62 total views, 1 views today

 داستان ترسناک جن در دیوار گلی

horror6: بنام خداسلام دوستان توخونه ما یه اتاق گلیه قدیمی بودووقتی این اتاق گلی روخراب کردیم چون سقفش خراب شده بودوتبدیل به یه خرابه شده بودویه مدت انباری شده بودخلاصه این اتاق گلی یه قسمت ازدیوارش توحیات پسرعمه ام هست وقتی اتاق روخراب کردیم یه طرف دیواراین اتاق که داخل حیات پسرعمه ام هست روخراب نکردیم چون دوطرف این دیوارگلی دیواربلوکیه واین دیوارروخراب نکردیم که قسمتی ازدیوارباشه خلاصه کم کم این دیوارخراب می شدموقه بارون ومیریخت زمین یه سری که قسمتی ازدیوارخراب شدچیزجالبی داخل دیوارپدیدارشدتصویرصورتی که شبیه به صورت انسان هست به نظرمن این جن مرده ودروسطدیواراتاق گلی دفن شده جالب اینجاست روزهامشخص نمیشه وشبها می تونی این صورت روببینی که انگارزنده است وداره به شمانگاه میکنه یه شب چراغ قوه همرام بودوبهش نورزدم داشت

به من نگاه میکردوهرطرفی که میرفتم چشماش به همون طرف خیره بودویه داستان دیگه خونه پسرعمه ام دیواربه دیوارماست واین دیوارگلی نصفش توحیات اونه پسرعمه دوتاخونه داره واون یکی خونه اشکرمانه همراه زن وبچه هاش کرمان هستن وکلیدخونه دست منه چون دیواربه دیواریم هرروزیه بارمیرم به خونه سرمیزنم یه عصررفتم توحیات خونه بودم داخل حیات خونه چندتادرخت هست من گوشیم همرام بودداشتم ازدرختاهمین جوری عکس می انداختم وبعددرخونه روبازکردم رفتم داخل کلیدبرق روزدم برق رفته بودبعدبافلش گوشیم داشتم داخل اتاق هارونگاه می کردم یه صدایی شنیدم فکرکردم خیالاتی شدم بعدرفتم داخل حال رفتم طرف اینه یهوداخل اینه یکی پشت سرم ایستاده بودشبیه خودم بودانگاریه قل دیگه داشته باشم ولی چشماش قرمزوبزرگ واتشین بودندتادیدمش دویدم

به طرف درورودی رفتم بیرون ودروبستم ورفتم خونه شب داشتم به عکسایه توگوشی نگاه میکردم چشمم افتادبه عکسایی روکه کناردرختاتوخونه پسرعمه انداخته بودم کناردرخت یه پیره زن سیاه پوش بودانگاریه شنل سیاه تنش بودب وچشمانی قرمزووحشتناک داشت که داشت چپ چپ بهم نگاه میکردوشب خوابیده بودم داخل اتاقم ساعت سه شب بودیهویکی باسرعت داشت دراتاق رومیکوبیداتاق من جداازساختمونه یه اتاق اجریه که تنهایی روترجیه میدم چون شباتاساعت دویاسه بیدارم وفیلم می بینم خلاصه یه چیزی یاکسی داشت دراتاق روفشارمیدادبیادداخل..

که من بلافاصله دروبازکردم خداشاهده موقه ای که دروبازکردم دیدم یه چیزسیاه رنگ بودکه خودشوبه شکل دودوگردوخاک دراوردورفت به طرف خونه پسرعمه ام درست رفت طرف درختامن اومدم بیرون وخوشکم زده بودوداشتم به همون طرف نگاه میکردم وصدایه پاش ازتوخونه پسرعمه میومدانگارعصبانی بودوپاهاش روبه برگایه خشک میکوبیدحالاجرعت نداشتم بیام داخل اتاق میترسیدم دوباره بیاد خلاصه اومدم داخل ودروازداخل بستم تاصبح خوابم نبردصبح ساعت ده رفتم به خونه پسرعمه سربزنم وقتی رفتم داخل دیدم که همه درکمدهابازبودوهمه چیزتوخونه ریخت وپاشبودورفتم داخل اتاق هارونگاه کنم

تاکسی واردخونه نشده هیچ اثری ازکسی نبودورفتم داخل یه اتاق دیگرونگاه کنم یهوصدای پاشنیدم دیدم یه بچه بودکه ازداخل اون اتاق دویدوازوسط حال دویدبره سمت اشپزخونه که ناپدیدشدورفتم نگاه کردم کسی نبودتمام اتاقاروگشتم ولی هیچ اثری ازکسی داخل تمام خونه نبود.امیدوارم که دوستان عزیزاگه کمی وکاستی بودببخشن واگه خوشتون اومدبعدسرفرست چندتاداستان دیگه واسم پیش اومده براتون می فرستم ممنون وتشکرازشمادوستان خوب وادمین عزیزامیدوارم داستانم روبزاره برای دوستان وعلاقه مندان .تشکر

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.