال نمي‌‌توانستند انجامش دهند. شايد كودكاني احمق، بوديم كه فكر مي‌كرديم به خاطر يك شوخي بچگانه مي‌‌توانيم جسور به نظر بياييم. باري به هر دليل، عيد «هالووين» فرا رسيده بود. و ما سعي مي‌‌كرديم با پرسه زدن در اطراف عمارت، جرات اين كار را، به دست بياوريم. وقتي شب عيد فرا رسيد، من و «بامپي» ، آخرين نفسهاي عميقمان را كشيديم، و در راسته ى پله هاي سنگي به سمت آن خانه مجلل بختك زده، حركت كرديم. هر پله اي را كه با بي ميلي بالا مي‌‌رفتم، ساقهايم بيشتر به لرزه مي‌افتاد. يك ميليون بهانه در ذهنم چرخ مي‌‌خوردند. «بامپي» ساكت بود و سرخي چهره اش رنگ باخته بود. قلبم تند تند شروع به زدن كرد ه بود. سعي كردم از بين ماسك كاغذي ارزانم، نفس عميقي بكشم. قبل از اينكه به خودمان بياييم، خود را جلوي ايوان چوبي و زهوار در رفته عمارت يافتيم. پيش رويمان در چوبي بزرگ و شاهانه اي قرار داشت. يك دستگيره برنجي عظيم، شبيه آنچه در فيلمها مشاهده مي‌شود، از آن آويزان بود. ديگر هيچ راه برگشتي وجود نداشت. من و «بامپي» بدون بر زبان آوردن حتي يك كلمه، به هم خيره شده بوديم. شروع به در زدن كردم، اما پس از سه ضربه سنگين، هيچ جوابي نشنيديم. حالا كمي‌آرامش گذشته خود را باز يافته بودم. ما از هر بچه اي در اين محله، زودتر به اين كار اقدام كرده بوديم و حالا به طور معجزه آسايي، از حادثه اي مخوف، رهيده بوديم. من و «بامپي»، نگاهي به يكديگر انداختيم و هر دو همزمان نفس حبس شده مان را بيرون داديم. به سمت خيابان بر گشتيم تا خود را، براي يك خوش آمد گوييِ در خور يك قهرمان از جانب ديگر دوستان آماده كنيم كه در اين هنگام با شنيدن صداي غژ غژ باز شدن آن در عظيم، هر دو، در جا ميخكوب شديم. برگشتيم. چشمانم را تقريباً بستم، چرا كه پيش بيني مي‌‌كردم با منظره اي ترسناك، مواجه شوم. علي رغم ترس و تعجبمان، با دلپذير ترين منظره، روبرو شديم. بانوي مسن ريزه پيزه ى با مزه اي آنجا ايستاده بود. كوچك و باريك اندام، كه موهاي خاكستري اش را، به صورت مرتب و دوست داشتني اي، گره زده بود. با صدايي آرام، به جهت دير باز كردن در، از ما عذر خواهي كرد، و پاكت هاي آب نبات شب عيد را با خوش رويي در كيسه هاي پلاستيكي مخصوص شب عيد ما گذاشت. او خود را، «آلتيا ولينگتون» معرفي كرد و به ما اطمينان داد بر خلاف داستانهايي كه از سالها قبل بر سر زبانهاست ، هيچ اتفاق عجيبي در عمارت او نيفتاده است. ما هم خودمان را معرفي كرديم. دچار شگفتي دلپذيري شده بوديم و از گفتگوي دوستانه با او لذت مي‌‌برديم. از او تشكر كرده، و محترمانه از او كه داشت به داخل عمارت بر مي‌‌گشت، معذرت خواستيم. من و «بامپي» واقعاً آنچه را ديده بوديم نمي‌‌توانستيم باور كنيم. همه آن حرف و حديث ها شايعه بود. شايعاتي بي رحم و جاهلانه. . ما آن فريبكاري ها را بر