داستان ترسناک خوابگاه دختران

داستان ترسناک خوابگاه دختران

داستان ترسناک خوابگاه دختران

نویسنده: horror6

دنبال کردن:

تعداد مقاله:470

بیوگرافی:

درتاریخ : 2019-08-16
  • 50 بازدید
  • داستان ترسناک خوابگاه دختران

    horror6: راستش من اصلا ادم خرافی نیستم ولی ناخوداگاه وقتی داستانی در مورد جک و اینجور چیزا میشنوم میترسم ولی فکرشو نمیکردم برا خودم اتفاق بیفتهمن سال ۹۲ دانشگاه قبول شدم شهره دیگه،و چون دور بود خابگاه دانشگاه که یه خیابون فاصله داشت میموندمسال اخر بودم یعنی همین پارسال اوایلش،خابگاه ۵ طبقه بود و هر طبقه ۴ اتاق که در همه ی اتاقا به اشپزخونه وا میشد از اونجا به راه پله راه چن قدم بود فقط.

    چون اتاقما خیلی کوچیک بود یخچالمون جا نشد و تو اشپزخونه بود.یه شب که همه خواب بودن ساعت نزدیک ۴ صبح بود من بیدار بودم تا اونموقع رفتم آب بخورم بیام بخابم،تو اشپزخونه بودم که دوسته اتاق روبه رویی رو دیدم تو راه پله با یه حالت خیلی اروم و نیشخند بهم گفت سارا بیا کارت دارم منم فکر کردم حتما اونم خوابش نبرده خندیدم گفتم باشه الان میام و اون زودتر رفت من دو قدم برداشته بودم گه برم دنبالش همون دوستم از پشت سر با یه حالت خیلی مضطرب و پریشون و خیلی ترسیده بهم گفت : به تو هم گفت بری اونجا؟نرو اذیتت میکنه.

    گفتم یلدا مگه تو الان اونجا نبودی؟خیلی ترسیده بود گفت نه نرو فقط نرو،یعنی اگه بگم از ترس تمام سلولای بدنم تیر میکشید دروغ نگفتم یلدا هم که از ترس اینارو بهم گفت و رفت تو اتاقشون.جرات نمیکردم حتی یه قدم بردارم گفتم بهترین راه اینه داد بزنم همه بیان اونموقع شاید نترسم.خاستم داد بزنم انگار یکی گلومو گرفته بود فشار میداد انگار رو به روم بود ولی نمیدیدمش فقط دستاشو تو گلوم حس میکردم.دیگه داشتم زهره ترک میشدم که یلدا اومد دوباره با همون حالتی که از ترس داشت می میمرد انگار وقتی منو تو اون حال دید داد زد ولی چن ثانیه نگذشت که درست روبه رو بود ولی با یه فشار خیلی زیاد انگار که یکی از زمین برش داشت کوبوند به من هردومون پرت شدیم خوردیم به کابینت و بچه ها رسیدن،یلدا از حال رفته بود ولی من نه مسئول خابگاه اومد و وقتی اروم شدیم قضیه رو پرسید جلو بچه ها بهمون گفت خرافاتی شدین خواب دیدین و فلان ولی فرداش صدامون کرد و گفت شبیه همین اتفاق برا خودشم افتاده بود چن سال قبل….

    بعد گفت اگه بازم این اتفاق افتاد فقط داد بزنین که بقیه بیان و خلاصتون کنن،فردا شبش خواب دیدم یه موجود عجیب ۴دست و پا بهم میگه اگه کاری که میگیمو نکنی اذیتت میکنیم،یاده حرف یلبه مسئول خابگاه گفتم و ادرس یه دعانویس رو داد پیش اون رفتیم اونم گفت اونا جن ان میخوان اروم اروم تسخیرتون کنن چنتا دعا داد گفت همیشه پیشتون باشه دیگه بعد اون روز همه چی مث قبلش اروم شد ولی اون موهای سرم که زده شده بود هنوزم که هنوزه بعد از یه سال رشد نکرده،پیش هر دکتری هم رفتم گفتن پیازه موهات تو اون قسمتا کلا از بین رفته و امکان رشد نداره.

    اوناییکه میگن این چیزا خرافه س یا باور نمیکنن یا اتهام دروغ میزنن به ادم(کم هم نبودن) اون قسمت از موهام که اونجوری شد یه نمونه ی کاملا قابل فهم از این موضوع افتادم که گفت نرو اذیتت میکنن،صبح که بیدار شدم تو اینه نگاه کردم دیدم یه قسمتی از موهای سرم سمت چپ،اندازه دو تا سکه مثلا،از ته زده شده انگار با تیغ بزنن دیگه داشتم دیوونه میشدم دوستام میگفتن یکی از بچه ها حتما کرده ولی خودم میدونستم کاره بچه ها نمیتونه باشه چون من خابم خیلی سبکه.

     

    دیدگاه

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2019 ©

    loading time : 0٫275 s