داستان ترسناک تراس وحشت

داستان ترسناک تراس وحشت

داستان ترسناک تراس وحشت
date: 2019-07-24 22:30:49
  • view: 2566 today: 0
  • داستان ترسناک تراس وحشت
    داستان ترسناک تراس وحشت
    horror6: جریانی روکه می خوام براتون تعریف کنم حدود پانزده سال پیش اتفاق افتاد زمانی که ما و دختر عموهامون پنج تا دختر بیست تا بیستو چهار ساله بودیم و از اون جاییکه زن عموم تو تهران سمت پل حافظ تازه خونه خریده بود دخترونگی یه کادو و شیرینی خریدیم و رفتیم خونشون ،موندنمون اونجا طولانی شد و تصمیم گرفتیم شبو اونجا بخوابیم ،ساعت حدود دوازده بود و زنعموم رختخواب ما رو ردیفی تو پذیرایی زیر پنجره انداخت ،دو تا پنجره بزرگ که رو به کوچه بود و خودشو دخترهاشم رفتنو تو اتاق خوابشون خوابیدن ،اما ما که جامون عوض شده بودو خوابمون نمی برد آروم مشغول صحبت باهم شدیم ، نزدیک به ساعت یک شب شد ولی همچنان خوابمون نمی برد بلند شدیم و رفتیم کنار پنجره و مشغول تماشای شهر شدیم ،قشنگی برج میلاد تو شب و خونه های بزرگو کوچیکی که چراغاشون یکی در میون روشن بود ،یکی از دختر عمو هام به اسم زهرا گفت اینایی که چراغاشون روشنه حتما دارن ماهواره می بینن و خواهرم بهش گفت که نه شاید یکی کار دیگه داره و هرکی نظری میداد،خلاصه بحثمون مربوط به ماهواره بود که یدفعه توجه هممون به خونه ی روبرو جلب شد. یه خونه بزرگو دو طبقه که حیاط بزرگی هم داشت و طبقه دومش تراس بزرگی داشت که تا جلوی حیاط کشیده شده و ماهم که طبقه سوم بودیمو کوچه هم تقریبا باریک بود کاملا به تراسش اشراف داشتیم ودقیقا توی دید مابود و یه نور خیلی کمی از طبقه دومش دیده میشد ،زهرا دوباره گفت اینا که حتما برقا رو خاموش کردنو دارن ماهواره تماشا می کنن ما هم حرفشو تایید کردیم ، ناگهان حس شیطنت زهرا گل کردو گفت ،بچه ها بیاین یکم ازیتشون کنیم هم اونا از پای ماهواره بلند شن و هم مایکم بهشون بخندیم ،اول همگی مخالفت کردیم و گفتیم شاید شر بشه و بیان در خونه ولی زهرا خیلی اسرار کردو ما هم که همچین بدمونم نمی آمد قبول کردیم ،هر کدوم یه گوشه از پنجره وایسادیم و پرده رو جوری که از بیرون مشخص نباشه بالا زدیم و زل زدیم به خونه روبرو زهرا هم یه سنگ کوچیک از گلدون پیدا کردو پنجره رو باز کرد وزد به شیشه در تراس و پنجرهو سریع بست،ما که همگی لبخند کوچیکی رو لبامون بود نفسهامونو تو سینه حبس کردیم و آماده شدیم تا از خنده روده بُر بشیم اما..... اما اونجور که ما فکر میکردیم اتفاق نیوفتاد ،همونجور که داشتیم نگاه می کردیم و منتظر بودیم یکدفعه یکی از خونه وارد تراس شد ،ما تو همون لحظات اولیه متوجه غیر عادی بودن اون شدیم انگار مردبود و قد خیلی بلندی داشت حدودا دو متر بود یه لباس بلندو سرتاسریه سفید رنگ پوشیده بود وقتی راه میرفت انگار که لیز می خورد یا انگار که زیر پاهاش چرخ گذاشته باشن آروم اومد جلوی نرده های تراسو سرشو خیلی آروم به سمت راست برگردوند،اومدنش انقدر آروم بود که تا به نرده ها برسه انگاردو دقیقه ای طول کشید،برگشتیمو همگی به همدیگه نگاه کردیم لبخند رو لبای هممون خشک شده بودو چشمامون گرد و دهنامون از تعجب وا مونده بود،دوباره سرمونو برگردوندیم و نگاهش کردیم . بدون کوچکترین حرکتی وایساده بودو به سمت راست خیره شده بود خیلی عجیب بود در حالت طبیعی اگه کسی به خونش سنگ بزنن