داستان ترسناک صدای پا

داستان ترسناک صدای پا

داستان ترسناک صدای پا

نویسنده: horror6

دنبال کردن:

تعداد مقاله:491

بیوگرافی:

درتاریخ : 2019-06-19
  • 55 بازدید
  • داستان ترسناک صدای پا

    horror6: سلام یه سری اتفاق هایی برای من پیش امده که میخام تعریف کنم البته اونقدر ترسناک نیست شاید برای خیلی ها هم پیش اومده باشه چند سال پیش من و خواهرم ( قبل ازدواجمون خاهرم دبیرستان بود و من راهنمایی ) طبقه بالای خونه مامانم اینا بودیم حدود دوسه ماهی بود که اساس کشی کرده بودیم و یه خونه دو طبقه بود من و خواهرمم طبقه بالا بودیم و در هم‌بسته بود و البته تو خونه تنها بودیم که یهو متوجه شدیم صدای پا میاد صدای پا به وضوح شنیده میشد.

    نه تنها من بلکه خواهرمم صدارو واضح میشنید انگار یه نفر داشت از پایین پله ها میومد بالا و ما قشنگ صدای پاشو میشنیدیم اون از پله ها اومد بالا و دم پاگرد ی که در بود و ما اونجا بودیم رد شد و رفت بالا تر و سمت پله های پشت بوم و ما صدای پاشو میشنیدیم من و خاهرم از ترس زنگ زدیم به پدرم و پدرم گفت برو یه نگاهی کن تو پله ها و من با اکراه و ترس قبول کردم و رفتم سمت پله های پشت بوم هر عان منتظر بودم کسی و که پشت در پشت بوم نشسته ببینم چون در قفل بود و نمیتونست از در بره رو پشت بوم با ترس پله ها رو بالا رفتم ولی در عین ناوری هیچ کس نبود ولی من و خاهرم دوتایی صدای پارو شنیدیم و این ینی هیچ توهمی نبوده
    یبار دیگه هم من صدای پا شنیدم البته چن سال بعد از اون و من ازدواج کرده بودم و با خانواده پدریم به خونه تو روستاشون رفته بودیم و شب بود و همه خابیده بودن ولی صدای پای یکی از تو حیاط میومد انگار یه کفش پاشنه دار پوشیده بود و پاهاش و رو موزاییک حیاط میکشید و خیلی صداش من و اذیت میکرد.

    ولی تو خونه هیچ کس جز خانواده ما نبود و همه هم خاب بودن صداش هم طوری بود که از انگار داشت به در ورودی اتاق نزدیک میشد و دوباره میرفت سر جای اول و باز میومد سمت اتاق و من یهو پاشدم و تو حیاطو نگاه کردم مطمعن بودم یکی تو حیاطه و داره راه میره ولی بازم در عین ناوباوری هیچ کس نبود.

    اتفاق دیگه ای که برام افتاده مربوط میشه به سه سال پیش وفتی دختر دومم پنج ماهش بود و چون غلط میخورد نمیتونستم رو تخت خودم بخوابونمش و هرشب تو سالن من و دخترم میخابیدیم که یه شب که خوابم عمیق بود تقریبا ساعت سه و چهار نصف شب بود که یهو یکی پاهامو از بالا پرت کرد پایین و من یهو از خاب پریدم و از ترس فرار کردم و رفتم روی تخت خابیدم از اون به بعد هم دیگه هیچ وقت توی سالن نخوابیدم و اینکه خواهر کوچیکم وقتی بچه بود میگفت یه شب که خواب بودی من یه نفر دیدم بالا سر تو که مث خود خودت بود فقط چشماش قرمز بود و موهاشم دورش ریخته بود و داشت به من لبخند میزد میگفت از ترسم رفتم زیر پتو خودم فک میکنم ممکنه همزادم باشه البته امیدوارم هیچ وقت هیچ وقت نبینمش چون از ترس سکته میکنم البته یبار هم وقتی دبیرستان بودم سر نمره ترم اخرریاضیم که معلمم گفته بود ممکنه تجدید بشی خیلی دعا میکردم و خالصانه از خدا کمک‌میخاستم که بعد دوروز که دعا میکردم .

    بعد نمازم یهو بوی گلاب پیچید توی اتاقی که بودم. و رو پله ها که داشتم میومدم پایین هم بوش به وضوح قابل استشمام بود انگار یکی که بوی گلاب میداد اونجا بود ه و جالب اینکه ما اصلا تووخونه گلاب نداشتیم ولی بوی گلاب روی راه پله ها و طبقه بالا حس میشد فردا که رفتم مدرسه و معلمم و دیدم دو باره درباره نمرم ازش پرسیدم و اونم بهم گفت دیگه یه جوری ناپلئونی قبول شدی و منم حاجتمو گرفتم اینم اتفاقایی بود که برام افتاده بود.

     

    دیدگاه

    One thought on “داستان ترسناک صدای پا

    1. Soorousha گفت:

      داستان باورپذیری بود 👌

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها اسرار و رموز (جهان پنهان) داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2020 ©

    loading time : 0٫273 s