ضد اين بانوي بي آزار مسن آشكار كرده بوديم. همچنان كه در ايوان منتهي به پياده روي سنگي ايستاده بوديم، مطمئن و مشتاق بوديم كه خبرها را پخش كنيم. در همين هنگام، صدايي را از پنجره كنار در، شنيدم، صدا از داخل عمارت مي‌آمد، و آنقدر بلند بود كه مرا مجبور كرد برگردم. آنچه چشمانم ديد از آن زمان در خاطرم مانده و براي هميشه هم در خاطرم خواهد ماند چون جزئي از فكر و خيال هاي هر روزه من شده است جزئي از روياها و هراسهاي من. فكر مي‌‌كنم قبل از اينكه «بامپي»، حتي رويش را برگرداند من آن منظره را مشاهده كردم. آن چه ديدم، بسيار بد منظر و شبيه‌ يك بختك بود. يك موجود عجيب و غريب و بي تناسب، شاخدار، با سر پولك دار، و چشماني آتشين، و دراز در شكل و هيئت دوستانه «آلتيا ولينگتون»! همچنان كه لباس خانه، تنش بود، سلامي‌‌به ما داد و دست پنجه دارش را، از پنجره به سمت ما، بلند كرد، تو گويي به ما اشاره مي‌‌كند، داخل بياييم. همه چيز اهريمني و اوضاع نامساعد بود. من هرگز تا آن روز، به آن شدت، نترسيده بودم. پاهايم شروع به لرزيدن كرده بود. «بامپي»، با ديدن اين مناظر، از وحشت خشكش زده بود. هنوز نعره اي كه براي فرار بر سر او، كشيدم در گوشم است. فرار را بر قرار، ترجيح داديم. و هرگز پشت سرمان را هم، نگاه نكرديم. آنقدر دويديم تا به‌ يك زمين قديمي ‌و متروكه رسيديم. به‌ ياد دارم كه هر دو سكوت كرديم، و از وحشت آنچه ديده بوديم، كام از كام نچرخانديم. حتى مي‌‌توانم قسم بخورم كه «بامپي»، خودش را خيس كرده بود. تصميم گرفتيم اين وقايع را، براي هيچكس رو نكنيم، و پشت دستمان را داغ كرديم كه ديگر پايمان را، نزديك آن خانه نگذاريم. به علاوه اين ماجرا ها نگفتنش بهتر بود، چرا كه در غير اين صورت دهان به دهان بين مردم مي‌‌گشت. يك داستان ترسناك ناگفته. آن ماجرا مطمئناً بر ما تاثير زيادي گذاشته بود. من و «بامپي» در تمام طول سالهاي نوجواني ديگر درباره روح صحبت نكرديم. حالا سالهاي زيادي، از آن دوران، مي‌‌گذرد. من هنوز هم، «بامپي» را، وقتي كه اوقات فراغت مان را بين دوستان و گاهي در مراسم جشن و سرگرمي، سپري مي‌‌كنيم، مي‌‌بينم. او حالا ترجيح مي‌دهد که «كوين» صدايش كنيم و وقتي دوباره همين زمان از سال فرا مي‌‌رسد، در رستوراني آرام و ساكت، براي مز مزه كردن يك فنجان قهوه مي‌‌نشينيم و دو باره خودمان را روي همان ايوان شب عيد «هالووين» مي‌يابيم. خانه ى «ولينگتون» حالا از بين رفته و يك مركز خريد كوچك، جايش ساخته شده است. حالا ديگر درك افسانه ها، عقايد اجدادي، و اشباح زدگي خانه هاي قديمي برايم قابل درك شده است. برخي اوقات، به آنجا مي‌‌روم، و همه به عنوان يك همسايه قديمي، دورم جمع مي‌شوند. ...باد سرد پاييزي برگهاي خشك را از جلوي پايم جارو مي‌‌كند. مي‌‌خواهم داستاني بگويم كه نگفتنش بهتر است.

