216 total views, 3 views today

داستان ترسناک جن سفید

horror6: تجربه ی بعدی من از اتفاقات عجیب و غریب مربوط میشه به سه سال پیش.من یك دوران روحیه سختی رو پشت سر گذاشته بودم و كم كم داشتم ازون شرایط سخت بیرون میومدم.نا گفته نماند كه در اوج اون فشارات عصبی و روحی سخت و غم زدگی چیزهای عجیب غریب زیادی رو میدیدم.

همونطور كه قبلا هم گفتم سایه هایی رو میدیدم و صداهایی رو هم مشنیدم كه سایر افراد خانواده هم براشون پیش اومده بود.دیگه كم كم به زندگیم برگشته بودم و داشتم خوشحالی و امیدواری رو تجربه میكردم. تمام تلاشم رو میكردم تا انرژی های منفی رو از خودم دور كنم و شاد باشم.و نتیجشم این بود كه نه دیگه اون سایه ها رو میدیدم و نه اون صداها رو میشنیدم.

تا اینكه یك شب داشتم خواب میدیدم كه یكی از اساتید دانشگاهمون سر كلاس داشت به من و بقیه هم كلاسی هامون درس میداد.حس خوبی هیچوقت به این استادمون كه اقاهم بود نداشتم.حس میكردم میخاد با گول زدن دانشجوهاش كلاس اضافی بذاره به اجبار و بچه هارو به بهونه كلاساش تیغ بزنه.خلاصه اینكه تو خوابم استادم در حال درس دادن یهویی برگشت سمت من و گفت میخای یهت ثابت كنم كه حرفات اشتباهه؟! و یهویی برگشت و پشتشو كرد به من و خم شد و یهویی تبدیل شد به یه جن!!! و من به شدت از خواب پریدم! ولی وقتی چشمامو باز كردم هنوز بین خوابو بیداری بودم.

نمیتونسم جم بخورم!كنارم یه جن كااااملا سفید رنگ خوابیده بود!!چشمای خیلیی بزرگی داشت كه كاملا سیاه بودن!یه دهن وحشتناك كه زبون درازشو میاورد بیرونو قصد ترسوندن منو داشت و با یه زبون خاصی كه من متوجه نمیشدم داشت حرف میزد!!بیشتر كلماتی كه بكار میبؤد خ و س بود.و همینجوری زبونشو در میاورد!!

من همینطور قلبم میزد هیچ كاری نمیتونسم بكنم جز اینكه فقط ذكر بگم همینطور صلوات میفرستادم امام حسینو صدا میزدم كه یهو به خودم اومدم و اون موجود وحشتناك محو شد!!! من همیشه شنیده بودم اجنه سیاهن!!! ولی این كااملا سفید بود حتی میتونم بگم نورانی بود.ولی خیلی منو اذیت كرد تو اون چند ثانیه!! دیگه ازون شب به بعد یك طرف سرم قرآنه بازه و یك طرف سرم ناد علی و میخابم.امیدوارم كسی اینجور اتفاقات رو تجربه نكنه چون واقعا سنگینه! این هم یكی دیگه از تجربیات من.شب و روزگارتون خوش.

 

One thought on “داستان ترسناک جن سفید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.