51 total views, 1 views today

داستان ترسناک خانه منحوس

horror6: من داستان ترسناکی ندارم براتون بگم فقط اتفاقاتی که از بچگی تجربه کردم رو میخوام تعریف کنم و ازتون راهنمایی بخوام…بچه که بودم خونمون نزدیک کوه بود من از بچگی همیشه حس میکردم یکی نگاهم میکنه بدنم همیشه کبود بود خونمون خیلی برام عجیب بود یادمه یه بار تنها بودم و جلوی آینه… یهو داخل آینه دیدم که از در اتاق که پشت سرم بود یه سایه رد شد کاملا واضح دیدم نه خواب بود نه توهم انقدر ترسیدم که فرار کردم خونه همسایه،چند بارم وقتی داخل حیاط بودم یکی میزد به شیشه اتاق فکر میکردم.

مامانم زده که من برم داخل و در کمال تعجب وقتی میرفتم تو خونه میدیدم همه خوابن و یه شب که خواب بودم از درد از خواب بیدار شدم دیدم یه گربه سیاه انگشت پامو گاز گرفته جیغ زدم و گربه بدون ترسی و کاملا خونسرد رفت سمت اتاق بعد از پنجره رفت بیرون،چند مدت شبها تامیرفتم تو رختخواب انگار بختک روم میوفتاد و نمیتونستم تکون بخورم با اینکه کاملا بیدار بودم و حتی رفت و آمد بیرون از اتاقمو میدیدم ولی نمیتونستم حرکتی کنم با هزار بدبختی ولم میکرد انقدر میترسیدم از شب که میرفتم بغل مامانم میخوابیدم تا اینکه مامانیه روز منو برد پیش یه سید توی شهرستان دستشو روی سرم گذاشت و یه دعا خوند و یه دعا نوشت داد بهم به لباسم آویزون کردم از اون شب دیگه سراغم نیومد و راحت خوابیدم اون خونه انقدر برامون نحس بود که همیشه توی خانواده یه مشکلی بود یا دعوا یا مصیبت هرسال پاییز یه اتفاق بد برای پدرم میوفتاد هیچ پیشرفتی نداشتیم تا اینکه پاییز سال 87پدرم ورشکسته شد و ما خونه رو فروختیم و اومدیم کرج برای زندگی وکار ولی من هنوزم خواب میبینم که تو اون خونه م همیشه هرکاری میکنم برای اولین بار خراب میشه بدون استثنا بار دوم کارمدرست میشه حتی اگه بخوام یه کار کوچیک انجام بدم الان 4ساله ازدواج کردم یه وقتایی از شوهرم متنفر میشم مشکلات مالی داریم با اینکه خیلی تلاش میکنیم انگار نه انگار هر شب خوابای وحشتناک مییینم و از خواب میپرم بعضی شبها توی خواب و بیداری میبینم یه نفر که صورتش مشخص نیست میاد(باعرض معذرت) با من سک.س میکنه حتی ارضا هم میشه … همیشه یا پاهام میگیره یا سرم درد میکنه.

خلاصه خیلی حس بدی دارم مثلا چند شب پیش خواب دیدم بازم توی اون خونه ی کذاییم و یه خانم با چادر مشکی و صورت سیاه با چشمای خیره و زرد دنبالمه..وقتی از ترس بیدار شدم چشمامو باز کردم خدا شاهده دقیقا بالای سرم بود از وحشت باز چشمامو بستم و وقتی نگاه کردم نبودش ولی عین واقعیت بود که بالای سرم وایساده بود یا چند وقت پیش انگار یکی پاهامو از رو زمین بلند کرد و من نمیتونستم حرکت کنم فقط گریه میکردم یا تا میخوام چشمامو باز کنم یکی جلو چشممو میگیره من حس ششم خیلی قوی دارم دقیقا وقتی به دلم میوفته که قراره یه اتفاقی بیوفته دقیقا همون اتفاق میوفته خیلی برام عجیبه همیشه حس میکنم کسی مراقبه و نگاهم میکنه داخل خونه صداهای عجیبی میاد یهو انگاریکی میکوبه رو کابینتها یه خواب راحت ندارم انگار روحم تو اون خونه گیر کرده شبها همش کابوس میبینم که دارن کتکم میزنن یا شوهرمو میزنن یا یه گله سگ دنبالمن جوری که دیگه تپش قلب گرفتم از زندگی سیر شدم و جالب اینجاست که شوهرمم توی خواب ناله میکنه اگه بیدارش نکنم انگار داره خفه میشه و متاسفانه تازگی فهمیدیم نمیتونیم بچه دار بشیم.

دیشب گربه م رو پام خواب بود برگشتم به پهلو دیدم کنارم خوابیده پس اونی که رو پام بود چی بود!!بیخودی ازشوهرم متنفر میشم و دعوا میکنیمچند وقت پیش شوهرم بی دلیل عصبی شد و دعوا راه انداخت من داخل آشپزخونه بودم و یهو از گوشه چشم دیدم که شوهرم پاشد و دوید رفت داخل اتاق خدا شاهده بلافاصه برگشتم و نگاه کردم دیدم نشسته بود یهو اخلاقش کامل عوض شد و مهربون شد داشتم شاخ درمیاوردم که اونی که رفت تو اتاق کی بود چرا یهو عوض شد اخلاقش…یه گربه دارم تو خونه یهو گوشاش تیز میشه و به یه جای خونه خیره میشه و چند ثانیه همونجوری میمونه من دیگه واقعا میترسم از تنهایی و تاریکی نمیدونم اینا نشونه ی چیه با خیلی ها صحبت کردم که ادعاشون میشد خیلی واردنیکی میگفت جن عاشقته یکی میگفت همزاد داری خلاصه الکی پولم هدر رفت و سرکارم گذاشتن الان فقط خواستم تجربیاتمو با شما به اشتراک بزارم و نظر شمارو بدونم اینا نه توهم بود نه خواب و خیال لطفا منصفانه قضاوت کنید.

 

ایجاد مقاله

با ورود به بخش ایجاد مقاله قادر به ثبت و انتشار مطالب ترسناک خود خواهید بود (ضوابط سایت کاربر محور)

در صورتی که این مقاله را مخالف با قوانین جمهوری اسلامی می دانید به ما گزارش دهید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.