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    Soorousha


    توی انگلیس داستانهای زیادی در مورد عمارت ولینگتون وجود داره که این یکی از اوناست، بازم متوجه منظورتون در مورد قالب بندی نشدم، اشکالش کجاست؟؟


    شما عضو وبگاه نیستید!

    قادری


    سروش این داستانت بد نبود ولی کمی دقتم بد نیست و برایم بگو این داستان صحت داره یا نه جواب بدین


    شما عضو وبگاه نیستید!

    JanJorn


    Stendra In Canada Website With Doctor Consult [url=https://cheapcialisir.com/#]buy cialis 20mg[/url] Renacidin Propecia Cialis Discount Online Direct Acticin Pills Next Day Delivery


    شما عضو وبگاه نیستید!

    قادری.


    اشکال ندارد همین که خوانده میشود بس خوبه


    شما عضو وبگاه نیستید!

    0000-00-00 00:00:00

    fox


    Viagra And Cialis Samples From Pfizer [url=http://apcialisle.com/#]Cialis[/url] Cialis Erfahrungen Forum Buy Cialis Achat Levitra En Suisse


    شما عضو وبگاه نیستید!

    قادری.


    خوب داستانه معمولا بعضی هاشون واقعی هستن و بعضی ها شون دروغ و به قالب بندیتان میگویم دقت کنید


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد


    Confirmed By admin jaber

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    7

    Room 6

    ناشناس

    IP: 85204

    😑

    ناشناس

    IP: 5123

    شلام دادش

    ناشناس

    IP: 5123

    سلام به به

    EscapeRooom

    EscapeRooom

    خدایی بیخیال عجب سایت باحالیه :)

    ScaryLand

    !

    Soorousha

    Halo فارسیه دیگه یعنی هالو 😁

    ناشناس

    IP: 85204

    slm

    Demon

    متوجه نشدم halo به چه زبونیه؟

    ناشناس

    IP: 2179

    we are ?

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام به همه دوستان

    ناشناس

    IP: 2179

    سلام .

    ناشناس

    IP: 5117

    where is hery?

    ناشناس

    IP: 5117

    halo

    ناشناس

    IP: 217138

    سلام

    ناشناس

    IP: 93117

    مرگ بر کرونااینا

    ناشناس

    IP: 93117

    سلام به همهخوبان

    ناشناس

    IP: 562

    خوبین

    ناشناس

    IP: 562

    سلام

    666MAX999

    مرگ بر کرونا

    ناشناس

    IP: 8943

    ناشناس

    IP: 193108

    😐

    ناشناس

    IP: 85185

    شغال که بی ناموس تره

    ناشناس

    IP: 85185

    سلام

    ناشناس

    IP: 85185

    ناموسا ناموس کفتار این همه معما داره

    Soorousha

    وقتی میخوان کفتار رو شکار کنن، وقتی تیر میخوره و مطمئن میشه ک میمیره اولین کاری که میکنه اینه که الت تناسلی شو با دهن خودش میکنه و میخوره تا به دست کسی نیوفته

    Soorousha

    ولي اگه دعا روش خونده بشه و با مهره مار جفت بشه که چه بهتر

    Soorousha

    ناموس کفتار به خودیه خود کارایی داره چون ذات و طبیعتش اینه

    evil

    یا ابولفضل

    ناشناس

    IP: 217138

    سلام،شبتون بخیر،من ناموس کفتار گرفتم ولی دعا نخوندن روش یا به عقدم در نیومد،آیا کارایی داره؟

    ناشناس

    IP: 8655

    سلام

    ناشناس

    IP: 46165

    bap bap

    Amirhossein

    اینجا با توهین به افراد کسی ناراحت نمیشه و تحت تاثیر حماقت شما قرار نمیگیره چون شخصیتش بالاتر از جواب دادن به شماست اما نمیزاریم کلمات نا محترم در یک چت روم که عموم میبینند زده بشه قصد توهین دارید از قسمت ارتباط با ما بنویسید عقدتون رو خالی کنید بزارید بقیه از منابع به خوبی و با ارامش استفاده کنند

