53 total views, 1 views today

داستان ترسناک بی خواب

horror6: سلام من سایه ام ۱۸ساله یادمه یه سال پیش برا خالم مشکلی پیش اومد با مامانم رفت پیش دعا نویس اول بگم دعا نویسا وقتی میخوان ببینن مشکل چیه سوره یاسین میخونن هیچی دیگه دعا نویس سوره یاسین خوند. حال مامانم بد شد و دعا نویسه گفت یا چشم زخمه یا طلسمتون کردن برید خونه بگردین چیزی ببینم پیدا نمیکنید؟ ما گشتیم پیدا نشد منم بی خیال.

مامانم خیلی نماز میخونه و سوره بقره ولی من نماز نمیخوندم یه روز که خونه تنها بودم رفتم دستشویی دیدم صدای مردی میاد اومدم بیرون کسی نبود کم کم حس میکردم کسی پیشمه. یا الکی استرس میگرفتم و یا سایه میدیدم شبا خوابای بد میدیم مثلا شیطانی جنی چیزی اذیتم میکنه کم کم بیشتر شد نمیذاشتن شب بخوابم سر وصدا میکردن…

به دعا نویسه گفتیم گفت سوره بقره بخون منم سوره بقره خوندم تا ساعتای چهار رمضون بود احساس خفگی میکردم رفتم بیرون دیدم دونفر پشت بوم دارن بهم میخندن از اون خنده های شیطانی منم ضعف کردم افتادم یهو دیدم یکی بالا سرمه. گفت اگه باز قران و نماز بخونی خواهرتو میکشیم منم ترسیدم و دعا نویس مجبورم کرد گفت باید بخونی بخاطر اینکه ترسیدن تهدیدت کردن خلاصه نمیتونستم از دستشون بخوابم سر وصدا میکردن اگه میخوابیدم میومدن تو خوابم چند روز از دستشون نخوابیده بودم خونه تنها. گفتم به جهنم من میخوابم یهو دیدم یه آدم بلند که لباس سیاه پوشیده و حالت شنل و قوز بزرگی پشتشه از کنارم رد شد. ترسیدم ولی بالاخره خوابیدم.

شبا ازخواب میپرم میبینمشون. یه بار توخواب منو بردن تو اتاق قدیمی خونمون و یه طناب دار آویزون بود و یه نفر که پوستشو کنده بودن اونجا بود و منم گریه میکردم و بدنش اندازه خواهرم بود…مایع داغ از دهنم بیرون میزد. از خواب پریدم دست زدم بالشتم خیس بود و بیهوش شدم صبح دیدم هیچ اثری نیست حالا خیلی بهتر شدم.بعضی وقتا میبینمشون ولی حالا خانوادم درگیر شدن مامانم و خواهرم تو خواب ناله میکنن و خواهرم پامیشه عین جن زدها فحش میده.تودلم بسم الله میگم فحش میده میخوابه یا مامانم میره غذا به حیوونا بده درو از پشت روش قفل میکنن و مامانم میگه خوابای بد میبینه و یه بار دیدم یه موجود مثل جن با مامانم میره آشپزخونه دعانویسه میگه حتما طلسمه میدونم کار کیه. یه شب خواب طناب دار دیدم رفتم دیدم طنابه واقعا اونجا تو اتاق افتاده.

بابامم خارجه و خبری از این چیزا نداره و دعانویسه میگه اگه بابام بیاد قضیه بدتر میشه. هی میخوان یه چیزی بهم بگن یه بار بهم نشون دادن کجای خونه طلسم چال کردن اما مامانم جدی نمیگیره به نظرتون برم بگردم ببینم واقعا چیزی هست یا نه؟ خودم هیچی نگران خانوادم هستم.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.