داستان ترسناک برادر جن زدهء من

نویسنده: Soorousha

دنبال کردن:

تعداد مقاله:24

بیوگرافی: Teh 72

درتاریخ : 2020-01-22
  • 162 بازدید
  • داستان ترسناک برادر جن زدهء من

    سلام، این داستان مربوط میشه ب 36ماه قبل من داداشی داشتم ب اسم حامد یک سال از من کوچکتر بود برخلاف من ک ترسو بودم حامد خیلی نترس بود و عاشق تاریکی و عالم جن و روح بود حامد عاشق احضار جن و روح بود ک کاملا ب این کارشوارد بود.خونه ی ما یک زیر زمین داشت ک کلیدش هم فقط دست حامد بود.حامد اونجا رو کرده بود محل احضار خودش و شب های جمعه بعد نیمه شب وارد محلش میشد و شروع ب احضار میکرد ما بار ها بهش تذکر داده بودیم حتی گاهی تا حدمرگ کتکش میزدیم اما گوش نمی داد تا این ک یک روز ظهر مرداد ماه ساعت حدود 3بود ک در خونه مون رو زدن و من آیفون رو برداشتم ک ی صدای بم مر دونه بدون سلام و علیک برگشت گفت ب حامد بگو ما رو آزار نده اگه ما کاریش نداریم ب حرمت مذهبی بودن این خانواده اس چون ماه هم مثل شما مسلمان و شیعه هستیم.و خداحافظی کرد من سریع اومدم کوچه اما هیچ کس نبود چندتا خیابون رو هم گشتم ولی انگار آب شده بود من اومدم خونه و این ماجرارو با خانواده ام در میان گذاشتم.ناگفته نمونه مادر من خیلی خداشناس و مومنه بهم گفت شب باید بریم ی جایی منم قبول کردم و رفتیم پایین شهر تو کوچه پس کوچه ها تا ک رسیدیم ب ی خونه نیمه خرابه در زدیم و ی بچه در رو باز کرد و بعد هماهنگی وارد خونه شدیم و با هدایت بچه وارد ی اتاق نیمه تاریک شدیم و مادرم موضوع حامد و اون ظهر رو بازگو کرد و پیر مرد گفت حامد وارد حریم قبرستان جن ها شده و یکی از جن ها رو از عالم قبر در آورده و اذیتشده و شانس آورده ک این جن ها شیعه هستن وگرنه تا حالا حامد رو کشته بودن واگه حامد ازشون عذر خواهی کنه اونا هم حامد رو ب احترام امام علی (ع) میبخشن ما به حامد گفتیم ولی حامد قبول نکرد و این بدتر شد چون حامد اعتیاد پیدا کرده بود ب این کار و هیچ حرفی رو قبول نمی کرد مدتی گذشت و یک شب ک حامد زیر زمین بود صدای نعره هاش ک جگر خراشش ب گوش مون رسید و بدو بدو رفتیم پایین مادرم سوره ی آیت الکرسی رو مکررا میخوند و ما هم هر کاری می کردیم ک در باز بشه نمی شد تا این ک سکوت همه جاروگرفت و در ب خودی خود باز شد و جنازه ی نیمه جون حامد همه جاش خونی و زخمی بود رو زمین بود سریع رسوندیمش بیمارستان اونجا پانسمانش کردن ولی حامد اون حامد قبل نبود و بعد دو روز ترخیصش کردن و اوردیمش خونه و مادرم از من خواست برم همون پیرمرد رو بیارم و رفتم آوردمش بالا سر حامد هر از گاهی حامد جیغ میزد خودش رو کتک میزد تن و صورتش رو زخمی میکرد اما وقتی مادرم بالا سرش قرآن و خصوصا زیارت عاشورا میخوند حامد آروم میشد پیرمرد دعایی رو خوند و تو چشم های حامد نگاه کرد و آروم فوت کرد تو چشماش حرارتی از چشماش بلند شد ک کناره های چشمش رو از شدت گرما سرخ کرد پیرمرد گفت این پسر خیلی دوام نمیاره و می میمیره ما حرفش رو قبول نکردیم و ازش دلیل قانع کننده خواستیم گفت حامد این بار وارد حریم قبرستانی جن های کافر شده و ب هیچ دین و ایینی آروم نمیشن و وارد جسم حامد شدن و این حامد نیست ک خودش رو میزنه بلکه اونا هستن مادرم از کنار حامد تکون نمی خورد و قرآن میخوند یک شب حامد با مادرم صحبت کرده بود گفته بود مامان سه نفر سمت چپم و سه نفر سمت راستم ک قیافه های خیلی وحشتناکی دارن و با شلاق ها و چوب هاشون منو کتک میزنن و میگن منتظر هستیم ک زودتر بمیری تا روح تو با خودمون ببریم اما قرآن خواندن مادرت اجازه نمیده از ماجرا ها دوماه نگذشته بود ک یک شب نزدیک های اذان صبح صدای افتادن چیزی رو شنیدم اول فکر کردم خیالاتی شدم اما یک لحظه صدای خوشحالی و  خنده شنیدم ک بعد هاطبق گفته ی پیرمرد صدای پیروزی و برد جن ها بوده.چون اون صدای افتادن حامد از پشت بوم خونه مون ب داخل حیاط بود . چون جسم حامد در اختیار جن ها بود و جن ها حامد رو برده بودن پشت بام . 36ماه از اون ماجرا میگذره و حامد از پیش ما رفته از همه ی شما خواهش میکنم و قسم تون میدم ک هیچ وقت سمت این چیز ها نرید چو عاقبتش ی این جا ختم میشه و اونای هم ک دنبال این کار ها هستند شاید اگه جنازه حامدرو میدیدن از این کار توبه میکردن.
    .
    .
    .

    دیدگاه

    3 thoughts on “داستان ترسناک برادر جن زدهء من

    1. گلی گفت:

      کل داستانارو دوسه نفر گفتن.جالبه
      حسین که ستاره بارون کرده

      1. Soorousha گفت:

        شمام بگو ما لذت ببریم 👻

    2. سیمین گفت:

      گلی جان شما نظر نده

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.







    ملاحظات کاربر گرامی در صورت توهین و اهانت به مقدسات و کاربران دیگر آی پی شما مسدود خواهد شد.
    دسته ها داستان (محتوای خواندنی با ویژگی انتقال هیجان و ترس)
    Foodforfox The Scary Website 2020 ©

    loading time : 0٫467 s