می دوئه بیرونو اینور و اونورونگاه می کنه تا کسی رو که سنگ زدرو پیدا کنه ،ولی این خیلی آرومو خونسرد اومدو سرشو فقط به سمت راست برگردوند و تو همون حالت مونده بود،با این که تو کوچه چراغ سفیدی نبود ولی انگار یه نور سفیدبهش تابیده شده بود طوری که کلا سفید دیده میشد عجیب تر اینکه اون تو چهار پنچ متری ما بود ولی چهرش یکدست سفید دیده میشد،خیلی ترسیده بودیم و زبونمون بند اومده بود و دستامون می لرزید،منتظر شدیم تا برگرده تو خونه ولی قصد رفتن نداشت،یک ربع گذشت ،نیم ساعت ،یک ساعت ،دیگه پاهامون درد گرفته بود ولی اون ذره ای حرکت نکرد ، ساعت دو شب شده بود و همونجور که داشتیم با ترس نگاهش میکردیم دیدیم یکی دیگه وارد تراس شدو مثل همون خیلی آروم اومد جلوی نرده های تراسو سرشو یواش به سمت راست برگردوند،.. ،این یکی هم لباس بلندی داشتو سرتا پا سفید بود از موهای خیلی بلندو فرفری که دورش ریخته بودمشخص بودکه زنه ولی وقتی اومد نه نگاهی به هم کردن نه حرفی اولی حتی سرشم بر نگردوند و کوچکترین حرکتی نکرد،دومی که اومد اوضاع خیلی عوض شد چون اونقدر وحشتناک شده بود که نمی شد بیشتر از چند دقیقه بهشون نگاه کنیم چون وقتی خیره میشدیم کل وجودمونو وحشت می گرفتو ضربان قلبمون بالا میرفت ،دو تا آدم سفید و قدبلند و بیحرکت باهیکلو چهرهای سفیدو نامشخص با اون رفتارو طرز راه رفتنشون کاملا واضح بودکه آدم نیستن ،همگی از ترس زیر پنجره زانو زدیمو تا این لحظه که خودمونوخیلی کنترل کرده بودیم شروع کردیم به گریه کردنو اشک ریختن دستو پاهامون بی حس شده بودو به شدت میلرزید هممون میدونستیم که اونا میدونن ما کجا هستیمو از قصد بهمون نگاه نمیکنن و ازین که برگردن وبه روبرو نگاه کنن بشدت وحشت داشتیم ،همش احساس میکردیم الانه که تو راه پله های خونه زنعمو ظاهر بشنو بخوان تلافی کنن،هر چند دقیقه یکبار بلند میشدیم و از گوشه پنجره نگاشون میکردیم ،ولی اونا انگار جلوی نرده های تراس خشک شده بودن . دیگه خسته شده بودیمو تا صبح نوبتی بلند می شدیم تا ببینیم تکونی خوردن یا نه،ساعت طرفای چهارونیم صبح بود که خواهرم داشت نگاشون میکرد که یکدفعه صدامون کردو گفت بلندشین یکیشون تکون خورد همگی بلند شدیمو دیدیم زنه خیلی آروم برگشتو جوری که انگار رو هوا راه میرفت به خونه برگشت ،دیگه ننشستیم ومنتظر شدیم تا ببینیم چی میشه،بعد یکربع از رفتن زن، این یکی هم بالاخره تکونی خوردو بدون اینکه احساس کنیم داره راه میره به خونه برگشت ،بعد از رفتن اونا ترسمون کمتر شد ولی از شدت خوابو خستگی همگی بیهوش شدیم صبح از شانس ما زنعمو صبح زود بلند شده بودو صبحانه رو حاضر کرده بود ،مجبور شدیم بیدار شیم آبی به صورت زدیم ولی خستگیه دیشب تو تنمون مونده بود. سر سفره صبحانه یدفعه زهرا به زنعموم گفت ،زنعمو مادیشب یه کم همسایتونو اذیت کردیم ،زنعمو نگاهی کردو پرسید کدوم همسایه؟ ماهم گفتیم همون طبقه دومیه خونه روبه رو ،زنعمو تعجب کرده بود و گفت اونجا خالیه و کسی زندگی نمیکنه وفقط چند سالیه که یه پیرمرد تو طبقه پایینش تنها زندگی میکنه ،با شنیدن این حرف همگی بلند شدیمو دویدیم سمت پنجره و پرده هارو کنار زدیم ودر کمال ناباوری دیدیم که طبقه دوم خالیه و پُره از قفسهای خالیه پرنده که روی هم انباشته شده بود ویه حیاط بزرگ که یه پیرمرد خمیده داشت توی حیاطش راه میرفت.  