    Amirhossein

    افرادی که لیاقت چت و استفاده از منابع سایت رو ندارند ای پی شون بلاک میشه که حتی نتونند وارد سایت بشن چه برسه ب چت ظرفیتتون رو بالا ببرید نزارید ازتون به عنوان یک عقب مونده نام ببرند

    ناشناس

    IP: 5125

    جق کجاش بی ادبیه ،جابر جقی معروفه تو محله

    ناشناس

    IP: 5235

    چه بی ادبی تو

    ناشناس

    IP: 5126

    جابر جقی کجاس

    ناشناس

    IP: 46245

    سلام

    ناشناس

    IP: 5125

    حاج مهدی اسکوبار اومده تخخ

    ناشناس

    IP: 5114

    اره

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)   ژانر : ترسناک زمان : 58 دقیقه زبان : انگلیسی / اسپانیایی / ایتالیایی محصول : ایتالیا کارگردان : Ruggero Deodato ستارگ


    Today Show#

    #داستان ترسناک یک حمام معمولی
    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #فیلمی از عروسک لولیتا
    #شعر نفرین شده جهنم تومینو
    #داستان ترسناک خانه وحشت

    Related Posts

    داستان ترسناک خلسه

    داستان ترسناک خلسه horror6: خواستم یه سری اتفاقات دیگه رو بذارم که پست کنید شایدجالب باشه،مدتی هست که هرچه سعی کردم با تمام اتفاقات خودم وبه بی خیالی بزنم نشد،هرکاری تونستم کردم ا...

    داستان ترسناک شبی در عمارت

    داستان ترسناک شبی در عمارت horror6: میخوام برات یه داستان واقعی بفرستم همین چند هفته پیش بود زندگیمو کلا بهم ریخته من محمدرضام خیلی دنبال داستان های جن پری بودم یروز یکی از دوستام ?...

    داستان پیرزن مهربان

    امیدوارم داستانی که حدودا سه سال پیش برام اتفاق افتاده مورد پسنده دوستان قرار بگیره ، من در جنوب کشور زندگی میکنم منطقه ای که حدودا میشه گفت دو،سوم مردم بومیه این منطقه زار یا ه...

    داستان ترسناک جن منحوس

    داستان ترسناک جن منحوس horror6: در زمانی که نوجوان بودم به همراه سه برادر و دو خواهر و پدر و مادرم در خانه ای در همین روستا زندگی می کردم که شامل دو اتاق و یک راهرو و یک زیرپله همچنین...

    داستان ترسناک گذر از میانبر

    داستان ترسناک گذر از میانبر سلام این داستانی که میخام واستون بگم برمیگرده به پارسال،من اهل استان فارس و یکی از روستاهای شهرستان فَسا هستم.ما یکی از رفیقامون یه مغازه داشت که پا...

    داستان ترسناک زهرا گرگی

    داستان ترسناک زهرا گرگی horror6: تو یکی از روستاهای اطراف خمین به اسم خان آباد زنی زندگی میکرد که همسر پسرعمش شده بود و سه تا بچه داشتن . بعضی شبا شوهرش میدید که خانمش تو رخت خواب نیس...

    داستان ترسناک مهربانی علی

    داستان ترسناک مهربانی علی horror6: داستان از قبل تولد من شروع میشه پدر پدربزرگ من نوحه‌خون و مجتهد بودن و تو روستامون جن زیاد دیدن و حتی با جن ها رابطه و دوستی داشتن به گفته خودشون ?...

    داستان ترسناک خانه گلی

    داستان ترسناک خانه گلی horror6: سلام . این ماجراها از زبان‌ مادرمه. ما توی یکی از شهرای کوچک و جنوبی خوزستان زندگی میکنیم زمان بچگی مادرم هنوز شهر ما برق کشی نشده بود. تقریبا مثل روس...

    Tags

    #foodforfox
    #غذا برای روباه
    #خوراکی برای روباه
    #فود فور فاکس
    #اسرار ترسناک
    #بررسی اتفاقات عجیب و ترسناک
    #داستان ترسناک هالووین

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو