553 total views, 1 views today

اعدام جادوگران سیلم

مجازات جادوگران شهر سِیلِم به یک سری از محاکمات افراد به جرم افسونگری در ماساچوست و در بین فوریه 1692 تا مه 1693 بود که در ایالت ماساچوست صورت گرفت و همچنین در شهرهای دیگری مانند دنورس، ایپسویچ، و اندوور نیز انجام شد بیش از 200 نفر در جریان این محاکمه به فعالیت‌های مرتبط با جادوی سیاه متهم شده و در نهایت 20 نفر از آنها به اعدام محکوم شدند. اما در پایان حکومت محلی پذیرفت که این محاکمه و احکام صادر شده‌، اشتباه محض بوده است. بعدها مسئولان در مقام دلجویی از خانواده‌ی قربانیان برآمدند. از سوی دیگر این محاکمه و پیامدهای آن، منطقه را به یکی از مقاصد گردشگری محبوب تبدیل کرده است. جایی که روزگاری جادوی بی‌عدالتی جریان داشت.

بیشتر بدانید:

 
جادو و جادوگری از دیرباز با زندگی انسان در ارتباطی تنگاتنگ بوده است. مردمان قدیم باوری عمیق‌تر به این مسئله داشتند و چه بسی بسیاری از مسائلی را که برای بشر امروز شناخته شده است، در قالب سحر و جادوی نیروهای اهریمنی یا لطف و مهربانی فرشتگان آسمانی می‌دیدند.

نگاهی به داستان‌های فولکلور در گوشه و کنار جهان مؤید این مطلب است، هر چند در عین حال نشان می‌دهد به ندرت جادوگران، موجوداتی محبوب و دوست‌داشتنی بودند. برای مردمان قرن‌ها قبل، جادوگر مرید و همدست شیطان معرفی می‌شد که روحش بعد از مرگ، مستقیما به جهنم می‌رفت.

شاید شما هم از شکار جادوگران چیزهایی شنیده باشید. رخدادی تلخ که به‌ویژه کشورهای اروپایی را درگیر خود کرده و در نهایت منجر به اعدام‌هایی گسترده شد. تخمین زده می‌شود که بین 35 تا 100 هزار نفر در دادگاه‌های متعدد به جرم فعالیت‌های جادوگری به اعدام محکوم و به دار مجازات آویخته شدند. اما این مسئله به اروپا محدود نشد و پای کلنی‌نشینان آمریکای شمالی نیز به شکار جادوگران باز شد.

در سال 1692  کلنی خلیج ماساچوست، 14 زن، 5 مرد و دو سگ را به دلیل آنچه فعالیت‌های جادوگری نامیده می‌شد، به اعدام محکوم کرد. اولین حکم اعدام در ماه ژوئن به اجرا درآمد و ماه سپتامبر شاهد آخرین اعدام جادوگران بود و به دنبال آن، سکوتی مطلق و گیج‌کننده بر این جامعه حکمفرما شد.

هر چند ما نمی‌توانیم آماری قاطع و دقیق از تعداد قربانیان این سلسله محاکمات غیرمنصفانه، غرض‌ورزانه و تا حدی کینه‌جویانه ارائه کنیم، ولی به نظر می‌رسد 144 تا 185 فرد به جرم سحر و جادو از حدود 25 شهر و روستای این ناحیه روانه‌ی این دادگاه‌ها شدند.

دوران سیاهی بود، وقتی که شوهران همسران‌شان، دختران مادران‌شان و برادرزاده‌ و خواهرزاده‌ها خاله و عمه‌ی خود را به دلایل واهی تحت عنوان جادوگر معرفی می‌کردند. به‌عنوان مثال ناگهان کشیشی دریافت که دست کم با 20 جادوگر در ارتباط بوده است؛ همه چیز حول محور سؤظن و بدبینی به اطرافیان می‌چرخید.

از آن زمان تا کنون داستان این محاکمه مرتبط با فعالیت‌های ماورایی و قضاوت در مورد آن، مصداق بارز بی‌عدالتی شناخته می‌شود. پیشینه‌ای تلخ و سیاه که به هر حال امروز همچون یک آهن‌ربا، علاقمندان و بازدیدکنندگان را به سوی این منطقه جذب می‌کند.

اما برای درک درست آنچه واقعا در آن زمان رخ داد و شرایطی که در نهایت منجر به این اعدام‌های بی‌سابقه شد، بد نیست نگاهی به زندگی مردمان آن دوران داشته باشیم. جمعیت نیوانگلندهای آن دوره، شاید به اندازه‌ی یک استادیوم فوتبال امروزی بود. جامعه‌ای کوچک و بسته که تقریبا همگی، پروتستان‌هایی معتقد و متعصب بودند. آنها در این سرزمین تازه به دنبال خلوص بیشتر و وفاداری و ایمانی قوی‌تر بوده و در صدد شروع فصل تاریخی جدیدی بودند.

دانستن این خصوصیات برای درک اتفاقات رخ داده، لازم و ضروری است، زیرا این باورهای متعصبانه، بیش از اندازه خطر آفرین بود. در آن زمان از نُوا اسکوشیا  گرفته تا قسمت‌هایی که امروزه به نام رُد آیلند شناخته می‌شود و از کانِکتیکات تا نیوهَمپشایر و مِین، همگی به‌عنوان سرحدات نهایی شناخته شده و با سرزمین‌هایی غیر مسکونی هم‌مرز بودند. در آن زمان دولت بود و نبود، همه چیز حالتی نامطمئن داشت و قوانین شاید به آن دقت لازم تبیین نشده و چه بسی نوعی حالت انحصارگرایی نیز در وضع آنها مشاهده می‌شد.

از همان روزهای نخستین، کلنی با این عقیده شکل گرفت که ترس و وحشت همان نزدیکی کمین کرده است. آنها تصور می‌کردند ممکن است هر لحظه مورد هجوم سرخ‌پوستان قرار گیرند، سرخ‌پوستانی که از دید آنها نه مالکان واقعی این سرزمین، بلکه وحشیانی بودند که سفیدپوست‌ها را قتل عام کرده و خانه‌های آنها را به آتش می‌کشیدند.

تصور آنها این بود که کافی است مدتی از خانه و خانواده دور شد تا در بازگشت با تلّی از خاکستر خانه‌ی سوخته مواجه شده و دریابید که خانواده‌تان را به اسارت برده‌اند. در یک کلام، برای آنها سرخ‌پوستان بینوا قاتلانی شرور، ورزیده و البته پرتکاپو بودند. دو جنگ متوالی با بومیان آمریکا بر سر تصاحب زمین، اوضاع را بدتر هم کرد. در این جنگ، هر خانواده نیوانگلندی کسی را از دست داده بود و این مسئله کینه و خصومت را در بین این جامعه نوپا تشدید کرد.

در این سرزمین منزوی و دور افتاده، این مردمان بیش از حد در میان تاریکی‌ها زندگی کرده بودند، چه تاریکی‌ که دنیای اطراف‌شان را در تملک داشت و چه تاریکی تعصبات مذهبی که قلب و ذهن‌شان را به تسخیر خود درآورده بود. جایی که هر چه بیشتر به داستان‌های خرافی گوشی می‌دادی، خیالبافی‌های بیشتری می‌کردی و در نهایت چه بسی زمانی رویاها به اندازه‌ای روشن و واقعی می‌شد که ناخودآگاه رنگ واقعیت به خود گرفته و دینداری واقعی رفته‌رفته در هجوم این باورها محو می‌شد.

در قرن هفدهم همه چیز رنگی از تاریکی به خود گرفته بود، آسمان تیره و تار بود، به سیاهی پر و بال قیرگون کلاغ‌ها؛ آن قدر تاریک که گاهی شب هنگام نمی‌شد مسیر درست را تشخیص داد. گویی درختان آزادانه این سو و آن سو رفته و جاده‌ها تغییر مکان می‌دادند. در این میان کلنی‌هایی که در انزوا و دورافتادگی به سر می‌بردند، بیش از پیش شکننده شده و در معرض انواع آسیب‌ها قرار می‌گرفتند.

از سوی دیگر آب و هوا نیز یاری نمی‌کرد و زندگی را بر این مردمان سخت کرده بود. دوران عجیبی بود، وقتی همه چیز دست به دست هم داده و بر تاریکی دل و ذهن می‌افزود. در آن زمان تنها یک جلد کتاب در هر خانه‌ای پیدا می‌شد و آن هم کتاب مقدس بود. مردم در برابر هر مخاطره‌ای دست به دامان تثلیث مقدس بودند. به نام پدر، پسر و روح القدس، این کلامی بود که در هنگامه مشکلات بر زبان‌ها جاری می‌شد.

در قرن هفدهم  و در میان کلنی‌نشین‌های آمریکایی، وقایع ماورالطبیعه بخشی از زندگی روزمره تلقی می‌شد، بسیاری از مردم باور داشتند شیطان در زمین حضور دارد و فعال است. این مفهوم در اروپا و در خلال قرن پانزدهم پدیدار و بعدها در میان کلنی‌نشینان آمریکای شمالی نیز منتشر شد. کشاورزان برای بهبود وضعیت کشت و کار و محصولات کشاورزی خود به انواع خاصی از جادو روی می‌آوردند.

در طول زمان، ایده‌ی جادوی سفید یا همان جادوی خوب رفته‌رفته جای خود را به جادوی سیاه داد و در ادامه به فعالیت‌های جادوگری تاریک و مرتبط با شیاطین و ارواح اهریمنی تغییر شکل پیدا کرد. از سال 1560 تا 1670، به موازات گسترش چنین باورهایی، آزار و اذیت افرادی که مظنون به انجام سحر و جادو بودند نیز به امری عادی تبدیل شد.

در سال 1668، کار به جایی کشید که فردی به نام جوزف گلنویل ادعا کرد می‌تواند ماهیت وجودی جادوگران و ارواح را در قلمروی مسائل ماورالطبیعه به اثبات برساند. گلنویل می‌گفت مردمان باهوش باید به حضور این جادوگران باور داشته باشند، چرا که اگر به این حقیقت شک کنند، نه تنها منکر وجود شیاطین شدند، بلکه قدرت خدا را نیز انکار کردند. در واقع آنچه در آن روزگار می‌گذشت، نتیجه عقاید عجیب و آمیخته با خرافات افرادی همچون گلنویل و کاتن متر بود که سعی در اثبات حقانیت وجودی شیاطین داشتند.

قرن‌ها پیش، بسیاری از مسیحیان معتقد و حتی پیروان سایر ادیان و مذاهب باوری قوی به شیطان داشتند، اینکه اهریمن قادر است نیروهای خاص و شیطانی را به وجود دسته‌ای خاص از مردم اهدا کند که به‌عنوان جادوگر و ساحره شناخته شده و می‌توانستند از طریق اعمال شیطانی به باورهای مردم متدین خدشه وارد کنند.

وحشت از جادوگران طی قرون 13 تا 16 اروپا را در نوردید. نتیجه‌ی این وحشت، قتل عام هزاران نفر به جرم انجام جادوی سیاه بود. بخش قابل توجهی از این قربانیان را زنان تشکیل می‌دادند. ماجرایی که شاهد شکلی دیگر از آن در محاکمه جادوگران سِیلِم هستیم.

اما سِیلِم چگونه درگیر این ماجرا شد؟ مردم خسته از جنگ‌های متوالی به این منطقه پناه آوردند، اینجا بود که ارتباطات خانوادگی شکل گرفت و سرانجام در سال 1689 ، فردی به نام ساموئل پریش به‌عنوان اولین حکمران این منطقه انتخاب شد. او از حال و هوا وطبیعت محزون و افسرده‌ی قلمروی حکمرانی خود خشنود نبود. در آن زمان بسیاری از ساکنان پروتستان دهکده، این وضعیت را نتیجه فعالیت‌های شیطانی می‌دانستند.

در ژانویه سال 1692 الیزابت دختر نه ساله‌ و اَبیگِیلخواهرزاده‌ی یازده ساله‌ی جناب پریش دچار مشکلاتی جدی شدند. آنها جیغ می‌کشیدند، اشیا را به گوشه و کنار خانه پرتاب کرده و صداهای عجیب و ناخوشایندی از خود در می‌آورند، همچنین وضعیت جسمانی آنها بسیار عجیب شده بود. دکتر محلی بعد از معاینه، مسائل ماورایی را علت اصلی این وضعیت دانست.

در همان زمان دختر 11 ساله دیگری به نام آن پوتنام، نیز وضعیتی مشابه از خود نشان داد. در 29 فوریه و زیر فشار جاناتان کوروین و جان هاتورن دو دادرس محلی، دختران بیچاره سرانجام سه زن را به‌عنوان عاملان اصلی این مشکل معرفی و علیه آنها اقامه دعوی کردند؛ تیتوبا، برده‌ و خدمتکار کارائیبی خانواده‌ی پریش، گدای بی‌خانمانی به نام سارا گود و سارا آزبورن که یک پیرزن مسن و فقیر بود.

هر سه زن دستگیر شدند و محاکمه در اول ماه مارس 1692 آغاز شد. سارا آزبون ادعای بی‌گناهی کرد، سارا گود نیز ادعایی مشابه را مطرح کرد، اما تیتوبا اعتراف کرد که شیطان به سوی او آمده و از او درخواست همکاری کرده است. او حین توضیح از سگ‌های سیاه، گربه‌های قرمز، پرندگان زرد و در نهایت مردی سیاه نام برد که از او درخواست کرده چیزی را امضا کند. او حتی اشاره کرد موقع امضا، اسامی دیگر جادوگرانی را دیده است که پیمان‌نامه‌ی فوق را با شیطان امضا کرده‌اند، جادوگرانی که قصد نابودی پروتستان‌های سِیلِم را داشتند. هر سه زن به زندان فرستاده شدند.

در طول ماه‌های بعد و به دنبال به بارور نشستن تخم تصورات فرامادی و ماورایی، موجی از حملات و اتهامات آغاز شد. ادعایی علیه زنی به نام مارتا کوری مطرح شد که عضو صادق کلیسای دهکده سِیلِم بود، این ادعا نگرانی‌ها را در میان جامعه افزیش داد، اگر مارتا یک جادوگر بود، پس هر کس دیگری نیز می‌توانست در کسوت یک ساحره ظاهر شود.

بازپرس‌ها حتی از دختر 4 ساله‌ی سارا گود نیز بازجویی کردند. سوالات در ماه آوریل وارد بُعد جدی‌تری شد، وقتی قائم مقام فرماندار، توماس دنفورث و همراهانش در جلسه‌ی استماع دادرسی حضور پیدا کردند. دوازده نفر از دهکده‌ی سِیلم و دیگر دهکده‌های ناحیه ماساچوست برای بازجویی به این جلسه احضار شده بودند.

در 27 ماه می 1692 ، فرماندار وقت ویلیام فیپس دستور برگزاری یک دادگاه ویژه برای شنیدن دفاعیات و تصمیم‌گیری نهایی را در شهرهای سافولک اسکس و کانتی میدلسکس صادر کرد. اولین فردی که به این جلسه ویژه احضار شد، زنی بود به نام بریژیت بیشاپ، زنی مسن که با رفتار بی‌قید و بند و البته مبادرت به شایعه‌پراکنی، در مظان اتهام قرار گرفته بود.

وقتی از او پرسیده شد آیا تا به حال در زمینه‌ی سحر و جادو فعالیت کرده است یا خیر؟ او پاسخ داد همچون کودکی تازه متولد شده، پاک و بی‌گناه است. اما دفاعیات او در آن زمان چندان متقاعدکننده نبود و در نهایت او مجرم شناخته شد. در تاریخ 10 ماه ژوئن، این زن به‌عنوان اولین نفر به دار مجازات آویخته شد، در محلی که بعدها گَلوز هیل  نام گرفت.

5 روز بعد، در نامه‌ای به این دادگاه، اعلام شد این مقام دادرسی احکام خود را نه به استناد مدارک معتبر، بلکه بر پایه رویا و خیال‌پردازی صادر کرده است. در آن زمان استناد مقامات به مدارکی بود که به نام خوانده می‌شد، یعنی شاهدان شهادت می‌دادند روح فرد مظنون را در عالم رویاهای خود مشاهده کردند، در حالی که جسم او جای دیگری بوده است، ادعایی کاملا بر اساس خواب و خیال. اما مسئولان امر به این نامه و درخواست وقعی ننهاده و در ادامه 5 نفر دیگر به دار آویخته شدند. سریال اعدام‌ها ادامه داشت، در ماه آگوست 5 نفر، در سپتامبر 8 نفر و در اکتبر 3 نفر. در این زمان بود که رئیس دانشگاه هاروارد اعلام کرد بهتر است 10 جادوگر فرار کنند، اما یک انسان، بی‌گناه مجازات نشود.

فرماندار فیپس با توجه به فضای موجود و شکل گرفته پیرامون بازجویی افراد به جرم جادوگری، دستگیری‌های بعدی را ممنوع اعلام کرد، به علاوه افرادی را که به ظنّ جادوگری تحت تعقیب بودند، رها کرده و همچنین در تاریخ 29 ماه اکتبر دادگاه مذکور را به حالت تعلیق درآورد. او سپس به جای این دادگاه ویژه، یک دادگاه عالی را مسئول کار کرد که اجازه نداشت بر مبنای مدارک نه چندان مستدل حکمی صادر کند.

در نهایت در ماه می 1693 ، او همه‌ی کسانی را که در زندان بودند، بخشید و آزاد کرد. اما تا همینجا نیز خسارات جبران‌ناپذیری وارد شده بود. 19 نفر اعدام شده و مردی 71 ساله تا حد مرگ توسط فشار سنگ‌های بزرگ و سنگین شکنجه شده بود، بسیاری در زندان جان باخته و حدود 200 نفر به اتهام ارتباط با شیطان و انجام جادوی سیاه تحت پیگرد بودند در ادامه‌ی محاکمه و اعدام‌های انجام شده که بسیاری درگیر آن بودند از جمله قاضی ساموئل سیوال، جامعه به خطا و اشتباه خود اعتراف کرد. 14 ژانویه سال 1697 ، به‌عنوان روزی برای عبادت و روزه‌داری در یادبود قربانیان تراژدی سِیلِم اعلام شد.

در سال 1702، مشخص شد این دادگاه‌ و احکام صادره‌ی آن غیر قانونی بوده است، در 1711، ضمن پرداخت غرامتی 600پوندی به وراث قربانیان از آنها اعاده‌ی حیثیت کرده و نام نیک‌شان را به آنان باز پس داد و در نهایت 250 سال بعد از این رویداد تلخ، مقامات ماساچوست رسما از مردم بابت اتفاقات سال 1692 عذرخواهی کردند در قرن بیستم، هنرمندان و دانشمندان به ماجرای سِیلِم علاقمند شده و به اشکال مختلف این علاقه را به نمایش گذاردند. نمایشنامه نویس معروف آرتور میلر در نمایشی به نام یا بوته‌ی آزمایش به این موضوع پرداخته و به صورت ضمنی و کنایه‌آمیز حوادث دوران خود را با اتفاقات روی داده در سِیلم مقایسه کرد.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.