    ایجاد مقاله

    گزارش

    شما عضو وبگاه نیستید!

    دیدگاه

    کیانوش


    ایشون میگه این داستان ۱۵ سال پیش اتفاق افتاده و از پنجره برج میلاد رو نگاه میکردن در صورتی که برج میلاد ۱۱ ساله ساخته شده


    شما عضو وبگاه نیستید!

    مرجان


    واقعا ⁦چه دنیای عجیبی !!!! چه موجوداتی وجود دارن که اصلا ما انسانها خبر نداریم ازشون . کاش میگفتی موهای اون که زن بود که رنگی بود؟آیا موهاشم حالت نور و صفی بود مثل صورت و لباساش؟


    شما عضو وبگاه نیستید!

    ارسال شد


    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    Confirmed By admin jaber

    Login

    با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

    ثبت نام

    21

    Room 6

    ناشناس

    IP: 2183

    عجیب

    ScaryLand

    ScaryLand

    ScaryLand

    ناشناس

    IP: 8657

    منم حدیث هستم منو اشتباه نگیرید اقا سروش داستان های جدید ایجاد کنید خوشم میاد از داستاناتون

    ناشناس

    IP: 86104

    خداحافظ

    ناشناس

    IP: 86104

    تو جنگل اطراف قبیله زندگی می کنن

    ناشناس

    IP: 86104

    lam sary

    ناشناس

    IP: 86104

    یه جورای خودشو به من نشون میده . اینجا ساری

    ناشناس

    IP: 86104

    بی ازاره

    ناشناس

    IP: 86104

    توی خونه قدیمی ما ج ن هست. و یه بار توی خواب دیدمش

    ناشناس

    IP: 86104

    سلام به همه

    ناشناس

    IP: 8657

    اقای2181نظر لطفته اقایون یکی شمارش2121بوو گفت دخترا گوه هستن دیگه چی بگم

    Soorousha

    بپرس

    ناشناس

    IP: 8657

    سلام سما هستم اشتب نگیرید

    DarkComment

    سلام یه سوال داشتم

    ناشناس

    IP: 64225

    وا

    ناشناس

    IP: 2181

    بعضی ها داستانا رو می خونن و بیخود می گن ما اعتقادی نداریم به این چیزا

    ناشناس

    IP: 2181

    دهکده جن ها عجب داستانی بود کرمانشاه

    ناشناس

    IP: 2179

    چکار کنیم ولک

    ناشناس

    IP: 2179

    ما نمی فهمیم چه فایده. پاپیتا عربی داریم

    valak

    س

    ScaryLand

    اره خوندم ک گذاشتم

    ناشناس

    IP: 2181

    اما داستاناشون خوندنیه واقعا

    ناشناس

    IP: 2181

    ما عربی نمی فهمیم

    ناشناس

    IP: 2181

    ترجمه کنید

    ناشناس

    IP: 2181

    داستان عربی چیه

    ناشناس

    IP: 2181

    سلام والسلام

    ناشناس

    IP: 2181

    8657سلام کسی توهین نکرده خانمها فرشتن

    ناشناس

    IP: 2181

    برو میدون توپخونه اسلحه بگیر

    ناشناس

    IP: 19242

    ناشناس

    IP: 19242

    کسی اسلحه میفروشه

    ناشناس

    IP: 5119

    عزیزم اینجا همه خوبن وکسی به کسی توهیننمیکنه

    ناشناس

    IP: 5119

    اینجا داستان میخونیم نظراتمونه میدیم میدم

    ناشناس

    IP: 5119

    8657کی بهت توهین کرده دیونه ایی شما

    ناشناس

    IP: 8657

    اقا تو میگی چرا من دخترم خدا منو دختر افریده چکار کنم چکار کنم

    ناشناس

    IP: 8657

    ترو خدا انقدر به من توهین نکنید

    Soorousha

    فکر کردی الکیه؟! با این وضعیت دلار میدونی چقدر باید پول بدی؟ اگه پولشم داری، حساب بین‌المللی داری که از طریق بیت کوین پول رو واریز کنی؟ و...

