77 total views, 1 views today

داستان ترسناک سیگار

horror6: سلام‌‌ ‌‌ این اتفاق حدود سه سال قبل واسم اتفاق افتاد… مادرم پرستار هستن و اون شبی که این اتفاق افتاد شیفت بودن و من تنها خونه بودم حدودای ساعت سه نیمه شب بود که با بوی سیگار از خواب بیدار شدم نمیدونم این حالت تا حالا براتون اتفاق افتاده که وقتی یکی سیگار میکشه شما هم خواب باشین و از بوی سیگار اذیت بشین و از بوی سیگار از خواب بیدار بشین خیلی حس بدیه..

خلاصه بیدار شدم و تعجب کردم اولش با خودم گفتم این بوی سیگار از کجا میاد ساعت گوشیمو نگاه کردم حدودای ساعت سه بود بلند شدم در اتاقمو باز کردم دیدم بو از تو هال میاد با ترس نگاه کردم دیدم کسی نیس یه لحظه آتیش سیگار کنار صندلی میز ناهار خوری گوشه هال توجهمو جلب کرد فقط یه آتیش سیگار تو هوا بود خیلی ترسیدم تا مرز سکته پیش رفتم لامپ هال رو روشن کردم دیدم اتیش سیگاره غیب شد با خودم گفتم شاید خیالاتی شدم دوباره لامپو خاموش کردم ولی دوباره آتیش سیگار رو دیدم خیولی دوباره آتیش سیگار رو دیدم ایندفعه واقعا از ترس داشتم میلرزیدم مخصوصا اینکه تنها بودم دقیقا موقعیت آتیش سیگار طوری بود که میشد حدس زد روی صندلی نشسته و داره سیگار میکشه حتی خود سیگار هم‌ مشخص نبود فقط قسمت آتیش سیگار که قرمز بود معلوم بود و بوی دود سیگار که داشت حالمو بد میکرد.دوباره لامپ هال رو روشن کردم نمیدونستم باید چیکار کنم رفتم تو اتاق گوشیمو برداشتم به مادرم زنگ زدم مادرمم که اصلا اعتقادی به جن و این چیزا نداشت بهم گفت مشروب خوردی؟یا چی مصرف کردی توهم زدی بگیر بخواب گوشی رو قطع کرد.

پاهام قفل شده بود حتی از ترس نمیتونستم فرار کنم دوباره لامپو خاموش کردم دیدم هنوز اتیش سیگارش روشنه خواستم به خودم دلداری بدم گفتم هرچی هس فقط اومده سیگار بکشه بره صدای ضربان قلبمو خودم میشنیدم..صندلی که روش نشسته بود سیگار میکشید دقیقا رو به روی اتاق من بود روی تخت دراز کشیده بودم و به اون قسمت قرمز سیگار که ازش دود بلند میشد نگاه میکردم و همینطور به پروردگار فک میکردم و با خودم میگفتم هیچ قدرتی بالاتر از اون نیس و همه چی به اذن و اراده اونه..خلاصه با این فکر به خودم تسکین دادم تا دیدم.

آتیش سیگار دیگه نیس و بوی سیگار هم کم کم رفت و من تونستم بخوابم البته با کلی ترس که‌ نکنه دوباره برگرده.صبح که از خواب بیدار شدم یه لحظه یادم به اون اتفاق افتاد سراسیمه از تخت بلند شدم و به .. و به طرف صندلی رفتم دیدم رو میز دوتا اسکناس پونصدتومنی خیلی خشک و نو هس دقیقا همونجایی که اون نشسته بود صبر کردم مادرم برگرده ازش پرسیدم تو این دوتا پونصدتومنی رو اینجا گذاشتی گفت نه اصلا..فقط من و مادرم تو اون خونه زندگی میکنیم البته تو اپارتمان هستیم و من شب قبل سر اون میز شام خوردم هیچ پولی نبود.

اونی که سیگار میکشید اون پول رو‌گذاشته بود منم هر دو رو لای صفحات قران گذاشتم..هنوز خاطره اون شب مو به تنم سیخ میکنه نمیدونم چی بود جن بود یا روح..به نظر شما چی بوده؟آخه مگه جن هم سیگار میکشه؟البته نا گفته نماند دایی بنده هم تو سن جوونی فوت شدن و سیگاری بودن،مادرم میگه شاید روح دایی بوده ولی غیر ممکنه روح از برزخ بیاد این دنیا و سیگار بکشه‌ نظر شما چیه؟خیلی دلم میخواد بدونم اون کی بود یا چی بود..دوستان عزیزم این اتفاق کاملا واقعی هستش و اون دوتا اسکناس هم هنوز دارمشون مثل روز اول نو نو هستن.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.