داستان ترسناک دختر بچه سفید پوش

نویسنده: Online

دنبال کردن:

تعداد مقاله:9

بیوگرافی:

درتاریخ : 2019-12-05
  • 73 بازدید
  • داستان ترسناک دختر بچه سفید پوش

    سلام این اتفاقی که میخوام واسه تون تعریف کنم از زبون دوست مادربزرگ مامانمه که تو روستا زندگی میکردن بقیه داستانو از زبون خودش میگم: شب بود اقاجونم بهم گف برو از چاه اب بیار خونمون ویلایی 2طبقه بودو چاه پشت خونه بود همچین نزدیکم نبود خب ما به شرایط عادت داشتیم بالاخره تو روستایی که اکثر خونه ها چوبیه بایدم جن واینچیزا وجود داشته باشه وهمه دیده باشن ولی من تاحالا ندیده بودم .

    وتصوری ازش نداشتم خلاصه سطلو برداشتمو راه افتادم داشتم با طناب سطلو بالا میکشیدم که دیدم

    یه دختر بچه که لباس سفیدم پوشیده اون طرف تر داره بازی میکنه ومیخنده خواستم برم طرفش بگم این وقت شب اینجا چیکار میکنی خطرناکه..نزدیکش شده بودم که یهو انگار یکی سنگ پرتاب کرد برگشتم پشتمو نگاه کنم دیدم کسی نیس دوباره رومو برگردوندم طرف بچهه که دیدم نیستش اول هنگ بودم کامل ولی کم کم پیش خودم تجزیه تحلیل کردم و فهمیدم طرف جن بوده منم 2تا پا داشتم 2تا پای دیگم قرض گرفتم فقط دوییدم وقتیم واسه اقاجونم تعریف کردم انگار که یچیز عادی بود براش ولی چون من کم سن وسال بودمو تاحالام ندیده بودم یمدت میترسیدم.

    داستانی که واستون تعریف کردم کاملا واقعی بود بیکار نیستم داستان تخیلی تو ذهنم بسازم اینجا بفرستم واینکه اون شب مثل اینکه مادر بچه جنه سنگو پرتاب کرده بود تا خانومه حواسش پرت شه واون سریع بچه شو برداره ببره..

     

    دیدگاه

    One thought on “داستان ترسناک دختر بچه سفید پوش

    1. کیوان گفت:

      خخ اسم داستان دختر بچه سفید پوشه تصویر یه ادم بزرگسال با لباس سیاهه خخخ ای خِدا

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها اطلاعات عمومی (دانستنیها) داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2020 ©

    loading time : 0٫370 s