    ناشناس

    IP: 574

    من چطور میتونم برم رد روم یکی راهنمایی میکنه؟

    ناشناس

    IP: 574

    هی سلام چرا هیچکدوم از گزینه ها کار نمیکنن؟صفحه اصلیش کجاس؟

    Room6 Supported By Foodforfox ChatRoom

    Best Views

    لیست فیلم های ممنوعه جهان

    لیست فیلم های ممنوعه جهان این ژانر، ما را با ژرف ترین و تاریک ترین بُعد انسان آشنا می کند. جایی که همه ما امیدواریم هیچ وقت شاهد آن نبوده یا جزئی از آن نباشیم. از دید منتقدان، فیل

    راز عدد 241543903

    ?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

    درگاه دارک وب

    کاربر گرامی این صفحه پل ارتباطی بین شما و وب پنهان می باشد تمامی لینک ها بررسی شده و شما را به وب سایت های خطرناک و بد افزار ها متصل نمی کنند قبل از ورود به وب پنهان نکات امنیتی را

    داستان ترسناک یک حمام معمولی

    داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

    ترسا فیدالگو (روح مجازی)

    ترسا فیدالگو (روح مجازی) شاید شما هم در اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی با کامنت‌هایی عجیب مواجه شده باشید. کامنت‌هایی که در همان سطر اول، خبر از رخدادی عجیب و ترسن

    شعر نفرین شده جهنم تومینو

    شعر نفرین شده جهنم تومینو جهنم تومینو شعری ژاپنی و نفرین شده که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب 666 صفحه ای

    فیلمی از عروسک لولیتا

    فیلمی از عروسک لولیتا o6: سلام حتما درباره عروسک های لولیتا چیز های زیادی شنیدید لولیتا به دخترانی میگویند که دست و پای آنها بریده می شه و دندانشان را می کشند و از آنها به عنوان ب?

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

    لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم) داستان آفرینش در هر دینی به صورتی بیان شده است که انسانهای نخستین در همه آن ها آدم و حوا بوده اند اما نظریه متفاوتی نیز در اینباره وجود دارد که ا

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

    فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

    اتاق قرمز یا رد روم

    اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

    ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

    موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

    عروسک جنسی لولیتا

    عروسک جنسی لولیتا داستان عروسک لولیتا به سال ۱۹۹۵ و زمانی که ولادیمیر نوباکوف داستانی تحت عنوان لولیتا را منتشر کرد باز می گردد. داستان این رمان در مورد یک استاد دانشگاه است که

    معرفی سایت های دارک وب

    معرفی سایت های دارک وب دارک وب یا وب تاریک به شبکه‌ای گفته می‌شود که در دسترس عموم نبوده و بیشتر برای مقاصد غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ردیابی فعالیت‌های آن و شناسا

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)

    فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)   ژانر : ترسناک زمان : 58 دقیقه زبان : انگلیسی / اسپانیایی / ایتالیایی محصول : ایتالیا کارگردان : Ruggero Deodato ستارگ

    Today Show#

    #شعر نفرین شده جهنم تومینو
    #فیلمی از عروسک لولیتا
    #لیست فیلم های ممنوعه جهان
    #درگاه دارک وب
    #معرفی سایت های دارک وب

    Related Posts

    داستان ترسناک ناخوانده ها

    میخوام در مورد دیدار هایی باهاتون صحبت کنم که تا مدتها فکرم رو درگیر کرده بودن . اول بر میگردم زمانهایی که سنم ده یا یازده سالم بود ، من جزو اون دسته از آدمهایی بودم که رویاهای ص...

    داستان ترسناک شهرک شمالی

    داستان ترسناک شهرک شمالی horror6: سلامداستانی که میخوام براتون بگم مربوط ۱۲ سال پیش میشه ، اون زمان فکر کنم ۹ یا ۱۰ سالم بود ما ساکن یکی از شهرک های شمالی تهران هستیم که قدیم یهودی ...

    داستان ترسناک آگهی استخدام

    داستان ترسناک آگهی استخدام horror6: حدود ده سال پيش منو دوستم با هم زندگي ميكرديم دوستم بيكار بود و دنبال كار بود ....داشتم إز أين مجله محليا رو ورق ميزدم و ميخوندم كه چشم به ي اگهي ا?...

    داستان ترسناک حمله اجنه به نوزاد

    واقعه ای که میخوام براتون تعریف کنم روایتی کاملا واقعی و بدون هیچ اضافه و یا حذفی بیان میکنم ماجرا مربوط میشه به حدود 50 سال قبل , و بر خلاف اغلب داستانها که در روستاها و جنگلها و...

    داستان ترسناک مدرسه نفرین شده

    داستان ترسناک مدرسه نفرین شده horror6: مهران نمی دانست که چکارکند،پس جاسم به اوگفت که باید به مدیرمدرسه اطلاع بدهد،مهران اگرچه می دانست این کارش هیچ تاثیری ندارد اما پیش مدیرمدرس...

    داستان ترسناک سرمای شب

    داستان ترسناک سرمای شب horror6: با درود خدمت دوستان و دنبال کنندگان اینگونه داستان ها. داستان بنده که میخواهم برایتان تعریف کنم مربوط میشود به سال هشتاد و سه. من به همراه خانواده ا...

    داستان ترسناک ارتباط غیر ارگانیک

    داستان ترسناک ارتباط غیر ارگانیک horror6: سلام من دانشجوى شهر ديگه اى از شهر خودم شدم و براى همين خانوادم برام خونه گرفتن،خونه اى گرفتن يه اپارتمان ٤طبقه ست كه من بالاترين طبقه هس?...

    داستان ترسناک تک درخت صنوبر

    با سلام به همه ی دوستداران داستانهای ماورائی الخصوص به دوست داران داستانهای جن و پری . من چند روزی هست که با این پیج آشنا شدم و تقریبا تمامی داستانها و خاطرات شما عزیزان رو خوند...

    Categories

    داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    یوفو (فرا زمینی ها)
    بازی (بازی هایی با محتوا ترسناک)
    انیمیشن (انیمیشن هایی با محتوا ترسناک)
    افراد (انسان های خاص)
    حیوانات (جانداران ترسناک)
    جنایت کاران (جنایت های جهان)
    اعدام ها (بدترین شکنجه ها)
    مستند (مستند هایی با محتوا ترسناک)
    جنگ افزار ها (سلاح های مرگبار)
    فضا (عجایب اسمان)
    هیتلر و نازی ها (جنایات فاشیست ها)
    شیطان پرستی (موضوعاتی مرتبط با شیطان و شیاطین)
    سریال (سریال هایی با محتوا ترسناک)
    اسرار و رموز (جهان پنهان)
    حوادث (رخداد های ترسناک)
    کتاب (کتاب هایی با محتوا ترسناک)
    جالب (مطالب جالب توجه)
    پرونده های ترسناک (پرونده هایی مرتبط با رخداد های ترسناک)
    مکان های ترسناک (اماکن عجیب)
    مقتولان (اجساد)
    ماورا الطبیعه (ارواح)
    تسخیر شده گان (اجنه)
    اطلاعات عمومی (دانستنیها)
    بردگی (سلطه پذیر)
    برنامه های کاربردی (نرم افزار ها)
    تصاویر (تصویر های ترسناک)
    فیلم (مطالبی که حاوی ویدئویی برای پخش باشد)
    فیلم (فیلم هایی با محتوا ترسناک)
    عجیب (عجایب جهان)
    ترسناک (اتفاقات ترسناک جهان)
    دیپ وب (شبکه مخفی اینترنت)
    اینترنت (هر موضوعی که با اینترنت مرتبط است)
    وسایل نقلیه (هرگونه وسیله ساخت بشر که قادر به جا به جایی اجسام باشد)
    خدا (موضوعاتی مرتبط با الهیات)

    Magic

    11 نیاز به رتبه

    font Lora_on

    13 نیاز به رتبه

    font Anton_on

    نیاز به رتبه 16

    font Mukta_on

    نیاز به رتبه 20

    font Cairo_on

    نیاز به رتبه 24

    font Almarai_on

    نیاز به رتبه 32

    font Stylish_on

    نیاز به رتبه 40

    font Nosifer_on
    راهنما: این بخش سیستم ویجت های سایت را در بر میگیرد که به کمک آن می توانید تنظیمات موقتی خود را بر روی بخش های مختلف قالب اعمال نمایید
    با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو